تبليغاتX
باز باران
عدالت، بارانی است که تشنگانش هم از آن گریزانند!

قسمت نخست پيايند نقد هاشمي:

مقدمه: اينكه كارهاي خوبي از هاشمي سرزده است، موضوع اين پنحرۀ باراني نيست؛ ان شاء الله آنها را در هواي آفتابي عج بررسي مي‌كنيم. هر چند كارهاي خوب هاشمي اقتضاي وظيفۀ انساني و اسلاميش بوده است، ما بر خود لازم مي‌دانيم سپاسگزار هر كارگر و كارگزار خوبي باشيم. اما بدليل عدم توجه به كارهاي عجيب وي، بر آنيم آنها را وانمود كنيم:


شیعیان نظريۀ توسعۀ اقتصادي، با روي كار آمدن شيعيان نظريۀ عدالت اقتصادي امام علي ع گفته بودند كه عدالت اقتصادي توزيع فقر است و بايد ابتدا توليد ثروت كرد .

جواب ولي امر به طالبانيزم دگم و متحجران1 طرفدار نسخه‌هاي منسوخ سرمايه‌داري، در جمع هيأت دولت، ۸ شهريور ۸۴ : "بعضى‏ها [كي؟] مى‏گويند عدالت يعنى توزيع فقر. نخير! كسانيكه[خود آقا و  احمدي نژاد] بحث عدالت مى‏كنند، به هيچ وجه منظورشان توزيع فقر نيست؛ بلكه توزيع عادلانۀ امكانات موجود است. آنهايى كه مى‏گويند عدالت توزيع فقر است، مغز و روح حرفشان اين است كه دنبال عدالت نرويد؛ دنبال توليد ثروت برويد تا آنچه تقسيم مى‏شود، ثروت باشد..." : منبع، سايت ولي امر:http://www.leader.ir/langs/fa/index.php?p=bayanat&id=2785

 "بنابراين، اين‏كه ما بگوييم عدالت را مطرح نكنيد، توليد ثروت را مطرح كنيد؛ بهانه را هم اين بياوريم كه بعد از توليد ثروت سراغ عدالت مى‏رويم، اين نمى‏شود. عدالت يعنى امكاناتى كه در كشور هست، عادلانه و عاقلانه تقسيم كنيم - نه عادلانۀ بى‏حساب و كتاب - و سعى كنيم همين امكانات را بيشتر كنيم تا به همه بيشتر برسد؛ نه اينكه به قشر خاص و به دستۀ خاصى بيشتر برسد" همان منبع.

هاشمي و تكرار تئوري‌هاي نخ نماي كاپيتاليستي2 : مناطق عقب‌افتاده در آمايش سرزميني3 بايد سهم خود را بگيرند و اين امر با شعار و حرف‌هاي پر زرق و برق [كه از سوي مقام معظم رهبري و دولت مطرح مي‌شود] به دست نمي‌آيد، بلكه مسير علمي روشني دارد.[!!!! همان مسيري كه غرب را به بحران كشيده است و از نظر قرآن و اسلام باطل است]  اگر مي‌خواهيم عدالت داشته باشيم نبايد تقسيم فقر كنيم بلكه توزيع عدالت با توسعه‌ غنا ممكن است. منبع: ايسنا، مورخ ۲۶ آبان ۸۷  : http://www.isna.ir/ISNA/NewsView.aspx?ID=News-1235965

نتيجه قسمت اول:

ولي امر مي‌فرمايد: عدالت توزيع فقر نيست. و اول نبايد به بهانۀ ناديده گرفتن عدالت  دنبال غنا رفت. و هاشمی مي‌گويد: عدالت توزيع فقر است و اول بايد به دنبال غنا رفت. و ۸ سال بلكه ۱۶ سال هم برخلاف تصريح ولي امر4، عمدۀ سرمايه و امكانات اجرايي كشور را خودسرانه هزينه كرد. دوباره متن را بخوانيد.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ پي نوشت ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۱.   مقام معظم رهبري در جمع هيأت دولت در ۸ شهريور ۸۴ : "اتفاقاً كسانى كه در مقابل جناح متعبد و پايبند ايستادند، به يك معنا بيشتر به تحجر و به طالبانيسم نزديكترند؛ چون آنها هم نسبت به آموخته‏ها و درسهاى غربى تحجر دارند. هرچه غربى‏ها گفتند، همان را صددرصد بايد اجرا كرد؛ اين تحجر نيست؟ تحجر همين است. تازه حرفهاى جديد غربى‏ها را به گوش ما نمى‏رسانند؛ حرفهاى قرن نوزدهمى، حرفهاى كهنه شده و حرفهاى منسوخ را مى‏آورند در جامعه مطرح مى‏كنند؛ چه در سياست، چه در اخلاق، چه در گرايش دينى، چه در شكل حكومت و چه در اقتصاد، متحجرانه و متعصبانه مى‏ايستند؛ اين‏كه بيشتر طالبانيسم است." منبع: سايت ولي امر http://www.leader.ir/langs/fa/index.php?p=bayanat&id=2785

۲. در شرايطي كه كاپيتاليزم رسما و عملا از سوي متوليانش شكست خورده و تاريخي اعلام شده است: رئيس جمهور فرانسه: دوران خودتنظیمی به سر آمده است و اقتصاد آزاد تمام شد. ساركوزي گفت: " آنچه تاكنون اتفاق افتاده، خيانت به ارزش‌هاي نظام سرمايه‌داري بوده است نه اقتصاد بازارها" http://www.farsnews.net/newstext.php?nn=8707300580

۳.  جالب است! قبل از اينكه بركات! اقتصاد بلاهت آميز كاپيتاليستي به طور آمايشي به سرزمين‌هاي ديگر برسد، نحوست آن از آمريكا، قلب جهان سرمایه‌داری، آغاز شد و با سرعت در حال سرايت به ساير کشورهای آلوده است.

۴. هم شرعا و هم قانونا تعيين سياست‌هاي كلي نظام مختص ولي فقيه است و بس.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/08/28ساعت 19:55  توسط باران  | 

ولايت پذيري: ولي امر حجت خداست: سيد روح الله خميني. امام صادق عليه السلام : "هركس آنان را رد كند مرا رد كرده است و آنكه ما را رد كند خدا را رد كرده است و اين در حد شرك است‌‌"

مقام معظم رهبري: "از اين دولت بهتر و اصولگراتر پيدا نخواهيد كرد! شما هم هر چه مي‌توانيد به اين دولت كمك كنيد!"[قطعا منافقين و وليّ گريزان جاهل به فرمودۀ وليّ خدا عمل نمي‌كنند]

"خصوصيت و امتياز دوم كه در اين دولت هست، شعار و گفتمان كلى اين دولت است كه منطبق بر شعار و گفتمان امام و منطبق بر شعارها و گفتمان‌هاى انقلاب است؛ اين خيلى چيز باارزشى است. اين را هيچ كس [لابد به جز هاشمي]نمى‏تواند نديده بگيرد. هر دلبسته‏ به انقلاب اين را قدر مى‏داند .‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌.‌‌‌. "[حتما هاشمي يا دلبسته به نظام نيست يا  استثناست چون اين منتظر امام زمان عج در تاريخ ۲۴ مر داد در مشهد افاضه فرموده‌اند كه سه سال با قوۀ مجريه مدارا كرده‌اند و ديگر عمر مدارا به سر آمده۲] افاضات هاشمي را با فرمودۀ ولي امر مقايسه كنيد.

"استكبارستيزى - كه معناى ويژه انقلابى خودش را دارد - در اين دولت تشخص و تميّز پيدا كرد [لابد همۀ مخالفان اين دولت مثلا هاشمي منظور آقا نيست] ... ليكن هر جا، هر كس، هر دولتى و هر مجموعه‏اى [منظور مجموعۀ رفقاي هاشمي نيست] كه نسبت به ديگران استكبار بورزند، آفتى در جامعه‏ بشرى و در نظام زندگى انسان به وجود مى‏آورند. ستيزه‏ با اين حالت هم يك حالت مطلوب اسلامى است"

"به طور خلاصه: زنده‏كردن و بازسازى برخى خصوصيات جوهرى انقلاب و منطق امام؛ و مقابله با كسانى [لابد دولت هاشمي و خاتمي عامل تخريب و دور شدن از خصوصيات جوهري انقلاب و نفوذ سكولارها در بدنۀ مديريت كشور نبوده‌اند] كه مي‌خواستند اين ارزشها و اين مفاهيم اساسى را منسوخ كنند، يا از بين ببرند، يا ادعا مي‌كردند كه منسوخ شده و از بين رفته است‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌"

«من لم يشكر المخلوق لم يشكر الخالق». اين وظيفه‏ بنده هم هست، وظيفه‏ همه هم هست. اگر اين خصوصيات را در مجموعه دولت كنونى قدردانى نكنيم و تشكر نكنيم، طبعاً خدا را خوش نمى‏آيد [اگر تشكر هم بشود فلاني خوشش نمي‌آيد].

خداى متعال دوست دارد كه از كارهاى خوب افراد تشكر بشود، قدردانى بشود و سپاسگزارى بشود [نكند منظور هاشمي باشد!] وظيفه بنده هم اين است كه قدردانى كنم و به خاطر همين خصوصيات، از دولت حمايت كنم. البته حمايت از دولت، مخصوص اين دولت نيست؛ بنده هميشه از دولتها حمايت كرده‏ام ... منتها خب، اين خصوصياتى كه عرض كرديم، موجب مي‌شود كه انسان گرمتر حمايت كند و در اين قدردانى و حمايت، دلگرم‌تر اقدام كند"  سخنان ولي امر  در جمع هيأت دولت.

اعتماد به پيرزن چقدر اسلام‌ساز بود! و اعتماد به پيرمرد چقدر اسلام‌سوز!

من نزديك به پنج كيلو طلا هديه خانمها فروختم. به من اعتماد داشتند. توي جلسات قرآن دور مي گشتم و كيسه‌اي دست مي گرفتم و مي‌گفتم كمك براي جبهه. خانم ها هرچه به دست و گردن‌شان بود باز مي‌كردند و مي انداختند: زهرا محمودي

هاشمي، طالقاني، منتظري و چند نفر ديگر از دوستانشان در حمايت از منافقين براي امام نامه‌هاي زيادي نوشتند۲حتي ماهها به خاطر آنها به زندان افتادند. كتك خوردند و شكنجه شدند۳ يكي از زندانهاي هاشمي به خاطر اينان بود. يكي از اين برادران مي‌گويد: من در سال ۱۳۵۰  چندين ميليون تومان از وجوهات بازار [پول امام زمان] به اينان كمك كردم. هاشمي حتي در حمايت از منافقين به زندان هم افتاد. او علت انحراف اينان را عدم حمايت اهل علم از منافقين ميداند - فقط امام ، مصباح و خامنه‌اي عزيز مخالف بودند - رفسنجاني در همين راستا نه تنها از كمك مالي دريغ نكرد بلكه داغتر از بقيه [بخوانيد در صف اول مبارزه] به قم مي‌رود و در يك صبح جمعه در حضور حضرت آقاي خامنه‌اي با آقاي مصباح اوقات تلخي مي‌كند، كه تو چرا انقلابي نيستي و از مجاهدين حمايت نمي‌كني؟ خدا مي‌داند چقدر سرمايۀ مادي و معنوي اسلام را هاشمي و دوستانش در اطاعت گريزي از فرمان ولي امر خود، فداي منافقين كرده‌اند.  طلبكار هم هستند. استاد مصباح اما در پاسخ همۀ تهمتها و نارواهاي دوستانش مي‌گويد: "از امام و انقلاب نبريدم، از التقاط بريدم" 

يك روز انتهاي يك راهرو، اتاقي ديدم آقايي جلوي در ايستاده و به من اشاره مي زد كه نيا. گفت اينها همه موجي هستند و اگر تو را بزنند ما هيچ كاري نمي توانيم بكنيم. گفتم من مي روم سراغ همين ها كه به خاطر من اين طوري شدند. به خاطر من كه راحت باشم. به خاطر زن تو كه راحت باشد. چه فرقي مي كند؟ : زهرا محمودي

ـــــــــــــــــــــــــــــــ پي نوشت ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۱. به نفع آسايشش بوده است:

 آسايش دو گيتي تفسير اين دو حرف است    با دوستان مروت با دشمنان مدارا"

حالا به پيري رئيس جمهور محبوب رهبر و ملت بر اثر مداراي فلاني نگاه كنيد: خدا مزدشونو بده! 

۲ . تراب حق شناس از سران منافقين: نامه مفصل هاشمي رفسنجاني به امام، درباره مجاهدين را من به عراق بردم ... آيت الله خميني هيچ جواب مثبتي به آن نامه ها نداد. پيكار ش ۷۷، ص ۱۳

۳ . تراب حق شناس: "امام صريحا گفت كه من با جنگ مسلحانه مخالفم" [لابد يار غار امام جناب هاشمي از اين مطلب بي خبر بوده شايد هم مثل برخي ديگر از ياران غار ...] با این حال روحانیون مبارز داخل ایران همچنان به سازمان کمک می کردند. آقای مهدوی کنی نیز در جایی از حمایتی که ایشان و آقایان هاشمی و لاهوتی از مجاهدین می کردند سخن می‌گوید : "ما برای مجاهدین خیلی کتک خوردیم، بنده دو ماه به خاطر همین آقایان شکنجه دیدم، ولی احدی را لو ندادم" . یادنامه ابوذر زمان، ص ۱۸۶ص ۲۸۸ – ۲۸۷.

البته‌ در طی‌سالهای‌ تشكیل‌ تا ۱۳۵۴، تعدادی‌ از روحانیون‌ از جمله‌ آیت‌الله طالقانی‌، آیت‌الله منتظری‌،لاهوتی‌ و هاشمی‌ رفسنجانی‌ به‌ سازمان‌ مجاهدین‌ خلق‌ كمك‌ كردند و همین‌ موضوع‌ باعث دستگیری‌ آنان‌ در سال‌ ۱۳۵۴ شد.http://www.irandidban.com/master.asp?ID=00839

یكی از همكفران هاشمی در مساله حمایت از منافقین: من فقط در سال ۱۳۵۰ از وجوهات بازار چندین میلیون تومان به سازمان مجاهدین کمک کردم .

هاشمي وقتی خيلي دير به ماهيت كمونستي مجاهدين پي برد، در سال ۵۴ به نجف رفت و از امام خواست تا به همان موضع خود در عدم حمایت از برخورد مسلحانه ادامه دهد. روزنامه کیهان شماره ۱۱۰۳۲۹ تیرماه ۱۳۵۹. در حالي كه مدتها قبل آقاي مصباح در جلسه‌اي خصوصي كه هاشمي هم بود اعلام كرده بود كه من از اينها بوي نفاق استشمام ميكنم و آن روز هاشمي به اين تيزبيني اعتراض تندي كرده بود.
هاشمي بعدها در خاطراتش از زندان شاه گفت : سازمان مجاهدین خلق در ابتدا بر اساس اسلام و تشیع تشکیل یافت، ولی نه آنان سراغ اهل علم و متخصصین مسائل اسلامی رفتند و نه اهل علم به آنان توجه کردند [لابد منظور وي حضرت امام خميني، خامنه‌اي و مصباح است چون بقيه از جمله خودش هم حمايت مالي كردند، هم به خاطرشان به زندان رفتند و هم براي حمايت از آنان به امام نامه‌ها نوشتند] و قهراً کار به دست افراد فرصت طلب و ناوارد افتاد و به انحراف کشیده شد خاطرات، ج۱ص  ۳۹۰ جالب است كه همين آدم مدعي رفتار غلط اهل علم و در افتاده در دام منافقين، در برنامۀ لويزيوني فوق العاده مي‌گويد امام در ايران نبود و اوضاع در دستش نبود، اما من سرسختانه با امام بر سر مسألۀ بني‌صدر مخالفت مي‌كردم و ... تا جاييكه امام فرمود ميداني با چه كسي داري حرف ميزني؟ شما در مورد ولايت پذيري او در قبل [با وجود نهي امام از فعاليت مسلحانه و مخالفت با منافقين اينهان چها كه به سر امام و اهل علم و وجوهات امام زمان عج نياوردند! و حتي به زندان هم افتادند و اين يعني همان مبارزه‌اي كه مصباح نكرد] و بعد از انقلاب[لطفا يك بار ديگر از ارشيو صدا و سما برنامۀ فوق العاده و رفتار وي با امام و داوريش دربارۀ ايشان در مسألۀ بني صدر را ملاحظه بفرماييد، جام زهر را هم مطالعه كنيدكه چه كسي به امام داد] و اينك ... در مقالۀ بعدي بخوانيد.

 

+ نوشته شده در  جمعه 1387/08/24ساعت 11:17  توسط باران  | 

إذهبا الي فرعون إنّه طَغي فقولا له قَوْلاً لَيِّنًا لعلّه يتذكرَ أو يخشي" طه ۴۳ و ۴۴. "به سوي فرعون برويد كه او طغيان كرده است. پس سخني نرم به او بگوييد، شايد كه پند گيرد و فروتن شود" آيا فرعون مدعي ربوبيت، بيش از اوباما زمينۀ هدايت داشت؟ يا لطف خدا به تاريخ پيوسته است؟

پيامبر اسلام هم به خسرو پرويز (مقتول به دست پسرش شيرويه) و هرقل، قيصر مؤدب روم نامه نگاشت.  آري در سيرۀ محمد اسوۀ نيكويي براي ماست. از اين رو  فرزند اسلام، خميني عزير به گورباچف نامه نوشت و  رهرو راه او به سران كشورهاي جهان نامه نگاشت. اما نامه به اوباما:

الف. نامه به رئيس جمهور منتخب امريكا نوشته شده است نه رئيس جمهور آمريكا و هيأت حاكمه.

ب. اوباما  و دموكراتها ميدانند كه پيروزي شان مثل حماسۀ دوم خرداد ايران، به علت رنج  و خستگي مردم از دوران دشوار بوش، و به مدد آراي خاموش ملت مظلوم روي داده است. سرنوشت اصلاحات ايران و فاصله گرفتن از خواست مردم هم در پيش چشمان‌شان هست.

ج.شعار اوباما "تغيير" بوده است و در اين راستا وعده‌هاي بسياري داده است و مردم امريكا و جهانيان چشم انتظار تحقق آنها هستند. و نامۀ برادرمان احمدي نژاد ترنم لطيف پيشيني فريادهاي مهيب پسيني جهانيان و مردم امريكاست.

د.نامه آقاي  احمدي‌نژاد حاوي ياداوري لطف خداوند در سپردن دوراني كوتاه براي كم كردن آلام بشر و كمك به برقراري عدالت به يغما رفته  از سوي نظام سلطه است.

هم اصل نامه نگاري مقتدرانه و ناصحانه، پيروي از سنت حضرت موسي و هارون و پيامبر عظيم اسلام و معمار انقلاب است – عمل به وظيفه براي اتمام حجت -  و هم نتيجۀ مطلوبي در پي خواهد داشت – ان شاء الله تعالي.

پاسخ تيم اوباما يا سكوت است يا جواب منفي و يا جواب مناسب. اگر هم به نامه پاسخ ندهد:

الف: اتمام حجت از به جهنم خزيدن سرنوشت سياسي دنيوي و  اخروي اوباما و تيم دموكرات.

ب: ياداوري وعده‌هاي وي  و نشان دادن بي‌ثبات شخصيت رئيس جمهور امريكا به آنان كه هنوز ...

ج: رويگرداني مردم ستمديدۀ امريكا از دو حزب راست و چپ ديار خودشان (جمهوري‌خواه و دموكرات) و زمينۀ ‌زايش جريان سوم چنانكه در ايران اتفاق افتاد. چون ديگر كسي اميدي به شعارهاي فريبندۀ دو تيغۀ قيچي استبداد در امريكا ندارد.

د: به صدا در آمدن ناقوس اعتراضات بخاطر مسكوت ماندن وعده‌ها و شعارهاي انتخاباتي و پيدايش بحران مشروعيت زود هنگام براي اوباما و دموكراتها، شبيه چيزي كه براي بوش رخ داد. در واقع احمدي نژاد در نامه‌اش، وجدان خفته مردم و سياستمداران جهان و به ويژه امريكا را به نام رئيس جمهور مقتدر ايران مصادره كرد. آنان اكنون با وجدان خود و شعارهاي خود مواجهند كه از قلم مقتدر يك ايراني برتراويده است. چه جواب بدهند چه ندهند با خود كشتي گرفته‌اند، اگر برنده شوند خود و مطالبات مردم شان را به زمين زده اند و اگر بازنده شوند ... . دوباره به ياد افسانۀ هلوكاست مي‌افتيم كه: اگر هلوكاست راست است آلماني‌ها و اروپايي‌ها عامل آنند و خودشان بايد تاوانش بدهند و اگر دروغ است كه ... .

ه: اگر او پاسخ ندهد، مردم، دانشجويان و روشنفكران امريكا، خود، پاسخ اين نامه مي‌شوند، مطالبات رئيس جمهور دولت اسلامي را  از باند دموكراتها فرياد مي‌كنند.

اگر جواب، منفي باشد، تمام عوامل بالا تشديد مي‌شود. و اگر جواب منفي نباشد، دست كم در حوزۀ شعار و ايجاد مطالبات بعدي، مطلوب ملت امريكا و ساير ملل مظلوم جهان و خداوند متعال  به دست مي‌آيد.

در هر حال اين سياست برادر محمود احمدي‌نژاد ستودني است. البته نه براي كساني كه به سرنوشت "جمهوري جمل" نزديكند و در كشاكش عصبيت و عصبانيت، بخاطر شكست از مردم و تأييدات الهي در سوم تير، هيچ چيز به جز جنگ سرد و بي بند و باري مطبوعاتي غيظ شان را فرو نمي نشاند: "قل موتوا بغيظكم ان الله عليم بذات الصدور آل عمران۱۱۹.

انشاء الله بخش دوم مطلب پيشين در روز جمعه ارائه ميشود

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/08/21ساعت 7:25  توسط باران  | 

 
 
متن تصويري است حجم مطالب خيلي زياد نيست.
 
سلام بر موعود مظلوم هزینه شده برای هاشمی

دنيا به دور شهر تو ديوار بسته است

هر جمعه را ه سمت تو انگار بسته‌است 

كي عيد مي‌شود كه تكاني دهم به خويش

هر گوشه از اتاق دلم تار بسته است

وقتي غروب جمعه شود بي تو آفتاب

انگار بر گلوي خودش دار بسته است

مي‌ترسم آخرش تو نيايي و پر كنند:

در شهر شاعر ي ز جهان بار بسته است

به سوی ظهور دولت عدالت مهدوی یا بسوی دولت سفیانی و تخريب دولت اسلامي؟ برنامه‌اي كه جمعه دهم و هفدهم آبان ميزبان هاشمي بود. نه سواد مهدويت داشت نه عشق به امام زمان و انتظار و معنويت، از انصاف نبايد گذشت كه ايشان با همكاري يكي از مجريان در تخريب دولت اسلامي محبوب مردم و نائب امام زمان، هنر به خرج دادند. در برنامۀ اول براي جبران معنويت از دست رفتۀ برنامه به خاطر چهرۀ غير نوراني هاشمي، مصاحبۀ‌ بسيار جذاب مادر جبهه؛ خانم زهرا محمودي به طور متناوب پخش ميشد. مرد سياسي كار چقدر در برابر عظمت اين زن حقير بود!

 

پيرزن با چه عظمتي گفت: آن شهيد دست به خون خود آغشت تا بر عهدي كه براي حفظ حجاب و اسلام بسته است مهر بزند. لحظۀ بعد پيرمردي مي‌بيني با چهره‌اي درهم و نانوراني، بلكه با دختركان بزك كرده درنشسته و براي ظهور امام زمان! پاسخگوي شمارۀ كفش خود به آنان بوده و مهمتر از همه مستضعفين را قشر آسيب‌پذير شمرده و آنان را لاي چرخ "دور شدن از اهداف جوهري انقلاب" له كرده، مي‌بيني كه به برنامۀ بسوي ظهور افتخار! ميدهد. چه تناقضي!

از امام زمان، از ياور مستضعفان، از كسي كه فاصله دولت هاشمی از اهداف جوهري انقلاب و امام، دل مباركش را خون مي‌كند، از مادران و فرزندان شهدا خجالت نكشيديد كه هاشمي را براي بسوي ظهور دعوت كرديد؟

 مگر اين مرد براي شعار محوري اسلام و امام زمان و  انقلاب كه همانا عدالت است، جز بُعد و مهجوريت چه كرده است؟

اگر او و خاتمي از اهداف انقلاب يعني ظهور امام زمان عجل الله تعالي فرجه دور نشدند پس دولت احمدي نژاد چطور اهداف انقلاب و ارزشها را (به فرمايش مقام معظم رهبري) احيا مي‌كند. مگر دوم خرداد پاسخ مردم به فاصلۀ انقلاب از سوم خرداد از سوي هاشمي نبود؟

مگر سوم تير پشت كردن آشكار مردم به همۀ اصلاح طلبان پشت سر هاشمي و گام بزرگي "به سوي ظهور" و به سمت احياي ارزش‌هاي اسلامي و انقلابي نبود؟ آيا ما را از پايان مدارا با عدالت و دولت محبوب مقام ولايت مي‌ترسانيد؟ شرم بر شما! ما را برا "جنگ احزاب" آفريده‌اند.

خانم زهرا محمودي: شهادت بچه ها را زياد ديدم. چندتاشان سرشان روي زانوي من بود كه شهيد شدند. پسرم علي آقا خيلي آرزو داشت كه شهيد بشود... آن موقع كه خبر شهادتش را دادند گريه نكردم. اشكم نمي آمد. هنوز هم مي گويم كه علي آقا براي خدا رفته و هدفش خدا بوده. ولي مادر دلش مي سوزد. دروغ مي گويد هر مادري كه بگويد بچه ام شهيد شد ولي دلم نسوخت. جگر آدم آتش مي‌گيرد. اما تحمل ميكنم. وقتي كه جنازه اش را آوردند هم اجازه ندادند با جنازه اش خداحافظي كنم. پيچيده بودند توي نايلون كه من نبينم. مي گفتند بچه ام ۷ تكه شده بود:

از خرمشهر آمديم بيمارستان جندي شاپور اهواز. رفتيم بالاي سر جواني كه تركش به شكمش خورده بوده و دستش را هم نارنجك زده بودند و دست فقط به دو تا رگ آويزان بود. گفت مادرجان، من پيغامي دارم كه روز قيامت جلوي شما را مي گيرم و ازت مي پرسم كه پيغام مرا رساندي يا نه. معلم مدرسه بود. گفت كه او و بقيه همرزمان براي حجاب زن هاي ايراني جنگيده اند. براي اسلام و براي قرآن. و از من خواست (نه از هاشمي) كه هر جا بروم از خانم ها بخواهم كه به احترام خون شهدا و همه آنهايي كه در جبهه جنگيدند، حجاب شان را حفظ كنند.

وا اسفا !!!

يك ورق كاغذ خواست. علي آقا كاغذ را نگهداشت و او هم با دست سالمش روي كاغذ نوشت و به ما نگاه كرد و گفت. امضا هم مي كنم. دستش را زد روي خون شكمش و زد روي كاغذ و گفت. امضا از اين بالاتر مي خواهي؟

به گزارش خبرنگار خبرگزاري ايسنا رييس مجمع تشخيص مصحلت نظام، در جلسۀ روز شنبه مجمع كه با آخرين حضور خاتمي به عنوان رييس‌جمهور همراه بود، گفت: مطمئن باشيد تاريخ ايران زحمات، تلاش‌ها و صداقت‌ها و تحمل‌هاي آقاي خاتمي را فراموش نخواهد كرد؛ آقاي خاتمي برگ زريني در تاريخ ايران و انقلاب اسلامي است: دست دادن برگ زرين با خانم مائوريتزيا ايتاليايي: اين آدرس

خانم زهرا محمودي: سمت آبادان راحت تر بود. يك شب آبادان بوديم. عراقي ها تا صبح كوبيدند. من با خودم يك پتو برده بودم. يكي از رزمنده ها زن و بچه نوزادش را آورده بود. يك اتاقك بهشان داده بودند كه كف اتاقك هيچ چيز نبود. زمين خاك و خالي. فقط يك گهواره كوچك بود و زن روي زمين، چادرنمازش را انداخته بود. پتويم را برايشان بردم كه شوهرش گفت مادر، ما را آلوده به دنيا نكن. پتو را نگرفت.

بچه ها ياد دادند كه چطور از اسلحه استفاده كنم. شش تا عراقي را هم كشتم. صدام براي سرم جايزه گذاشته بود.

 

قسمت دوم مطلب روز جمعه.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/08/15ساعت 23:47  توسط باران  | 

"و اما الحوادث الواقعة فارجعوا فيها إلي رواة أحاديثنا فإنّهم حجتي عليكم و ..."

در پيشامدهايتان به راويان حديث ما مراجعه كنيد، زيرا آنان حجت ما بر شمايند و ...

راويان حديث در زبان اهل فن به مجتهد تعبير مي شود. اجتهاد يعني ملكه‌اي كه اگر كسي داراي آن باشد (مجتهد باشد) مي‌تواند با مراجعه به منابع، حكم مسائل جديد را پيدا كنند.

الآن در حدود يك صد رسالۀ در قم موجود است، و اين يعني يكصد مدعي اجتهاد و فراتر از آن يكصد مدعي اعلميت و مرجعيت وجود دار د.

حالا سؤال: آيا انقلاب اسلامي ايران و نيازمندي‌هاي خاصي كه در حوزۀ فقه غير فردي (اجتماعي) به وجود آورد، مصداق "الحوادث الواقعة" و پيشامدهاي جديد هست يا نه؟ آيا رواة احاديث اهل بيت عليهم السلام جوابي براي آن پيدا كرده‌اند؟

آيا همانطور كه با يك جابجايي اندك و گاه كپي برداري عيني، رساله‌هاي عمليۀ فردي چاپ مي‌شود، رساله‌اي در حوزۀ پاسخگويي به مسائل و مشكلات امروز اقتصادي، فرهنگي، سياست خارجي، حقوق بين الملل، علوم راهبردي، ورزش و .... داريم؟

پاسخ شرمگينانۀ ما واضح است: نه! نه! نه! نداريم.

حالا يكي از فرض‌هاي زير برا انتخاب كنيد:

الف: دين اسلام يك دين سكولار و فردي و اخروي است و كاري به مسائل اجتماعي ندارد.

ب: دين ما بر خلاف فرمايش امام خميني و ... يك دين حداقلي است و پاسخگوي مسائل حكومتي و اجتماعي و اقتصادي جوامع پيچيدۀ امروزي نيست و فقط به درد پاسخ به مسائل اقتصادي جوامع بدوي و كوچك آنهم همگن و هم فرهنگ با عربستان گذشته دارد و  به درد امروز نمي‌خورد.

ج: دين هم كامل است و هم جامع و هم جاويد و به همۀ نيازهاي تمام جوامع ساده و پيچيده در تمام ادوار تمدني بشر از پيش از گهواره تا پس از گور هم پاسخ مي‌دهد.

اگر اين جواب را بپذيريم پس بايد بگوئييم:

الف: يا ما اينك نيازي به نظريه هاي اقتصادي و اجتماعي دين نداريم ( نفي پيشامدهاي جديد: الحوادث الواقعة) و انقلابي رخ نداده و نياز جديدي توليد نشده است.

ب: نياز جديد توليد شده و لي مجتهدين ما هنوز آن را نفهميده‌اند.

ج: نياز هست مجتهدين هم فهميده‌اند، اما وقت پاسخگويي ندارند.

 د: نياز هست و همه هم فهميده اند، اما چون مجريان به دنبال عمل به آن نيستند و در پي اجراي تئوريهاي بانك جهاني و صندوق بين المللي پول هسنتد و اقتصاد مركانتيليستي و نگاه يوتيليتاريانيستي را دنبال مي‌كنند، علما مطابق فرمودۀ امام علي ع  از اظهار نظر امتناع دارند. امام علي ع فرمودند: لا رأي لمن لا يطاع: كسي كه فرمانبرداري نمي‌شود، نظري ندارد.

 بحمدالله روزگارالتقاطي فاصله گرفتن از ارزش‌ها و شعارهاي محوري انقلاب و نفوذ سكولاريزم به بدنۀ نظام در دو دولت توسعۀ اقتصادي و سياسي هاشمي و خاتمي به سر آمده و  بنا به فرمايش مقام معظم رهبري اينك در دورۀ دولت اسلامي هستيم و  رئيس جمهور هم دست ياري به سوي علما و حوزه و دانشگاهيان عزيز دراز كرده است. به قول امام خميني: اي علماي نجف! به داد اسلام برسيد! اي علماي قم به داد اسلام برسيد. در واقع به داد خودتان برسيد. اسلام كه به كسي احتياج ندارد. ما به اسلام احتياج داريم.

 

ه: همۀ اينها درست اما فعلا مجتهد به اين معنا كه پاسخگوي نيازهاي جديد (الحوادث الواقعة) باشد، در حوزه‌هاي علميه و دانشگاه‌هاي شيعه وجود ندارد. به فرمودۀ مرحوم آيت الله بهاء الديني در كتاب آيت بصيرت مجتهدين امروز مقلدند. يا به قول شهيد مطهري اجتهاد اين نيست كه يك علي الأحوط را علي الأقوي كني، يا يك احتياط واجب را احتياط مستحب كني.

دو احتمال ديگر هم هست كه يكي از آن دو را نمي‌گويم و يكي هم لابد به ذهن من نمي‌آيد.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/08/13ساعت 21:59  توسط باران  |