تبليغاتX
باز باران
عدالت، بارانی است که تشنگانش هم از آن گریزانند!

♦ مقدمه؛ پیشتر گفتیم که انسان/جامعه دارای یک عمق استراتژیک (عقل/ولیّ‌امر) می‌باشند، و اینکه بزرگی سطوح "بدن، ذهن و قلب" ملاک بزرگی عقل نیست. بیشتر بزرگان ما که در فتنه جمل، ساکت یا طلحه یا زبیر بوده‌اند؛حوزه "بدن و رفتار" یا حوزه "ذهن و افکار" و یا حوزه "قلب و معنویت"شان بزرگ است، اما لزوما عمق استراتژیک و عقل‌شان بزرگ نیست. چون فقط هنگامی که " قلب و ذهن و بدن"مان در راستای وظیفه شناسی و عمل به وظیفه بالانس شوند، عقل‌مان بزرگ است. تحلیل بصیرت؛1

♦ بزرگی به عقل است یا ذهن و قلب و بدن؟ بزرگی نائب امام زمان، نسبت به آیات الله وحید خراسانی، جوادی آملی یا شبیری زنجانی و ...، در بزرگتر بودن سطح ذهن ایشان، آن هم در حوزه سنتی فقه فردی، نیست، بلکه مربوط به عظمت علم و عمل مفید ایشان در تمام ابعاد دین و در راستای عبودیت است. در حالی‌که در داوری‌های مبتذل و مرسوم، برجستگی را به برجستگی قلبی، ذهنی و بدنی معنا می‌کنند؛ "و اعوذ بک من علم لاینفع" پروردگارا! علمی به من بده که مرا زیاد می‌کند نه قلب یا ذهن با بدنم را!

اینک سید علی خامنه‌ای (نفسی له الوقاء و الحماء) به شکلی متوازن، در حوزه‌های بدن، ذهن و قلب، وظیفه‌شناس‌ترین انسان غیر معصوم است. او نائب امام عصر و عمق استراتژیک جامعه بشری است. وقتی فراتر از رساله، رسالت نیابت عام امام زمان و خلیفة‌اللهی بر دوش ایشان می‌آید، مورد عنایت ویژه‌ای هم قرار می‌گیرند و در موقعیتی بین غیر معصوم و معصوم قرار می‌گیرند (در حقیقت معصوم علیه السلام، فراعمق استراتژیک و حیاتی جهان است و نائب خاص یا عام ایشان، عمق فوق استراتژیک جامعه است)؛ به گونه‌ای که حتی بسیاری از به اصطلاح بزرگان دینی و دنیایی، حتی توان شاگردی او را هم ندارند! چون توان و لیاقت شاگردی استراتژیک، به میزان سنخیت عقل طرفین بستگی دارد نه هم‌آستانگی قلبی یا ذهنی یا بدنی. بنابراین خیلی از به اصطلاح بزرگان توان درک حرف‌های نائب امام عصر را ندارند و ساکت و ساقطند! مگر در زما انقلاب، جمع حیرت‌اوری از به اصطلاح علما و فقها و مفسرین و فلاسفه از مردم عادی جانماندند؟ سلام خدا بر خامنه‌ای، زعیم اسلام در عهد ظهور صغرا، آیا "سفیر" امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را می‌شنویم؟ تا برای مسلم، کوفی باشیم یا کافی!

                      انسان شناسی و جامعه شناسی استراتژیک /1 دوران طاغوت

♦ خطای استراتژیک: یکی از بزرگترین خطاهای استراتژیک صدا و سیما و حوزه و دانشگاه این بوده است که کسانی را به خاطر کرامت بدنی، کرامت ذهنی و یا کرامت قلبی، بزرگ کرده‌اند، در حالیکه بزرگی به کرامت عقلی و عبودیت است نه ریاضت قلبی، ذهنی یا بدنی!

اگر می گوییم آیت الله جوادی و علامه طباطبایی1 بزرگند؛ و بعد در تبیین بزرگی‌شان، بزرگی سطح ذهن و کرامت تفسیری و فلسفی‌شان را دلیل آوردیم، به خطا رفته‌ایم. اگر می‌گوییم آیت الله بهجت رحمة الله علیه بزرگ بود و در تبین بزرگیش، بزرگی و کرامت قلبیش را دلیل آوردیم به خطا رفته ایم، اگر احمدی‌نژاد را بزرگ دانستیم و دلیل آن را خدمات و کرامت وی در حوزه بدن و جسد جامعه دانستیم، دچار اشتباه استراتژیک شده‌ایم. اگر مطهری و مصباح را "فهمیده" دانستیم و دلیل آن را، ضریب وظیفه‌شناسی و عمل به وظیفه‌شان دانستیم درست فهمیده‌ایم. از نظر امام علی علیه السلام هیچکدام از کسانی که دارای کرامت در امور مربوط به بدن یا ذهن یا قلب هستند، عالم نیستند، عالم کسی است که عبودیتش (وظیفه‌شناسی و عمل به وظیفه) بیشتر باشد: ثمرة العلم، العبودیة.

♦ بزرگترین عامل بصیرت‌سوز و فتنه‌سازی: گفتیم که بصیرت یعنی علم به وظیفه به قصد عمل به آن، و از آنجا که دانستن تمام حقایق و واقعیات برای همه ممکن نیست، رجوع به خبره و معلم یک اصل اجتناب‌ناپذیر است؛ اگر معلم جامعه‌ای "حقیقتا" عالم باشد، جامعه رشد و عقلانیت پیدا می‌کند. بزرگترین عامل فتنه‌سازی، تحریف "مفهوم عالم" است، به گونه‌ای که بر صائتان و صامتان ساقط، صدق کند. اگر کسی را که عمق استراتژیک کمی دارد عالم خواندیم و چهره و شهره‌اش کردیم، فردا چوب سخن یا سکوت جاهلانه‌اش را امام زمان و مستضعفین منتظرش می‌خوریم. مهمترین کیاست این است که ما هر کسی را جزو "خواص حق" معرفی نکنیم، الان جمع قابل ملاحظه‌ای از خواص حوزوی و دانشگاهی ما، عوامند. یادمان باشد که بزرگترین ظلم، برآشفتگی ما از نقد شدن یک غیرعالمی است که عالم خوانده شده‌است و افشا نکردن کم عقلی خواصی که خاصیتی برای ظهور ندارند. هر کس در فتنه جمل جمهوری گل محمدی، در رکاب مولایش بود، عالم است هر چند بی‌"سواد" باشد و هرکس نبود، جاهل است هرچند مفسر قرآن و حدیث و فقیه و فیلسوف باشد؛ آماس سطوح بدنی و ذهنی و قلبی، تعیین‌کننده ضریب دانایی نیست!

                    انسان شناسی و جامعه شناسی استراتژیک/2؛ دوران حاکمیت مسلمانان

♦ جامعه‌شناسی استراتژیک: در جامعه شناسی استراتژیک، جامعه آرمانی آن است که افراد و گروه‌ها، بصیر و عاقل باشند و نهادها و مجموعه‌های سازنده جامعه، تحت فرمان عقل جامعه (ولیّ‌امر) حرکت کنند، جمعی جسد جامعه و امور مرتبط را به‌سامان کنند، گروهی در نقش ذهن جامه باشند و گروهی کار قلب جامعه را سامان بخشند، و البته همگی از سر تقسیم کار و وظیفه شناسی و براساس یک نظام ارگانیک و آگاهانه حرکت کنند. برای چنین جامعه‌ای، به رسمیت شناختن ولیّ‌امر (عقل جامعه) مهمترین مساله است (بُنی الاسلام علی خمس ... و ما نودی بشیء مثل ما نودی بالولایة) پس از آن هر کدام از اجزاء جامعه بنا به ظرفیت‌شان به دو نوع شناخت نیاز دارند، یکی شناخت حقیقت‌ها و دیگری شناخت واقعیت‌ها؛ تا بتوانند وضعیت واقعی اکنون را با شیبی مناسب، به سمت وضعیت مطلوب حقیقی حرکت دهند. متاسفانه بسیاری از کسانی که در حوزه قلب و ذهن و بدن گنده هستند، شناخت متوازنی از واقعیت و حقیقت ندارند. اینجاست که عارف و عالم و عامل ناآگاه به زمان، زمینگیر می‌شود، چرا سرنوشت انبوهی از فقهای تاریخ اسلام به "توابین" گره خورده است؟ آنها که نتوانستند، عاشورایی شوند!

                    انسان شناسی و جامعه شناسی استراتزیک/ 3؛ دوره دولت اسلامی

♦ جامعه‌شناسی استراتژیک ایران: قوم موعود (پارسیان پارسا) تنها‌‌‌‌‌‌‌مردمی هستند که از ضریب عقلانت و بصیرت بالا برخوردارند و لایق شاگردی نائب امام زمان در ظهور صغرا و شاگری مستقیم امام زمان در ظهور کبرایند، اینان بسیار پیشرفته‌تر از به اصطلاح نخبگان و احزاب (منظور بدنه نخبگان است) حرکت می‌کنند و تنها مردمسالاری حقیقی تمام تاریخ آفرینش را به اجرا درآمده‌اند و برعکس تصور همگان، نخبگان و احزاب را طوعا او کرها به دنبال خود می‌کشند، اینان بزرگترین مردم تاریخ آفریش و شاگردان نواب و خمینی و خامنه‌ای‌اند.

♦ نمودار مراحل تکامل استراتژیک جامعه/فرد اسلامی:

بهترین حالت این است که تمام توانش قلبی، ذهنی و بدنی فرد/جامعه، به طور کامل بر فرمان عقل/ولیّ‌امر، منطبق شود: به تصویر نمودارها دوباره نگاه کنیم؛ نمودار 1: فرد/جامعه مسلمان، شبیه حالت قبل از انقلاب اسلامی که عقل فرد/جامعه تا حد زیادی مهجور بود. نمودار 2 بعد از انقلاب و حکومت‌داری مسلمانان در ایران و قبل از شروع دولت اسلامی و حکومت اسلامی. نمودار 3: دوران فعلی و آغاز شکل گیری حکومت اسلامی به جای حاکمان مسلمان. در نمودارهای بعدی، همه سطوح به سمت انطباق بر عقل/ولیّ امر حرکت می کند.

----------------------------------------------------

1. تحلیل شخصیت علامه طباطبایی، آیت الله العظمی بروجردی و آیت الله جوادی حفظه الله و حافظ، در شماره های بعدی .

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/07/28ساعت 6:58  توسط باران  | 

از دوری تو غمین و نالان هستیم  وز کردۀ خود کمی پشیمان هستیم

ملیت ما اگر بخواهی آقا؛     ---         از کوفه ولی مقیم تهران هستیم۱!

ابراهیم در آتش نمرود، گل نرگس در آتش ما

از داغ غمت هر که دلش سوختنی نیست     از شمع رخت محفلش افروختنی نیست

 شب جمعه این هفته  تلویزیون عطر گل نرگس نداشت، بوی باروت می‌داد! بیست و سی جمعه شبها یادی از امام زمانمان می‌کرد، بوی گل نرگس می پراکند؛ اما با رفتن کامران نجفزاده، انگار ... . دیشب خانم مجری گفت، جمعه خوبی داشته باشید، انگار در یک تلویزیون کفر صحبت می کند، انگار نه انگار که امام منتظری داریم، انگار نه انگار که فلسفه این انقلاب و ظهور صغرا با این همه لاله و اشک و ژاله، زمینه‌سازی برای آمدن مهدی فاطمه است؛ انگار نه انگار که امام زمان پیغام داده‌اند: به شیعبانم بگویید که من غریبم!

در بیست و سی همه چیز داغ است جز خبر غیبت امام عالم! کسی که پایانی است برتمام خبرهای تلخ، خلاصه این خانم مجری با لبخندی گفت: جمعه خوبی داشته باشید، اما مهدی جان:

هر صبح بی‌تو مثل غروب محرم است            حتی بهشت تبصره ای از جهنم است

کمی بعد، تلویزیون امام زمان، یک نماهنگ درباره زمستان و زیبایی‌هایش پخش کرد، حدس بزنید یک بخش از آن مربوط به چه بود؟ مربوط به باروت اما نه باروت روزهای سرد و سوزان جبهه غرب و کردستان ومریوان، بلکه صحنه پریدن از روی آتش، همان عادت جاهلی و کور چهارشنبه سوزی، چه زود به استقبال آتش جهنم می رویم. وای از این تلویزیون پرتناقض!

امروز تصویربردار یک برنامه مربوط به مجلس یک جوان با الگوی نامناسب پوشش بود، یک شلوار لی که یک نقاط خاصش برای جلب توجه جنس مخالف به آن نقاط، سفید بود.

چند روز پیش می خواستند درباره رژیم غذایی و تبعات چاقی حرف بزنند، حدس بزنید کیس چاقی که بود؟ یک دختر تپل 15 ساله با موهای جهنمی! هی خانم مجری و آقای دکتر و دوربین به این دختر ور می‌رفتند که آره قبلا چاق بوده و حالا بهتر شده و ... . پس زمینه تلویزیون هم عکس خلاف عرف اسلامی از یک نوجوان نیمه عریان و تحریک کننده بود!

چندی پیش می‌خواستند خون از رئیس جمهور وقت بگیرند، حدستان چیست؟ آری یک خام آمد و از دست یک آخوند خون گرفت. و روی خون شهدا پا گذاشت. چندی پیش ... .

عجیب است که عکس شهدا را می‌بینیم و برعکس‌شان راه می رویم!

حالا ولیّ‌عصر در ساختمان ولی عصر و خیابان ولی عصر چه غریبانه غایب است؟ و صدا وسیما شده است پر از عشوه دختران و زنان مخاطب پسند! و همین الگوهای مد و آرایش، به آیش پناهند هالیوود و غرب  می‌شوند. خبر گزارشگر دایره طلایی را حتما اخیرا شنیده‌اید.

شما را به خدا اجازه نفس کشیدن به منتظران امام زمان  بدهید، نمی‌شود با چهره کردن این سوسول‌ها و آن بدحجابها، متشرعین و منتظرین امام زمان را به انزوا برانید و دیگران را گروه مرجع جامعه کنید.

بس کنیم! از خدا بترسیم! فرهنگ جامعه را فدای رابطه و سستی و کاهلی نکنیم، حرام، حرام است، حرام، دل زینب را می سوزاند، خدای‌مان را خشمگین می‌کند و آتش جهنم را گر می دهد، آتشی که آسمانها و زمین طاقت تحلمش ندارند – و هذا ما لاتقوم له السموات و الارض.

بنفسی انت من مغیّب لم‌یخل منا، بنفسی انت من نازح ما نزح عنا؛ امان ز لحظه غفلت که شاهدم هستی! راستی اسم آن دختر هستی بود!

-----------------------------------------

۱. شعر از درریز با کمی تغییر

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/07/23ساعت 19:39  توسط باران  | 

و ما به دنیا آمدیم، اما "دنیا" هرگز به ما نیامد! ما را برای ابدیت آفریدند، پس آن گونه بیندیشیم که ابدیتی در پیش است؛ اما ما نه برای خدا شدن، برای خدایی شدن بود که بود شدیم، راه خدایی شدن در شناخت وظیفه و عمل بدان است؛ عبودیت! هر کس باید بتواند به وظیفه خود علم داشته باشد، وگرنه دچار فتنه می‌شود، از آنجا که شناخت مستقیم تمام وظایف برای انسان‌های معمولی ممکن نیست، در بسیاری از موارد به خبرگان پناه می‌بریم، قبل از هر چیز باید بدانیم علم چیست و عالم کیست، تا شناخت مستقیم و غیرمستقیم وظیفه برای‌مان ممکن شود؛ 

v علم چیست، عالم کیست؟ بايد علم را بازتعريف كنيم؛ به نظر مي‌رسد تعريف به نتيجه، بهترين تعريف باشد: امام علي (ع) می‌فرماید «ثمرة العلم العبودية» یعنی علم چیزی است که اگر باشد، عبودیت (شناخت و عمل به وظیفه) هم هست. چه این دانش مربوط به حوزه بدن باشد، چه مربوط به حوزه ذهن باشد و چه مربوط به حوزه قلب و دل؛ از سوی دیگر هیچکدام از علم الابدان (طبابت و طبیعیات) و علم الادیان1 (عقاید، اخلاق و احکام) لزوما علم نیستند، مگر آکه در خدمت عقل و در راستای عبودیت باشند. امتیازاتی هم که برای عالم برشمرده‌اند، ربطی به کسانی ندارد که فقیهند یا مفسر یا متکلم یا فیلسوف! این یک اشتباه استراتژیک است که فکر کنیم مفسر قرآن یا آنکه در اثبات ولایت فقیه کتاب می‌نویسد عالم است! او شرط لازم و اقتضای عالم بودن را دارد نه شروط کافی آن را. 

با این حساب نه علامه طباطبایی و جوادی به دلیل مفسر قرآن بودن عالمند و نه کشاورز کفن‌پوش ورامینی و "فهمیده"، به دلیل فقیه و مفسر نبودن غیر عالمند. منظور عالم حقیقی است نه صاحب عمامه و ریش بلند بودن! مهم آن است که هر کس به اندازه توانش، وظیفه شناسی و عمل به وظیفه کند، بنابراین بسا بسیجیانی که عقلشان بیش از فقها و فلاسفه و متکلمین و اصولیون و فیزیسین‌هایی است که ملجأ و مرجأ و مرجع مخالفین نظامند. به عبارت دیگر تمام آنچه اقتضاء علم بودن را دارد اگر در راستای شناخت وظیفه و عمل به وظیفه باشد، علم مفید است و گرنه با "خر"من "سواد" هم اگر روسیاه وظیفه نشناسی باشد، حماری را ماند که "اسفار" بر پشت می‌کشد. کاش کلام یک کلامی کال نباشد، استدلالش لال و سکوتش سکته عبودیت و سقوط در پی نداشته باشد!

v چگونه بصیر شویم؟ نازلترین سطح بصیرت، همان است که نائب امام عصر عج الله فرجه الشریف در سخن‌شان بیان کردند؛ یعنی ارزیابی رفتار دشمن در قبال خود. اما آیا می‌توان آب رفته را به جوی آورد؟ اول سکوت کند، بعد هم سقوط کند و سپس ببیند که دشمن چه می‌گوید و آنگاه بفهمد در این فتنه سبز، اشتر عایشه بوده‌است و پَستان از پشت و پستان‌شان سوء استفاد کرده‌اند؛ کُن فی الفتنة کابن اللَبون لاظَهرٌ فیُرکَب و لاضَرعٌ فیُحلَب! این ساکتان کیانند؟ چه کسانی پس از دهها روز پشت و پِستان به دشمنان سپردن، از سر بی‌بصیرتی سکوت کردند و سقوط شدند؟ برای آنکه الاغ تبدار کتاب یا اشتر فتنه‌زده نباشیم چه باید کرد؟ باید عاقل بود! لذا، فقه استراتزیک حیاتی است. در این مقاله"انسان‌شناسی" و در مقاله بعد جامعه شناسی استراتژیک تقدیم میشود:

v انسان‌شناسی استراتژیک؛ چه کنیم که ارمغان تلاشمان تلاشی خوشبختی خود و جامعه‌مان نباشد؟ باید لایه‌های مختلف خود و جامعه‌مان را بشناسیم. پیشتر گفتیم که انسان دارای یک عمق و سه سطح است؛ عقل، عمق ما و قلب و فکر و رفتار سطوح شخصیت ما هستند. هر سه سطح ما باید در خدمت عقل باشد وگرنه غیر مفید بوده‌اند. پناه بر خدا از بدن و رفتار و ذهن و افکار و دل و احساس غیر مفید!

بدن مَرکب ذهن و قلب و عقل است و شرط لازم حیات انسان، پس شناخت نیازمندیهای آن هم واجب است، اما این شناخت‌ها برای تامین حیات حیوانی ماست؛ ذهن و شناخت خدا هم برای عبودیت ضروری است، اما این جهد و یقین ذهنی برای شناخت خدا، مانع از "جحد" و انکار قلبی نیست؛ حتی داشتن ارتباط قلبی و عاطفی با کسی نیز، لزوما به معنای مقرب بودن نیست، بساکسا که عبدالحال‌اند نه عبدالله، اینان هم عبد دلند نه عبد صاحب‌دل!

همانطور که در حوزه بدن، برخی به جای بدن‌سازی، دچار پروار یا پرورش اندام می‌شوند و با وجود عضلات بزرگ از یک بدن ورزیده کوچک هم شکست می‌خوردند، در حوزه فکر هم برخی به جای ساختن و ورز فکر، دچار پروار یا پرورش اندام ذهنی می‌شوند و خیلی قوی‌نما اما ضعیفند، در حوزه قلب هم برخی به جای خودسازی دچار پروار روح می‌شوند، به عضلات روحشان که نگاه می‌کنی، حیرت می‌کنی و حتی وقتی آشکارا دچاری این روح پیلتین به فتنه را می بینی، باز هم به دلیل فقر دانش استراتژیک در تحلیل ابعاد انسان، سردرگمانه، به گمانه‌زنی‌های واهی دلخوش می‌کنیم. چون معیار پرواز، پروار عضلات جسم یا ذهن یا قلب نیست. معیار میزان عقل است، که آن هم با وظیفه شناسی و انجام آن رشد می‌کند.

بله علامه طباطبایی و جوادی از نظر ذهنی قطعا علامه بوده‌اند، احمدی نژاد قطعا در حوزه رفتار علامه است، بهجت قطعا در حوزه قلبی علامه بود، اما فقط مولا خامنه‌ای است که سطوح قلب و ذهن و بدنش بیش از همگان در خدمت عقلش است. او عاقلترین انسان غیرمعصوم است. سلام بر بدنش! سلام بر فکرش! سلام بر قلبش و سلام بر عقلش. اشکال برخی بزرگان در کوچک بودن عقل‌شان است و تاریخ اسلام پر است از این بزرگان کوچک!

v آیا ممکن است علما و عرفا و مراجع در یک امر حیاتی اشتباه کنند اما ما ...؟ تمثیلی برای هضم سنگینی برخی مطالب: یک ماشین برای حرکت هم به سامانه حرکتی مثل چرخها محتاج است (سطح بدن و رفتار) هم به سامانه روشنایی برای شناخت مسیر (سطح ذهن و اندیشه) و هم به سامانه تولید نیرو (سطح قلب و کانون حب و بغض که منشأ تولید حرکت است) و هم به راننده ای که تمام این امکانات را در خدمت حرکت به سمت مقصدمان -جل جلاله- هماهنگ کند (عقل؛ عمق استراتژیک). بسا ماشینی که موتورش (قلب)، بنز است، قلبش صاف است، در نمازش خم ابروی تو در یاد آمد و محراب به فریاد آمد؛ حتی سامانه روشناییش (ذهن و فکرش) مه‌شکن‌ترین است اما سامانه حرکتی و چرخش معیوب است. نتیجه جاماندن است. اما اگر راننده‌ای "عاقل" باشد، با توجه به امکاناتش، وسیله‌ای تهیه می‌کند که شاید موتورش بنز نباشد، شاید سامانه روشناییش مه‌شکن نباشد، شاید چرخش، چرخترین نباشد، اما سلام بر کفن پوشان ورامینی که عاقلتر از برخی علامه‌هایی بود که نتوانستند در رکاب انقلاب باشند. سلام بر موتور گازی که با بضاعت اندک، اما می‌رود؛ و اُف برا اف-شانزده‌ای که با سکوتش سقوط!

v صدا وسیما به تحریفهای خاتمی از علامه مصباح عمل می کند یا تعریفهای رهبری؟: آیا برای نابودی یک نظام، راهی بهتر از تعطیل عقبه نظام؛ علامه مصباح و تبعید ابوذر و بریدن زبان میثم تمار انقلاب؛ دکتر عباسی، وجود دارد؟ چرا ایادی هاشمی در صدا و سیما، صدا و سیمای مصباح ولایت را ترور می‌کنند؟ آیا واقعا علامه مصباح "ممنوع التصویر" شده است؟ نیست؟ هست! کسی که به فرمایش نائب امام عصر - عجل الله تعالی فرجه - جای خالی علامه مطهری را پر می‌کند، در صدا و سیمای ما جایش خالی خالی خالی است. پس چرا فتنه نبارد!

+ نوشته شده در  جمعه 1388/07/17ساعت 23:11  توسط باران  | 

چند سال پیش خداوند توفیق زیارت کعبه به ما داد، با خبر شدیم که در همان ایام تعدادی از هاشمیون هم به عربستان آمده‌اند!ییلاق معنوی سردار سازندگی و سردار دفاع مقدسو با راهزنان به رایزنی پرداخته‌اند تا مشکلات دنیای اسلام را حل کنند! در یکی از این مهمانی‌های علی! وارشان که لابد به یاد گرسنگی کودکان بی‌شیر غزه بوده‌اند؛

ساده بودن عادتی مشکل نبود!     سختی نان بود و باقی ساده بود!خبرنگاری به اسم ... هم در جلسه مهمانی تشخیص مصلحتی‌ها شرف حضور می‌یابد. و از آن همه سادگی و صفای ییلاق معنوی، عکس می گیرد. مجلسی دور از چشم علی بن ابیطالب، وگرنه برخورد علی با هاشمیون همان بود که امام علی ع با عثمان کرد، پسر حنیف!افتخار می کنم برادر منی!

القصه خبرنگار راه یافته به بزم شاهانه، موفق به گرفتن چندین عکس می‌شود و عکس‌ها را در "زیر درخت انجیر" می‌گذارد، تشخیصی‌ها ناراحت از لو رفتن "عکس" سفره‌ای در شأن پیروان علی (ع) می‌گویند: ما شما را مَحرم خود دانستیم  و تو باید در حالت احرام و مُحرم بودن، رعایت محرمات و اسرار را بکنی!

این خبر به گوش بنده رسید و بلافاصله به دوستان خبرنگارم در ایران گزارش کردم و گفتم سوغات عربستان و بهره شما از سفر پر خیر و برکت سران اسلام، رسید!

مصلحت نیست که از پرده برون افتد راز   ورنه در مجلس رندان خبری نیست که نیست!هاشمی همانطور که از ریشه " ه ش م" بر می آید یعنی کسی که نان لقمه می کند و به دیگران میدهد، این هم سهم جامعه خبرنگاری! زود به "زیر درخت انجیر" برو و عکس سفره شاهانه که در حقیقت "عکس" سفره علی و شیعیان اوست را بردار!

امیدوارم هاشمی و همتایان عربستانی وی و سایر سران یا شکمبه‌های اسلام، این نامردی بنده را ببخشند! البته  آیت الله رفسنجانی دل به آهوی بریان نبسته است و احتمالا اضطرارا و بنا به تشخیص مصلحت، پای سفره‌ای نشسته که پول نفت فرزندان اسلام در فلسطین و افغانستان و کشورهای فقیر آفریقایی در آن به تجلی در آمده است. چرا چنین؟  منظور از سران، آیت الله هاشمی و رضایی است و منظور از شکمبگان، وهابیان فلسطینی‌کش!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/07/14ساعت 10:32  توسط باران  | 

متاسفانه فقه استراتژیک هنوز تدوین نشده است و برخی از اولویتها و ابعاد دین مبهم و گاه ناخواناست. یکی از دلایل دیرپذیری ما نسبت به خوار شدن خارهایی که از گل جدا می‌شوند و انسان‌های متعفنی مثل حجاریان که "عطر"یانفر می‌شوند، ابهام در انسان‌شناسی استراتژیک ماست. در نگاه اکنون ما، افکار تعیین‌کنندگی بالایی دارند، و ما، آدمها را با افکارشان می‌سنجیم. می‌گوییم حجاریان و عطریانفر فلان افکار داشته‌اند، مگر شستشوی مغزی‌شان داده‌اند، مگر به آنان قرص خوراند‌ه‌اند؟ فلانی عالم یا علامه است، چون این همه کتاب دینی نوشته است.

v      انسان‌شناسی استراتژیک

امام علی (ع) در طراحی انسان‌شناسی استراتژیک می‌فرماید، اول عقل، دوم قلب، سوم ذهن و چهارم حواس و اعضاء [رفتار] اما ما در داوری‌هامان دقیقا معکوس عمل می‌کنیم؛ اول رفتار، بعد ذهن، بعد هم هیچ،گاهی هم اول و آخر داوری‌هامان فکر یا دل است. فلانی علامه است، خوب! اما آیا کار عالمانه هم می‌کند؟ یا کلامش فتنه‌آمیز است و سکوتش مرگبار؟ فلانی عارف است؛ اما آیا عمل و امر به معروف و نهی از منکرش هم سرخ است یا حسینی نیست؟

v      چرا در آخرالزمان بسیار باید گفت: "ثَبِّت قلبی عَلَی دینک"

آری پس از عقل(عمق استراتژیک انسان) به قلب (سطح استراتژیک) یعنی کانون حب و بغض (انگیزه) انسان می‌رسیم. امام علی می‌فرماید: "عقل امام قلب است و قلب، امام فکر؛ و فکر امام حواس؛ و حواس امام اعضاء". قلب است که هم به ما حرکت می‌دهد و هم به حرکت ما جهت می‌دهد. قلب است که ثقل شخصیت ما را تعیین می کند.

 

یک سنگ با ابعاد نامنتظم را در نظر بگیرید، قلب نقش بالایی در قرار گرفتن آن سنگ روی یکی از سطوحش دارد. و قرار گرفتن شخصیت انسان روی هر یک از سطوح داشته‌های ذهنی‌اش، او را متفاوت از حالت دیگر می‌کند. در ثقل شدن و نقطه ثبات شدن یک سطح، نه کیفیت سطح و نه کمیت مساحت آن، هیچکدام به اندازه قلب، نقش تعیین کننده ندارند.

ما انبوهی از گزاره در ذهن داریم که دیروز هم داشته‌ایم، اما دیروز، گزاره‌هایی ثقل ما بودند که شاید امروز نباشند. داشته‌هایت همان داشته‌ههاست، سطوح سنگ همان سطوح است اما ثقل عوض شده است؛ عوض شدن بد نیست، عوضی شدن بد است.

v       فکر پیشوای دل است یا دل امام فکر؟

چه کسی ثقل ما را تعیین می‌کند؟ قلب! آری قلب، امام فکر است و فکر امام رفتار! قلب یعنی کانون حب و بغض، به همین سبب است که روایات و آیات قرآن مهمترین رشته ایمان را مربوط به حوزه ذهن (مبانی فکری) یا جسم (اعمال عبادی مثل نماز و جهاد و ...) نمی‌دانند، بلکه آن را مربوط به حوزه قلب و حب و بغض می‌داند: أوثقُ عُرَی الإیمان، الحبُّ و البغضُ فی الله" ناگسستنی‌ترین رشته ایمان، حب و بغض در راه خداست.

حب دنیا هم راس تما خطاهاست. وقتی از دنیایت مایوس شدی، امکان رهایی قلب بسیار است، حتی وقتی جسمت در زندان است. و وقتی حب دنیا به دست و پایت بپیچد قلبت را اسیر می‌کند حتی اگر آزاد و نوری‌زاد باشی.

به نظر نمی‌رسد کسی در زندان برای عطریانفر کلاس گذاشته باشد یا کسی شبهه علمی در دل نوری‌زاد انداخته باشد. وقتی تعفن‌نامه‌اش را خواندم هیچ نقطه علمی قابل نقدی نداشت، البته او شبهاتی درباره استراتژی‌های فوق پیچیده نائب امام عصر عج داشته است، شبهاتی که نمونه‌اش در راز حضور خائنان در بیت رهبری توضیح داده شد.

باید ارتباط ما با ولایت الهی در عمق استراتژیکمان (عقل) معنا پیدا کند نه اینکه به شیدایی دیروزمان ببالیم و از بغض امروز بنالیم و همه چیز را به دل و سطح استراتژیک‌مان وصل کنیم. باید در جستجوی ارتباطی در عمق استراتژیک‌مان باشیم. نوری‌زاد از اول هم اهل بصیرت و صبر نبود: الا لایحمل هذا العَلَمَ إلا أهلُ الصبر و البصر! هنوز هم نوری‌زادهای زیادی داریم، اگر ولایتمداری‌مان در "سطح" فکر و قلب باشد، باید منتظر منتظری‌ها باشیم که ولایت فقیه را با فکر اثبات کرد و در عمل انکار کرد. امیدواریم که احمدی‌نژاد کمی "عمیق" تر شود! خود را با ثقل خوبی تنظیم نمی‌کند! او هم در "سطح" جریان دارد.

به همان دلیلی که نوری‌زاد می‌تواند ناری‌زاد شود، انسان‌های متعفنی چون حجاریان هم می‌توانند "عطر"یانفر شوند. ذهنشان همان است اما دلشان عوض شده است: یا مقلب القلوب! ثبّت قلبی علی دینک! به خدای‌مان پناه می‌بریم از قلب‌هایی که قلب شدند و افسرهای افسارگیسخته‌ای که شیطان لجام‌شان کرد و مُلجَم یا ابن ملجم شده‌اند. بد نگوییم به مهتاب اگر تب کردیم!

ترور شاخصها(۶) ترور مردم؛ تنها مزیت انقلاب ما بر انقلاب انبیاء

رهبری نمی‌فهمد چه می‌گوید! إن الرجل لَیَهجُر!

                     نظری به نام " نوری زاد" را در بخش نظرات مشاهده کنید

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/07/06ساعت 0:44  توسط باران  | 

 و ما به دنیا آمدیم، اما "دنیا" به ما نیامد! ما را برای ابدیت است که آفریده‌اند، پس آن گونه بیندیشیم که ابدیتی در پیش است؛ آری! ما نه برای خدا شدن، برای خدایی شدن بود که بود شدیم و راه خدایی شدن در "عبودیت و شناخت وظیفه و عمل به آن" است!

فتنه به معنای در هم آمیختن حق و باطل است[1] به نحوی که فرد/جامعه را در شناخت وظیفه با دشواری مواجه می‌کند. شناخت حقیقت وظیفه فرد/جامعه، در عین حال که برای انسان عاقل بسیار ساده است، برای سایرین بسیار پیچیده است. فقه استراتژیک به به ما کمک می‌کند که در شرایط مختلف زمانی و مکانی حیاتی‌ترین و دقیقترین گزینه را برای تعالی فرد/جامعه انتخاب کنیم.متاسفانه فقه استراتژیک هنوز تدوین نشده است و برخی از اولویتها و ابعاد دین مبهم و گاه ناخواناست. مهمترین دلیل فتنه‌پذیری یک فرد یا جامعه نیز بی‌بصیرتی در شناخت اولویت‌ها، و به ویژه اولویت‌های حساس و حیاتی است.

ضرورت علم آموزی و ضرورت رجوع به خبره: هر کس باید بتواند به وظیفه خود علم داشته باشد، وگرنه دچار فتنه می‌شود، از آنجا که شناخت مستقیم تمام وظایف برای انسان‌های معمولی ممکن نیست، در بسیاری از موارد به خبرگان پناه می‌بریم، قبل از هر چیز باید بدانیم علم چیست و عالم کیست، تا شناخت مستقیم و غیرمستقیم وظیفه برای‌مان ممکن شود؛  

علم چیست، عالم کیست؟ بايد علم را بازتعريف كنيم؛ به نظر مي‌رسد تعريف به نتيجه، بهترين تعريف باشد: امام علي (ع) می‌فرماید «ثمرة العلم العبودية» یعنی علم چیزی است که اگر باشد، عبودیت (شناخت و عمل به وظیفه) هم هست. چه این دانش مربوط به حوزه بدن باشد، چه مربوط به حوزه ذهن باشد و چه مربوط به حوزه قلب و دل و چه دانش استراتژیک و فقه العقل باشد.

پس هم علم الابدان اگر در راستای عبودیت باشد، علم حقیقی است و هم علم الادیان اگر در راستای شناخت وظیفه و انجام آن باشد، علم حقیقی است. از سوی دیگر هیچکدام از علم الابدان (طبابت و طبیعیات) و علم الادیان (عقاید، اخلاق و احکام) لزوما علم نیستند، مگر آنکه در خدمت عقل و در راستای عبودیت باشند. امتیازاتی هم که برای عالم برشمرده‌اند، ربطی به کسانی ندارد که فقیهند یا مفسر یا متکلم یا فیلسوف یا طبیب! این یک اشتباه استراتژیک است که فکر کنیم مفسر قرآن یا آنکه در اثبات ولایت فقیه کتاب می‌نویسد عالم است! او شرط لازم و اقتضای عالم بودن را دارد نه شروط کافی آن را. 

با این حساب نه کسی به دلیل مفسر قرآن بودن عالم است و نه کشاورز کفن‌پوش ورامینی و "فهمیده"، به دلیل فقیه و مفسر نبودن غیر عالم. مهم آن است که هر کس به اندازه توانش، وظیفه شناسی و عمل به وظیفه کند، بنابراین بسا بسیجیانی که عقل‌شان بیش از فقها و فلاسفه و متکلمین و اصولیون و فیزیسین‌هایی است که ملجأ و مرجأ و مرجع مخالفین نظامند.

به عبارت دیگر تمام آنچه اقتضاء علم بودن را دارد اگر در راستای شناخت وظیفه و عمل به وظیفه باشد، علم مفید است و گرنه با "خر"من "سواد" هم اگر روسیاه وظیفه نشناسی باشیم، حماری را مانیم که "اسفار" بر پشت می‌کشد. کاش کلام یک کلامی کال نباشد، استدلالش لال و سکوتش سکته عبودیت و سقوط در پی نداشته باشد!

نازلترین راه بصیرت و فتنه ستیزی: نازلترین سطح بصیرت، همان است که نائب امام عصر عج الله فرجه الشریف در سخن‌شان بیان کردند؛ یعنی ارزیابی رفتار دشمن در قبال خود. اما آیا می‌توان آب رفته را به جوی آورد؟ اول سکوت کند، بعد هم سقوط کند و سپس ببیند که دشمن چه می‌گوید و آنگاه بفهمد در این فتنه سبز، اشتر عایشه بوده‌است و پَستان از پشت و پستان‌شان سوء استفاد کرده‌اند؛ کُن فی الفتنة کابن اللَبون لاظَهرٌ فیُرکَب و لاضَرعٌ فیُحلَب! این ساکتان کیانند؟ چه کسانی پس از دهها روز پشت و پِستان به پَستان سپردن، از سر بی‌بصیرتی سکوت کردند و سقوط شدند؟ برای آنکه الاغ تبدار کتاب یا اشتر فتنه‌زده نباشیم چه باید کرد؟ باید عاقل بود! لذا، فقه استراتزیک، حیاتی است.

انسان‌شناسی استراتژیک: در نگاه اکنون ما، رفتار، افکار و عواطف معنوی یک فرد یا گروه، تعیین‌کنندگی بالایی دارند و این نگاه ، در بین خواص و عوام ما جاری است، و این یعی فقر فقه استراتژیک، یعنی فتنه‌ای که دامن بسیاری از بزرگان را نیز گرفت.

امام علی (ع) در طراحی انسان‌شناسی استراتژیک می‌فرماید: العقول أئمة القلوب، و القلوب أئمة الافکار، و الافکار أئمة الحواس و الحواس أئمة الاعضاء" عقل، پیشوای قلب است و قلب، پیشوای فکر و فکر پیشوای حواس و حواس، پیشوای اعضا.

اول عقل، دوم قلب، سوم ذهن و چهارم حواس و اعضاء [رفتار] اما ما در داوری‌هامان دقیقا معکوس عمل می‌کنیم؛ اول رفتار، بعد ذهن، بعد هم معنویت و قلب،گاهی هم اول و آخر داوری‌هامان فکر یا دل است. فلانی علامه است، خوب! اما آیا کار عالمانه هم می‌کند؟ یا کلامش فتنه‌آمیز است و سکوتش مرگبار؟ فلانی عارف است؛ اما آیا عمل و امر به معروف و نهی از منکرش هم سرخ است یا حسینی نیست؟

با بررسی آیات و روایات مربوط به عقل معلوم می‌شود که این عقل همان کانون هدایت‌یابی و عبودیت است، و ذهن یکی از قوایی است که در اختیار آن است. و تعقل به معنای عملیات ذهنی مرسوم در حوزه منطق و ریاضی و فلسفه کلام نیست. بلکه فرایند تلاش برای وظیفه شناسی و عمل به وظیفه در راستای عبودیت و تقرب به خداوند است.

قلب هم کانون حب و بغض و مولّد نیرو برای حرکت است و یکی از قوایی است که در می‌تواند در اختیار عقل باشد. اما بررسی یک خطای ظریف و خطرناک:

چرا در آخرالزمان بسیار باید گفت: "ثَبِّت قلبی عَلَی دینک": آری پس از عقل(عمق استراتژیک انسان) به قلب (سطح استراتژیک) یعنی کانون حب و بغض (انگیزه) انسان می‌رسیم. امام علی می‌فرماید: "عقل امام قلب است و قلب، امام فکر؛ و فکر امام حواس؛ و حواس امام اعضاء". قلب است که هم به ما "حرکت" می‌دهد و هم "جهت" حرکت را انتخاب می‌کند؛ قلب است که ثقل شخصیت ما را تعیین می کند. 

                           

تبیین تمثیلی جهت دهی قلب به حرکت و تعیین کنندگی حب و بغض: یک سنگ با ابعاد نامنتظم را در نظر بگیرید، قلب نقش بالایی در قرار گرفتن آن سنگ روی یکی از سطوحش دارد. و قرار گرفتن شخصیت انسان روی هر یک از سطوح داشته‌های ذهنی‌اش، او را متفاوت از حالت دیگر می‌کند. در ثقل شدن و نقطه ثبات شدن یک سطح، نه کیفیت سطح و نه کمیت مساحت آن، هیچکدام به اندازه قلب، نقش تعیین کننده ندارند: حب الشی یعمی و یصمّ!

ما انبوهی از گزاره در ذهن داریم که دیروز هم داشته‌ایم، اما دیروز، گزاره‌هایی ثقل ما بودند که شاید امروز نباشند. داشته‌ها همان داشته‌هاست، سطوح سنگ همان سطوح است اما ثقل عوض شده است. چه کسی ثقل ما را تعیین می‌کند؟ قلب! آری قلب، امام فکر است و فکر امام رفتار! قلب یعنی کانون حب و بغض، به همین سبب است که روایات و آیات قرآن، مهمترین رشته ایمان را مربوط به حوزه ذهن (مبانی فکری) یا جسم (اعمال عبادی مثل نماز و جهاد و ...) نمی‌دانند، بلکه آن را مربوط به حوزه قلب و حب و بغض می‌داند: أوثقُ عُرَی الإیمان، الحبُّ و البغضُ فی الله" ناگسستنی‌ترین رشته ایمان، حب و بغض در راه خداست: "فمن یکفر بالطاغوت و یؤمن بالله فقد استمسک بالعروة الوثقی لانفصام لها" بقرة/ 256. اینکه "حب" دنیا هم راس تمام خطاهاست می‌تواند شاهدی بر این ادعا باشد.

خودسازی استراتژیک؛ چه کنیم که ارمغان تلاشمان تلاشی خوشبختی خود و جامعه‌مان نباشد؟ باید لایه‌های مختلف خود و جامعه‌مان را بشناسیم. پیشتر گفتیم که انسان دارای یک عمق و سه سطح است؛ عقل، عمق ما و قلب و فکر و رفتار سطوح شخصیت ما هستند. هر سه سطح ما باید در خدمت عقل باشد وگرنه غیر مفید بوده‌اند. پناه بر خدا از بدن و رفتار و ذهن و افکار و دل و احساس غیر مفید!

بدن مَرکب ذهن و قلب و عقل است و شرط لازم حیات انسان، پس شناخت نیازمندیهای آن هم واجب است، اما این شناخت‌ها برای تامین حیات حیوانی ماست؛ ذهن و شناخت خدا هم برای عبودیت ضروری است، اما این جهد و یقین ذهنی برای شناخت خدا، مانع از "جحد" و انکار قلبی نیست؛ حتی داشتن ارتباط قلبی و عاطفی با کسی نیز، لزوما به معنای مقرب بودن نیست، بساکسا که عبدالحال‌اند نه عبدالله، اینان هم عبد دلند نه عبد صاحب‌دل!

همانطور که در حوزه بدن، برخی به جای بدن‌سازی، دچار پروار یا پرورش اندام می‌شوند و با وجود عضلات پرحجم، از یک بدن ورزیده کوچک هم شکست می‌خوردند، در حوزه فکر هم برخی به جای ساختن و ورز فکر، دچار پروار یا پرورش اندام ذهنی می‌شوند و خیلی قوی‌نما اما ضعیفند، در حوزه قلب هم برخی به جای خودسازی دچار پروار روح می‌شوند، به عضلات روحشان که نگاه می‌کنی، حیرت می‌کنی و حتی وقتی آشکارا دچاری این روح پیلتین به فتنه را می بینی، باز هم به دلیل فقر دانش استراتژیک در تحلیل ابعاد انسان، سردرگمانه، به گمانه‌زنی‌های واهی دلخوش می‌کنیم. چون معیار پرواز، پروار عضلات جسم یا ذهن یا قلب نیست. معیار خودسازی استراتژیک، پروار قلب، ذهن یا بدن نیست، میزان، پرورش عقل است، که با وظیفه شناسی و انجام آن رشد می‌کند.

انواع ارتباط: گاهی ارتباط ما با موجودی دیگر؛مثلا خدا و اولیای الهی، در سطح ارتباط جسمی و رفتاری معنا پیدا می‌کند؛ گاهی ارتباط در سطح ذهن و اندیشه است و گاه این ارتباط در سطح قلب و معنویت است، اما همه اینها ارتباطی در "سطح" است و لزوما ارزشی ندارد، ارتباط ما وقتی در عمق استراتژیک شخصیت‌مان؛ یعنی، عقل‌مان معنا پیدا کند "بهتر و پایدارتر" است.

امام علی علیه السلام: الا لا یحمل هذا العَلَمَ الا اهل البصر و الصبر! (نهج‌البلاغه، خطبه 173) بصیرت یعنی شناخت، یعنی علم، اما کدام علم؟ همان که نتیجه‌اش عبودیت است، نه هر دانشی، یادمان نرود که بسیاری از بزرگان به دلیل فقدان بصیرت کوچک شده اند؟ اگر ولایتمداری‌مان در "سطح" رفتار و فکر و قلب باشد، باید منتظر منتظری‌های دیگری باشیم که ولایت فقیه را با فکر اثبات کرد و در عمل انکار کرد.

             http://www.anjomedu.ir/images/stories/55.jpg

بله علامه طباطبایی رحمة الله علیه و علامه مصباح و آیت الله جوادی دامت برکاتهما در حوزه ذهنی قطعا بزرگ بوده‌اند، احمدی نژاد قطعا در حوزه رفتار بزرگ است، آیت الله بهجت –رحمة الله تعالی علیه- قطعا در حوزه قلبی بزرگ بوده است، و هر کدام از اینان، در سایر حوزه‌ها نیز، بهره‌ها دارند، اما فقط مولا خامنه‌ای است که سطوح قلب و ذهن و بدنش بیش از همگان در خدمت عقلش است. او عاقلترین انسان غیرمعصوم است. سلام بر بدنش! سلام بر فکرش! سلام بر قلبش و سلام بر عقلش! اشکال برخی بزرگان در کوچک بودن عقل‌شان است و تاریخ اسلام پر است از این بزرگان کوچک!

بررسی عوامل زایش فتنه: علت اصلی گرفتار شدن در فتنه را باید در دو حوزه برسی کرد، یکی مربوط به وظیفه نشناسی در حوزه شناخت وظیفه است و دیگری مربوط به کوتاهی در عمل به وظیفه است. که ریشه اصلی آن هم هوای نفس است: "انما بدء وقوع الفتن، اهواء تتّبع و آراء تبتدع! (نهج‌البلاغة، خطبه 50)

فقدان درک مفید از حقایق و وقایع[2]: در حوزه وظیفه شناسی گاهی انسان دچار خطاهای ظریفی می‌شود که نتایج خطیری دارد؛ انسان برای فراگیری وظیفه باید در دو حوزه تلاش کند؛ الف. حوزه شناخت حقیقت‌ها؛ ب. حوزه شناخت واقعیت ها. ندانستن هر یک از این موارد مانع از شناخت وظیفه در جریان حیات فردی و اجتماعی است. به عبارت دیگر برای اینکه بدانیم در این شرایط واقعی، کدام حقیقت و در چه سطحی باید اعمال شود، نیاز به شناخت حقیقت و واقعیت‌های زمانی و مکانی هستـ: العالم بزمانه لاتهجم علیه اللوابس.

برای دست‌یابی به هر دو شناخت باید هر دو کتاب حقایق و وقایع را مطالعه و مباحثه کرد، و از هر کدام به میزانی که طاقت و در راستای دستور عقل/ولیّ‌امر، تلاش کنیم. متاسفانه توازن یکی از ضروریات شناخت حقایق و وقایع است، اینکه در هر چیز به قدر ضرورت شناخت پیدا کنیم. در غیر این صورت دو اتفاق می‌افتد؛ یکی شناختن علم غیر مفید در حقایق و وقایع، و دوم نشناخت علم مفید، که فرصت این شناخت توسط رژیم اشغالگر علم و عمل غیر مفید غصب شده است. خوشبختانه در این زمان، نائب امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف، در شناخت حقایق مفید و وقایع و زمان و مکان، در عالی‌ترین سطح یک انسان غیرمعصوم قرار دارد. و متاسفانه بسیاری از بزرگان یا در شناخت حقایق، اولویت‌دار و متوازن حرکت نکرده‌اند و دانش غیر مفید بسیاری دارند، یا در حوزه شناخت وقایع متوازن و مفید عمل نکرده‌اند و درک درستی ندارند و بهر حال خودسازی استراتژیک‌شان ستودنی نیست.

بزرگترین عامل بصیرت‌سوزی و فتنه‌سازی: گفتیم که بصیرت یعنی علم به وظیفه به قصد عمل به آن، و از آنجا که دانستن تمام حقایق و واقعیات برای همه ممکن نیست، رجوع به خبره و معلم یک اصل اجتناب‌ناپذیر است؛ اگر معلم جامعه‌ای "حقیقتا" عالم باشد، جامعه رشد و عقلانیت پیدا می‌کند. بزرگترین عامل فتنه‌سازی، تحریف "مفهوم عالم" است، به گونه‌ای که بر صائتان و صامتان ساقط، صدق کند. اگر کسی را که عمق استراتژیک کمی دارد عالم خواندیم و چهره و شهره‌اش کردیم، فردا چوب سخن یا سکوت جاهلانه‌اش را امام زمان و مستضعفین منتظرش می‌خوریم. مهمترین کیاست این است که ما هر کسی را جزو "خواص حق" معرفی نکنیم، الان جمع قابل ملاحظه‌ای از خواص حوزوی و دانشگاهی ما، عوامند. یادمان باشد که بزرگترین ظلم، برآشفتگی ما از نقد شدن یک غیرعالمی است که عالم خوانده شده‌است و افشا نکردن کم عقلی خواصی که خاصیتی برای ظهور ندارند. هر کس در فتنه جمل جمهوری گل محمدی، در رکاب مولایش بود، عالم است هر چند بی‌"سواد" باشد و هرکس نبود، جاهل است هرچند مفسر قرآن و حدیث و فقیه و فیلسوف باشد؛ آماس سطوح بدنی و ذهنی و قلبی، تعیین‌کننده ضریب دانایی نیست!

خطای استراتژیک: یکی از بزرگترین خطاهای استراتژیک صدا و سیما و حوزه و دانشگاه این بوده است که کسانی را به خاطر کرامت بدنی، کرامت ذهنی و یا کرامت قلبی، بزرگ کرده‌اند، در حالی‌که بزرگی به کرامت عقلی و عبودیت است نه عبادت یا ریاضت ذهنی یا قلبی یا ورزش و بازیگری.

اگر می گوییم فلان و فلان بزرگند؛ و بعد در تبیین بزرگی‌شان، بزرگی سطح ذهن و کرامت تفسیری و فلسفی‌ یا کرامت معنوی و قلبی‌شان را دلیل آوردیم، به خطا رفته‌ایم، اگر احمدی‌نژاد را بزرگ دانستیم و دلیل آن را خدمات و کرامت وی در حوزه بدن و جسد جامعه دانستیم، دچار اشتباه استراتژیک شده‌ایم. اگر مطهری و مصباح را "فهمیده" دانستیم و دلیل آن را، ضریب وظیفه‌شناسی و عمل به وظیفه‌شان دانستیم درست فهمیده‌ایم. از نظر امام علی علیه السلام هیچکدام از کسانی که دارای کرامت در امور مربوط به بدن یا ذهن یا قلب هستند، عالم نیستند، عالم کسی است که عبودیتش (وظیفه‌شناسی و عمل به وظیفه) بیشتر باشد: ثمرة العلم، العبودیة.

عقل عامل بصیرت سازی و فتنه سوزی: اینک سید علی خامنه‌ای (نفسی له الوقاء و الحماء) به شکلی متوازن، در حوزه‌های بدن، ذهن و قلب، وظیفه‌شناس‌ترین انسان غیر معصوم است. او نائب امام عصر و عمق استراتژیک جامعه بشری است. وقتی فراتر از رساله، رسالت نیابت عام امام زمان و خلیفة‌اللهی بر دوش ایشان می‌آید، مورد عنایت ویژه‌ای هم قرار می‌گیرند و در موقعیتی بین غیر معصوم و معصوم قرار می‌گیرند (در حقیقت معصوم علیه السلام، فراعمق استراتژیک و حیاتی جهان است و نائب خاص یا عام ایشان، عمق فوق استراتژیک جامعه است)؛ به گونه‌ای که حتی بسیاری از به اصطلاح بزرگان دینی و دنیایی، حتی توان شاگردی او را هم ندارند! چون توان و لیاقت شاگردی استراتژیک، به میزان سنخیت عقل طرفین بستگی دارد نه هم‌آستانگی قلبی یا ذهنی یا بدنی. بنابراین خیلی از به اصطلاح بزرگان توان درک حرف‌های نائب امام عصر را ندارند و ساکت و ساقطند! مگر در زما انقلاب، جمع حیرت‌اوری از به اصطلاح علما و فقها و مفسرین و فلاسفه از مردم عادی جانماندند؟ سلام خدا بر خامنه‌ای، زعیم اسلام در عهد ظهور صغرا، آیا "سفیر" امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را می‌شنویم؟ تا برای مسلم، کوفی باشیم یا کافی!

بررسی سطوح فتنه: همانطور که حضرت امیرالمومنین علیه السلام فرموده‌اند، انسان دارای سه سطح و یک عمق است. سطح بدنی، سطح ذهنی، سطح قلبی و عمق استراتزیک انسان هم عقل وی است. گاهی فرد/جامعه در سطح بدن و رفتار دچار جهالت و فتنه می‌شد، گاهی فرد/جامعه در سطح ذهن دچار فتنه می‌شود، گاهی فرد/جامعه در سطح قلب و حب و بغض دچار فتنه می‌شد، و گاه فرد/جامعه در عمق استراتژیک خود دچار فتنه می‌شودند. البته فتنه مراتبی هم دارد، مثلا ظن، شک، وهم، شبهه، جهل و ... ، در این مجال به مراتب فتنه (در هم آمیختن حق و باطل) نمی‌پردازیم.

الف. نازلترین لایه فتنه، ابهام و شبهه در حوزه بدن: گاهی انسان/جامعه دچار فتنه در حوزه مسائل مربوط به بدن فرد و جسد جامعه می‌شود؛ پیشرفت و بزرگی تمدن امروز بشر در این دو حوزه؛ یعنی طب و طبیعیات است. این لایه از وجود فرد/جامعه هر چند کم اهمیت‌تر است، اما یک مقداری از آن برای تکامل و سلامت ذهن و قلب ضروری است. عقب ماندگی ایران بیشتر در حوزه طب و طبیعیات است نه در حوزه ذهن و قلب و عقل. البته هر کدام از این حوزه ها نیز خود دارای شاخه‌ها و ابعاد بسیاری است. ملاک غرب در پیشرفت، همین است، اما ما با این چرک‌متر فرد/جامعه را اندازه نمی‌گیریم، ارزیابی انسان/جامعه انسانی بر اساس میزان عبودیت و عظمت عقل/ولیّ‌امر است: إن اکرمکم عند الله أتقاکم! حجرات/13

ب. لایه بعدی، فتنه در حوزه ذهن: اینکه ما در دانستن ضروریاتی که باید بدانیم، دچار ابهام یا شبهه یا جهالت شویم، چیزی که بیشترین دغدغه عالمان حوزه ذهن است. این شناخت‌های مورد نیاز نیز در مسائل گوناگونی قابل تصور است، از علم الابدان و فن‌آوریها گرفته تا علم الادیان (اخلاق و عقائد و احکام)

ج. لایه مهمتر فتنه، پوشیدگی حق در حوزه قلب؛ یعنی حب و بغض است، متاسفانه به دلیل فقد فرمول‌بندی این سطح، شناخت شفافی از اهمیت و خطرات آن نیست، در حالیکه به فرموده معصومین، انسان با همان است که دوستش دارد: المرء مع من أحب: بنده آنی که در بند آنی.

متاسفانه این بخش از فتنه با وجود اهمیت فروانی که دارد مورد غفلت واقع شده است، شبهات دل، عاشقی‌ها و مفتو شدن‌ها، همگی فتنه قلب هستند، اما ما براحتی از فتنه‌های قلبی فرد/جامعه و حتی شرک در کفر در محبت و شرک حبّ و بغض می‌گذریم؛

فهمیدن عشق را چه مشکل کردند      ما را ز درون خویش غافل کردند

انگار کسی به فکر ماهی‌ها نیست،      سهراب! بیا که آب را گل کردند

د. فتنه در عمق استراتژیک فرد/جامعه؛ یعنی حوزه عقل/ولیّ امر اگر به دلیل کوتاهی در کاربست صحیح سطوح بدن، ذهن و قلب، دچار بیماری عقلی/حاکمیتی شویم و طاغوت بر فرد/جامعه حکومت کند، به سمت پایان خطرناکی ادامه می‌شویم.

اهمیت عقل/ولیّ‌امر به حدی است که خداوند مخوفترین تهدید را در مورد فتنه در آن به کار برده است؛ "لایتّخذ المومنون الکافرین اولیاء من دون المومنین و من یفعل ذلک فلیس من الله فی شیء الا أ ن تتقوا منهم تقاة و یحذرکم الله نفسه و الی الله المصیر" آل‌عمران/28.

اگر فرد/جامعه‌ای از روی اشتباه نظام طاغوتی را به بپذیرد، خداوند او/جامعه را از خودش و نه از عذابش ترسانده است و هیچ عملی از او پذیرفته نیست؛ چون عقل/ولیّ امر (عمق استراتژیک) اگر دچار اشتباه شود یا طاغوت باشد، سطوح قلب و ذهن و بدن هم ارزش خود را از دست می‌دهند، زیرا معیار، عقل است. اگر در جهت معکوس حرکت کند، با وجود تولید نیرو (کار قلب) تولید روشنایی (کار ذهن) و سامانه انتقال حرکت ( بدن) اما ب مقص نمی‌رسیم، بلکه از آن دور می‌شویم.

فتنه در مورد عقل/ولیّ امر به دلیل فقدان کاربست امکنات بدنی، ذهنی و قلبی در راستای عبودیت است، اگر شاکر باشیم و امکانات فعلی را در راستای هدف خلقت از آنها بکار بندیم، خداوندهم حتما ما را زیادمی‌کند و عمق استراتژیک فرد/جامعه بیش از پیش به سمت عبودیت روانه می‌شد، و الا فلا!

نتیجه آنچه در بالا گفته شد این است که اگر کسی نتوانست ولیّ‌امرش را در امری اطاعت کند، به دلیل خردی خردش است، عقل که کم باشد اطاعت از ولیّ‌امر کم می‌شود. و این یعنی خطر مخوف فته و گرفتاری، آن هم در عمق استراتژیک شخصیت! متاسفانه علمایی بوده‌اند که به همه چیز علم داشته‌اند جز وظیفه‌شان! و علم نداشتن به وظیفه؛ یعنی جهل به تنها چیزی که علم به آن واجب است؛ براستی چنین کسانی عالمند یا جاهل؟

نقش اتفاق در حوزه عقل/ولیّ‌امر: خداوند متعال ارزش هر انسانی را به اندازه عقلش تعیین می‌کند، یعنی عقل عامل تعیین کننده ارزش انسان است، اما امور مربوط به حوزه بدن و ذهن و قلب، لزوما تعیین‌کننده نیستند. پس هر گونه رفتار ما در قبال عقل/ولیّ‌امر چون لزوما جنبه تعیین‌کنندگی دارد، امکان ندارد اتفاقی باشد، به عبارت دیگر یک اتفاق مثل یک یا چند آجری است که در میان هزاران آجر نمای ساختمان که به رنگ مطلوب معمار است، در لابلای آجرهای نما قرار گرفته‌اند، آیا این آجرهای اتفاقی هستند که رنگ نما را می‌نمایانند؟ یا آجرهای انتخابی؟

منظور از طرح این مساله این است که اگر نمای بنای یک معمار، در فتنه اخیر نتوانست مطلوب عمق استراتژیک جامع (ولی فقیه) باشد، این ناتوانی و مفتون شدن نه از سر اتفاق، بلکه از روی انتخاب است و اساسا چنان بزرگی حقیقتا عقلش کوچک است؛ نه اینکه دچار یک افت و آفت اتفاقی باشد. به همین دلیل مولا خامنه ای گفت: اشتباه در این امتحان (فتنه سبز) نتیجه‌اش سقوط است. با بررسی کسانی که با کلام یا سکوتشان سقوط کردند به بزرگانی برمی‌خوریم که آوردن نامش ممکن است کام ما را تلخ کند. شناخت این ساکتان ساقط را به شما وامی‌گذاریم، بزرگانی که در حوزه بدن، ذهن و قلب بزرگند اما بزرگی به عقل است !

آیا ممکن است در یک مساله حیاتی، کارگزاران، علما و عرفا اشتباه کند اما ما...؟ تمثیلی برای هضم سنگینی برخی مطالب: یک ماشین برای حرکت هم به سامانه حرکتی مثل چرخها محتاج است (سطح بدن و رفتار) هم به سامانه روشنایی برای شناخت مسیر (سطح ذهن و اندیشه) و هم به سامانه تولید نیرو (سطح قلب و کانون حب و بغض که منشأ تولید حرکت است) و هم به راننده ای که تمام این امکانات را در خدمت حرکت به سمت مقصدمان -جل جلاله- هماهنگ کند (عقل؛ عمق استراتژیک). بسا ماشینی که موتورش (قلب)، بنز است، قلبش صاف است، در نمازش خم ابروی تو در یاد آمد و محراب به فریاد آمد؛ حتی سامانه روشناییش (ذهن و فکرش) مه‌شکن‌ترین است اما سامانه حرکتی و چرخش معیوب است. نتیجه جاماندن است. اما اگر راننده‌ای "عاقل" باشد، با توجه به امکاناتش، وسیله‌ای تهیه می‌کند که شاید موتورش بنز نباشد، شاید سامانه روشناییش مه‌شکن نباشد، شاید چرخش، چرخترین نباشد، اما سلام بر کفن پوشان ورامینی که عاقلتر از برخی علامه‌هایی بود که نتوانستند در رکاب انقلاب باشند. سلام بر موتور گازی که با بضاعت اندک، اما می‌رود؛ و اُف برا اف-شانزده‌ای که با سکوتش سقوط!

جامعه‌شناسی استراتژیک: در جامعه شناسی استراتژیک، جامعه آرمانی آن است که افراد و گروه‌ها، بصیر و عاقل باشند و نهادها و مجموعه‌های سازنده جامعه، تحت فرمان عقل جامعه (ولیّ‌امر) حرکت کنند، جمعی جسد جامعه و امور مرتبط را به‌سامان کنند، گروهی در نقش ذهن جامه باشند و گروهی کار قلب جامعه را سامان بخشند، و البته همگی از سر تقسیم کار و وظیفه شناسی و براساس یک نظام ارگانیک و آگاهانه حرکت کنند.

برای چنین جامعه‌ای، به رسمیت شناختن ولیّ‌امر (عقل جامعه) مهمترین مساله است (بُنی الاسلام علی خمس ... و ما نودی بشیء مثل ما نودی بالولایة) پس از آن هر کدام از اجزاء جامعه بنا به ظرفیت‌شان به دو نوع شناخت نیاز دارند، یکی شناخت حقیقت‌ها و دیگری شناخت واقعیت‌ها؛ تا بتوانند وضعیت واقعی اکنون را با شیبی مناسب، به سمت وضعیت مطلوب حقیقی حرکت دهند. متاسفانه بسیاری از کسانی که در حوزه قلب و ذهن و بدن بزرگ هستند، شناخت متوازنی از واقعیت و حقیقت ندارند. اینجاست که عارف و عالم و عامل ناآگاه به زمان، زمینگیر می‌شود، چرا سرنوشت انبوهی از فقهای تاریخ اسلام به "توابین" گره خورده است؟ آنها که نتوانستند، عاشورایی شوند!

جامعه‌شناسی استراتژیک ایران: قوم موعود (پارسیان پارسا) تنها‌‌‌‌‌‌‌مردمی هستند که از ضریب عقلانت و بصیرت بالا برخوردارند و لایق شاگردی نائب امام زمان در ظهور صغرا و شاگری مستقیم امام زمان در ظهور کبرایند، اینان بسیار پیشرفته‌تر از به اصطلاح نخبگان و احزاب (منظور بدنه نخبگان است) حرکت می‌کنند و تنها مردمسالاری حقیقی تمام تاریخ آفرینش را به اجرا درآمده‌اند و برعکس تصور همگان، نخبگان و احزاب را طوعا او کرها به دنبال خود می‌کشند، اینان بزرگترین مردم تاریخ آفریش و شاگردان نواب و خمینی و خامنه‌ای‌اند.

نمودار مراحل تکامل استراتژیک جامعه/فرد اسلامی و جایگاه مردم ایران: بهترین حالت این است که تمام توانش قلبی، ذهنی و بدنی فرد/جامعه، به طور کامل بر فرمان عقل/ولیّ‌امر، منطبق شود:

نمودار 1: فرد/جامعه مسلمان، شبیه حالت قبل از انقلاب اسلامی که عقل فرد/جامعه تا حد زیادی مهجور بود.

                            انسان شناسی و جامعه شناسی استراتژیک /1 دوران طاغوت

نمودار 2 بعد از انقلاب و حکومت‌داری مسلمانان در ایران و قبل از شروع دولت اسلامی و حکومت اسلامی.

                          

نمودار 3: دوران فعلی و شکل گیری حکومت اسلامی به جای حاکمان مسلمان. نمودار بعدی هم یک دایره بیش نیست و آن هم حرکت به سمت انطباق عقل/ولیّ‌امر و قلب و ذهن و بدن فرد/جامعه است.

                            

ساکتترین راه ترور نظام: آیا برای نابودی یک نظام، راه بهتری از تحدید و تهدید عمق استراتژیک یک نظام وجود دارد؟ اگر سخنان رهبری شنیده نشود، تحلیل نشود، تکرار نشود و بکار بسته نشود، آیا عمق استراتژیک فرد و جامعه نابود نمی‌شود؟ به نظر شما صدا و سیما چقدر صحبتهای نائب امام عصر را پیگیری و تحلیل می‌کند؟ وای از این مهجوریت! اگر علامه مصباح را چرا چنین مسکوت می‌گذارند؟ چرا کم بیننده‌ترین شبکه و کم بیننده‌ترین زمان آن شبکه را برای علامه مصباح می‌گذارند؟ مقام معظم رهبری فرمودند نظام باید میثم‌های تماری داشته باشد که حقایق را در گوشه کنار بر منبر روند، چرا استاد حسن عباسی را 40 ما در انزوا و تبعید تصویری و کلامی و ربذه تنهایی کشاندند و سپس، از تمام اتهامات تبرئه شد؟ آیا آنچه این استراتژیست برجسته جهان اسلام گفته بود، اینک به طور واضح برای همگان آشکار نشده است؟ نگاهی به پشت پرده فتنه سبز و آقازاده‌ها همه چیز را تفهیم می‌کند.

تعطیل عقبه نظام؛ علامه مصباح و تبعید ابوذر و بریدن زبان میثم تمار انقلاب؛ دکتر عباسی، وجود دارد؟ چرا اکسانی در صدا و سیما، صدا و سیمای مصباح ولایت را ترور می‌کنند؟ آیا واقعا علامه مصباح "ممنوع التصویر" شده است؟ نیست؟ هست! کسی که به فرمایش نائب امام عصر - عجل الله تعالی فرجه - جای خالی علامه مطهری را پر می‌کند، در صدا و سیمای ما جایش خالی خالی خالی است. پس چرا فتنه نبارد!


[1]. "فلو ان الباطل خلص من مزاج الحق لم يخف علي المر تادين و لو ان الحق خلص من لبس الباطل انقطعت عنه السن المعاندين و لكن يؤخذ من هذا ضغث و من هذا ضغث فيمزجان فهنالك يستولي الشيطان علي اوليائه" نهج‌البلاغة، خطبه 50.

[2]. حضرت آیت الله خامنه‌ای: "پدرم با مرحوم علامه طباطبایی خیلی دوست بودند... من به عنوان یک طلبه جوان، درباره مسایل مبارزه با ایشان بحث می‌کردم و می‌گفتم: شما چرا در این فضای مبارزه وارد نمی‌شوید؟ ... ایشان می‌گفتند: ... ما در برهه‌ای از زمان می‌توانستیم تأثیر بگذاریم - مرادشان زمان مشروطه و بدو ورود تمدن جدید بود- ولی گناه بزرگی واقع شد که آن وقت، این کار تعفیب نشد؛ اما دیگر حالا وقت گذشته است و فایده‌ای ندارد ... این مبارزات به نتیجه‌ای نخواهد رسید و این نظامی که ما می‌بینیم بر سر کار است، با این حرفها و با این یک‌ذره و دو ‌ذره، از بین نخواهد رفت". شما ببینید، عالم روشن‌بیی مثل علامه طباطبایی - که دیگر در مورد روشن‌بینی و اگاهی ایشان، هیچ‌کس شک ندارد... - تعبیرش از واقعیت جامعه این طوری بود که می‌گفت فایده‌ای ندارد..." سخنرانی در جمع علما و روحانیون استان همدان، 11 آذر 1364. [2]. کتاب حوزه و روحانیت، ج1، چ1، ص56.آ

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/07/01ساعت 1:14  توسط باران  |