|
|
|
|
|
v ترور شخص امام حسین بدتر است یا ترور شخصیت او؟ بدن مبارک امام حسین را اگر فرزندان نامشروع احزاب سیاسی و شورا، در ظهر عاشورا به مسلخ نمیبردند، بالاخره هر انسانی أجل مسمایی دارد و باید برود؛ و عمر این جهانی امام حسین هم به سر میآمد و به ملاقات محبوب خود مشرف میشد. اما شخصیت امام حسین قرار است همیشه بماند و اگر کسی شخصیت امام حسین را ترور کند، و او را کشته خشونت جدش در بدر بخواند، پیروز بزرگ جنگ نرمی است که ابلیس و شیطان بزرگ و شیطان اکبر در ابرجنگ تاریخ، آرزومند آن بودهاند؛ اگر چنین شود دیگر حسین، چراغ هدایت و کشتی نجات نخواهد بود. v ترور شخصیت امام حسین بدتر است یا ترور شاخصهای گفتمان حسین؟ بدیهی است که شخص امام حسین و شخصیت ایشان و تمام اهلبیت (علیهم السلام) مقدمهای بود، برای سلامت و بقای شاخصهای گفتمان اسلام ناب علوی در برابر اسلام تجملگرا و حزبباز عثمانی: "إنما خرجت لطلب الإصلاح فی أمة جدّی" از شمر و صدام هزار بار پلیدتر کسی است که شخص و شخصیت امام حسین و رهروان امروزیش را به مسلخ نبرد، ولی شاخصهای گفتمان اسلام ناب و ارزشهای جوهری ظهور صغرا را متکبرانه ترور کند! سجاده اینان هزار بار کثیفتر از روزنامههای ترورگر شخصیت امام حسین است، روزنامههایی که خود، هزار بار از دستمال استنجاء ابلیس نجسترند. v امام علی مظلوم، مرگ را بر چه کسانی روا داشت؟ وقتی سپاه معاویه به شهر "انبار" تجاوز کرد و خلخال و دستبند و گردنبند از پای ذمّی درآورد، علیّ، آن ولیّامر مظلوم، کوفیان[1] را جمع کرد و فرمود: شب و روز و نهان و آشکار شما را به جهاد خواندم، اما به گردن هم انداختید و ... گرمای تابستان و سرمای زمستان را بهانه کردید، پس اگر از گرما و سرما میترسید، قطعا از شمشیر بیشتر میترسید. يا أشباه الرجال و لا رجال! حلوم الاطفال، و عقول ربّات الحِجال!" ای مردنماهای نامرد! با خواب و خیال کودکانه و عقل زنان پرده نشین! "لودِدتُ أني لم أرَكم و لم أعرفكم! _ معرفة و الله جَرَّت نَدَما، و أعقَبت سَدَما" به خدا کاش شما را ندیده بودم و هرگز شما را نمیشناختم! آشناییای که منجر به ندامت شد و رنجی مخوف در پیداشت! "قاتلكم الله! لقد ملَأتم قلبي قَيحا، و شَحَنتم صَدري غَيظا، و جَرّعتموني نُغَبَ التَهمام أنفاسا" خدا مرگتان بدهد! حقیقتا قلب مرا از چرک پر کردید! و سینهام را از غیظ آکندید! و هر لحظه جام [زهر] اندوه را جرعه جرعه در کامم ریختید! و أفسدتم عَلَي رأيي بالعصيان و الخِذلان"نهجالبلاغه، خطبه 27: و تدبیر مرا با سرپیچی و خوار شمردن، تباه کردید! ! v سؤالی تاریخی از آنان که نهج البلاغه شرح میکنند و قلب ولیّ خدا را شرحه شرحه! چقدر سیدعلی به شما گفت: جنگ نرم است! محکوم کنید، چرا برای بیکسی خود روضه خواند و مردم، مردند و شما باز هم سکوت کردید؟ خلخال از پای زن کتابیّ درآوردن بدتر بود یا ظلم بزرگ به نظام؟ چرا شیطان اکبر ساکتتان کرد؟ چرا اوجب واجبات را که حفظ نظام است و "من اعظم تلک الحقوق حق الوالی علی الرعیه ..." را فاسق شدید؟ چرا با این همه تمرد، مردنمای نامرد نباشید؟ v همه چیز از همین تمرد شروع شد، از خوار شمردن سخنان رهبری در گفتمان ناب اسلام! · رفسنجانی تحزب را ضرورت اساسي براي كشور دانست و با تأكيد بر سختي فعاليت حزبي در كشور گفت: فعالان حزبي كساني هستند كه خطر ميكنند، لذا بايد از آنان تشكر كرد. وي تأكيد كرد: انحصارطلبي و برخورد با احزاب و مطبوعات در شرايط حساس كنوني سم مهلك براي كشور است. پایگاه فردا به نقل از خبرگزاری ایلنا. · هاشمي: احزاب ضربهگير انقلاب هستند. روزنامۀ كارگزاران، 29 آبان 87 [فعلا که نظام ضربه گير احزاب است] · رفسنجانی و باز هم یک انتساب عجیب به امام راحل: کساني که اين روزها مخالفت با تحزب را به امام نسبت ميدهند، به انديشههاي متعالي آن پير فرزانه جفا ميکنند؛ چرا که کمک مالي ايشان آن هم از سهم امام که در مصرف آن دقيق و نکته بين بودند، نشان ميدهد که ايشان به تحزب بها ميدادند. روزنامه رسالت 24 مهر 1386 به نقل از ایسنا. · ولی امر مسلمین جهان در ديدار مردم استان سمنان؛ 17 آبان ۱۳۸۵: غربيها مىگفتند كارها بايستى با نظر مردم انجام بگيرد؛ شعار دمكراسى مىدادند؛ اما عملاً حزببازيهاى غربى - كه نمونههايش را در خيلى از كشورهاى دنيا؛ كشورهاى معروف و بزرگ غرب مشاهده مىكنيد - نقش مردم را كمرنگ كرد. شما نشان داديد كه دمكراسى واقعى، «مردم سالارى دينى» است؛ مردم مىبينند، مىشناسند، تشخيص مىدهند، دوست مىدارند و رأى مىدهند؛ يعنى خود مردم هستند و احزاب، نقش ضعيفى دارند؛ نقش حقيقى مال خود مردم است؛ مردم هستند كه اراده مىكنند و تصميم مىگيرند. · مقام عظمای ولایت در ديدار اساتيد و دانشجويان دانشگاههاى استان سمنان؛ 18 آبان 1385 : من اين را به شما بگويم - با تجربهاى كه بنده از اول انقلاب تا حالا دارم - كه غالبِ دستهبنديهاى سياسىِ كشور ما از اين قبيل بود كه متأسفانه بعد به دستهبنديهاى عميقتر هم منتهى شد. در آن سالهاى رياست جمهورىِ بنده، دو گروه در كشور بودند: چپ و راست. بنده يك بحث تحليلىِ مفصلى كردم - سالهاى 62، 63 بود؛ و ثابت كردم كه اين اختلافات مثل اختلافات قبائل قديمى عرب است. يك قبيله با يك قبيله ديگر بد بود؛ منشأش نه يك مبناى اقتصادى بود و نه يك مبناى اعتقادى. فرض كنيد يك وقتى اسب اين قبيله در مرتع يكى از افراد آن قبيله چريده، او هم مثلاً گفته بالاى چشمت ابروست، اما اين دو قبيله ديگر تا ابد بايد با هم دشمن باشند! بنده ثابت كردم كه اختلافات آن روزِ چپ و راست در كشور ما از اين قبيل است. البته امروز آنطور نيست. امروز يك عده عميقاً با نظام جمهورى اسلامى مخالفند؛ حالا با زبانها و شعارهاى گوناگون و تحت پرچمهاى مختلف با اصل نظام مخالفند. بعضيها اينطورىاند؛ حالا كمند، زيادند، چه كسانىاند، اينها را كار نداريم، لكن باز در بين همين مجموعههايى كه همفكرند و هم جهتند، انسان مىبيند يك اختلافاتى هست كه باز از قبيل همان اختلافات قبيلهاى سابق است.
v رهبری: بی باند و حزب و جریان بودن از لوازم اصولگرایی است! · رهبر معظم انقلاب در ديدار با رئيس جمهور و اعضاى هيات دولت: 6 شهریور 1385: بحمداللَّه عناصر دولت به هيچ گروه و دسته و باند و جريانى وابسته نيستند؛ اين خيلى نكته مهمى است. مراقب باشيد حركت، اظهارنظر و حرف، انتساب به يك جريان، به يك باند و به يك گروه را پيش نياورد، كه اگر اينطور شود، هواى نفس تقريباً انفكاكناپذير است. هواى نفس گروهى هم انسان را بىحساب و كتاب به اين طرف و آن طرف ميكشاند و از خرد و جادهى مستقيم منحرف ميكند. اين هم جزو لوازم اصولگرايى است. · دفع شبهه موافقت عملی و نگاه مثبت امام به حزب؛ امام خمینی: "همه اقشار از اختلاف و تفرق كه مضر براى اسلام و ملت است پرهيز كنند و گروه گروه نشوند. هر گروهى و دستهاى جمع مى شوند، يك گروه درست مى كنند، مـاايـن گروه ها را همه ادغام كرديم، دور هم جمع كرديم تا يك قدرت بزرگ شدند كه آن قـدرت هـاى ابـر قـدرت را شكستند، حالا آقايان دوباره برگشتند گروه درست كردند، كه اگر چه عددشان چيزى نيست، ادعايشان زياد است، همين مقدار كه گروه كذا، گـروه كـذا، حـزب كـذا، هـمـيـن هـا مـضـر بـه حـال مـمـلكـت مـاست. البته مـمـكـن هم هست كه سوء نيت نداشته باشند. لكن فهمشان خيلى نيست، فـهـم سـيـاسى ندارند، خيلى دم مى زنند از اينكه ما كذا هستيم، لكن فهم سياسى ندارند. اگـر فـهـم سياسى داشتند، امروز روز اين نبود كه هى گروه هاى مختلف و دستجات درست كنند، آن يك حزب درست كند، آن يك گروه، آن يك گروه، هر كس يك چيزى درست كند و يك عدهاى دور خودش جمع بكند، در عين حال كه عده شان چيزى نيست لكن مضر هست". صحیفه نور، ج 8 صفحه 266. ضمنا ایشان دستور انحلال حزب جمهوری که بهترینهای نظام در آن بودند، صادر کردند.
v ترور نرم امام و امت به دست کسانی که نه در دل رهبرند نه در دل مردم! پس از آنکه طی سالهای دولت نهم، نتوانستند رهبری را با فشار از رئیس جمهور و مردم جدا کنند، طی فتنه اغتشاشات تصمیم به ترور جایگاه ولایت فقیه و شخصیت ولی فقیه گرفتند، اما با شکست آن طرح مخوف، بار دیگر ارتباط امت با امام قوی تر شد؛ و اینک تصمیم به ترور جایگاه و نقش امت (مردم) در عرصه کشور گرفته اند تا به هر قیمتی که هست، مثل تمام طول تاریخ آفرینش، بین امت و امام، جدایی بیندازند: در ادبیات اسلام ناب و مردمسالاری دینی، دو مفهوم اساسی وجود دارد؛ 1. امام؛ 2. امت، و خدا بکشد کسانی که میخواهند به تبعیت از غرب، با گروه سومی به اسم نخگان یا احزاب این ارتباط مقدس میان مردم و مولا و امام و امت را نابود کنند! در ادبیات طاغوت، و دمکراسی شیطانی؛ یک چیز وجود دارد: حزب! و دموکراسی یک افترای کثیف است بر حزبسالاری. ظاهرا فاز جدید مبارزه ساکت با نظام و رهبری، این بار از سوی کسانی که محبوبیتی در بین مردم ندارند، به شکل نرم در حال قانونی شدن است. در مقاله پیشین نوشتم که لاریجانی رئیس جمهور نخواهد شد، چون در دل مردم جایی ندارد؛ مردم فرجامین تاریخ، که حضرت ابراهیم هم خوشنامی در میانشان را از خدا التماس کرده بود، مردمی که خواص حقیقی و باخاصیتند و عوام حقیقی و خواص بیخاصیت و احزاب را در سال 84 و 8 8، به شاگردی خود هدایت کردند. و حالا در لابلای دهه فجر و شلوغی فرخنده 22 بهمن، میخواهند با استانی کردن انتخابات (بالا بردن نقش تبلیغات و کم کردن نقش شناخت مباشر مردم) و حزبیگری در انتخابات مجلس، مردم را دور بزنند. به بخشی از این طرح غیرتروریستی مجلس نگاه کنید که صد در صد در جهت تمرد از گفتمان اسلام ناب و خوار شمردن تدبیر رهبری است: v قتل عام مردمسالاری و انتقام نرم از مردم، با حزب سالار کردن انتخابات و نظام: إنا لله و إنا الیه راجعون . نماینده ساری: با توجه به اينكه قانون انتخابات ما دچار مشكل و نظام انتخاباتي نياز به تصويب طرح جامعي داشته و براي برطرف كردن نواقص ساختاري و تشكيلاتي ناشي از نقش كمرنگ احزاب و گروههاي سياسي اين طرح تهيه شد ... براي بازسازي جايگاه ملي [بخوانید حزبی] مجلس به ويژه در قالب مشاركت احزاب و گروههاي سياسي در فعاليتهاي پارلماني و ... اين طرح پيشنهاد ميشود. وي استاني شدن انتخابات را بيشتر در كنار تقويت نقش احزاب و گروههاي سياسي در رقابتهاي انتخاباتي و تغيير نظام انتخاباتي جاري مجلس دانست و تاکید کرد: ثبتنامه داوطلب براساس فهرستي كه احزاب ارائه ميدهند انجام ميگيرد تا نقش احزاب مشخص شود و اين فهرست با امضاي دبير كل احزاب مجاز است كه انتشار پيدا كند و احزاب مكلف هستند در هنگام ارائه فهرست وزارت كشور، موافقت كتبي داوطلبان مبني بر عضويت در فهرست [احزاب] را ارائه كنند و فهرست [احزاب] به صورت استاني منتشر ميشود بنابراين بايد كامل باشد و متناسب با كرسيهاي استان باشد. وي خاطر نشان كرد: ... اين طرح بيشتر براي دخالت و مشاركت و مداخله مردم مخصوصا احزاب تنظيم شده و انتخابات را در قالب استاني ديده است تا احزاب فعاليت بيشتري داشته باشند ... و ديگر اينكه جايگاه احزاب و گروههاي سياسي در تصميمگيرها سريع و نقش نمايندگي و نماينده ارتقاء پيدا كند". v فواید استانی و حزبی شدن انتخابات مجلس: ۱. شهرهای کم جمعیت، یعنی بیش از نصف مردم عملا نماینده نخواهند داشت (خانه ملت=خانه شهرهای پرجمعیت استان) ۲. تمام نمایندگان استانهایی با اکثریت جمعیت سنی در مرکز استان، سنی خواهند بود؛ ۳. پول و تبلیغات، نه صلاحیت و شناخت مباشر مردم، نماینده را تعیین میکند؛ مثل غرب! ۴. حزب الله و پیروان رهبری که حزبی ندارند، وارد مجلس نمیشوند. (خانه ملت = خانه هاشمی) ۵. الهام و لنکرانی و جلیلی و ... احمدی نژاد و حتی علامه مصباح، مراجع تقلید و بیش از ۹۹/۹۹ درصد مردم ایران حق نامزدی برای ورود به خانه خودشان (خانه ملت) ندارند، چون حزبی نیستند. ۶. خانه احزاب آن قدر موفق و مردمی و انقلابی بوده است که قرار است، تابلویش را بالای خانه ملت بزنند (خانه ملت= خانه احزاب) v سرنوشت این طرح مشکوک؛ ۱. یا خود نمایندگان آن را رد میکنند؛ ۲. یا شورای نگهبان آن را تایید نمیکند؛ ۳. و طرح به خاستگاه طراح اصلی آن یعنی مجمع تشخیص مصلحت هاشمی، میرود و تایید میشود؛ ۴. یا رهبری حامی مردم در صورت صلاحدید، آن را متوقف میکنند. وای بر کسی که شخص امام حسین را ترور کرد! صد وای بر کسی که شخصیت امام حسین را به ترور برخیزد! و هزاران وای بر کسی که شاخصهای گفتمان امام را به ترور برخیزد! به فرموده ولیّ امر مسلمین: "غفلت و اقدامات غيرمتعمدانه نيز گاه همان نتايج خيانت را به همراه ميآورد" سخن همین دیروز رهبری در جمع اساتید دانشگاه تهران. کدام غفلت و کدام خیانت در راه بود؟ نمایندگان! خیانت نشود! [1]. "شهر كوفه به دستور عمر و توسط سعد وقاص بنا شد، سعد وقاص "فرمانده سپاه" اسلام بود. بعد از آن كه در جنگ با ايران پيروز شد، به دستور عمر شهر كوفه را بنا كرد و ارتش زير پرچمش را كه از قبايل مختلف عرب تركيب شده بود در آنجا اسكان داد; در حقيقت كوفه شهر نظاميهاي سابقه دار و خواص بوده است، کسانی كه حقوق از بيت المال ميگرفتند اما ..." اسد الغابة، ج 2، ص 291. |
||
|
|
|
|
|
واجعل لی لسان صدق فی الاخرین: و ابراهیم گفت: خدایا مرا در میان مردم فرجامین، خوشنام گردان! خوشنامی خوب است، اما چرا ابراهیم خوشنامی در میان مردمان پایانی را التماس میکند؟ چون مردم قوم موعود که شاید بهترین مصداق مردم پایانی باشد، مردم رشید پیرو سلمان فارسیاند. مردم خوبی که اینک برای اولین بار در طول تاریخ آفرینش، همرکاب مولای خود هستند و خواص را به ترحم، لبخند میزنند. آری این مردم یا شهادتند یا ولایت! شاید بتوان خواص را با مال و منال و پست، پستشان کرد و پشت و پستانشان در فتنگان، به فتنهگران سپرد، اما مردمی که شاگردی مولا میکنند را نمیتوان با شاگرد فلان آخوند و فلان استاد دانشگاه مقایسه کرد. القصه مردم ما مردمترین انسانهای تاریخ آفرینشاند، مردمی که ابراهیم هم آرزوی خوشنامی در میانشان را داشتهاست؛ سلام خدا بر ابراهیم بتشکن! آری مردمی که فقط شیعه گفتمان علی علیه السلام هستند، فقط کسانی در میانشان عزیز و محبوب میشوند که راهرو گفتمان امام علی و حامی سید علی باشند؛ نه اینکه "دهلیز یا لابی" سیاسیکاری و ریا باشند. اگر کسی میخواهد محبوب این مردم شود، باید مثل ابراهیم، بتشکن باشد، مثل خمینی مثل خامنهای، مثل مصباح و مثل هر خادم دیگری. مگر امام خمینی نگفت: "به خدا متوجه شو! تا دلها به تو متوجه شود" و مگر این سخن خمینی عزیز، برگردان این آیه شریفه نیست: "بگو اگر خدا را دوست دارید، مرا پیروی کنید، خدا شما را محبوب میکند" شاید بتوان با رسیدن به وضع نمایندگان مجلس، و اعطای 100 میلیون تومان وام (که نصف آن بلاعوض) بوده است، دل برخی از خواص را به دست آورد، شاید بتوان با برخی سفرهای بیسابقه استانی، دل برخی را به دست آورد، شاید با ناگهان چفیه انداختن، بتوان از آن استفاده کرد؛ اما برادر خوبم لاریجانی، آنگونه که میاندیشد، در دل مردم جایی ندارد، چون معیار این مردم فرجامین و اخلاف سلمان، مسلمانی و اطاعت از ولایت است، نه "لابیکاری" و آنچه متاسفانه از برخی دیده میشود. مردم حتی درباره محبوب جانشان احمدی نژاد هم به محض فاصله گرفتن از فرموده ولیّ خدا، مردد شدند، و خدا نکند که مردود شود. حال چه رسد به امثال لاریجانی که با پیام تبریک ظهر روز رایگیری و برخی مواضع دوپهلو و رئیس دفتر کذاییش، دشمنان را از مردودی در امتحان فتنه ناامید نکرده است. سوگند به خدایی که میشناسم، اگر او را اطاعت نکنیم و بر فرمایش رهبری هم رهبری کنیم و حاشیه بنویسم و فقط انشاء بخوانیم، در دل مردم جایی نداریم! لاریجانی هرگز رئیس جمهور نخواهد شد، چون در دل مردم جایی ندارد! ---------------- تا اطلاع ثانوی این آخرین نوشته من است، از همه دوستانم به خاطر لطف به بنده، سپاسگزارم. این خط هم آخرین خطی بود که سالها پیش، تقدیم به برادرم سامان مهدی مقدم، در پاسخ به "دل مهم است" نوشتم و هرگز فرصت نکردم، فراتر از کار روی ترکیب، آن را بازنویسی و تکمیل کنم. |
||
|
|
|
|
|
"کتاب فتنه" ویژه تلفن همراه دریافت رایگان در وبلاگ جلوه |
||
|
|
|
|
|
ما به "همه یاران هاشمی" کار نداریم، چون حامیان وی در طرح "نه" به احمدینژاد، طیف وسیعی از انسانهای شریف و آیت الله تا انسانها و دول خبیثی مثل مهاجرانی و اسرائیل هستند! اگر امام علی خطبه ۲۷میخواندند، به کدام گروه از یاران هاشمی، میفرمودند: "یا أشباه الرجال و لارجال ... قاتلکم الله: ای مرد نماهای نامرد! ... خدا شما را بکشد!
عکس فوق با تغییراتی متعلق به هفته نامه همت است که البته ما ضمن تاکید بر صحت حضور عملی این افراد در یک جبهه، بر این نکته هم مصریم که نیت افراد، خیلی متفاوت بوده است، به نحوی که یکی انگیزه براندازی داشته است، و دیگری انگیزه تقویت نظام مقدس جمهوری اسلامی. هر چند در مسائل اجتماعی، عمل نقش بسیار مهمی دارد؛ ما به شدت معتقد به حفظ حرمت برخی از حاضران در عکس فوق، و در عین حال تبیین جایگاه واقعی و حوزه حقیقی نخبگی آنان هستیم. چون متاسفانه، گروهی در پی آنند که امثال آیت الله جوادی را در حوزه غیر تخصصی خود، نخبه بنامند. به هر حال ما با همه یاران هاشمی کار نداریم؛ اما به برخی از بزرگان روحانی که خالصانه و برای رضای خدا در خدمت برخی از اهداف آقای رفسنجانی بودهاند؛ ضمن احترام و دعا برای طول عمر با عزت یاران با اخلاص هاشمی، و نگرانی از ظلم بزرگی که به نظام مقدس اسلامی، نائب امام زمان عج و مردم والامقام ایران رفت، و استفغار برای سکوت ناحق برخی در قبال این ظلم بزرگ، به رغم تصریح رهبری به شکستن سکوت، این آهنامه تقدیم میشود: بسم الله الرحمن الرحیم محضر آیات عظام و حجج اسلام؛ جوادی آملی، امینی، امامی کاشانی، امجد، استادی، صانعی، ناطق نوری، آقازاده جوادی آملی، جواد فاضل، غفاری، سید محمد رضاطباطبایی، سید حسن خمینی، دستغیب، ربانی، اکرمی، دعاگو، مهاجری و ... ؛ سلام علیکم و رحمة الله و برکاته!
سید علی جانها فدایش: "اگر کسی درس بخواند، تا ملای درجه یک بشود و به قدری تقوا داشته باشد که سلمان عصر گردد؛ یک چنین ملای عالم عادل فقیه متقی همه چیز تمام، اگر دنیا را نشناسد، چنانچه خدا رحمش نکند، ممکن است همین آدم وسیلهای برای شیطان بشود..." ۱ حضرت امام علی علیه السلام خطاب به کمیل بن زیاد؛ همان که دعای کمیل بر ایشان انشاء شده است: "فقد صرت جسراً لمن أراد الغارة من أعدائك علي أوليائك" ۲ ای کمیل! براستی که تو پلی شدی برای دشمنان غارتگرت، بر ضد دوستانت! والسلام علی من اتبع الهدی ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 1. حوزه و روحانیت، ج۱، ص128. پاورقی این مطلب، از کتاب حوزه و روحانیت، هم نکات راهگشایی دارد. 2. نامۀ ۶۱ نهج البلاغه خطاب به كميل بن زياد نخعي، چاپ جامعۀ مدرسين،. ص۱۴۴ . آیا نهجالبلاغه کتاب "غیبت" و "لجن پراکنی" و "تخریب" است؟ آیا فرمایش امام علی علیهالسلام، تنقیص توام با عبارات ارزشگذارانه در حق کمیل نیست؟ آیا خطای کمیل در همان گسترهای تجاهر داشت که بیان انتقادی امام علی علیهالسلام؟ یا مرده غیبت ندارد؟ آیا اطرافیان یا خود بزرگوارانی که نامشان در بالا ذکر شد، به کسی اجازه میدهند که به برخی از آنان بگوید، شما "پل فتنه گران غارتگر برای ظلم بزرگ به نظام شدید؟ اگر آقای دوپهلوگوی معروف را به اسم نام ببریم، او را تخریب یا غیبت یا لجنمال کردهایم؟ اگر از آقای طباطبایی نام برده شود، ایشان را غیبت کردهایم، چون دایره سکوت متجاهرانهشان محدودتر از مخاطبان نقد آن بوده است؟ حضرت امام علی علیهالسلام، از عبارت ارزشگذارانه استفاده کرده است: خدا مرگتان بدهد! پل دشمنان غارتگر و ... اما نهجالبلاغه کتاب غیبت و لجنمالی و تخریب نیست؛ کتاب تبیین است. البته همه عزیزان فوق الذکر ساکت نبودند، اما انصاف این است که در حد انتظار ظهور نکردند؛ وای از سکوتی که دیوار صوتی شکست! و مولای من غمگنانه گریست: |
||
|
|
|
|
|
این پژوهش به بررسی پدافند غیرعامل در پراکندگی حقایق قرآنی، نهج البلاغه و کلام رهبری می پردازد: پدافند غیرعامل به معنای استتار، اختفاء و پراکندگی مکانی و زمانی امور مهم، برای کم کردن خسارات هجوم دشمن است. قطعا این یک راهبرد جدید نیست، و تنها در زمینه واحدهای ارزشمند نظامی یا صنعتی هم نبودهاست. یکی از ایرادهایی که مستشرقین به قرآن میگیرند، پراکندگی ظاهری مفاهیمی از قرآن است که در واقع به شدت مرتبط است. این استراتژی پیچیدهای بوده است برای بقای حقایق ارزشمند دینی و ولایی و خارج کردن آنها از فهم بدوی منافقین و مصون ماندن از دستاندازی تحریفگران. در سایر ادیان به دلیل فقدان شرایط محفوظ ماندن کتب آسمانی و انتقال به نسلهایی که توان کنار هم دیدن حقایق پراکنده دارند، پدافند غیرعامل در سطح نازلتری به کار گرفته میشد، بنابراین زمینه تهاجم پذیری و تحریف کتب آسمانی بیشتر بود. اما در قرآن کریم به دلیل خاتمیت و سرشاری آن از حقایق بسیار ارزشمند و فرصت و توان ذهنی کافی برای درک حقایق پراکنده، استراتژی پدافند غیر عامل بسیار گسترده است. اعجازی که از نگاه مستشرقین، عیب دیده میشود. v پدافند غیرعامل در قرآن: نمونه بارز این تدبیر، در آیه سوم مائده است که مربوط به خوراکیهای حرام است اما ناگهان فرازهایم مهمی مثل "الیوم اکملت لکم دینکم" در میان آن میآید. سوره احزاب هم یکی از بیشترین صحنه پدافند غیرعامل حقایق استراتژیک است. در میان فرازهایی که سخن از همسران پیامبر است، ناگاه آیه تطهیر با ساختار لفظی و معنایی متفاوت، جای میگیرد.
قطعا استفاده از پدافند غیرعامل در سخن، از پیچیدهترین استراتژیهایی است که کمتر در کلام غیر معصوم دیده شده است، از آنجایی که در این جهان پیچیده، با دشمنان بسیار، دشمنیهای شدید، ابزارهای دشمنی پیچیده و در دسترس بودن سخنان از طریق سامانه ارتباطی، خطر حمله به حقایق استراتژیک نظام اسلامی زیاد است، و از سویی جهان اسلام تحت تدبیر ولی فقیه و نائب امام زمان است، پس دور از انتظار نیست که حقایق استراتژیک نظام اسلامی به شکل مستتر و پدافند غیرعامل، از زبان مردی ضریح چفیه به دوش، جاری شود. وقتی سخنان ولی فقیه را مورد واکاوی دقیق قرار دهیم، حس میکنیم که با سخنانی به شيوه كلام معصوم مواجه میشویم: هیچ کس برای من هاشمی نمیشود، هاشمی زنده است، چون نهضت زنده است و ...؛ این سخنان در ظاهر ستایشآمیزند، اما فهم صحیح آن تا آستانه فهم صحیح"زنان پیامبر مادران مؤمنینند" دشواری دارد. v پدافند غیرعامل حضرت محمد (ص) و رهبری در امتیازدهی صوری: مقام معظم رهبری در سرآغاز خطبه نخست نماز جمعه، 29 خرداد 88: "از يك طرف، دشمنان با نيروى مجهزى آنها را محاصره كرده بودند؛ كه موجب اضطراب ميشد، موجب تشويش براى بسيارى از مؤمنين ميشد؛ از طرف ديگر، پيغمبر اكرم بر طبق آن سياست عظيم مكتوم الهى - كه بعد براى همه آشكار شد - در مقابل كفارى كه آمده بودند، در مواردى كوتاه آمد؛ گفتند اسم «رحمان و رحيم» را، «بسم اللَّه»، را از اين نوشته حذف كنيد، پيغمبر قبول كرد؛ و چند مسئله از اين قبيل پبش آمد. اين هم دلهائى را مشوش كرد، مضطرب كرد، به ترديد انداخت. در چنين مواردى اين اضطرابهاى گوناگون براى مؤمنينِ به اسلام پيش مىآيد" یعنی الان هم قرار است همین اتفاقات بیفتد، همین امتیازات داده شود، و همین تشویشها و تردیدها برای اهل ایمان فرا برسد، اما پیشاپیش مردم بدانند که این امتیاز دادنها یک سیاست عظیم مکتوم است که از اول انقلاب تا کنون بوده است و طوفانهای بنیادکن نتوانسته است بر سکینه مردم چیره شود و سخنان ولی امر در این خطبه نماز جمعه درباره ایکس هم نمونهای از آن است و ممکن است مومنین را درباره ماهیت ایکس به تشویش بیندازد، و مردم باید با سکینه بر تردیدها فائق آیند و زمینه ازدیاد ایمان خود و جلب رحمت بیشتر پرودگار را در همراهی با دولت اسلامی فرا هم آورند. همراهی "کج دار و مریز" رهبری با برخی، از همین نوع است و ظاهرا این تدبیر ادامه مییابد و هنوز زمان برای به ذلت نشاندن ایکس و کمیتهایکس مناسب نیست. v پدافند غیرعامل رهبری در "هیچکس برای من مثل هاشمی نیست": قطعا فرمایش مقام عظمای ولایت در عظیمترین نماز جمعه انقلاب صریحتر از فرمایش ایشان در هنگام رای دادن در خرداد ۷۶ نیست که فرمودند: "هیچ کس برای من مثل هاشمی نیست" اما هنگامی که در جلسه پرسش و پاسخ مورخ 22 اردبیهشت 77 دانشگاه تهران، از این سخن سؤال شد، ایشان پاسخ دادند که "علّتش اين است كه آقاى هاشمى از سال 1336 - يعنى 41 سال - با من همكارى و رفاقت دارد" و بلافاصله اضافه میکنند: "عجيب است كه آقای خاتمى هم اتّفاقاً همين مقدار با من سابقه دارد" الف. ظاهرا این فرموده رهبری موهم مقایسه نسبی هاشمی و خاتمی است نه مقایسه مطلق؛ همانطور که دانشجوی پرسشگر نیز برداشت کردهاست که منظور از هیچکس با توجه به زمان و مکان بیان آقا، خاتمی بودهاست، اتفاقا خاتمی هم همان سال در مراسم رحلت امام کلماتی به قصد انتقام از این بیان رهبری معظم به زبان آورد که حاکی از همین برداشت وی بود: "... البته هیچکس برای ما مانند امام نمیشود" ب. علاوه بر این آیت الله خامنهای در سال بعد، حتی این مقایسه نسبی را هم با این سخن که علت بیان این فرمودهشان را فقط "رفاقت و همراهی" بیان کردند نه چیز بیشتر، و همین علت را بلافاصله در مورد خاتمی هم صادق میدانند، تا کاملا دلجویی خود را تاکتیکی و مشابه رفتار پیامبر و امام علی علیهماالسلام، نشان دهند. ج. با توجه به شرایط بحرانی امروز و بیان صریح رهبر معظم نسبت به نزدیکی بیشتر افکار احمدینژاد به گفتمان رهبری، نسبت به هاشمی، میتوان گفت که حقیقتا هیچ کدام از اینها برای ولی فقیه مثل احمدینژاد نمیشوند. از سویی با توجه به نبود یک مورد حمایت گفتمانی از سوی مقام رهبری در سالیان اخیر سال از هاشمی، و اینکه اخیرا به غیر از تهدیدنامه سرگشاده، و سکوت مرگبار هاشمی، شاهد تغییری در وی نبودهایم، میتوان نتیجه گرفت که دلجویی مبهم و اندک رهبری از هاشمی، از نوع امتیازدهی لفظی پیامبر در حدیبیه بودهاست، که باید به ماجراجویان معترض به اجرای گفتمان ناب انقلاب داده میشد؛ کاری که امام علی علیهالسلام هم درباره عثمان عفان کرد؛ ایشان در نامه به مردم کوفه نوشت: v پدافند غیرعامل در سیره امام علی علیه السلام: "شما را از مساله عثمان چنان آگاه کنم که شنیدنش مانند دیدنش باشد؛ مردم او را سرزنش کردند اما من مردی از مهاجرین بودم که بیشتر از او تفقد و رضایتجویی میکردم و کمتر او را سرزنش میکردم: "أمّا بعد فإنّي اُخبركم عن أمر عثمان حتي يكون سمعُه كعيانه، إنّ النّاس طعنوا عليه فكنتُ رجلاً من المهاجرين اُكثِرُ استعتابه و اُقِلُّ عتابه" این است راز برخی دلجوییهای رهبران اسلام از دشمنان گفتمان اسلام ناب! v پدافند غیرعامل رهبری در تبیین خیانت: رهبر فرزانه انقلاب در 2 شهریور 1387: "آدم متأسفانه مىبيند چيزهايى كه به نام انتقاد از دولت، امروز گفته ميشود، شكل همين تخريب دارد: يعنى انكار امتيازات، قبول نكردن برجستگيها و كارهاى خوب، و درشت كردن و برجسته كردن ضعفها"، "حتّى بعضى از نقاط قوّت را به عنوان نقطه ضعف معرفى كردن " نمونهای از این نقطه قوتها: مقام معظم رهبری در 2 شهریور 1387: "ما امروز در مقابله با استكبار، در سياست خارجى زبانمان، زبانِ طلبگارى، عزت، اقتدار معنوى و اقتدار ملى است؛ آن وقت بعضى بيايند همين را به عنوان نقطه ضعف وانمود كنند كه نه آقا! شما كارى كردهايد كه فلان دولتها از شما خوششان نيايد" توبیخ و تخریب همین نقطه قوت: هاشمی سه ماه بعد در 26 آبان 87 : "مگر ميشود در دنيايي كه به دهكدۀ جهاني تبديل شده تعامل نكنيم؟ مگر ميشود با ستيز با ديگران و در پيش گرفتن سياست ستيز، درگيري و تهاجم جلو برويم؟" ایسنا ۲۶ آبان ۸۷ ولی امر مسلمین شهریور 1387: "امروز امريكا و صهيونيزم مظهر استكبارند؛ ليكن هر جا، هر كس، هر دولتى و هر مجموعهاى كه نسبت به ديگران استكبار بورزند، آفتى در جامعه بشرى و در نظام زندگى انسان بوجود مىآورند. "ستيزه با اين حالت هم يك حالت مطلوب اسلامى است" اين هم يكى از خصوصيات دولت نهم است كه خوشبختانه برجسته است" پس تخریب از هر كس باشد خيانت و تخریبگر خائن به نظام است: مقام معظم رهبری شهریور 1387: "انتقاد خوب است، تخريب بد است؛ انتقاد خدمت است، تخريب "خيانت" است؛ نه خيانت به دولت، بلكه "خيانت به نظام" و خيانت به كشور است. نبايد تخريب بكنند! انتقاد بكنند". ستیزندگی در سیاست خارجی، دقیقا وجه تحسین رهبر و عامل انتقاد! اکبر است. v پدافند غیرعامل رهبری در تبیین دشمن: مقام معظم رهبری در ديدار با اعضاى مجلس خبرگان رهبرى ۱۲ اسفند ۱۳۷۰: ممكن است در همه مراحل دشمن بخواهد از همه موفقيتهاى ما يك نقطه منفى بتراشد و هر نقطه قوّتى را نقطه ضعف وانمود كند؛ ما از دشمن جز اين انتظارى نداريم! وقتی این فرمایش ۱۸ سال پیش رهبری را در کنار مسائل ذکر شده در "تبیین خیانت" بگذاریم چیزهای جالبی روشن میشود! در آنجا نشان دادیم که چه کسی از نقطه قوت، نقطه ضعف میتراشد!
|
||
|
|
|
|
|
لطفا بد برداشت نکنید مردي كه در ادامۀ خود باتلاق داشت اي كاش درك ذلت "يوم۱ التلاق" داشت! نفسي كه با ابوسفيان همكلاس بود از عمرو عاصهاي جهان ارتزاق داشت از آن تبختر و منياش، نطفههاي نا مشروع فتنه بسته شد و اتفاق داشت در گرگ و ميش فهم شما شكل ميگرفت و يكنفر كه نقد بر اين باتلاق داشت؛ در صبح جمعهها چقدر ندبه ندبه بود درك دقيقي از شب سرد فراق داشت مصباح سبحه بر كف شمشير در دهان صد تبصره به ريشۀ اين افتراق داشت مثني اگر نه، مرد فرادا بلند شد مردي كه در نفسنفسش احتراق داشت تأكيد كرد: هان كه كسي ۶ هزار سال ركن نظام! بود و ليكن نفاق داشت آري كلاغ قصّۀ ما مرد نيست باز مردي كه در ادامۀ خود باتلاق داشت
منظور یک نفرغیر هاشمی، یعنی یک اموی سبز است، لطفا سراغ هاشمی نروید! ۱. یوم التلاق: روز تلاقی؛ قیامت، این عبارت در قرآن آمده است. |
||
|
|
|
|
|
چرا شاگردان در حمایت از شخصیت در معرض "تبیین" یا "تخریب" آقای طباطبایی، استفساریه میدهند و ایشان هم در دفاع از خود به سخن میآیند ولی در قبال تخریب نظام و رهبری به استاد استفساریه نمیدهند تا ایشان به نفع فتنه گران مسکوت نمانند؟ آیا بنابر منطق این شاگردان؛ حرمت آقای طباطبایی بیش از نائب امام زمان نیست؟ اگر چنینن نیست، به مردم هم کمک کنید که این تردستی را بفهمند! ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
راه پایدار فضای نشاط علمی در مدرسه "کرسیهای آزادفکری" است که مقام معظم رهبری فرمودهاند و از عدم تحقق آن گلهمندند (البته ایشان این مساله را برای دانشگاه فرمودند) و اساسا از امثال آقای طباطبایی که برای حفظ محیط درسی! پخش تلویزیونی سخنان خود ِنائب امام زمان را هم ممنوع اعلام کردند، چه رسد به "کرسی آزادفکری"چه توقعی است؟! ... ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
بسم الله الرحمن الرحیم مدیر محتر جامعة الزهراء (س) و مدرسه شهیدین (رهما) حضرت حجت الاسلام و المسلمین سید محمد رضا طباطبایی - حفظک الله -سلام علیک و رحمة الله و برکاته! دو خبر در سایت محترم رجانیوز درباره تجمع بر ضد مدیریت شما و درخواست تغییر مدیریت دیدم که شما یکی را تکذیب کردید و دیگری را تکذیب نکردید. اما اگر قرار است دلهایی که بی صدا شکستند و زخمهای به صبر و سکوت سپرده آسیب دیدگان از مدیریت شما، صدا شوند، بگذار من هم سکوت نکنم! برای ما تلخ است، آنچه میگذرد؛ در حلقه کیان رساندند که رهبری اشتباه میکند؟ در آن جلسه بر رهبری چه رفت که آقای خدامی گفت: اگر واقعا فکر میکنید که رهبری اشتباه میکند، چرا به ایشان متذکر نمیشوید؟و البته نمیدانم جواب افراد آن حلقه چه بود. جناب آقای طباطبایی! چه کسی در مدرسه شهیدین پخش سخنان رهبری از تلویزیون را منع کرد؟ شخص شما! آقای طباطبایی کاش شیوه مدیریتی خود را در جامعة الزهرا و مدرسه شهیدین به همهپرسی بگذارید! آقای طباطبایی! چه کسی به خاطر ظلمی!!؟ که از سوی علامه مصباح به مهاجرانی (وزیر ارشاد وقت) رفته بود در زمانی که رهبری معظم، صراحتا گفته بودند من از مهاجرانی راضی نیستم، به علامه مصباح اعتراض کرد؟ و با لحنی که به تمسخر بیشباهت نبود، گفت: ولیّ فقیه که ولایتش مطلقه است، اگر مهاجرانی طاغوت است، چرا او را برنمیدارد؟ یادتان هست برای متوقف کردن تندروی!!! علامه مصباح، دست به دامن روزهایی شدید که امثال شما آن قدر بر او فشار آوردند تا ایشان مجبور به خروج (یا اخراج) از مدرسه حقانی شود؟ یادتان هست که کتاب "جستجوگری در مسیر شدن"۱ را با چه شوقی به عنوان سند رادیکالیسم علامه مصباح معرفی میکردید؟ کاش میدانستید که چه مکمل خوبی برای خاتمی بودید که "عمار" انقلاب را تئوریسین خشونت میخواند. یادتان هست که حجت الاسلام حسینیان نوار آن سخان شگفتانگیز شما را به بزرگان نظام داد و آنان چه کشیدند؟ اگر آن روز، آن سخنان عجیب شما به دست کسانی افتاده بود که امروز، آشکارا در جبهه طاغوت و شیطان بزرگند، دست کم برای آخرت شما خیلی بهتر بود، چون کار مدرسه شهیدین و جامعة الزهرا به اینجا نمیکشید که به تریبون هاشمی و موسوی و "جمهوری" و مشتبه کردن مواضع ولایت کشیده شود! احتمالا شما طرفدار مهاجرانی نبودید، و شاید در پی عمل به "ولا یجرمنّکم شنئان قوم علی أن لاتعدلوا" بودید، و مثل بعضی وقتها با نیت خوب، مشغول یک عمل بد بودید. آقای طباطبایی! البته کسی منکر سلوک خوشایند و اخلاقیات دلنشین شما نیست، اما بصیرت فقط با این چیزها نمیآید، شما بودید که آن قدر خاتمی را نامناسب ریاست جمهوری میدانستید که اصلا حاضر نشدید درباره او حرفی بزنید، اما همین که رئیس شد، سرخوشانه شاکری میکردید! التبه بعدا هم در طیفی دچار آمدید که میاندارش، خاتمی و هاشمی و موسوی و ... بودهاند. شما بودید که در انتخابات 84 مدرسه را به میتینگ تبلیغاتی رفسنجانی تبدیل کردید، شما بودید که حاضر شدید بر خلاف تمام شواهد گویای انطباق آقای احمدینژاد بر اصول مطروحه انقلاب از سوی رهبری، در هر دو دور انتخابات اول و در انتخابات دوم ریاست جمهوری اخیر، سمپات کسی باشید که در آن سوی طیف حامیان ریاست جمهوری وی، تمام ضد انقلاب و آمریکا و ابلیس و منافقین قرار داشتند. کار شما خطا بود ولی این اشتباه از شرافت شما نمیکاهد. شما انسان شریفی هستید! استاد بزرگوار! در قریب به یک دههای که ما در مدرسه شهیدین بودیم، بسیاری از طلاب منتقد، نگران اخراج شدن بودند، البته شما می فرمایید که اخراج سیاسی نداشتید، اما وقتی بنده در برابر خطاب مکرر عتابگونه شما به علامه مصباح، خواهان پاسخ به اتهامات بودم، مدیر داخلی مدرسه تحت امر شما آقای م. به من گفت: آیا نمیترسی که شما را از مدرسه اخراج کنند؟ و من گفتم: مگر باید بترسم؟ و التبه نهایتا همان شد که او میگفت. شما و آدم های محترم شما، کسی را به عنوان سیاسی اخراج نمیکنید، اما اول عنوان دیگری به او داده میشود و بعد با عنوان مخل نظم مدرسه یا حتی تهمتهای زشتی که بنده هم از آن بی نصیب نبودم، او را بدرقه میکنید!! حضرت استاد اخلاق! دقیقا به خاطر دارم که شما در آن جلسه کذایی، و در حالی که در پاسخ به یکی از سوالات مبنی بر مغالطه بودن حرف شما، با لحن خاصی گفتید: خوب! مغالطه را نشان بدهید و هنگامی که دست بنده به نشانه درخواست پاسخگویی به اتهامات شما به علامه مصباح، بالا رفت، ابتدا گفتید: آقای امامی! بگذارید این بحث تمام شود، بعد شما حرفتان را بزنید! پس از پایان آن بحث، دستم را بالا بردم، و شما با خلف وعده گفتید: چقدر عجله داردید؟ در پایان جلسه صحبت کنید! و در پایان جلسه هم در سومین خلف وعده گفتید: باشد برای بعد! و بعدا که درخواست مناظره شفاهی یا کتبی کردم، در چهارمین خلف وعده، گفتید، فضای درسی مدرسه به هم می ریزد!!! استاد اخلاق! و شما با همین استدلال در دفاع از فضای درسی مدرسه بود که از پخش سخنان رهبری فرزانه در تلویزیون، آن هم در روزگار اندوهبار دوم خرداد، ممانعت میکردید (حالا بهتر سنگینی مخوف رنج مسلمانان صدر اسلام در برابر دستور منع کتابت حدیث را حس میکردم ) و هر چه فرزندان ولایت گفتند و التماس کردند، سودی نداشت،جز اینکه به آنان گفته شد، این کارهای شما علامت نفاق است! بیچاره آقای م. و دوستان دیگرش که کمابیش مرید شما هم بود، از ترس منافق شدن در آینده ...؛ آیا شما هرگز از باب "و هم لأنفسهم متهمون" فکر نکردید که شاید برخوردهای سنگین شما در آن جریان، باعث شد که آقای م. دچار اختلال روانی شود؟ و شما چه خطاآلود و البته مسلط میفرمودید: هر کس کل سخنان ایشان را میخواهد از روزنامهها بخواند! آری با انسان شریفی با طرز تفکر شما بحث کردن چندان سودی ندارد! عجیب این است که هرگاه خودتان صلاح میدیدید، چنان پرپیمانه بحث سیاسی میکردید (آن هم پشت سر علامه مصباح، که شائبه غیبت دارد) که همه را انگشت بهدهان میکردید! مگر شما نبودید که میگفتید طلبههای شهیدین به نشانه اعتراض نرود دم بیت منتظری؟ البته نه اینکه طرفدار او باشید، بلکه احتمالا به دلایل احتیاطها و افکار و ملاحظات خاصی که داشتهاید. شما چطور سرباز ولایتید که صراحتا رفتار اغتشاشبرانگیز دختر و پسر و همسر رفسنجانی را تقبیح نکردید؟ چرا وقتی هاشمی نامه سرگشاده! و تهدیدنما به نائب امام زمان نوشت، دختر بی تربیتش، نظام و رهبری را دیکتاتور خواند و ... شما دست به قلم نشدید و جوابیه ندادید ولی حالا که مطلبی درباره شما نوشته شده است، جوابیه میدهید؟ عجیب است که مدیریت نائب حضرت حجت، در ایران و جهان به زیر تیغ بیانصافی و تخریب میرود و شما سکوت میکنید و خواهی نخواهی در جرگه تخریبچیان قرار میگیرید، اما مدیریت شما در گوشه کوچکی به زیر سوال میرود و آنگاه شما قلمتان برای دفع اتهام به تپش در میآید؟ مگر شما نشنیدید که مولایمان فرمود: "فماذا بعد الحق الا الضلال" یونس/32؛ آری در منظق اسلام، هر کسی یا آفتابگردان ولایت است یا آفتابه گردان ابلیس! آیا مفتون و مسکوت شدن چندین ماهه شما که گر دهنده آتش فتنه و آدمکشی گرگان گریم کرده بود؛ یا رفتار غیر مسوولانه شما در قبال مرجع نمای هتاک به نظام و رهبری و بدعتگذار در دین که ملجا و مرجأ ضد انقلاب و رادیوهای بیگانه است، اسباب خفت استاد اخلاق ما در برابر خون شهدا و خون دل امام راحل نیست! شگفتا از این ولایتمداری و حقخواهی! به نظر بنده اینها اشتباه شماست نه اینکه آدم بدی باشید. آیا آن روز که رهبر مظلوم ما در نماز جمعه ۲۹ خرداد فرمودند: چند جمله ای هم خطاب به امام عصر ... من جان ناقابلی دارم! (گریه امت) جسم ناقصی دارم (گریه بیشتر امت) ...،؛ در طیف شما حامیان موسوی، در همان ایام آخوندهای دیگری بودند که حاضر بودند جانشان را فدای حقیقت موهوم کنند! آیا شما حاضر بودید بر سر آنچه حق می پنداشتید، جانفشانی کنید؟ مبادا چون خوارج، تیغ بر گلوی حجت خدا بگذاریم! کل یوم عاشورا!
چرا در برابر آن نماز جمعه آخری و بحرانزا و اعتماد سوز و اغتشاشآفرین رفسنجانی، ساکت بودید؟ چرا وقتی امام خامنهای فرمود مسجد ضرار را تخریب کنید، شما مطلبی ننوشتید؟ راستی شما کدام مسجد ضرار را تخریب کردید؟ کدام جریان نفاق جدید را افشا کردید؟ این کردارها بیشتر ولیّ نشناسی است تا ولیّ شناسی! جناب طباطبایی! آیا در طول این هفت ماه سنگین، در اطاعت از رهبری کاری کردید یا مطیع هاشمی بودید؟
استاد بزرگوار! البته همان وقت از شما بصیرترها (بسیاری از مردم و برخی طلبههای شما) خطبههای هاشمی را مصداق مسجد ضرار سخنان حجت خدا دانستند. راستی میدانید که پس از آن، دیگر هاشمی نماز جمعه نخوانده است؟ حتی در روز قدس، حتی نماز عید قربان؛ آیا این محرومیت، به معنای همان تخریب مسجد ضرار نیست که امام جامعه، پیشگام آن شد؟ استاد محترم اخلاق! چرا حدّاقلها را به رخ مخاطب جوابیهتان میکشید؟ چرا وقتی هاشمی (که به احتمال زیاد، مواضعش را در حمایت از موسوی، صحیحتر از نظر نائب امام عصر میدانستید) در برابر ظلم به نظام، به ناروا سکوت کرد، شما چیزی ننگاشتید؟ چرا وقتی رهبری فرمودند "کن فی الفتنة کابن اللبون" به معنای کنار کشیدن و سکوت نیست، شما پشیمانی خود از برخی مواضع را آشکارا بیانیه نکردید؟ چه کسانی ظهر و ضرع به دشمن سپردند؟ اگر سرباز ولایتید، مگر ایشان نفرمودند که ظلم به نظام بزرگترین ظلم است؟ آیا در مسیر رفع ظلم به نظام هم، همانطور که در قبال رفع ظلم!! از مهاجرانی، بر علامه مصباح سخن راندید، کارنامه روسفیدکنندهای دارید؟ آیا شما چیزی در این باره نوشتید؟ چرا مولای ما از سوی برخی تنها ماند؟ معلوم است، چون فکر میشد که ایشان اشتباه میکند، وگرنه امثال شماها هرگز معصیتکار و کاهل نیستند. این سکوتهای شما برای کسانی که ولایت را درک میکنند، سخنانش را از تلویزیون و نه فقط از روزنامه، از سر بصیرت و از صمیم جان شاگردی میکنند و آرزویی جز اطاعت از او و شهادت شخص یا شخصیت خود در مسیر تحقق سخنان نائب امام مهدی ندارند، چقدر سنگین است؟ والله سنگین است! سنگین! و تلخ و مثل زهر کشنده! مقام معظم رهبری فرمودند، این انتخابات برای دوستان انقلاب جشن حقیقی بود و برای دشمنان، زلزله سیاسی؟ شما را به حرمت زهرا (س) و شهیدین (رهما) قسم، چه حالی داشتید؟ آیا کسی از مواضع و رفتار و گفتار شما احساس جشن حقیقی داشته است؟ به کجا میرویم؟ استاد عزیز! وقتی چندبار اجتهاد سیاسی کردید و خطا کردید، دیگر لازم نیست، این قدر جهد بکنید، مبادا جهدمان به جحد بدل شود! متاسفانه شما در سیاست درک درخوری ندارید، از تحمیل کردن روزنامه جمهوری بر طلاب بیگناه، معلوم است که در سیاست، زبردستید یا زیردست. استاد بزرگوار! شما را به خدای یکتا سوگند، آیا طلبههای تحت مدیریت شما، از اعتراض به شما، نگران اخراج نیستند؟ اگر میخواهید بگویید نه، بیشتر بررسی بفرمایید. شما دیرزمانی است که درباره هاشمی و علامه مصباح در اشتباهید! فرق آیت الله مصباح با امثال شما بزرگواران این است که بصیرت و هوش اجتماعی و سیاسی سرشاری دارد و شگفتا که شما در اوج بیمهری "مهاجرانی" که عازم تمدن طاغوت بودند و در هنگامی که علامه مصباح در نهایت مظلومیت بود و حتی رهبری معظم برای تشکر و رفع این مظلومیت به قم آمدند و شخصا به خانه مصباح میرفت، شما او را تند میخواندید و بر ضد وی سخنرانی میکردید و البته معتقد هستید که ولایتمدار هم هستید! اینها را نوشتیم تا فکر نکنید مملکت امام زمان را با این همه فتنه و دشمنی، میتوان با ولایتمداری امثال شما و هاشمی، به سمت ظهور مولایمان پیش برد. مملکت را رهبری مولا خامنهای، اطاعت امثال علامه مصباح و امت بیداری به پیش میبرد که به هاشمی و خاتمی و موسوی و شخص شما و در آنسوی طیف حامیان جریان "نه" به احمدینژاد، آمریکا و منافقین، نهی بلند گفتند و خواهند گفت. نه اینکه بنشینند و شبهه کنند که آقای خامنهای اشتباه می کند!!! بس کنید! اگر عتابی در خطابم بود به دو جهت است، یکی به اقتضای استعلای کلمه حق و دیگر اینکه از شما انتظار دارم که ضمن نشان دادن خطایم، آن را با عطا پاسخ دهید؛ الا تحبّون أن یغفرالله لکم؟ مطالب مرتبط: از این پنجره مجاهد میتوانید پیگیر مسائل مرتبط باشید! از این پنجره منتقد هم میتوانید پیگیر نقد نوشته بنده باشید! این هم نشانی تامل بنده بر نقد ناصحانه کاربر گرامی بر نامه سرگشاده بنده. نوشداروی حاج آقای طباطبایی بعد از مرگ این همه سهراب! تاملی بر نوشداروی حاج آقای طباطبایی بعد از مرگ این همه سهراب! من، مدرسه شهیدین و حاج آقای طباطبایی، انتقاد دوست عزیزم افتخاری به نامه های سرگشاده. زنده و برازنده ظهور باشید! ------------------------------------------ ۱. اشتباه شما در این بود که میپنداشتید جامعه جای شدن آدم های نشده است، و آیت الله مصباح پیچش مو را نشان میداد که: "جود" در نگاه فردگرایانه بهتر از عدل است، اما در نگاه جامع و جامعه شناسانه، عدل از جود بهتر است؛ شدن جا دارد و نمیتوان با سرنوشت یک جامعه بازی کرد. حتی شهید مطهری هم که موضعی بین شما بزرگواران و علامه مصباح داشت، دیدید که کشته همین دیدگاه شد و البته قبل از شهادت بابرکتشان، چه نامه ای به امام راحل نوشتند. شما آن جا هم اشتباه میکردید. امروز هم درباره هاشمی اشتباه میکنید. |
||