|
|
|
|
|
گفتمان يعني يك جريان كه شامل عناصر فكري و عملي با نمود و شعائر خاص خود است؛ مثل گفتمان انقلاب اسلامي و گفتمان عدالت طلبي احمدينژاد يا گفتمان عدالت ستيز توسعۀ اقتصادي و گفتمان التقاطي دوم خرداد. در مديريت، حمايت از برخي اشخاص، به دليل شخصيت آنان و نه شخصشان، يك اصل اضطراري و يك گفتمان اجتناب ناپذير است. در ارزيابي موضعگيري افراد نسبت به ديگران بايد دو مسأله را به دقت در نظر بگيريم؛ اول اينكه آيا حمايت و ستايش، مربوط به شخص است يا مربوط به شخصيت وي؛ دوم اينكه اگر مربوط به شخصيت وي است، به سبب حقانيت گفتمان وي است يا به دليل جايگاه خاص سياسي وي. در اين پيايند بر آنيم تا نشان دهيم حمايتها هميشه به يك معنا نيست، گاهي حمايت مصلحتي و به دليل اقتضائات اجرايي است (حمايت اجرايي) و گاه علاوه بر حمايت اجرايي، حمايت گفتماني هم هست. الف. حمايت اجرايي امام علي از جناب عمر در جريان جنگ مسلمانان با پادشاه و عمال فاسد ساساني: "... إنّ الأعاجم إن ينظروا إليك غداً، يقولوا: هذا أصل العرب، فإذا اقتطعتموه اسْتَرحمتم، فيكونَ ذلك أشدَّ لِكَلَبِهم عليك و طمعهم فيك ... " نهج البلاغة، خطبۀ 146: براستي اگر عجم فردا ترا [در كارزار] ببيند، خواهد گفت اين ريشۀ عرب است، پس آنگاه كه آن را قطع كرديد، آسوده ميشويد و همين مسأله سبب تازش پياپي آنان به تو و انگيزۀ بيشتر در [قتل] تو ميشود. در اينجا شخص عمر مطرح نيست بلكه شخصيت او مهم و عامل بقاي مسلمين است؛ بنابراين او بايد زنده بماند چون حياتش عامل حيات اسلام است. يعني اسلام زنده است، چون عمر زنده است. و اين بالاتر از اين است كه مثلا آيت الله خميني در پس سوء قصد دشمنان بيرون از نظام، به كسي كه شخصيت درونْنظامي دارد،بگويد فلان شخص عُمري يا اموي يا هاشمي زنده است؛ چون اسلام زنده است.1 ب. چرا امام علي ع حسنين را براي محافظت از عثمان فرستاد؟ به دليل شخص وي يا شخصيت وي؟ آيا خود علي ع قرباني باز شدن باب خليفه كشي نشد؟ پس بايد اين جايگاه حفظ ميشد. همينطور برخي حمايتهاي امام يا شهيد مطهري از بعضي مراجع تقليد گذشته را ميتوان تلاش در جهت حفظ موقعيت مرجعيت دانست، اگرنه امام و مطهري در مواردي آشكارا با رفتار و گفتار خوذ عدم صلاحيت برخي را نشان دادهاند. با شخصيت و كارهايي كه تاريخ از جناب عمر سراغ دارد، امام علي نه تنها از حمايت زباني دريغ نكرد، بلكه عامل حفظ جان وي هم شد. چون جانش به جان و مصلحت اسلام گره خورده بود. ج. حمايت اجرايي و درونْنظامي امام خميني از دولت مهندس مهدي بازرگان: "ما دولت موقت را تعيين كرديم و چون جناب آقاى مهندس مهدى بـازرگـان را سالهاى طولانى است از نزديك مىشناسيم و يك مردى است صالح، متدين، عقيدهمند به ديانت و امين و ملّى و بدون گرايش به يك شيئى كه بر خلاف مقررات شرعى است، من ايشان را معرفى مىكنم كه ايشان رئيس دولت موقت باشد ... من كه ايشان را حاكم كردم، يك نفر آدمى هـسـتم كه به واسطه ولايتى كه از طرف شارع مقدس دارم، ايشان را قرار دادم. ايشان را كـه مـن قـرار دادم واجـب الإتّباع است، ملت بايد از او اتباع كند و يك حكومت عادى نيست، يك حـكـومـت شرعى است، بايد از او اتّباع كنند. مخالفت با اين حكومت مخالفت با شرع است، قـيـام بر عليه شرع است ... قيام بر ضد حكومت خدايى قيام بر ضد خداست، قيام بر ضد خدا كفر است" صحيفۀ نور، 16 بهمن 1357."
د. حمايت اجرايي مقام معظم رهبري دربارۀ قوۀ قضائيه: "شما ميبينيد در تبليغات دنيا معمول اين است که از دستگاه قضايي خود تجليل و تعريف ميکنند؛ حتّي در تبليغات گوناگون و در فيلمها. به قاضي مَنشي ميدهند که آدم وقتي از بطون دستگاههاي قضايي آنها اطّلاع پيدا ميکند، ميبيند با اين تصويري که ارائه ميدهند، چقدر فاصله دارد؛ اما سعي ميکنند قاضي را داراي جايگاه تأثيرناپذير، نفوذ ناپذير، عاقل، عادل و بصير معرفي کنند. خيلي اوقات هم اينگونه نيست؛ اما تبليغات اين گونه است. اين براي آن است که کسي که به دستگاه قضايي مراجعه ميکند، با اطمينان خاطر مراجعه کند؛ کسي که دستگاه قضايي يقه او را ميگيرد، حساب ببرد و در کل، هيبت دستگاه قضايي، و پشت سر آن، عمل دستگاه قضايي بتواند نقش خود را ايفا کند. ما که نبايد برخلاف اين روشِ عاقلانه عمل کنيم. http://www.leader.ir/langs/fa/?p=bayanat&id=2279 حمايت اجرايي و حمايت گفتماني 2 در شماره بعد ـــــــــــــــــــــ پي نوشت ـــــــــــــــــــــــ
|
||
|
|
|
|
|
«و ما لكم لاتُقاتِلون في سبيل الله و المستضعفينَ مِنَ الرجالِ و النساءِ و الوِلْدانِ الذين يقولون ربّنا اَخْرجْنا مِن هذه القَرْيَةِ الظالمِ اَهْلّها واجعل لنا مِن لَدُنْكَ وليّاً واجْعَلْ لنا من لَدُنْكَ نصيراً » (نساء/75) « شما را چه شده است كه در راه خدا به مقاتله برنميخيزيد؟ در حاليكه مردان و زنان و كودكان بيچاره و مستضعف صدا ميزنند: پرودگارا! ما را از اين قريهاي كه اهلش ظالم است نجات بده! و برايمان از طرف خودت وليّي قرار بده و برايمان از طرف خودت ياريگري قرار بده!» إنّا لله و إنّا إليه راجعون سالهاست كه عصر عاشورا را چنان نفهميديم كه عاشوراي عصر را به ما بفهماند! اينجا ملتي است كه شصت سال است سر راحت بر زمين نگذاشته است! اينجا ماههاست كه آب را بر روي حرم فرزندان پيغمبر اسلام بستهاند! اينجا سه شبانه روز است كه سپاه ابرهه با اف 16 به كالسكههاي نوزادان ما حمله ميكند! با موشك به جنگ نوزدان نا آرميده در گهوارۀ ما ميآيد!ديگر براي قتال با اينان اسلام و عاشورا و حسين داشتن و حتی انسانیت هم لازم نيست، حيوانيت هم كافي است! اي سنگها با شمايیم! اي جمادات يخ زده با شمايیم! چرا نميجنگيد؟ 1. چرا صادرات گفتمان حسيني و انقلابيمان به امت اسلام اين قدر طول كشيد؟ چه كساني تيغ انقلاب اسلامي و شعارهاي جوهري آن را آنقدر كند كردند كه سپاه اسلام امروز فقط آه بكشد؟ چه كساني مردم و جوانان و دانشگاهيان ما را آنقدر به كُرسيْشعرها مشغول كردند كه حالا حنجرۀ ششماهههاي اسلام را با بمب ناپالم و موشك خاكستر كنند؟ گناه كيست؟ گناه نشخوار كنندگان ادبيات گرگهاي گريم كردۀ مدعي حقوق بشر و قانون و كرامت انساني است! 2. امت اسلام بايد بيدار شود! مستضعفان دنيا بايد بيدار شوند! آنان كه با صداي اذان بيدار نميشوند، بايد با صداي زوزۀ گرگها و غرش موشكها بيدار شوند. بيداري خون ميخواهد، بيداري علي اصغر ميخواهد، زينب كتكخوده ميخواهد، عاشورا ميخواهد. و اينك باز عاشورايي كه از پس شورايي مدرن برخاست، از پس سقيفۀ آناپليس از پس شوراي دموكراسي خواهي! و شرم بر آنان كه، در دوراني در فكر فروش حزب الله و حماس قهرمان به آمريكا و فروكاستن آنها به يك جريان سياسي بيخاصيت بودند! 3. ننگ بر شريح قاضي كه دوباره طفلان مسلم و كربلاي غزه را به دنيا و ملك ري و ملك مصر و عربستان و اردن ميفروشد! ننگ بر طنطاوي، مفتي اعظم كثيف دانشگاه الأزهر مصر كه با شمر و شيمون پرز دست ميدهد! مرگ بر ملك عبدالله كه با پرز دست ميدهد! ننگ بر حسني مبارك كه با وزير خارجۀ صهيونيزم دست ميدهد! مرگ بر آنان كه به جاي فرمان حمله به اسرائيل، ارتش و پليسشان را براي جلوگيري از قيام مردم كشورشان بسيج ميكنند و تدابير ويژه امنيتي در شهرهايشان برپا ميكنند! 4. به مسوولين وزارت خارجه دولتهاي پيشين و كنوني شديدا اعتراض داريم! چرا پس از 20 سال كه مجلس، قانون حمايت از فلسطين را گذرانده است و شما را ملزم به معرفي شركتهاي حامي صهيونيست در ظرف ۶ ماه كرده است، هنوز كاري نكردهايد و بازار كشورمان را محصولات كثيف نستله، نوكيا، كوكاكولا،فانتا و اسپيرات شركت خوشگوار مشهد الرضا پر كرده است؟ ما نميتوانيم باور كنيم كه اسپانسر جشنوارۀ فيلم فجر ما شعبهاي از شركت صهيونيستي نسكافه باشد! ما نميتوانيم تصور كنيم كه شير مادران فرزند مردۀ فلسطيني و لبناني و عراقي را شركت نستله به مردم شيعه و عزادار رباب و علي اصغر بفروشد و با پولش خشاب صهيونستها را پر كند و تير سي شعبه در چلۀ حرملههاي عاشوراي عصر بگذارد! و بچه حزب اللهيهاي ما، داغ غزه را با نوكيا به هم تسليت بگويند. مطابق اسناد و مداركي كه مركز اسناد انقلاب اسلامي ارائه نموده، شعبههاي اصلي و اقماري اين شركتها در هر جاي دنيا، حامي صهيونيستهايند، به ويژه كه از تك تك شركتهاي مذكور از جمله خوشگوار مشهد و نستلۀ ايران نام برده است. چرا صدا و سيماي ما محصولات مگّي را تبليغ ميكند؟خدا!!! 5.چرا دكتران و مهندسان آزادۀ جهان، به اسم خدمت به بشر و پيشرفت تكنولوژي، مثل عَمَله در خدمت آمريكا و اسرائيلند؟ آيا نميدانند روزانه 10 ميليون دلار از ماليات ساكنان امريكا، به حلقوم كثيف كفتارهای اسرائيلي ميريزد؟ آي دكترها و مهندسها! ميدانيد ماليات شما به آمريكا، صرف ساخت و سوخت اف16ها ميشود؟ كاش ميفهميديد شما در خدمت كيستيد و هيزم بيار كدام معركه ايد. قطعا بشر و مردم جهان به عقل شما بيشتر احتياج دارند تا تخصصتان! قطعا نوزادان غزۀ عزيز در قبر و قيامت گلويتان را سخت خواهند فشرد و عذابي دردناك در پيش است. پيشاپيش به شما هشدار ميدهيم! 6. ما رفتن به زير شني هاي تانك و بولدوزر را بر رفتن به زير بار ننگ و ذلت و استكبار و رفاهزدگي ترجيح ميدهيم! امام ما به زير سم اسب رفتن را بر زير بار ذلت رفتن ترجيح داد: هيهات منا الذلة ! 7. حزب الله بايد تهديد كند! و اگر لازم شد حملۀ موشكياش را دوباره آغاز كند. اسرائيل براستي از حزب الله ميترسد، و هيچ سلاحي در برابر حزب الله كارامد نيست. و هيچ جغرافياي تعريف شدهاي هم براي از دست دادن ندارد. يك گروه فدايي اسلام است و هيچ آسيب جدي به او نخواهد رسيد. بسیج نيروهاي مقاومت ايران هم بايد از حزب الله حمايت كند و تهديد جدي عليه اسرائيل به عمل آورد. به خدا قسم اسرائيل از تار عنكبوت سستتر است!8. چرا ما هم براي ظهور وليّي از طرف خدا و ياريگري از طرف خدا، مثل مردم مظلوم غزه دست به آسمان بر نميداريم؟: الهي عظُمَ البلاء، و بَرِحَ الخَفاء، وانكشف الغِطاء، و انقطع الرجاء، و ضاقت الأرض و منعت السماء، و انت المستعان و اليك المشتكا، و عليك المعوّْلُ في الشّدّة و الرخاء، اللهم صل علي محمد و آل محمد، اولي الأمر الذين فرضت علينا طاعتهم، و عرّفتنا بذالك منزلتهم، ففرّج عنّا بحقهم فرجا قريبا كلمح البصر او هو اقرب، يا محمد يا عليّ، يا عليّ يا محمد! اكفياني فإنكما كافيان، وانصُراني فإنكما ناصران! يا مولانا يا صاحب الزما! الغوث الغوث الغوث! ادركني ادركني ادركني! الساعة الساعة الساعة! العجل العجل العجل! يا ارحم الراحمين بحق محمد و آله الطاهرين. برای انفجار بمب گوگلي ضد اسرائیل، لطفا اينجا را كليك كنيد: http://www.gaza.ir بيانيه امت حزب الله یزد |
||
|
|
|
|
|
در طراحي استراتژيك اسلامي از حق تا حق ستيزي، از وليّ تا دُژْولي و از من تا دُشمن شش وادي قابل بررسي است: ۱ـ فدايي وليّ خدا بودن. ۲ـ رفيق وليّ بودن. ۳ـ شريك وليّ بودن. ۴ـ رقيب وليّ بودن. ۵ـ حريف وليّ بودن. ۶ـ دشمن وليّ بودن. ۱. فدايي ولايت: كساني در اين واديند كه به درك بسيجيان و شهيد صدر، بزرگفدايي ولايت فقيه، رسيدهاند كه فرمود: "ذوبوا في الخميني كما هو ذاب في الإسلام" اينان عشقشان امام خميني و خامنهاي است و ترنمشان از دوست يك اشارت از ما به سر دويدن است. مدعيان عشق به ولي خدا بگويند چه كساني بر خلاف نظر امام خميني در دهۀ پنجاه ميليونها تومان از وجوهات سهم امام و آبروي اسلام و امام زمان را در حلقوم منافقين ريختند؟۱ بخاطرشان شكنجه شدند و به زندان افتادند و حالا طلبكارند! آيا جملات زير ميتواند از كسي باشد كه ذوب در خميني است: "بله بعضي افراد در بحث ولايت فقيه ميگفتند كه وليّ فقيه را خدا تعيين كرده است و اكنون هم بعضي ها اين اعتقاد را دارند اين عده معتقدند مشروعيت وليّ فقيه به رأي مردم نيست و وليّ فقيه هر تصميمي كه بخواهد ميتواند بگيرد" مصاحبه هاشمي با ايسنا، ۱۱ بهمن ۱۳۸۳ " vما از همان روز اول به پديدۀ قدرت نگاه زميني و واقع بينانه داشتيم... از همان ابتدا امام خميني هم همين را ميگفت. شما حرفهاي ايشان را ببينيد كه مشروعيت را به مردم ميدهد. اين چالش نيست و دردسري هم به وجود نميآورد، البته اگر تعصبهاي بيجا برداشته شود" ص ۸ روزنامه اعتماد، ويژۀ سياستنامه، ۲۷ آبان ۱۳۸۱، نقل از هاشمي. شايد اين حرفهاي مهم را امام (ره) فقط در گوش او گفتهاند۲ وگرنه در هيچ جايي كه طبق معيار خود امام، قابل استناد به ايشان باشد، اثري از اين ادعاها نيست. بلكه آنچه در سرتاسر سخن و سيرۀ امام موج ميزند كاملاً در جهت عكس ادعاهاي ياد شده است: v "اگر فقيه در كار نباشد طاغوت است، يا خدا يا طاغوت. اگر به امر خدا نباشد، رئيس جمهور اگر با نصب فقيه نباشد غير مشروع است، وقتي غير مشروع شد طاغوت است، طاغوت وقتي از بين ميرود كه به امر خداي تبارك و تعالي يك كسي نصب شود. شما نترسيد از اينكه ۴ نفر آدمي كه نميفهمند اسلام چه است! نميفهمند فقيه چه است و نميفهمند ولايت فقيه يعني چه! آنها خيال ميكنند كه يك فاجعه است به جامعه..." صحيفه نور، ج۹، ص۲۵۳ ۲. رفيق ولايت: اينان احساس يگانگي و وحدت با ولي امر ندارند، اما متحد او هستند؛ به درك فدائيان ولايت نرسيدهاند كه پيشاپيش ولي خدا سپر بلا شوند اما پشت سر ايشانند و اگر حجت خدا حكم بفرمايد، انتقام تمام عاشوراهاي تاريخ را از طالبان مُلك ري خواهند گرفت. اين دو گروه خودي هستند و مطيع ولايت و ادبياتشان ادبيات اطاعت است. اگر كسي به راستي مطيع ولايت است، بايد اين سخنان را تكذيب كند: " vامام با شورا مخالف بود، اما من و آقاي طالقاني طرفدار شورا بوديم و شايد حذف شوراي رهبري در قانون اساسي سال ۶۸ بيخود بود" ص ۲۷ سالنامه شرق ۱۳۸۳، نقل از هاشمي. چطور بازنگري قانون اساسي كه به فرمان امام و با نظر ايشان روي اين مسأله صورت گرفت، مردم هم در همهپرسي آنرا پذيرفتند و امام خامنهاي هم آنرا تأييد كردهاند، ميتواند بيخود باش! ۳. شريك ولايت! اينان به شرك در ولايت و شريك بردار بودن حق تفوُّه ميكنند. و آشكارا يا عملا در حوزۀ مختص ولي خدا دخالت ميكنند. آنان، نه بسيجيوار در جلوي امامشان سپر ميشوند و نه سپاهيگونه پشت سر مولايشان هستند، بلكه خود را در كنار امامشان، شريك ولايت ميبينند. خود را در شأني ميدانند كه بگويند ما با آقاي خامنهاي اختلاف۳ نظر داريم. براي يك انسان نرمال، مطيع ولايت دانستن گويندۀ چنين حرفي، چقدر معقول است: v هاشمی:" براي ادارۀ يك حكومت نميتوان به فتواي يك نفر، خواه هر فردي باشد عمل كنيم، بايد شورايي در كشور باشد كه..." ص ۳ روزنامۀ مردم سالاري، ۶ شهريور ۸۲، نقل از رفسنجاني. و روزنامۀ همشهري همين تاريخ. تكرار ادعاي شوراي رهبري پس از دهها سال، و از سويي مقام معظم رهبري را براي ادارۀ حكومت ناكارامد دانستن چه مفهومي دارد؟ كدام عاقل گويندۀ چنين حرفي را عاشق ولايت ميپندارد؟ ۴. رقيب ولايت! در اين حالت فرد ديگر حق را اشتراكي و شرك آميز نميداند؛ بلكه آن را يكي و از آن خود ميداند. و در تلاش است بدون فكر كردن به حل اختلاف ناشي از نگاه مشركانه، با ولي امر خود مخالف باشد، و بدتر از آن اينكه آشكارا مخالفت كند و از آن مخوفتر اينكه به حجت خدا معترض باشند. چنين كساني نه تنها در جلوي امام خود، سپر بلا نيستند، در پشت سر او تكيه گاهش نيستند، در كنارش، خود را شريك ولايت نميدانند، بلكه در مقابل ايشان قرار ميگيرند۴ و شعارهايي كاملا در تقابل با ولي خدا سر ميدهند. ۵. حريف ولايت! حريف كسي است كه عملا وارد كارزار ميشود و بر خلاف خواسته و فرمان ولي خود برميخيزد، و نه تنها رودر روي او، بلكه تلاش ميكند كه خود يا حرف خود را بر فراز شخصيت يا حرف حريف خود بنشاند، و امكانات اسلام را به نفع خواستههاي خود و به قيمت بر زمين ماندن خواستههاي مصرّح ولي امر الهي، عملي كند. اتفاقي كه ۱۶ سال كشور را از ارزشهاي جوهري انقلاب دور كرد. البته اين فرايند لزوما آگاهانه نيست و چه بسا شخصي با نيت خير و نه قصد رقابت يا ستيز چنين كند. بلكه كاملا با حس رفاقت يا حتي عشق، چنين كند.۵ حريف، گاه دولت احياگر ارزشهاي جوهري انقلاب را حتي به قيمت خيانت به نظامي كه نتيجۀ تاريخ پررنج ۱۲۴ هزار نبي و هزاران وصي و امام و شهيد است، تخريب كند: v مقام معظم رهبری در 2 شهریور 1387 در جمع هیات دولت: "آدم متأسفانه مىبيند چيزهايى كه به نام انتقاد از دولت، امروز گفته ميشود، شكل همين تخريب دارد: يعنى انكار امتيازات، قبول نكردن برجستگيها و كارهاى خوب، و درشت كردن و برجسته كردن ضعفها"، "حتّى بعضى از نقاط قوّت را به عنوان نقطه ضعف معرفى كردن " v مقام معظم رهبری در 2 شهریور 1387 در جمع هیات دولت: "ما امروز در مقابله با استكبار، در سياست خارجى زبانمان، زبانِ طلبگارى، عزت، اقتدار معنوى و اقتدار ملى است؛ آن وقت بعضى بيايند همين را به عنوان نقطه ضعف وانمود كنند كه نه آقا! شما كارى كردهايد كه فلان دولتها از شما خوششان نيايد" همان . v هاشمی سه ماه بعد در 26 آبان 87 : "مگر ميشود در دنيايي كه به دهكدۀ جهاني تبديل شده تعامل نكنيم؟ مگر ميشود با ستيز با ديگران و در پيش گرفتن سياست ستيز، درگيري و تهاجم جلو برويم؟..." ایسنا ۲۶ آبان ۸۷ v مقام معظم رهبری شهریور 1387 در جمع هیات دولت: "امروز امريكا و صهيونيزم مظهر استكبارند؛ ليكن هر جا، هر كس، هر دولتى و هر مجموعهاى كه نسبت به ديگران استكبار بورزند، آفتى در جامعه بشرى و در نظام زندگى انسان بوجود مىآورند. "ستيزه با اين حالت هم يك حالت مطلوب اسلامى است" اين هم يكى از خصوصيات دولت نهم است كه خوشبختانه برجسته است" v مقام معظم رهبری شهریور 1387 در جمع هیات دولت: "انتقاد خوب است، تخريب بد است؛ انتقاد خدمت است، تخريب "خيانت" است؛ نه خيانت به دولت، بلكه "خيانت به نظام" و خيانت به كشور است. نبايد تخريب بكنند! انتقاد بكنند" ستیهندگی سیاست خارجی، وجه تحسین رهبری و همین امر دقیقا عامل انتقاد! هاشمی است. ۶. دشمن ولايت، دشمني آشكار و خروج از نفاق: كاري كه ياران غار پيامبرص كردند، كاري كه سابقين در بيعت با علي، به رسم سهم خواهي كردند. امروز يا سورۀ منافقون و آيات بسيار نفاق بيمصداق و بيخاصيتاند يا بايد منافقين جديد را بشناسيم! چون منافقين قديم، ديگر منافق نيستند. نگذاريم منافقين مدرن هم مثل منافقين صدر اسلام خود را پشت سر چند منافق اسم و رسمدار مثل عبدالله بن ابي پنهان كنند! حساب حرف حجت خدا با ديگران جداست و ما موظفيم در رگ هر حرف خيمهبزنيم. مطمئن باشيد كه نميگذاريم برخي با دورويي يا پر رويي، روي حرف مولا حرف بزنند تا آن را بياثر كرده، دوباره ولي زمان را به درد زمان عليعليه السلام مبتلا كنند كه غمگنانه بگويد: "لا رأي لمن لايطاع" و ديگر نگويد آنچه را كه بايد. نكته: آدم درست حرف نادرست نميزند يا عذر خواهي ميكند، اما مذبذبين و... ممكن است به دلايلي حرف خوب بزنند. نكتۀ ديگر اينكه مطابق اصول هرمنوتيك و برداشت از متن و قواعد تخاطب، چيزهاي سنگيني از بعضي سخنان و رفتارها فهم ميشود. قطعا ميتوان اصول تخاطب را به خاطر جمود بر تعصبمان كنار بگذاريم! اما در اين حالت، ترميم و تبرئۀ برخي، به قيمت تخطئۀ حجيت نص است. و اين يعني مفاهمۀ مولا با امت اسلامي را به گفتگوي كران و لالان بدل كردن! به مظلوميت ولايت سوگند! توجيه برخي حرفها نامعقولتر است يا مولا را به معناي دوست دانستن از سوي برادران سنّيمان؟ شيعه باشيم و گرم گل نرگس! عجل الله تعالي فرجه الشريف! مسلما كسي حق ندارد بر خلاف ادعاي جناب هاشمي رضي الله عنه او را نسبت به امامش غير مطيع و غير عاشق بپندارد اما مشكل ما در فهم سخن وي است كه ياداور چالش مسيحيان مؤمن در تفسير كتاب مقدسشان است. ـــــــپي نوشتـــــــــــــــــــــــــــــــــ ۱. تراب حق شناس از سران منافقين: نامه مفصل هاشمي رفسنجاني به امام، درباره مجاهدين را من به عراق بردم... آيت الله خميني هيچ جواب مثبتي به آن نامه ها نداد. پيكار ش ۷۷، ص ۱۳. تراب حق شناس: "امام صريحا گفت كه من با جنگ مسلحانه مخالفم" با این حال روحانیون مبارز داخل ایران هم چنان به سازمان کمک می کردند. مهدوی کنی در جایی از حمایتی که وي و آقایان هاشمی و لاهوتی از مجاهدین می کردند ياد ميكند و ميگويد كه برای مجاهدین خیلی کتک خوردند ولی احدی را لو ندادند". یادنامه ابوذر زمان، ص ۱۸۶ص ۲۸۸ – ۲۸۷. یكی از همنظران هاشمی در حمایت از منافقین: من فقط در سال ۱۳۵۰ از وجوهات بازار چندین میلیون تومان به سازمان مجاهدین کمک کردم. هاشمي بعدها در خاطراتش از زندان شاه گفت : سازمان مجاهدین خلق در ابتدا بر اساس اسلام و تشیع تشکیل یافت، ولی نه آنان سراغ اهل علم و متخصصین مسائل اسلامی رفتند و نه اهل علم به آنان توجه کردند [لابد منظور وي حضرت امام خميني، خامنهاي و مصباح است چون بقيه از جمله خودش هم حمايت مالي كردند، هم به خاطرشان به زندان رفتند و هم براي حمايت از آنان به امام نامهها نوشتند] و قهراً کار به دست افراد فرصتطلب و ناوارد افتاد و به انحراف کشیده شد. خاطرات هاشمي، ج ۱ص ۳۹۰. ۲. اما اين هم درست نيست چون ميگويد: "شما حرفهاي امام را ببينيد كه. ".. ۳. هاشمی در دانشگاه شريف آذر 87: اين موضوع را به اين نحو حل كرديم كه اگر من بخواهم نظرم را در موردي كه با نظر ايشان در اختلاف است عمل نكنم حجت دارم چرا كه ميتوانم بگويم رهبرم اين را گفته است و قانونا و شرعا نيز بايد از رهبرم اطاعت كنم و اين قرار ما با ايشان است. خبرگزاری فارس 2 آذر87 اين كه نياز به قرار گذاشتن ندارد! مگر كار ديگري هم مشروع است؟ آيا ايشان براي إعمال حق خود هم بايد رضايت ناراضيان عاشق! و مطيع! را جلب كند؟ .۴ولی امر مسلمین جهاندر جمع هيأت دولت در 8 شهريور 84 : "اتفاقاً كسانى كه در "مقابل جناح متعبد و پايبند ايستادند"، به يك معنا بيشتر به تحجر و طالبانيزم نزديكترند" ۵. قل هل ننبئكم بالأخسرين أعمالاً الذين ضلّ سعيهم في الحيوة الدنيا و هم يحسبون أنهم يحسنون صنعاً كهف/۱۰۴ |
||