تبليغاتX
باز باران - بازخوانی فقه استراتژیک 3 بخش نخست
عدالت بارانی است كه تشنگانش هم از آن گريزانند!

بسم الله الرحمن الرحیم

v    درآمدی بر ابرجنگ تاریخ

الف. از آنجا که ذهن ما زمان‌گیر و زمین‌گیر می‌شود و پاره‌ای از مسائل، ما را از مسائل دیگر باز می‌دارد، اگر طرحی در جغرافیای مکانی و زمانی؛ آن هم در حوزه‌های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و... پراکنده شود به دلیل عدم تخصص ما در حوزه‌های مختلف و فقدان توجه یک‌دست و عدم اشراف بر زمان‌ها و مکان‌های گوناگون، دچار درک ناقص و اشتباهی از طرح جامعی می‌شویم که بر ما رفته است. به ویژه اگر این طرح در گستره زمانی و مکانی دو یا چند نسل پراکنده باشد. بنابراین بازخوانی یک طرح می‌تواند قطعات پراکنده در زمان و مکان و حوزه‌های گوناگون را به هم آورد و معما را فهمیدنی کند.

ب. چه دین‌مان تحریف شده باشد چه فهم‌مان از دین تحریف شده باشد، هر دو یک نتیجه دارد؛ انحراف از صراط مستقیم به سمت چپ یا راست. یک نوع تحریف آن است که به جای گزینش دینی دچار دین گزینشی شویم؛ پس اگر فقط با آن بخش از دین باشیم که با ماست، حقا کافریم[1]. تحریف نهفته‌تر، تحریف اولویت‌ها یا برجسته کردن نابرجسته‌ها و نابرجسته کردن برجسته‌هاست؛ مثل برآمده کردن چشم‌ها و فرو رفته کردن بینی. مثل عیدتر برگزار کردن نوروز نسبت به غدیر و فطر و قربان و این یعنی دین فرهنگی نه فرهنگ دینی.

ج. "خدای‌مان همان است که هر چیزی را آفرینش ویژه‌ای داد و سپس راهنمایی کرد" طه/50. آنگاه از آنان هدایت پذیری خواست و فرمود: " آیا مردم گمان کردند همینکه بگویند ایمان آوردیم، رها شده‌اند و مورد آزمایش قرار نمی‌گیرند" عنکبوت/2. هرگز چنین نیست "و ما مطمئنا شما را خواهیم آزمود..." بقرة/155؛ این سنت الاهی است تا سیه روی شود هر که در او غش باشد!

v    آغاز ابَر جنگ

1. در آسمان، سقیفه نبود پس ابلیس به خلافت خدای علیّ نرسید، و آدم خلیفه شد، پدر بزرگمان اسباب حقارت شیطان را فراهم آورد و ابلیس از درگاه عزت الاهی ذلیلانه رانده شد. این جن خودشیفته، کینه آدم و عالم را به دل گرفت و بدین سان زجرآورترین جنگ تاریخ آفرینش با رجز تند و تهدید مخوف شیطان آغاز شد: "فبعزّتک لأغوینّهم اجمعین..." ص/82، به عزتت سوگند! حتما آنان را، همگی گمراه می‌کنم..." ص/82.

با اینکه خداوند گزیده‌گوترین و قرآن فشرده‌ترین کتاب است اما به دلیل اهمیت استثنایی برخی مطالب، خداوند حکیم آنها را به صورت مؤکد، تکرار[2] فرموده‌اند؛ و قرآن بر هیچ موضوعی به اندازه دشمنی شیطان و احزابش تأکید نکرده است. تاکیدهای شدید و مضاعفی که در ساختار بیانیِ "لام و نون"‌ تاکید ثقیله به صورت متوالی و بی‌مانندی ترسیم شده است؛ چنانکه فقط در دو سطر از قرآن مجید، 6 تاکید غلیظ و شدید و مضاعف از زبان ابلیس زبانه می‌کشد: " لَاَتَّخِذَنَّ مِن عبادِک نصیبا مفروضا و لَاُضِلَّنَّهُم و لَأُمَنِّیَنَّهم و لَآمُرَنَّهُم فَلَیُبَتِّکُنَّ آذان الأنعام و لَآمُرَنَّهُم فَلَیُغَیِّرُنَّ خَلقَ الله" نساء/119.[3]

2. خداوند بزرگ تهدیدهای تند ابلیس را واهی، از سر عصبانیت یا شوخی تلقی نکرد، و بر اساس این کینه متراکم، هشدارهای شدید و غلیظی صادر کرد: "فَوَرَبِّک لَنَحشُرَنَّهم و الشیاطینَ ثُمّ لَنُحضِرَنَّهم حول جهنمَّ جِثیّاً" مریم/68: پس به پروردگارت سوگند قطعا آنان را گرد می‌آوریم و نیز شیاطین را سپس قطعا آنان را در حالیکه به زانو درآمده‌اند گرداگرد دوزخ احضار می‌کنیم". هشدارهای جدی دیگری نیز از خداوند درباره این تهدیدها و خطرات ان در قرآن مجید آمده است[4].

- هشدار به حضرت آدم و حوّا: پس گفتیم ای آدم هان که این، دشمن تو و همسر توست پس مبادا شما را از بهشت اخراج کند: "فقُلنا یا آدم إنّ هذا عدوٌّ لک و لزوجک فلایُخرجَنَّکما من الجنّة..." طه/17.

- هشدار به فرزندان آدم: ای بنی‌آدم مبادا شیطان شما را بفریبد همانگونه که پدر و مادرتان را درآورد از بهشت: "یا بنی‌آدمَ لایَفتِنَنَّکم الشیطانُ کما أخرَجَ أبَوَیْکم مِن الجنّة..." اعراف/27. "و لایَصُدَّنَّکم الشیطانُ..." زخزف/62. "و إمّا یَنزَغَنَّک من الشیطانِ نَزْغٌ ..." اعراف/200 و فصلت/36. "و إمّا یُنْیسِیَنّک الشیطانُ" و... .

v    اولین فریب خوردگان

- گزارش فریب خوردن آدم و حوّا: خداوند آدم را خلیفه کرد، و بدین‌سان ابلیس ملعون، رانده شد و سوگند به گمراهی بشر خورد و خداوند هم فرمود جهنم را از او و پیروانش لبریز خواهد کرد4. و آنگاه دشمن بودن و خطر ابلیس را به آدم و همسرش گوشزد نمود: "إنّ هذا عدوّ لک و لزوجک فلا یُخرجنّکما من الجنّة فتشقی" طه/117 اما ما و پدر و مادرمان هشدارها را جدی نمی‌گرفته‌ایم، پس خداوند نهیب برآورد که او را دشمن به حساب آورید! " إنّ الشیطانَ لکم عدوٌ فاتَّخِذوه عدوّا" فاطر/6. از آنجا که شناخت دشمن به تنهایی کافی نیست، و ما به دشمنی شناسی هم نیازمندیم، خداوند – از باب ... و اعْرِف الباطلَ! تَعرفْ أهله - نوع دشمنی و استراتژی ویژه ابلیس در این مورد را هم – یعنی خوردن از درخت ممنوع - به آدم و حوّا نشان داد: "و ای آدم تو و همسرت در بهشت آرام بگیرید، و بخورید از هرجا که خواهید اما نزدیک این درخت نشوید که از ستمگران خواهید شد پس شیطان وسوسه‌شان کرد... و گفت شما را از این درخت نهی نکرده است پروردگارتان مگر برای آنکه شما، دو فرشته و از جاودانان نشوید و آنان را سوگند داد که من براستی برایتان از خیرخواهانم پس آنان را با مکر فرو آورد... و پروردگارشان ندا داد مگر شما دو نفر را از آن درخت نهی نکرده بودم و به شما دو نفر نگفته بودم که شیطان براستی برای شما دشمنی آشکار است" اعراف/19 تا 22. پر واضح است که در درون انسان، زمینه پذیرش وسوسه قرار دارد و شیطان، نقسانیات انسان را دستاویز اهداف خویش می‌کند. چه خوب بود آدم و حوا با بدگویی ابلیس درباره خدای خود، برآشفته می‌شدند، اما میل ملک شدن و هوای جاودانه شدن، زمینشان زد.

v    اولین قربانی

3. خداوند در درون ما نفْسی میّال به سمت فجور نهاده‌است تا هرکس بخواهد، بتواند بد باشد و هر کس بخواهد بتواند با کوشش و چیرگی بر این کششها، از فرشته هم پرّان شود. و بدین سان ابلیس در اندرون جن و انس نفوذ کرده، بر نفْس امّاره ما هم امیری می‌کند. این جانی جاحد حق خدا و ناقض حقوق بشر، اولین طعمه خود را از بیت پیامبر خدا برای ترور برادرش صید می‌کند تا هول و هراس در ما برانگیزد[5]. شیطان گفته بود: " لأقْعُدَنّ لهم صراطک المستقیم ثم لآتینّهم من بین ایدیهم و من خلفهم و عن ایمانهم و عن شمائلهم" اعراف/16 و 17.  چرا پیغمبرزاده‌ای با نطفه و لقمه حلال و تربیت پیامبرانه، پیغمبرزاده دیگری را ترور کرد و قابیل نام اولین قاتل برادر شد؟

v    یارگیری شیطان و قربانیان بعدی

قوم نوح چه شد؟ قوم لوط چه شد؟ قوم ثمود و هود و صالح و شعیب و الیاس و ادریس و یَسَع و یونس و یوسف و یوشع و ذالکفل و ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و موسی و عیسی و محمّد چه شدند؟ قوم 124000 پیامبر چه شدند؟ همسر و فرزند نوح نبی را به جهنم فرستاد و همسر لوط را هم به خیانت واداشت تا آتش افروز جهنم باشند[6]. آیا اینها به واقعیت پیوستن خوابی نبود که شیطان برای آدم و آدمیان دیده بود؟ شیطان گفت: بیشترشان را شاکر نخواهی یافت "و لاتَجِدُ أکثرهم شاکرین" اعراف/17. و آیا خداوند این هشدار تلخ ابلیس برای سرنوشت آفریده‌هایش را تأیید نکرد: "و إنْ تُطِعْ أکثَرَ مَن فی الأرض یُضِلّوک عن سبیلِ الله " انعام/116. و بدین سان شیطان رجیم، کثرت را دچار کسرت کرد و در کینه و دشمنی از نهایت کوشش فروگذاری نکرد. او امت 124000 پیامبر خدا را گمراه کرد و هنوز هم زمین و آسمان در حسرت عبودیت طائعانه جن و انس است. و بدین‌سان تاریخ تاریک و تلخ بشر پر بوده است از قتل و خون و تبعید و شکنجه و زنجیر و اسارت و ابلیس هنوز هم اکثریت آدمیان را در اردوی خود به گناه و گمراهی گمارده است! این یعنی ابَرجنگ مخوف! چرا این همه از ابن ملجم و شمر و چنگیز و اسکندر و هیتلر و بوش و شارون و اولمرت و ... به نفرت یاد می‌شود اما از ابلیس لعین رجیم در رسانه‌های غیر هادی و نارسانا نفرتی دمیده نمی‌شود؟

شیطان وقتی با برخی از یهودیان آشنا شد حیات دوباره یافت و به طور ویژه از میان این آدم‌های پیامبرکُش، ژن قابیلی را قابلگی کرد و سرسخت‌ترین حامیانش را برگزید و با انتخاب مشرکین به عنوان جناح دیگری از حامیانش نشان داد که علت نابخشودنی دانستن گناه شرک از سوی خدا چیست؛ بار دیگر ساختار بیانی غلیظ و شدید و مؤکد را می‌توان در قرآن دید: لَتَجِدَنَّ أشدّ الناس عداوةً للذین آمنوا الیهودَ و الذین أشرکوا" مائدة/82. قطعا یهود و کسانی که شرک ورزیدند را سرسخت ترین دشمنان خواهی یافت نسبت به کسانی که ایمان آوردند! . لَتُفسِدُنّ فی الأرضِ مَرّتَیْنِ و لَتَعْلُنّ عُلُوّاً کبیراً" اسراء/4. قطعا دوبار فساد به پا می کنید در زمین و قطعا برتری شدیدی می‌جویید.

v    سامانه ارتباطی شیاطین

شیطان دشمن سرسخت ماست و هدف وی این است که ما را از اطاعت خدا به خود وادارد و سرانجام ما را به عذاب دردناک دوزخ در افکند[7] وی در اضلال جن و انس همان مدل ارتباطی خداوند را پی‌گرفته است و برای به اولیاء خود وحی[8] می‌کند. احزاب شیطانی هم با همین فرایند ارتباطی، با هم مرتبطند و عملیات تشکیلاتی پیچیده و مخوفی را برای ترور ایمان آفریده‌ها و مقابله با رهبری اولیای دین طراحی می‌کنند[9].

اینان در فرایند پیچیده‌ای - که تا کنون اکثر جن و انس را آلوده کرده‌است - در آرزوی انبیاء و هدف خدا از خلقت، که همان عبودیت و هدایت‌پذیری[10] آفریده‌ها است، القائات شیطانی می‌کنند: "و ما أرسلنا مِن قَبلِک مِن رسولٍ و لا نبیٍ إلّا إذا تَمنّیٰ ألقَی الشیطانُ فی اُمْنیَّتِه..."حج/52. در اینجا اشاره‌ای کلی به هدف شیطان شده است. در ادامه، انواع استراتژی‌های شیطان بررسی می‌شود.

v    بررسی استراتژی‌های شیاطین در مواجه با حرکت اسلامی پیامبران خدا علیهم السلام

هدف شیاطین به جهنم کشاندن جن و انس است و از آنجا که به دلیل فطری بودن پیام‌های اولیه، ابتدائا امکان اخلال و اختلال در پیام‌رسانی و پیام‌گیری نیست؛ لذا شیاطین، نخست با تمرکز بر نفس اماره و وسوسه شدید، بشر را به عصیان در برابر فطرت می‌کشانند و آنگاه با کمک همین جهالت و غفلت ناشی از آن، چرخه پیام‌رسانی و پیام‌گیری را هم مختل می‌کنند.

پس نقطه آغازین آسیب‌پذیر، همان نفْس ماست. نفسی که منشأ انرژی عظیم، پاک و بی‌نهایت است؛ اما  اگر خود را نسازیم نمی‌توانیم دیگران را بسازیم و اگر دیگران ساخته نشوند جامعه ساخته نمی‌شود؛ اما انگار همه می‌خواهیم جامعه را بسازیم و هیچ کس نمی‌خواهد خود را بسازد!

مساله‌ای که در اینجا مورد توجه ماست، بررسی استراتژی‌های شیاطین، پس از این مقطع است؛ که عامل محرومیت بشر از حکومت ولایی الهی است.

فراموش نکنیم که شیاطین جن و انس از اطلاعات وسیع و محرمانه‌ای در حوزه‌های مختلف، و نیز از ذهنی تیز، پیچیده و پرتجربه برخوردارند؛ کسانی‌که روزگار بشر را سیاه کرده‌اند.

با ارزیابی تاریخ رنجدیده بشر با رویکرد استراتژیک، سه راهکار اساسی را می‌توان استخراج کرد:

الف: راهکار ترور شخص.

ب: راهکار ترور شخصیت.

ج: راهکار ترور شاخص‌ها.

هر کدام از این سه راهکار با روش‌های گوناگونی قابل تحقق است و نتیجه‌بخش بودن هرکدام، کافی است تا در مسیر هدایت بندگان اختلال ایجاد شود. هریک از این ترورهای سه‌گانه هزینه و بازدهی خودش را دارد. هنر مدیریت استراتژیک شیاطین در این است که توانسته‌اند تا حد زیادی در گزینش استراتژی مناسب در طول روزگار سیاه بشر، موفق عمل کنند.

الف. ترور شخص: به طور طبیعی مطمئن‌ترین و ابتدائی‌ترین راه، برای گمراهی ، ترور شخص رهبر است. با قتل پیامبر همه چیز تمام می‌شود (البته شیاطین حتما این را هم می‌فهمند که بهتر است ترور شخص، پیش از آن باشد که وی به شخصیت خاص رهبری می‌رسد. تا در اولین زمان و با کمترین هزینه به هدف برسند).  قتل انسان‌های صالح و مصلح بی‌شماری را می‌توان در راستای این استراتگی تحلیل کرد. از آن جمله ترورهای شبکه‌ای چندین هزار پیامبر بنی‌اسرائیل است.

به دلیل ماهیت بیدارگر خون به ناحق ریخته و حواشی پر سرو صدا و واضح حذف فیزیکی یک شخص، باید کاملا در کاربست این راهکار، هوشمندانه و محتاط عمل کرد.

ب. ترور شخصیت: این استراتژی نیاز به برنامه‌ریزی دقیق، نیروی متخصص جن و انسان، زمان بسیار و ... است و در مجموع کار بیشتری می‌طلبد، نتیجه آن هم به اندازه ترور شخص مطمئن نیست. اما این نتیجه بسیار عمیقتر و بادوامتر است؛ چون جبهه حق، خلع سلاح می‌شود و با وجود شخص پیامبر و پرداخت هزینه‌های بسیار، نه تنها نتیجه‌ای از بودنش نمی‌گیرد، بلکه نتیجه معکوس هم می‌گیرد، چون برگ برنده مان هم بر زمین می‌ماند و بردی اتقاف نمی‌افتد. ترور شخصیت از همان آغاز آفرینش آدم و پیش از اعلام رسمی جنگ از سوی ابلیس، در دستور کار قرار داشت. وی توانست گروهی از فرشتگان را بر شعار " أتَجعلُ فیها من یُفسِدُ فیها و یَسْفِکُ الدماء" برای مقابله با تصمیم خدا بفریبد. وقتی فرشتگان توبه کردند، ابلیس عابد! مجبور شد خودش آشکارا وارد شود و ترور شخصیت را شروع کند: " أنا خیرٌ منه خلقتنی من نار و خلقته من طین"ص/76. کاربست این راهکار از سوی شیاطین بسیار پررونق بوده است، چنانکه تاریخ بشر پر است از تهمت و افترا به رهبران الاهی برای از چشم امت انداختن آنها.

ج. ترور شاخص‌ها: در فرایند طولانی این راهکار، شاخص‌های جوهری گفتمان دین، هدف ترور قرار می‌گیرند و پس از مدتی با مدیریت بازیگران یا بازیخوردگان شیاطین جن و انس و با تلاش امت، تلاشی گفتمان ناب دین رقم می‌خورد، و امت در پوشش دین، بی‌دینی می‌کنند. برای تحریف یک دین لازم نیست تمام گزاره‌های اعتقادی و اخلاقی و عملی دین تحریف شود بلکه تحریف شاخص‌های اساسی گفتمان و کلمات کلیدی آن کافی‌است: یُحَرِّفون الکَلِمَ عن مواضِعِه" نساء/49 این نهایت هنر مدیریت استراتژیک ابلیس برای بی‌پاسخ نماندن "هل من مزید" جهنم است. این راهکار، بسیار تخصصی‌تر، پیچیده‌تر، زمانبرتر و حساستر از ترور شخص و شخصیت است. و به همان اندازه که برنامه‌ریزی و تلاش اعجاب‌آوری می‌طلبد، نتیجه شگفت‌آوری هم دارد. ترورهای قبلی معمولا در بازه زمانی یک نسل یا کمتر اتقاق می‌افتاد ولی بازه عملیات ترور شاخص‌ها ممکن است به امتداد چند نسل برسد. در این مورد هم با اینکه نتیجه خیلی قطعی نیست اما خیلی درخشانتر از دو  راهکار پیشین است. تحریف دین پیامبران در این راستا قرار می‌گیرد.

اولویت ترور شاخص‌ها عبارتند از؛ ستیز بر سر تنزیل و تعیین شاخصها، ستیز با شاخص‌ها از راه تأویل آنها، ستیز در به کار گیری آنها، جنگ روانی در ناکارامد جلوه دادن آنها، ترور اولویت شاخصها، نشانده ارزشهای غیر شاخص به جای شاخصها، کم اهمیت کردن شاخصها، کمرنگ کردن مرز شاخصهای حق و باطل، تعریف ضدارزشها به عنوان ارزش و تلاش در شاخص جلوه دادن آنها. سپس در هم آمیختن عناصر حق و باطل یا همان التقاط . و نهایتا ترور شاخص‌های ناب و استیلای ابلیس بر اولیائش[11]. و بدین سان گفتمان انقلاب به انقلاب گفتمان مبدل می شود، و زمان برای بازسازی این فاجعه مخوف و مخملی، گاه قرنها طول می‌کشد ؛ برخلاف ترور شخص یا شخصیت که عموما برد مفیدشان یک نسل است، و در نسل بعدی می‌توان شخص یا شخصیت پیامبر را جایگزین یا بازسازی کرد. فرایند ترور شخصیت و ترور شاخص‌ها معمولا بر اساس قاعده جایگزینی، از مرتبه رفیق شروع شده، به مرحله شریک، رقیب و سرانجام، دشمن می‌رسد: خدای رفیق و کمک‌کار، خدای شریک – هرچند چوب و سنگ باشد، خدای رقیب هر چند گوساله سامری باشد. شاخص‌های رفیق، شریک و رقیب؛ هر چند زنده به گور کردن دخترشان به بهانه رفع ننگ از دامن قبیله و لکه دار نشدن کرامت خانواده و انسان! و حقوق بشر باشد.

v    بررسی فرایند تاریخی و جامعه شناختی ترورهای سه‌گانه

ترور شخص به دلیل ماهیت فیزیکی آن هر چند نیاز به زمان و توان فوق العاده‌ای ندارد و نسبتا سهل الوصول است، و نتیجه آن هم قطعی است. اما نتیجه چندان درخشانی ندارد، به ویژه که حذف فیزیکی توجه برانگیزتر است و تأثیر بیدارگرانه بیشتری بر جامعه خفته دارد. لذا برای مواردی مناسب است که شخص مورد نظر بدیل ندارد و جامعه هم از ضریب هوشیاری پایینی برخوردار است؛ در غیر این صورت باید نهایت هوشمندی و احتیاط را در انتخاب این استراتژی به بکار برد. این راهکار بیشتر مناسب جوامع ابتدائی و دوران کودکی و کم تجربگی ابرجنگ تاریخ است. کم کم خون مقتول و اشک و ناله اولیای مقتول بر چشم و گوش جامعه خفته می‌ریزد، و مردم، بیدار می‌شوند. اجتناب شیاطین از این بیداری عمومی، عاملی برای خارج شدن ترور شخص از اولویت است: "بکشید ما را ! ملت ما بیدارتر می‌شود"

از سویی چون سنت الهی بر هدایت بشر است، هر چه شبکه مخوف شیطانی اقدام به ترور کند، خدای‌مان پیامبر دیگری می‌فرستد و این سلسله جلیله تا هر جا که لازم باشد ادامه می‌یابد حتی اگر لازم باشد به 124 هزار یا بیشتر هم برسد. لذا وجود بدیل برای مقتولین، انگیزه ترور را کم می‌کند. پس بهتر است شیطان راهکار دیگری انتخاب کند که طراحی و عملی کردن ضد استراتژی آن زمانبرتر شود، از این رو ترور شخصیت مناسبتر می نماید.

در این مرحله از حیات بشر، جامعه بشری به طور طبیعی به دشمنی حسی و ترور فیزیکی واکنش شایسته‌ای نشان می‌دهد، اما هنوز حساسیت مناسبی به دشمنی‌های غیر حسی مثل ترور شخصیت و "کذّاب، ساحر، شاعر، اسطوره‌پرداز، سفیه[12] و ... "خواندن رهبران الهی ندارد. لذا راهکار ترور شخصیت کارایی بالایی پیدا می‌کند. می‌توان گفت علت اصلی زنده ماندن بخشی از پیامبران الهی همین ناکارامدی ترور شخص و کارامدی ترور شخصیت آنان بوده است. امکان ناتوانی شبکه ترور شیاطین، در ترور شخص رهبران الاهی به این دلیل چندان معقول نیست که هابیل از جهات مختلف خانوادگی، کمیت افراد و کیفیت سلاح قاتل و مقتول و .... در بهترین وضعیت امنیتی طول تاریخ بشر قرار داشت، با این حال ترور شخص وی اجرایی شد؛ امکان ترور یوسف پیامبر در میان قبیله و خانواده مقتدر خود هم شبیه همین است. ترور شخص رهبران الهی، همیشه مطلوب بوده است، اما نه با هر قیمتی.

بر اثر ترور شخصیت حضرت نوح[13]، در طول 900 سال تبلیغ پیامبر خدا و معجزات الهی تنها 90 نفر ایمان آوردند؛ حضرت زرتشت پس از 10 سال تلاش فقط یک مؤمن در قومش یافت! اکثر امت‌های پیامبرانی که دچار ترور شخصیت شدند، گمراه بوده‌اند.

توجه به این نکته ضروری است که جریان امور بر اساس اسباب طراحی شده برای آن، یک سنت الهی است، و قرار نیست در مبارزه حق و باطل اسب سفید بتواند حرکت فیل و وزیر هم داشته باشد اما وزیر سیاه نتواند وزارت کند؛ برای عطای الهی به هر دو گروه هیچ منعی نیست: "کلّاً نُمِدُّ هٰؤلاء و هٰؤلاء من عطاء ربک" اسراء/20. بنابراین هر کس بیشتر و بهتر تلاش کند نتیجه برتری می‌گیرد: چنانکه انرژی نهفته اتمی را جاهلان تیزهوش و پرتلاش کشف کردند و اینک بر ضد مستضعفین دنیا، چماق کرده‌اند. امدادهای الاهی بی‌جهت و بدون لحاظ لیاقت نسبی و ظرفیت[14] نیست، خداوند می‌خواهد ما جانشین او در زمین بشویم پس باید در اوصافی چون علم، مهربانی، قدرت و ... که لازمه جانشینی خداوند است، بهره حداکثری داشته باشیم و بشر با توان خودش و در چارچوب کتب آسمانی و رهنمودهای انبیا، قسط و عدل را به پا دارند.

لذا وقتی بشر به آن حد از هوشیاری رسید که نسبت به ترور شخص و شخصیت رهبران الاهی واکنشی - هر چند حداقلی – نشان دهد خدای‌مان هم سیّد و سالار آفرینش و فیض عظمای الهی حضرت محمد را آفتابی کرد، تا تاریخ تاریک را انقلاب کند و رحمتش عالم و آدم را در بر بگیرد. بدین سان نعره شیطان مُضلّ متکبر بلند شد.

                                                                                    ادامه دارد


[1]. "و یقولون نؤمن ببعض و نکفر ببعض أولائک هم الکافرون حقاً" نساء/151 و 152.

[2]. قرآن بیش از صد مورد به شیطان اشاره کرده است.

[3]. موارد دیگر: "فبعزّتک لأغوینّهم اجمعین..." ص/82، "لأقعدنّ لهم... ثم لآتینّهم..." اعراف/16 و 17. "... لأحْتَنِکَنّ ذرّیّتَه إلّا قلیلا" اسرا/62.

[4]. لَمَن تَبِعَک منهم لَاَملَاَنَّ جهنم منکم أجمعین" اعراف/18. "قال فالحقُّ و الحقَّ أقولُ لَاَملَاَنَّ جهنم منک و ممّن تَبِعَک منهم أجمعین" ص/84 و 85 و ... .

 

[5] . اگر ما خود را در پناه خداوند و راهنمایی عقل و اولیای خداوند قرار دهیم، مکر شیطان ضعیف است: "إنّ کیدَ الشیطانِ کان ضعیفاً" نساء/76.

[6]. "ضرب الله مثلا للذین کفروا امرأت نوح و امرأت لوط کانتا تحت عبدیْن من عبادنا صالحین فخانتاهما فلم یغنیا عنهما من الله شیئا و قیل ادخلا النار مع الداخلین" تحریم/10 . تا کسی فکر نکند همسر پیامبر بودن مانع جهنمی شدن است. این آیات بویژه در پی آیاتی آمده است که اشاره به خیانت برخی از زنان حضرت محمد دارد.

[7]. "إنّ الشیطانَ لکم عدوٌ فاتَّخِذوه عدواً انّما یَدعوا حزبَه لِیَکونوا مِن أصحابِ السعیر" فاطر/6.

[8]. "و إنّ الشیاطینَ لَیوحونَ إلی أولیائِهم" انعام/121

[9]. "و کذالک جَعَلْنا لِکُلِّ نبیٍّ عَدُواً شیاطینَ الاِنسِ و الجنِّ یوحی بعضُهم إلی بعضٍ زُخْرُفَ القَوْلِ غُروراً" انعام/112.

[10]. آرزوی پیامبران هدایت یافتن بندگان است و القاء شیطانی در این امر یعنی پارازیت‌ در فرایند تحقق آن یعنی: پیام، پیام‌رسان، پیامگیر و پیام‌پذیر؛ با توجه به اینکه القاء پارازیت در پیام، پیام‌بر یا پیامگیر، حجت خدا را بر گمراهان تمام نمی‌کند و آنان برای گمراهیشان عذر خواهند داشت؛ و این با اتمام حجت که فلسفه رسالت است تعارض دارد، پس القائات شیطانی فقط در حوزه پیام‌پذیری، پذیرفتنی است. حتی معیوب بودن سامانه فهم و پیام‌گیری آفریده‌ها هم قابل قبول نیست: "الذی أحسن کل شء خلقه" سجده/7. "ربنا الذی اعطی کل شیء خلقه ثم هدی" طه/50.

[11]. ولو أنّ الباطل خلص من مزاج الحق، لم ‌یخف علی المرتادین، و لو أنّ الحقّ خلص من لبس البالطل، انقطعت عنه ألسن المعاندین، و لکن یُؤْخَذُ مِن هذا ضِغْثٌ و من هذا ضغث فیُمْزَجان فهنالک یَستوْلی الشیطانُ علیٰ أولیائه. امام علی ع، نهج البلاغه، خطبه/50.

[12].یک نمونه از حربه‌های ترور شخصیت؛ اشراف قومش گفتند: إنّا لنراک فی سفاهة و إنّا لَنَظُنُّکَ من الکاذبین" اعراف/66

[13] . ناگفته نماند که استراتژی شیاطین در گمراهی امتها معمولا مرکب و چند وجهی بوده است ولی رکن اصلی آنها موارد یادشده است.

[14]. " اَنزل من السماء ماءً فسالت أوعیة بقدَرها..." از آسمان آبی فروفرستاد آنگاه هر رودی به قدر ظرفیتش جاری شد. رعد/17.

نوشته شده توسط باران در ساعت 17:6 | لینک  |