در بازخوانی بخش نخست فقه استراتژیک ۳ به بررسی استراتژیهای شیاطین در دوره پیامبران پرداختیم، اینک بخش دوم آن:
v بررسی استراتژیهای شیاطین در انقلاب اسلامی حضرت محمد
اینک به لحظات حساس تاریخ آفرینش نزدیک میشویم؛ در یک سو حضرت محمد، اشرف مخلوقات و میراثدار تاریخ انبیا و صالحان است و در سوی دیگر، ابلیس و حزبش با کوله باری از تجارب و موفقیت و عِدّه و عُده فراوان؛
- در حوزه ترور شخص، ابلیس و احزابش دارای پرونده قطوری از ترور هزاران پیامبر و میلیونها فرد صالح در ازمنه، امکنه و شرایط گوناگون امنیتی و اجتماعی، هستند.
- درحوزه ترور شخصیت، هم تجربه و مهارت و موفقیت اینان کمتر نیست؛ بلکه افزونتر بوده است، تجربهای به مخوفی و بزرگی تخریب چهره پاک پیامبران الهی و اضلال کثیری از جن و انس.
- در حوزه ترور شاخصها هم تاریخ بشر پر است از تحریف کتب آسمانی و پیام رهبران الهی؛ چیزی که منجر به گسترش گفتمان طاغوت در سراسر کره زمین، در هنگام ظهور اسلام شد.
اکنون، جبهه شیاطین جن و انس در هر سه حوزه تروریستی دارای تجربه و آمادگی فوق العادهای هستند؛ اما در جبهه حق هم، قویترین مخلوق قرار دارد، با میراثی از تاریخ رنجمند مبارزه و مقاومت انبیای الهی.
نام و اوصاف محمد در کتب پیامبران پیشین ذکر شده است، چنانکه قرآن میفرماید: "کسانیکه کتاب به آنان دادیم، او [محمد] را میشناسند، همانگونه که فرزندانشان را میشناسند" بقره/146. از سویی او به عنوان قهرمان مبارزه با شرک و جهل و نژاد پرستی در آفرینش و خوارکننده یهود ستمگر و حقستیز است، پس به طور طبیعی تمام شیاطین جن و انس به ویژه یهودیان، بیصبرانه در کمین ویاند. آری اگر محمد موفق به تبلیغ رسالت و ابلاغ امامت شود، آخرالزمان، نزدیک خواهد شد و این یعنی پایان فرجه ابلیس و آغاز فاجعه دردناک دوزخ برای او و پیروانش. به ویژه که ظاهرا بر شیاطین مخفی نمانده است که پس از محمد، فقط دوازده وصی و امام است و بس؛ بنابراین باید تمام دقت و مهارت و تجربه خود را برای موفقیت در ترور شخص، شخصیت و شاخصهای دین خاتم به کار بگیرند و تا جایی که ممکن است برای تاخیر در نبرد نهایی که منجر به شکست کامل شیاطین میشود، زمان بخرند. کمترین اشتباه در طراحی یا اجرای عملیات فوق پیچیده تروریستیشان، مخوفترین نتیجه را در پی خواهد داشت؛ جهنم!
احتیاط آن است که شیاطین، با تمام قوا برای هر سه حوزه ترور، طرحی دقیق داشته باشند، تا به صورت منفرد یا ترکیبی بتوانند نتیجه بگیرند؛ از آن سو حزب الله هم باید تمام توان و زیرکی خود را در طراحی ضد استراتژی و ساماندهی یک استراتژی شگرف و بدیع، به کار گیرند تا محمد و اسلام به سرنوشت سایر کتب، پیامها و پیامبران آسمانی دچار نگردند.
از یک سو حفاظتهای ویژه امنیتی از جان پیامبر و اجداد او لازم بود، از سوی دیگر پیامبر اسلام باید با یک بسته هوشمند، امکان موفقیت آنان در ترور شخصیت و شاخصها را پررنگ کند، تا بتواند از ترور شخص خودش، هر چند با هزینهای بسیار زیاد، جلوگیری کند؛ بدین وسیله آنان به ترور شخص وی همت خواهند گماشت اما در عین حال بخشی زیادی از توان خود را صرف طراحی و اجرای ترور شخصیت و شاخصها خواهند کرد، تا انقلاب اسلامی پیامبر خاتم هم مثل سایر حرکتهای اسلامی انبیای الهی، دچار ترمیدور گردد: "محمد کسی نیست جز فرستادهای که پیش از او نیز فرستادگانی درگذشتند آیا اگر او بمیرد یا کشته شود به پیشینیانتان باز میگردید[1]؟ آلعمران/144.
v ترور شخص پیامبر اسلام
مطابق آنچه در روایات و تاریخ آمده است، شیاطین تصمیم به بستن آب از سرچشمه میگیرند و جد اعلای پیامبر را شناسایی کرده، تصمیم به ترور وی میگیرند. برنامه ترور طی یک عملیات موفق، به نتیجه میرسد و هاشم کشته میشود؛ اما این اقدام اندکی دیر صورت میگیرد و فرزند وی به نام عبدالمطلب فرصت حیات می یابد، پس از چندی، از بیم لو نرفتن هویت واقعی جد پیامبر، عموی وی به اسم مطّلب - مطابق نقلی - او را به عنوان غلام و عبد خود معرفی میکند و او با لقب عبدالمطّلب شناخته میشود. طرح ترور بعدی که در حافظه تاریخ مانده است، مربوط به عبدالله، پدر محمد است، عبدالله طی یک عملیات پیچیده ترور میشود، اما باز مشیت الهی بر آن بوده است که محمد در رحم مادرش حیات یافته باشد. شاید علت اینکه شیاطین انس با محوریت یهود توانستند هاشم و عبدالله را ترور کنند این بود که آنان پس از حیات یافتن فرزندانشان و یقین به رفع تکلیف الهی، کمی از محدودیتهای شدید حفاظتی خود کاسته بودند. برخی از علمای یهود حتی روز تولد محمد را هم رصد کردند. خاندان پیامبر مجبور شدند برای مخفی ماندن محمد او را به عنوان به دایه سپردن، مخفی کنند. مگر شیاطین، تولد موسی را رد یابی نکرده بودند و خداوند به مادر موسی وحی[2] نکرد که او را در جعبهای قرار دهد و در نیل بیفکند؟ مگر تولد عیسی را در همان روز شناسایی نکردند؟
اگر محمد را برای شیر به حلیمه سپرده بودند، چرا 5 سال محمد نزد او ماند؟ مگر روح و فکر محمد هم نیاز به تغذیه نداشت؟ چه کسی بهتر از خاندان نبوت؟ اما همین که شیاطین انس مجددا او را رهگیری میکنند، و محمد را در چادر حلمیه مییابند، حلیمه بلافاصله محمد را به مکانی دیگر منتقل میکند. راهب مسیحی هم با دیدن محمد، نگران جان وی شده، توصیههایی به سرپرست وی برای مراقبت از وی در برابر یهود میکند. این طرحهای پیچیدهای که فقط بخشی از آنها در روایات و تاریخ باقی مانده است، در قرآن هم خود را نموده است: "و از مردم کسی هست که جانش را به خدا میفروشد و خدا به بندگانش مهربان است" بقره/207. آری ابلیس در چهره پیرمردی، طرح ترور پیامبر به دست روسای قبایل عرب را کلید میزند، اما با شجاعت علی و خوابیدن به جای پیامبر، جان ایشان حفظ میشود. ترور دیگری که در منابع شیعه و سنی از آن یاد شده است، مربوط به هنگامی است که پیامبر قصد عبور از گردنهای داشت و تیم شیطانی نفاق، شتر پیامبر را رماندند تا پیامبر سقوط کند و او را بکشند، اما خدا نخواست و برقی جهید و حذیفه سران نفاق و نفوذیهای شیطان را دید، در حالیکه فکر نمیکردند فلانی و فلانی و .... هم جزو منافقین باشد. این طرحهای متراکم و مخوف لحظه به لحظه ادامه داشت تا اینکه پیامبر رسالت خویش را ابلاغ کرد و امانت الهی را به سرانجام رساند، احتمالا از این به بعد، لایههای پیچیده و تودرتوی حفاظتی (مثل وضعیت شعب ابیطالب که حتی طی یک شب چندی بار محل خواب محمد را تغییر میدادند) به قدری کاسته شد و سرانجام، آخرین پیامبر خدا هم مسموم و شهید شد.
قطعا ترور پیامبر مطابق قاعده بازی "کلاً نُمِدُّ هؤلاء و هؤلاؤ مِن عطاء ربّک" با آن همه عِده و عُده، محال نبود، آن هم هنگامی که ابرمتخصصی چون ابلیس، با سابقه سیاهی در ترور انبیاء الهی و دستیارانی چون یهود پیامبرکُشْ، تمام همّ و غمّ خود را بر آن بگذارند. هر چند سیستم امنیتی چند لایه خاندان نبوت در ناکامی آنان نقش داشت، اما هنگامی که قرار است خیبر فتح شود، در یک روز صدها مرد یهودی گردن زده شوند و اسلام شتابان به همه جا گسترده شود، قطعا انگیزههای شدیدی برای ترور شخص پیامبر پیدا میشود. در اینجاست که بازی سنگین و مظلومانه پیامبر خودنمایی میکند و پیامبر موفق میشود با ایجاد فضاهایی بسیار مخوف و رقتآور برای خود و اهل بیتش، و به نفع آنان و در جهت ترور شخصیت و شاخصهای انقلاب اسلامی، طرح ترور شخص خودش را از یگانه اولویت تروریستها خارج کند و آنان را به نبرد همزمان در چند جبه متقاعد کند.
v ترور شخصیت پیامبر
ترور شخصیت پیامبر در محیط کوچک و پرتعصب حجاز، با شدت دنبال می شد. حتی مردمی که او را محمد امین و محبوب خود میدانستند، حالا کاملا او را رها کردهاند، حتی برخی پنبه در گوش میگذارند که سخنان محمد آنان را سحر نکند؛ قرآن مجید بخشی از تهمتها و افتراهایی که برای ترور شخصیت رهبر انقلاب اسلامی بکار برده میشد را ثبت کرده است: جنون، جنزدگی، جادوگری، کذاب، سفیه، شاعری، اسطورهپردازی، ابتر و ... . همزمان با تخریب جایگاه پیامبر، طرح ارتقای جایگاه اجتماعی، سیاسی، دینی و حتی خانوادگی کودتاچیان، پیگیری میشد. شیاطین انس تلاش بسیاری در تخریب چهره نخبگان و تطهیر چهره شرکآلود خود داشتند، تا بتوانند خود را نخبه دینی و اجتماعی و حتی شخصیت دوم نظام جلوه بدهند. روشهای تخریب شخصیت پیامبر گوناگون بود؛ گاه با کاسه داغتر از آش شدن و عباراتی چون "یا رسول الله! اجازه بدهید او را بکشم، گاه با درخواست عفو برای کسانی که پیامبر فرمود اگر به پرده کعبه هم آویزانند، بکشیدشان، گاه با درخواست پرچم فرماندهی سپاه اسلام و گاه با گریز از حضور در سپاه اسامه، گاه با تهمت ملاحظه خویشاوندی در مساله سدّ الابواب، گاه با شکمبه بر سر پیامبر ریختن و موارد بسیار دیگر. این رفتارهای دوگانه و معترضانه در برابر حجت خدا و رهبر معظم انقلاب، در راستای استراتژی پیچیده شیطانی تخریب پیامبر بود. ترورهای شخصیتی که در حق یاران اصلی پیامبر شکل میگرفت، برای بریدن بازوهای پیامبر بود؛ تبلیغ بازوهای کاذب برای پیامبر و اسلام با یار غار شدنها و نشان دادن همرزمی با پیامبر دنبال میشد؛ تا با ورود پیامبر به مدینه، یعنی پایگاه اصلی اسلام، خود را در کنار پیامبر و شخصیت دوم نظام جلوه دهند. البته پیامبر با هر کدام از این راهکارها به نحو حیرتآوری برخورد کرد، از جمله توقف و عدم ورود به مدینه تا زمان الحاق علی و معرفی شدن وی به عنوان شخص دوم نظام.
چطور کسانی به خود اجازه میدادند که درخواست فرماندهی سپاه اسلام داشته باشند؟ درخواست قرائت "برائت" داشته باشند؟ در بیت رهبری رفت و آمد داشته باشند، از فاطمه خواستگاری کنند؟ هنگام شهادت پیامبر، از معدود افرادی باشند که در منزل وی هستند؟ حتی پیامبر را در حلقه نهایی طرح ترور شخصتیت، پیر و بیمار و هذیانگو بدانند؟ (همان مجنون که پیشتر از زبان مشرکین و یهود به پیامبر نسبت داده میشد[3]) و کاملا او را از حیّز انتفاع ساقط کنند اما مورد اعتراض جدی قرار نگیرند؟
همانطور که سرانجام، موفق به ترور شخص پیامبر شدند، موفق به ترور شخصیت وی هم شدند و او در حالی مسموم شد که پیش از آن شخصیتش مسموم شده بو و ترور شخص وی دیگر پرهزینه نبود، و حتی جامعه بیوفای حجاز به تدفین پیامبرشان هم وقعی ننهادند! بگذریم از تداوم ترور شخص و شخصیت و شاخصها، شهادت فاطمه، علی، حسن، حسین و ... . در حقیقت انقلابها فرزندخوارنیستند، بلکه فرزندها انقلابخوارند.
v ترور شاخصهای اساسی و ارزشهای جوهری گفتمان انقلاب، با محوریت فرزندان انقلاب!
با توجه به بیسوادی جامعه عرب حجاز، امکان موفقیت در ترور شاخصها بسیار است. هوای نفس گروهی و روحیه قبیلگی (چیزی شبیه حزب سالاری امروز) هم عامل مضاعفی برای معامله بر سر ارزشها و تن دادن به ترور شاخصها برای دستیابی به منافع نامشروع بوده است.
همانطور که عدل اساس مُلک است، اساس تخریب یک ملکی هم بیعدالتی و ظلم است، چنانکه حکومت با کفر پایدار میماند اما با ظلم نه! در همین راستا شیاطین جن و انس تلاش زیادی در رواج بیعدالتی پس از پیامبر کردند، یعنی اولین شاخص از شاخصهای انقلاب پیامبر که دچار ترور شد، همین عدالت بود؛ نمود آن هم در تقسیم بیت المال و توزیع ناعادلانه ثروت عمومی بود. به همین دلیل امام علی با شعار عدالت و رفع تبعیض کار را شروع کرد و در نهایت کشته عدالت شد.
اگر نگاهی به خطبههای امام علی در نهج البلاغه بیندازیم، مذمت دنیا، در سرتاسر کلمات مولا موج میزند؛ زیرا یکی از مشکلاتی که در غیبت ولی خدا، بر جامعه رفته بود، دنیاگرایی، تجملات و ثروتسالاری بود.
بررسی خطبه فدکیه حضرت فاطمه، دختر پیامبر، نشان میدهد که بیشترین تاکید ایشان روی احیای ارزشهای جوهری انقلاب اسلامی پیامبر است؛ روی احیای فرهنگ نماز، تکبر و استکبار ستیزی و ... .
امام حسین برای احیای امربمعروف و نهی از منکر قیام کرد، برای اصلاح امت جدش؛ چون کم کم گفتمان غالب، گفتمان سکولارها شده بود و مدیریت کشور تحت نفوذ جریانهای معتقد به گفتمان انقلاب نبود.
کار به جایی رسید که علاوه بر احتضار گفتمان اسلام در حوزه اجتماعی و مدیریتی، کم کم فرهنگ دین حداقلی، یعنی؛ دعا و نیایش هم رو به فراموشی نهاد، از این رو امام سجاد بیشترین تاکید بر احیای گفتمان دینی در حوزه دعا داشتند.
پس از فراموشی کاربست فقه دینی در جامعه، کم کم بحث و بررسی مسائل دینی در حوزههای علمی هم کم رونق شد، بنابراین صادقین شروع به دفاع استراتژیک در بازپردازی مبانی فقه فردی و اجتماعی کردند. بدین ترتیب شاخصهای گفتمان اسلامی یکی یکی به فراموشی سپرده میشدند.
کار به جایی میرسد که در عهد عسکرییین دیگر حتی کمترین زمینهای برای تحمل حضور فیزیکی ولی امر، به عنوان سمبل اسلام خواهی هم نبود و آنان باید به لشکرگاه میافتادند. بدین وسیله گام به گام شاخصهای گفتمان انقلاب، مورد تعرض مستقیم یا غیر مستقیم قرار گرفتند تا جایی که امام زمان مجبور به غیبت کامل شدند.
v فتح الفتوح؛ قبضه بیت رهبری در پی ازدواج معجزه آسای پیامبر با برخی از همسرانش!
در طول 20 سال مطالعه اسلام و تاریخ آن، هرگز نتوانسته بودم معنای برخی ازدواجهای پیامبر و راز ترجیح مفضول بر فاضل یا بد بر خوب را بفهمم؛ برای رمز گشایی از ازدواج استراتژیک پیامبر، باید دانست که هیچ عاقلی در انتخابش، گزینه بهتر را رها نمیکند، به ویژه اینکه مربوط به حوزه ازداوج و یک عمر زندگی مشترک باشد، جایی که انسان قرار است در پس تمام نگرانیها و بیقراریها، به سکونت و آرامش برسد. خصوصا اگر انتخابگر، پیامبر خدا و اشرف مخلوقات باشد: "اگر محمد شما را طلاق دهد نزدیک است پروردگارش به جای شما، همسرانی بهتر، مسلمان، مومن، فرمانبردار، توبهکار، پرستشگر، مهاجر، غیربکر و باکره عوض دهد" تحریم/5.
همانطور که میدانیم نهاد رهبری در گذشته نیز، با بیت رهبری تعریف میشد. منتها بیت رهبری در گذشته بیشتر شامل افراد حقیقی بیت میشد. کسی که در بیت رهبری بوده است، اطلاعات محرمان، رفت و آمدها، برنامههای احتمالی، بازوهای رهبری و ... را زیر نظر داشت. با ازدواج پیامبر با برخی از همسرانش، بازیگران یا بازیخوردههای شیاطین، در عمق فوق استراتژیک حفاظتی، امنیتی، اطلاعاتی، سیاسی، اجتماعی و دینی اسلام قرار گرفتند که نهایتا هویت خود را در جنگی آشکار، هویدا کردند. براستی چرا؟ هنگامی که پیامبر خدا در کنار دیگر همسرانش بود و برای خائنین امکان پایش وی نبود، به قدری به پیامبر فشار آوردند که پیامبر خدا از بیم آسیب به اسلام، آن زن را بر خود "تحریم" کرد[4]. و برای تضعیف جایگاه خائنین، رازی به آنان گفت[5] و آنان بیدرنگ آن را نزد سرشاخههای خود بردند، آنگاه پیامبر قضیه افشای رازشان را برایشان توضیح میدهد، و این زن "گفت چه کسی این را به تو خبر داده است" و پیامبر میفرماید، "نبّأنی العلیم الخبیر" خدای دانا و مطلع مرا آگاه کرده است[6]. به طور طبیعی جا داشت که این زن در این شرایطی که خیانتش لو رفته است و به ویژه در برابر پیامبر خدا، به عذر خواهی و توبه و التماس بپردازد؛ اما چرا خیلی عادی و حتی با روحیه، میگوید: کی گفته؟ این امر گویای پشت گرمی شدید این زن به یک باند قوی و پرنقوذ در نظام است، همانها که نهایتا "کردند آنچه کردند" . اگر این افشای راز، یک مساله عادی و نه یک چالش عظیم برای نظام بود، باید از سوی پیامبر و به شکل یک توبیخ معمولی پاسخ داده میشد، نه اینکه خدا وارد ماجرا شود، آبروی خائن را در یک سوره قرآن در نزد تمام مردم و مردم تمام تاریخ بریزد. آیا شما خود را مجاز میدانید آبروی همسرتان و ام المؤمنین[7] را نزد تمام تاریخ و حتی کفار، بریزید تنها به این دلیل که یک حرفی که نباید میگفت، گفته است؟ خداوند مستقیم وارد این جنگ پیچیده میشود و هشدارهای عجیب و ترسناکی میدهد: " و اگر شما دو نفر برای آزارش هم دست شوید، پس قطعا خود خداوند سرپرست و یاریگر اوست و جبرئیل و صالح مومنین و بعد از آن هم ملائکه پشتیبانند" تحریم/4. براستی این همه تهدید غلیظ و شدید و یارکشی به چه معناست؟ جز ترساندن کسانی که از محمد نه تنها اطاعت ندارند بلکه میل به خیانت هم دارند، حتی از خدا هم نمیترسند و برای ترساندنشان باید از جبرئیل، علی و سپس از تمام ملائکه نام برد. آیا خداوند برای یک "اتفاق" اشتباهی یا اشتباه "اتفاقی" این چنین تهدید میکند؟ آیا یک "رویه" نبوده است؟ چه کسی این "رویه" را به عقد خود درآورده است؟ چرا؟
v بازسازی استراتژی کج دار و مریز!
چندی پیش رایس وزیر سابق امور خارجه آمریکا گفت: نگرانی اصلی ما از سلاح هستهای ایران نیست، ما بیشتر از نفوذ ایران در دنیا نگرانیم، یعنی از صدور انقلاب، یعنی از حاکمیت اسلام بر قلبها. همانطور که میدانیم مهمترین بعد انسان و مرکز انرژی عظیم وی روح و عقل اوست، روح و عقل جامعه هم پیامبر و ولی جامعه است. بنابراین هسته مرکزی و مرکز هستهای حقیقی، همانطور که رایس هم اشاره کرده است، بیت رهبری است. همانگونه که شیاطین میخواهند مرکز هستهای ما را پایش کنند، هزاران برابر به فکر مانیتورینگ هسته مرکزی اسلام و بیت رهبری هستند. این مساله چیز جدیدی نیست و ابلیس و شیاطین جن و انس از دیرباز به فکر آن بودهاند، و سامانه انسانی و هوشمند مانیتورینگ را در قلب و عقل و جان جامعه که همان بیت رهبری باشد نصب کردهاند، زن نوح و لوط و بعضی از زنان خائن برخی از دیگر پیامبران در راستای نصب دوربین در هسته مرکزی اسلام ارزیابی میشوند. چرا برخی از پیامبران، بیت رهبری و خانه خود را لانه جاسوسی شیاطین بزرگ کردند؟ آیا سامانه ضد جاسوسی آنان این قدر غیر معصومانه و دچار مشکل فاحش بود یا محمد از روی برنامه، خود را زندانی جاسوس خودگماشته کرد؟
مساله ترور شخص پیامبر چیزی نبود که به سادگی بتوان از آن گذشت، ترور وی به هیچ عنوان ناممکن هم نبود، پس باید پیامبر و پیشینیان وی، بر اساس قواعد بازی استرتژیک، آن را ناممکن کنند و این جز با استراتژی کج دار و مریز ممکن نبود؛ باید به قدری دشمن و جبهه شیاطین به موفقیت در ترور شخصیت و شاخصها مطمئن میشدند که تمام فشارشان بر ترور شخص پیامبر، برداشته شود؛ لذا پیامبر با در اختیار گذاشتن عمق فوق استراتژیک اطلاعاتی، امنیتی و حفاظتی اسلام، توانست احساس موفقیت در حوزه ترور شخصیت و شاخصها به آنان بدهد و از سویی با اجازه پایش خود و ترددهایش، امکان شناسایی و خنثی سازی کاربست و کارامدی شاخصها را به شیاطین بدهد. آنان هم به دلیل اطمینان به موفقیت، سرمایه عظیمی روی ترور شخصیت و شاخصها گذاشتند. در عین حال با در اختیار داشتن عمق فوق راهبردی حفاظتی پیامبر، هر وقت شرایط را اضطراری میدیدند، میتوانستند او را از میان بردارند. طبعا چون هدف شیاطین بلند مدت بود، کمترین بیاحتیاطی در ترور پیامبر و لو رفتن آن، زمینه برنامههای بعدی را خراب میکرد. بدینسان آنان با برنامه و تجربهای که داشتند توانستند امتیازات بالایی را از امت اسلامی بگیرند، و به نخبگان و فعالان درجه یک اجتماعی، سیاسی و دینی تبدیل شدند.
هر چند آنان توانستند اسلام را 1400 سال در کما ببرند، اما در واقع، پیامبر توانست تمام تجربه و مهارت طول تاریخ آنان را دور بزند و اسلام را به صورت کج دار و مریز حفظ کند. متاسفانه، پیامبر هزینه های فوق تصوری پرداخت کرد، همسرش، دخترش ، نوهاش، برادرش علی، حسن و حسین و ... . اینها همه ضرباتی بود که دشمن به پیامبر وارد کرد، جانها فدای اسلام!
پس برای آنکه اصل دین بماند لازم است، خیلی چیزها حتی اهل بیت فدا شوند، لازم است عمق فوق استراتژیک شخص، شخصیت و شاخصهای دعوت پیامبر هم در رصد شیاطین باشد. اگر نیروهای درجه یک شیاطین در مناطق حساس و فوق حساس نظام نباشند، اگر جریان نفاق از مهمترین جریانهای اجتماعی و سیاسی نظام نبودند، اگر منافقین لو میرفتند، اگر پیامبر با برخی ازدواج نمیکرد و ... ؛ شخص پیامبر، ترور میشد و چیزی از اسلام نمانده بود.
پس در حقیقت پیامبر با راه دادن دشمن به عمق فوق استراتژیک نظام، آنان را دور زد، در واقع عدم معرفی جریان نفاق از سوی پیامبر نه تنها شکستی برای اسلام نبود بلکه یک پیروزی بود، فتح بیت پیامبر در واقع، شکست شیاطین بود، کنترل بیت پیامبر در واقع پایش نیروها و امکانات شیاطین بود، و قدرت یافتن جریان نفاق در نظام در واقع توزیع قدرت آنان در چند حوزه و ناکارامد کردن ابرطرح فوق پیچیده آنان بود. پیروز بزرگ این ابرنبرد، محمد بود و او توانست پیام نجاتبخش بشر را در قرآن با دستان بسته و پهلوی شکسته و جگر پاره پاره و حلقوم از قفا بریده و گلوی کوچک به تیر دریده و اسیری زینب و زندان و ... به دست مردم برساند.
همیشه فکر میکردم چرا جریان نفاق افشا نمیشد با اینکه آنان همواره خوفناک[8] بودند که سورهای نازل شود و آنان را افشا کند؛ اولا ارتقای درک و رشد مردم در این بود که اسم منافق نیاید بلکه رسم منافق بیاید و مردم بکوشند آنان را بشناسند؛ ثانیا افشای آنان سبب میشد که از موفقیت در حوزه انقلاب مخملی ناامید شده، تمام توان خود را به ترور شخص و کودتای کاملا نظامی بکار گیرند. ثالثا حد اکثر لطف الهی در این است که فرصت بازگشت را از منافقین نگیرد و حجت بر آنان کاملا تمام شود، و جامعه تا حد امکان از خونریزی و هیجانهای جنگی و حالتفوق العاه، عاری شود، و فضا برای عشقبازی و بندگی خدا طوفانی نشود. مشخص است که در این شیوه مدیریت جامعه فشار زیادی از جامعه و مردم برداشته شده، متوجه مدیر و نخبگان جامعه میشود؛ چون به جای تهدید باید بهره بیشتری از تدبیر برده شود.
واقعیت این است که مردم در تحقق جهان مطلوب الهی نقش زیادی دارند و خداوند برای هدایت همینان، پیامبرانش را هدیه کرد، و برای تقربشان پیامبران زیادی قربانی شدند. خداوند مردم را آفریده است. آنان را دوست دارد، برایش عزیزند؛ محمد هم که جانشین خداست، آفریدههای خدا را دوست دارد. حتی غیر مومنین هم برای محمد عزیز بودند: "اگر به این سخن ایمان نیاورند، نزدیک است که تو جان خود را از اندوه در پیگیریشان هلاک کنی[9]" کهف/6. "طه؛ قرآن را نازل نکردیم تا تو به مشقت بیفتی؛ بلکه برای اینکه یادنامهای باشد برای کسی که فروتنی میکند" طه/1، 2 و 3.
آیا این همه اشتیاق فقط در پیامبر بود و در جانشینانش اثری از آن نیست؟ آیا جانشینان محمد پیش از اینکه جانشین او باشند جانشین خدا نیستند؟ آیا نباید مانند خدا، این همه قربانی برای تقرب بندگانش فدا کنند؟ پس نه محمد نه خدای او جانشینی خود را رها نکردند و 12 ماه منیر را برای هدایت، هدیه کردند و هدیهها هم برای تقربشان، قربانی شدند؛ "أین الاقمار المنیرة! این الانجم الظاهرة" . اگر محمد میتوانست آشکارا در کنار امت باشد و دردهایشان را به جان بخرد و جانشان را به جانان، اینک عِده و عُده شیاطین آنقدر بسیار است که امکان حضور ایشان هر چند با لایههای پیچیده حفاظتی و بر اساس قاعده بازی، امکان پذیر نیست و او مجبور است غایب باشد، اما آیا مهدی، ادامه رحمة للعالمین است یا مردم را آواره رها کرده است؟ "بنفسی انت مِن مُغَیَّبٍ لم یَخْلُ منْا بنفسی انت من نازحٍ ما نَزَحَ عنّا". امام زمان - عج- در حوزه اجتماعی و سیاسی هم "ولایت فقیه" را به جامعه بشری هدیه کرد.
آیا رویارویی نهایی و مسابقه فینال ابرجنگ تاریخ، زودرس و در عهد پیامبر برگزار شده است، یا مسابقه اصلی ابرجنگ در نبرد نهایی و میان منجی عالم و مهلک عالم است؟ به نظر میرسد هر دو این جنگها بسیار بزرگ و پیچیده و سهمگین است اما عظیمترین نبرد تاریخ بشر این دو نباشند. آیا این ادعا به معنای آن است که ما فرماندهای قویتر و زیرکتر از اشرف مخلوقات و پیامبر خاتم یا امام مهدی داریم؟
معرفی انقلاب اسلامی و استراتژیهای شیاطین برای نابودی آن ...
[1]. "و ما محمدٌ الا رسولٌ قد خلت من قبله الرسلُ أفإن مات او قُتِل انقلبتم علی أعقابکم" العمران/144.
[2]. "إذ أوحینا إلی أمّک ما یوحیٰ أن اقذفیه فی التابوت فاقذفیه فی الیم ..." طه/38 و 39.
[3]. "و قالوا مجنون و ازدُجر" و گفتند مجنون است، و او مورد آزار قرار میگرفت. قمر/9
[4]. "یا ایها النبیُّ لِمَ تُحَرِمُ ما أحلّ الله لک" تحریم/1
[5]. "و إذ أسَرّ النبیُّ إلی بعض أزواجه حدیثا فلما نَبّأتْ به و أظهره الله علیه ... فلما نبّأها به قالت من أنبأک هذا..." تحریم/3
[6]. پیامبر هم از فرصت استفاده کرد و دم خروس بیایمانی بعضی را برای همه تاریخ فهمیدنی کر؛ فهم اینکه خدا پیامبرش را آگاه کرده است، حتی برای یک مسلمان معمولی هم دشوارنیست چه رسد به کسی که بارها شاهد نزول وحی و اطلاع پیامبر از اخبار غیبی بوده است.
[7]. "و أزواجه امّهاتُهم " احزاب/6. امّ یا به معنای مادر جسمانی است، یا مادر عاطفی؛ شدت علاقه به امت پیامبر و اقدام مهرورزانه! امالمؤمنین ضد امیرالمؤمنین و کشتار مؤمنین در جنگ جمل! مانع صحت این معناست؛ یا زنان پیامبر به دلیل ایمان برتر و نقطه زایش ایمان، مادر ایمانیاند، با توجه به "عسی ربه إن طلّقکنّ أن یبدله أزواجا خیر منکنّ مسلمات مومنات قانتات تائبات عابدات ..." تحریم/5، امالمؤمنین، نمیتواند مادر ایمانی باشد؛ و یا مادر علمی: با اجتهادی! که در راه اندازی جنگ جمل کردند و 18000 مسلمان را به کشتن دادند نمیتوانند مادر علمی باشند، ضمن اینکه پیامبر فرمودند انا مدینة العلم و علی بابها و مساله را مردانه حل کردند، پس تنها یک احتمال میماند و آن هم مادر حکمی؛ یعنی زنان پیامبر در حکم مادر شمایند و ازدواج با آنان مجاز نیست، و این برای آن بوده است که زمینه سوء استفاده از برخی زنان به حداقل برسد، هر چند باز هم جمل رخ داد. این آیه در حقیقت ذم برخی از زنان پیامبر است نه مدح آنان.
[8]. "یَحْذرُ المنافقون أن تُنَزَّلَ علیهم سورةٌ تُنَبِّئُهم بما فی قلوبهم " توبه/64
[9]. "فلعلک باخع نفسک علی آثارهم إن لم یؤمنوا بهذا الحدیث اسفا" کهف/6
[10]. یا أیها الذین آمَنوا مَن یَرتَدَّ مِنکم عن دینه فَسَوف یَأتِی اللهُ بِقَومٍ یُحِبّهم و یُحِبّونه اَذِلّةٍ علَی المؤمنین اَعِزّةٍ علَی الکافرین..." مائده/54
[11]. رَجُلٌ مِن أهل قم یَدعُو الناس إلی الحقِّ یجتمِعُ معه قومٌ کَزُبُرِ الحدید... بحارالانوار، ج 60، ص 216.
[12]. یَخرُجُ أُناسٌ مِن المَشرِقِ فَیُوَطِّئون لِلمَهدی سلطانَه و لا یَدفَعونه إلا إلی صاحبِکم ... پیامبر اعظم (ص) کنزالعمال، حدیث: 38657
[13]. "اَما اَنّی لو اَدرَکتُه لَاسْتَبْقَیْتُ نفسی لصاحب هذا الاَمر" الغیبة النعمانیة، ص 145 و 146.
