عدالت بارانی است که تشنگانش هم از آن گریزانند!

این پژوهش به بررسی پدافند غیرعامل در پراکندگی حقایق قرآنی، نهج البلاغه و کلام رهبری می پردازد: پدافند غیرعامل به معنای استتار، اختفاء و پراکندگی مکانی و زمانی امور مهم، برای کم کردن خسارات هجوم دشمن است. قطعا این یک راهبرد جدید نیست، و تنها در زمینه واحدهای ارزشمند نظامی یا صنعتی هم نبوده‌است.

یکی از ایرادهایی که مستشرقین به قرآن می‌گیرند، پراکندگی ظاهری مفاهیمی از قرآن است که در واقع به شدت مرتبط است. این استراتژی پیچیده‌ای بوده است برای بقای حقایق ارزشمند دینی و ولایی و خارج کردن آنها از فهم بدوی منافقین و مصون ماندن از دست‌اندازی تحریف‌گران. در سایر ادیان به دلیل فقدان شرایط محفوظ ماندن کتب آسمانی و انتقال به نسلهایی که توان کنار هم دیدن حقایق پراکنده دارند، پدافند غیرعامل در سطح نازلتری به کار گرفته می‌شد، بنابراین زمینه تهاجم پذیری و تحریف کتب آسمانی بیشتر بود. اما در قرآن کریم به دلیل خاتمیت و سرشاری آن از حقایق بسیار ارزشمند و فرصت و توان ذهنی کافی برای درک حقایق پراکنده، استراتژی پدافند غیر عامل بسیار گسترده است. اعجازی که از نگاه مستشرقین، عیب دیده می‌شود.

1. پدافند غیرعامل در قرآن: نمونه بارز این تدبیر، در آیه سوم مائده است که مربوط به خوراکیهای حرام است اما ناگهان فرازهایم مهمی مثل "الیوم اکملت لکم دینکم" در میان آن می‌آید. سوره احزاب هم یکی از بیشترین صحنه پدافند غیرعامل حقایق استراتژیک است. در میان فرازهایی که سخن از همسران پیامبر است، ناگاه آیه تطهیر با ساختار لفظی و معنایی متفاوت، جای می‌گیرد

قطعا استفاده از پدافند غیرعامل در سخن، از پیچیده‌ترین استراتژیهایی است که کمتر در کلام غیر معصوم دیده شده است، از آنجایی که در این جهان پیچیده، با دشمنان بسیار، دشمنی‌های شدید، ابزارهای دشمنی پیچیده و در دسترس بودن سخنان از طریق سامانه ارتباطی، خطر حمله به حقایق استراتژیک نظام اسلامی زیاد است،‌ و از سویی جهان اسلام تحت تدبیر ولی فقیه و نائب امام زمان است، پس دور از انتظار نیست که حقایق استراتژیک نظام اسلامی به شکل مستتر و پدافند غیرعامل، از زبان مردی ضریح چفیه به دوش، جاری شود.

وقتی سخنان ولی فقیه را مورد واکاوی دقیق قرار دهیم، حس می‌کنیم که با سخنانی به شيوه كلام معصوم مواجه می‌شویم: هیچ کس برای من هاشمی نمی‌شود، هاشمی زنده است، چون نهضت زنده است و ...؛ این سخنان در ظاهر ستایش‌آمیزند، اما فهم صحیح آن تا آستانه فهم صحیح"زنان پیامبر مادران مؤمنینند" دشواری دارد.[1]

2. پدافند غیرعامل حضرت محمد (ص) و رهبری در امتیازدهی صوری؛ رهبر فرزانه اسلام در نماز جمعه 29 خرداد 88: "[در سال ششم هجری در جریان صلح حدیبیه] از يك طرف، دشمنان با نيروى مجهزى آنها را محاصره كرده بودند؛ كه موجب اضطراب مي‌شد، موجب تشويش براى بسيارى از مؤمنين مي‌شد؛ از طرف ديگر، پيغمبر اكرم بر طبق آن سياست عظيم مكتوم الهى - كه بعد براى همه آشكار شد - در مقابل كفارى كه آمده بودند، در مواردى كوتاه آمد؛ گفتند اسم «رحمان و رحيم» را، «بسم اللَّه»، را از اين نوشته حذف كنيد، پيغمبر قبول كرد؛ و چند مسئله از اين قبيل پیش آمد[2]. اين هم دلهائى را مشوش كرد، مضطرب كرد، به ترديد انداخت. در چنين مواردى اين اضطرابهاى گوناگون براى مؤمنينِ به اسلام پيش مى‏آيد"

به نظر می‌رسد که این بیان رهبری در مطلع خطبه‌های نماز جمعه، براعت استهلالی است بر اینکه الان هم وضع مشابهی است و قرار است همین اتفاقات بیفتد، همین امتیازات داده شود، و همین تشویشها و تردیدها برای اهل ایمان فرا برسد، اما پیشاپیش مردم بدانند که این امتیاز دادنها یک سیاست عظیم مکتوم الهی است.

تا پیش از بیانات رهبر فرزانه اسلام در نماز جمعه ۲۹ خرداد ۸۸، برخی از مومنین، به راستی بر آن بودند که هاشمی کانون اصلی انحراف از انقلاب، و فشار بر رهبری اسلامی بوده است. یکی از جملات سنگین و ظاهرا غیرقابل تأویلی که برخی از مومنین را متزلزل کرد، این بود که: "من البته در موارد متعددى با آقاى هاشمى اختلاف‏نظر داريم، كه طبيعى هم هست؛ ولى مردم نبايد دچار توهم بشوند، چيز ديگرى فكر كنند."

از آنجا که امام خامنه ای در 17 مهر 86 گفته‌اند: "من حرفم همانى است كه دارم مي‌گويم. آنچه را كه بر طبق مصلحت كشور و مصلحت نظام نبايد گفت، نميگوئيم؛ نه اينكه خلافِ آن را بگوئيم، بعد بخواهيم در يك جلسه خصوصى، مثلاً فرض كنيد آن خلاف‏گفته را تصحيح كنيم؛ نخير! اين‌جور نيست!" پس باید گفت که رهبری در این سخنرانی، همانند پیامبر خدا، برخی از حقایق را کتمان کرده‌اند، نه اینکه علاوه بر آن، بیان خلاف واقع هم داشته باشند. بنابراین نمی‌توان گفت که جمله مورد نظر، خلاف واقع است. از این رو یا باید به همان معنای سطحی و غیرقابل قبول آن تن داد؛ و یا اینکه جمله را دقیق بررسی کرد و معنای صحیح آن را فهمید؛ شبیه مهندسی پدافند غیرعاملی که در عبارت قرآنی و أزواجه اُمّهاتُکم" و نیز سخن رهبری در اینکه "برای شخص من هیچکس آقای هاشمی رفسنجانی نخواهد شد" انحام گرفت:

الف. اضطراب نهفته در متن: شاید شنیده باشید که گاهی بچه‌های مهد کودک برای مادرشان تعریف می‌کنند که: من و دوستم اختلاف داریم و با او بازی نمی‌کنم" این عبارت کودکانه، کاربرد درست نهاد و گزاره برای حروف عطف «با» و «و» را به سادگی نشان می‌دهد. چون اگر دو کلمه با «با» عطف شوند، نهاد جمله شکل مفرد دارد و اگر با «و» به هم عطف شوند، نهاد جمله شکل جمع را دارد؛ مثلا: من با علی آمدم. من و علی آمدیم. حالا به سخنان استاد شعر و ادب حضرت آیت الله خامنه‌ای درباره هاشمی دقت کنید: "من البته در موارد متعددى با آقاى هاشمى اختلاف‏نظر داریم!"

می‌بینیم که ایشان در عبارت خود، با وجود نهاد مفرد (من)، گزاره را جمع آورده‌اند. این کاربرد مشتبه، گویای اضطراب متن و سر هم بندی بودن این عبارت است. دلیل این اضطراب را شما حدس بزنید! عبارت درست از نظر نگارشی چنین است: "من با آقای هاشمی اختلاف دارم"؛ و یا "من و آقای هاشمی اختلاف داریم"

ب. بررسی نگارشی جمله گفته شده: "من البته در موارد متعددى با آقاى هاشمى اختلاف‏نظر داريم، كه طبيعى هم هست؛ ولى مردم نبايد دچار توهم بشوند، چيز ديگرى فكر كنند." این عبارت از سه جمله تشکیل شده است؛ جمله دوم این عبارت، جمله توضحی و معترضه است، و مطابق قوانین نگارش، حذف جمله معترضه، به ارکان معنایی جمله آسیبی نمی‌زند؛ با حذف این جمله، معنا خیلی دقیق و شفاف می‌شود: "من البته در موارد متعددى با آقاى هاشمى اختلاف‏نظر داريم ... ولى مردم نبايد دچار توهم بشوند، چيز ديگرى فكر كنند." یعنی مبادا مردم آنگونه که هاشمی القاء می‌کنند، فکر کنند که من با هاشمی اختلافی ندارم.

از نظر معنایی و از نظر ساختار دستوری، جمله‌های دوم و سوم که با "ولی" به هم ربط داده شده است، نمی‌تواند جمله معترضه توضیحی باشد، چون اولا از نظر معنایی همخوانی ندارد و ثانیاً با واو عطف نشده است تا از نظر ساختاری امکان چنین برداشتی باشد؛ و ثالثا در سجاوندی سخنان پیاده شده رهبری هم، بین جمله دوم و سوم، علامت نقطه بند گذاشته است و این، یعنی جمله دوم و سوم، دو جمله نسبتا مستقل است و به هم عطف نشده‌اند.

ج. تفاوت «اختلافات طبیعی» با «اختلاف‌نظر داشتن طبیعی» چیست؟ وقتی رهبری می‌گویند: "... که البته طبیعی است" سوال می‌شود که چه چیزی طبیعی است؟ و نهاد محذوف جمله دوم، چیست؟ آیا "اختلافات" طبیعی است یا "اختلاف داشتن" طبیعی است؟ تفاوت در این است که اختلاف امام خامنه‌ای و هاشمی بر سر دولت نهم که از نظر رهبری بازگشت انقلاب به مسیر اصلی خودش است و از نظر هاشمی خروج انقلاب از مسیر خودش، یک اختلاف طبیعی نیست. اما این اختلاف داشتن طبیعی است چرا که هاشمی با آن روحیات و اطرافیان طبیعی است که به چنین نقطه و چنین اختلاف عظیمی با نظام و نائب امام زمان برسد. از نانو استدلالی که در پی می‌آید، به وضوح اثبات می‌شود که اختلافات هاشمی و یارانش با نظام، اختلافی طبیعی نیست.

د. نانو اثبات غیرطبیعی بودن اختلاف هاشمی و یارانش با نظام؛ خواص جبهه "نه" به دولت نهم می‌گویند ما، هم مخالف نهم و طرفدار موسوی بوده ایم و هم ولایی هستیم؛ زیرا علامت غیرولایی بودن کسی این است که حکم حکومتی رهبری را زیر پا بگذاد و ما هیچ حکم حکومتی رهبر را زیر پا نگذاشتیم. اینک ریزمقاله ۵۹ واژه‌ای برای اثبات اینکه؛ ادعا فوق از هاشمی یا هر کس دیگر که باشد، منطقا باطل است:

"کف صلاحیت رهبر، شناخت گفتمان اسلام (اجتهاد) و توان کاربست آن (مدیریت) است. رهبر، شاخصهای گفتمان اسلام را برشمرده، بر دولت نهم تطبیق داده‌اند. مخالفت با دولت نهم یعنی ناتوان دانستن رهبر در شناخت یا مدیریت چیزی که کف صلاحیت اوست. رهبر، مطابق پندار مخالفان دولت نهم، فاقد کف شرایط رهبری است؛ لذا اطاعت از او، یعنی پذیرش طاغوت!"

ه. با چهار تغییر، متشابه‌گویی معجزگون[3] امام خامنه‌ای معنای مورد نظر هاشمیست‌ها را دارد: 1. جمله اول و دوم، با بند (ویرگول) از هم جدا نشود؛ 2. مسند جمله دوم را "اختلافات" بپنداریم نه اختلاف داشتن؛ 3. جلمه دوم و سوم، با نفطه بند جدا نشده بود؛ و 4. جمله دوم و سوم با حرف واو عطف شده بود تا امکان عبارت توضیحی بودن هر دو جمله دوم و سوم را فراهم کند، یعنی جمله چنین باشد: من البته در موارد متعددى با آقاى هاشمى اختلاف‏نظر داريم كه این اختلافات، طبيعى هم هست و مردم نبايد دچار توهم بشوند، چيز ديگرى فكر كنند." فقط بنا بر این 4 تغییر است که ادعای مریدان هاشمی درست است و اگر کسی اختلافات عظیم فکری و عملی هاشمی با نظام را عامل ضربه به نظام بداند، دچار توهم شده است.

3. پدافند غیرعامل رهبری در "برای شخص من هیچکس آقای هاشمی نخواهد شد": قطعا فرمایش مقام عظمای ولایت در نماز جمعه ۲۹ خرداد ۸۸، صریح‌تر از کلام ایشان در هنگام رای دادن در ۲ خرداد ۷۶ نیست که فرمودند: "برای شخص من، هیچ کس آقای هاشمی رفسنجانی نخواهد شد" اما هنگامی که در جلسه پرسش و پاسخ مورخ 22 اردبیهشت 77 دانشگاه تهران، از این عبارت، سؤال شد، ولیّ امر پاسخ دادند: "علّتش اين است كه آقاى هاشمى از سال 1336 - يعنى 41 سال - با من همكارى و رفاقت دارد" و بلافاصله اضافه می‌کنند: "عجيب است كه آقای خاتمى هم اتّفاقاً همين مقدار با من سابقه دارد"[4]

 الف. مقایسه نسبی بود نه مطلق: ظاهرا این فرموده رهبری موهم مقایسه نسبی هاشمی و خاتمی است نه مقایسه مطلق؛ همانطور که دانشجوی پرسشگر نیز برداشت کرده‌است که منظور از هیچکس با توجه به زمان و مکان بیان آقا، خاتمی بوده‌است، اتفاقا خاتمی هم همان سال در مراسم رحلت امام کلماتی به قصد انتقام از این بیان رهبری معظم به زبان آورد که حاکی از همین برداشت وی بود: "... البته هیچکس برای ما مانند امام نمیشود"

ب. افشای مدح شبیه به ذم بودن این جمله: علاوه بر این آیت الله خامنه‌ای در سال بعد، حتی این مقایسه نسبی را هم با این سخن که علت بیان این فرموده‌شان را فقط "رفاقت و همراهی" بیان کردند نه چیز بیشتر، و همین علت را بلافاصله در مورد خاتمی هم صادق می‌دانند، تا کاملا دلجویی خود را تاکتیکی و مشابه رفتار پیامبر و امام علی علیهماالسلام، نشان دهند.

ج. قرینه‌ای دیگر بر تاکتیکی بودن این جمله: اینکه رهبری معظم همانندی هر کسی به خودشان حتی در زمان آینده هم نفی می کنند (نخواهد شد) می تواند قرینه ای بر عدم قصد جدی ایشان در این دلجویی از هاشمی باشد.

د. دلیل قطعی بر پدافند غیرعامل بودن این بیان رهبر اسلام: با توجه به شرایط بحرانی امروز و بیان صریح رهبر معظم در نزدیکی بیشتر افکار احمدی نژاد به رهبری، نسبت به هاشمی، می‌توان گفت که حقیقتا هیچ کدام از اینها برای ولی فقیه مثل احمدی‌نژاد نمی‌شوند. از سویی با توجه به نبود یک مورد حمایت گفتمانی از سوی مقام رهبری در سالیان اخیر سال از هاشمی، و اینکه اخیرا به غیر از تهدید‌نامه سرگشاده، و سکوت مرگبار هاشمی، شاهد تغییری در وی نبوده‌ایم، می‌توان نتیجه گرفت که دلجویی مبهم و اندک رهبری از هاشمی، از نوع امتیازدهی لفظی پیامبر در حدیبیه بوده‌است، که باید به ماجراجویان معترض به اجرای گفتمان ناب انقلاب داده می‌شد؛ کاری که امام علی علیه‌السلام هم درباره عثمان عفان کرد؛ ایشان در نامه به مردم کوفه نوشت:

4. پدافند غیرعامل در سیره امام علی علیه السلام: "شما را از مساله عثمان چنان آگاه کنم که شنیدنش مانند دیدنش باشد؛ مردم او را سرزنش کردند اما من مردی از مهاجرین بودم که بیشتر از او تفقد و رضایتجویی می‌کردم و کمتر او را سرزنش می‌کردم: "أمّا بعد فإنّي اُخبركم عن أمر عثمان حتي يكون سمعُه كعيانه، إنّ النّاس طعنوا عليه فكنتُ رجلاً من المهاجرين اُكثِرُ استعتابه و اُقِلُّ عتابه[5]؛ [استعتابه: استرضاؤه] عثمان درخور استعتاب بیشتر و عتاب کمتر بود یا شایسته عتاب بیشتر و استعتاب کمتر؟

این است راز برخی دلجویی‌های رهبران اسلام از دشمنان گفتمان اسلام ناب!

5. پدافند غیرعامل رهبری در تبیین خیانت: رهبر فرزانه اسلام در 2 شهریور 1387: "آدم متأسفانه مى‏بيند چيزهايى كه به نام انتقاد از دولت، امروز گفته مي‌شود، شكل همين تخريب دارد: يعنى انكار امتيازات، قبول نكردن برجستگي‌ها و كارهاى خوب، و درشت كردن و برجسته كردن ضعفها"، "حتّى بعضى از نقاط قوّت را به عنوان نقطه ضعف معرفى كردن " نمونه‌ای از این نقطه قوتها:

نائب امام عصر عج در 2 شهریور 1387: "ما امروز در مقابله با استكبار، در سياست خارجى زبانمان، زبانِ طلبگارى، عزت، اقتدار معنوى و اقتدار ملى است؛ آن وقت بعضى بيايند همين را به عنوان نقطه‏ ضعف وانمود كنند كه نه آقا! شما كارى كرده‏ايد كه فلان دولتها از شما خوششان نيايد" توبیخ و تخریب همین نقطه قوت:

هاشمی سه ماه بعد در 26 آبان 87 : "مگر مي‌شود در دنيايي كه به دهكدۀ جهاني تبديل شده تعامل نكنيم؟ مگر مي‌شود با ستيز با ديگران و در پيش گرفتن سياست ستيز، درگيري و تهاجم جلو برويم؟" ایسنا ۲۶ آبان ۸۷

ولیّ امر مسلمین در شهریور 1387: "امروز امريكا و صهيونيزم مظهر استكبارند؛ ليكن هر جا، هر كس، هر دولتى و هر مجموعه‏اى كه نسبت به ديگران استكبار بورزند، آفتى در جامعه‏ بشرى و در نظام زندگى انسان بوجود مى‏آورند. "ستيزه‏ با اين حالت هم يك حالت مطلوب اسلامى است" اين هم يكى از خصوصيات دولت نهم است كه خوشبختانه برجسته است" پس تخریب از هر كس باشد خيانت و تخریبگر خائن به نظام است:

رهبری فرزانه در شهریور 1387: "انتقاد خوب است، تخريب بد است؛ انتقاد خدمت است، تخريب "خيانت" است؛ نه خيانت به دولت، بلكه "خيانت به نظام" و خيانت به كشور است. نبايد تخريب بكنند! انتقاد بكنند". ستیزندگی در سیاست خارجی، دقیقا وجه تحسین رهبر و عامل انتقاد! اکبر است.

6. پدافند غیرعامل رهبری به کمک پراکندگی زمانی حقایق، در تبیین دشمن: امام خامنه ای در ديدار با اعضاى مجلس خبرگان رهبرى ۱۲ اسفند ۱۳۷۰: ممكن است در همه‌ مراحل دشمن بخواهد از همه موفقيتهاى ما يك نقطه منفى بتراشد و هر نقطه قوّتى را نقطه ضعف وانمود كند؛ ما از دشمن جز اين انتظارى نداريم! وقتی این فرمایش ۱۸ سال پیش رهبری را در کنار مسائل ذکر شده در "تبیین خیانت" بگذاریم چیزهای جالبی روشن میشود! در آنجا نشان دادیم که چه کسی از نقطه قوت، نقطه ضعف می تراشد!

تا اینجا در طی رمزگشایی دشواری، تبیین شد که فرمایش رهبری در "برای شخص من هیچ کس آقای هاشمی نخواهد شد" یک پدافند غیر عامل بسیار پیچیده است. اکنون، سعی بر این است که به هدف این پدافند و هجومی سنگینی که این پدافند پیچیده، در برابر آن طراحی شده است، اشاره کنیم:

اینک رازی که سالها در سینه فرزندان رازدار ولایت، نهفته بود را افشا می‌کنیم؛ فراموش نمی کنیم که این سخن ولیّ خدا (برای شخص من هیج کس آقای هاشمی نخواه شد) سالها سوال سخت مردم حزب‌اللهی و عامل گمراهی برخی علما بود، و برخی هم آن را لغزش رهبری می‌پنداشتند!

7. امداد الهی و آینده نگری عظیم رهبری: پیشتر درباره اجتناب‌ناپذیری حضور شیاطین در بیت رهبری اشاره شد. تردیدی نیست که نصرت خداوند و ملائکه[6] در طول تاریخ مبارزه حق و باطل، بارها نصیب اهل حق شده است؛ به شرط اینکه خدا را یاری کنیم، در مسیر حق، استقامت ورزیم و سرسوزنی هم کوتاه نیاییم، نمونه‌های امروزی آن را دوست و دشمن در جنگ 33 روزه لبنان گزارش کردند و رهبر اسلام و رزمندگان، در 8 سال دفاع مقدس و جنگ نرم 16 ساله فراوان دیده‌اند؛ نمونه بارز نصرت ربّانی را می‌توان در "بر زمان" بودن برخی مواضع رهبری به خوبی مشاهده کرد؛ اینک نمونه‌ای از آن:

8. پدافند غیرعامل زودهنگام رهبری در برابر ویرانگری دیرهنگام سبزها: تا آنجا که ما می فهمیم، بکار گیری این پدافند پیچیده غیرعامل، دو دلیل داشت، یکی از آنها هنوز باید نهان بماند و از دیگری امروز می توان پرده برگرفت؛ اگر جبهه سبز امروزی با محوریت هاشمی و خاتمی و موسوی، در ایام رنجوری امت حزب الله و غربت عمیق رهبری و قدرت جریانی که امروز به سبز موسوم است، شکل می‌گرفت، هیچ اثری از نظام اسلامی نمانده بود؛ نابودی نظام.

هاشمی با در اختیار گرفتن نیروی انسانی و مدیران کشور، در دست داشتن بیش از 70 درصد اقتصاد کشور و در دست گرفتن سیاست و فاصله گرفتن نظام از گفتمان انقلاب، توانسته بود، عملا مرد شماره یک نظام باشد و رهبری را در عمل به دست بگیرد.[7]

اگر توان مردمِ در اختیار خاتمی و خسته از "نظام رفسنجانی" (نه نظام اسلامی مورد نظر امام و رهبری) ضرب‌در قدرت حاکمیتی هاشمی می‌شد، نظام و رهبری، امکان مقابله با آنان و احیای گفتمان و ارزشهای جوهری انقلاب را نداشتند. در این شرایط، نائب امام عصر، با زیرکی تمام، به پیچیده‌ترین پدافند غیرعاملی پناه برد که به ذهن احدی نمی‌رسید، ایشان در هنگام رأی دادن هاشمی را به خود منتسب کرد و فرمود: "هیچ کس برای من مثل هاشمی نمی‌شود".

9. نتیجه معجزه‌آسای این حکمت بالغه: دو مورد از نتایج این کرامت استراتژیک: نتیجه اول: هاشمی رهبر آینده: هاشمی با این استدلال که چون من بیش از همه به رهبری نزدیکم، پس من بیش از همه استحقاق رهبری دارم و لذا باید در بین عموم این ویژگی (هیچکس برای من...) را حقظ کنم، تا رهبر شوم. نتیجه طبیعی این امر، عدم فاصله گرفتن آشکار از رهبری است و مراعات ظواهر امر، لذا نباید با طرح وحدت با خاتمیون، مجبور شوم تا در دوره رهبریم، به آنان سهمی بدهم. پس باید مستقل باشم و این چندین سال را با سیاست، مدیریت کنم؛ تا وقت جانشینی آیت الله خامنه‌ای.

نتیجه دوم: خاتمی و دوستانش که به سبب خستگی مردم از "نظام هاشمی" توانسته بودند محبوبیت نظام اسلامی را مصادره کند، در تحلیل خود به این نکته رسیدند که هاشمی و رهبری هم‌جبهه‌اند و حضور هاشمی در جبهه دوم خرداد، برای مصادره قدرت از دست رفته و باز گرداندن آن به ولیّ‌فقیه آینده (مطابق سخن رهبری، هاشمی) است.

بنابراین دو خطر آینده خاتمی و گفتمانش را تهدید می‌کند؛ اولی خطر قانون‌گریزی معهود هاشمی، بستگان و وابستگانش برای تسلط بر خاتمیون است و دومی، خطر رهبر شدن فردی مجرب و اقتدارگرا و صاحب اقتصاد و سیاست و فرهنگ کشور است که امکان اقدام بر خلاف نظر وی نزدیک به صفر است. بر این اساس بر دو استراتژی تکیه کردند:

الف. برجسته کردن شعار قانون و قانونگرایی که عملا زمینه اقتدارگرایی و فشار هاشمی (رهبر آینده) را کم می‌کرد، به ویژه که با قبضه مجلس، امکان گذراندن قوانین دلخواه هست.

ب. تخریب هاشمی برای اینکه یا رهبر نشود، یا رهبر ضعیفی شود، تا خاتمی بتواند با "طرح دو قلویش" خود و جریان سکولارش را بر بام ایران بنشاند. اما غافل از اینکه مکر الهی، بالاترین مکرهاست؛ و چرخ مکرها را معکوس می‌چرخاند:

الف. شعار قانونگرایی بر ضد مدعیان آن: آنها شعار قانون سر دادند که در حقیقت امروز صد در صد به ضررشان است. و از همان چیزی که برای اهداف شیطانی بدان پناه برده بودند، امروز چوب می‌خورند.

ب. شکستن تکیه‌گاه اصلی خود: آنها هاشمی را هزار بار رنگ خاکستری و سرخ و ... بی آبرو کردند، اما امروز به همو، نیازمندترینند و پشتوانه اصلی سبزها بنا بر شواهد فراوان، آقای هاشمی و اهل‌بیتش (اهل‌البت أدری بما فی البیت: اهل بیت به آنچه در خانه می‌گذرد، آگاه ترند) هستند؛ همانطور که دوست و دشمن از رفتار آقای هاشمی فهمیده‌اند و شمس الواعظین و دختر رفسنجانی هم بیان کرده است: پدرم سبز است، سازش هم نمی‌پذیرد!

و همه اینها محصول یک سیاست عظیم مکتومی است که اوج تجلی آن در "برای شخص من هیچکس آقای هاشمی نخواهد شد" است. هاشمی و خاتمی متحد شدند، اما خیلی دیر! خیلی دیر! خیلی دیر! چون رهبر اسلام به مدد الهی، با یک جمله، جملگی را پراکنده کرد، آن هم خیلی زود، خیلی زود، خیلی زود؛ حدود 14 سال پیش جبهه سبز را فرو پاشید و جنگ سبز را به فتنه سبز تنزل داد.

-------------------------

[1]. "و أزواجه امَّهاتُهم " احزاب/6: امّ بودن همسران پیامبر در حق مومنین، به معنای مادر جسمانی منتفی است، ام به معنای مادر عاطفی هم به دلیل کم لطفی به امت پیامبر و اقدام ام‌المؤمنین ضد امیرالمؤمنین و کشتار مؤمنین در جنگ جمل، صحیح نیست، مادر ایمانی بودن آنها هم، با توجه به "عسی ربه إن طلّقکنّ أن یبدله أزواجا خیر منکنّ مسلمات مومنات قانتات تائبات عابدات ..." تحریم/5، خطاست؛ مادر علمی هم با اجتهادی! که در راه اندازی جنگ جمل کردند و بیش از ۱۳۰۰۰ مسلمان را به کشتن دادند نمی‌تواند صادق باشد، ضمن اینکه پیامبر فرمودند انا مدینة العلم و علی بابها و مساله را مردانه حل کردند، پس تنها یک احتمال می‌ماند و آن هم مادر حکمی؛ یعنی زنان پیامبر در حکم مادر شمایند و ازدواج با آنان مجاز نیست (و لا أن تنکحوا ازواجه من بعده ابدا. احزاب/53) و این برای آن بوده است که زمینه سوء استفاده از برخی زنان به حداقل برسد، هر چند باز هم جمل رخ داد. این آیه در حقیقت ذم برخی از زنان پیامبر است نه مدح آنان.

[2]. همان ابتدای خطبه نخست معلوم بود که در این عهدنامه قرار است مظلومیت زیادی بر مولا و جبهه حق برود، اما خوشحالیم که مولا فرمود:"من مطمئنم و يقين دارم اين ملت به توفيق الهى، به حول و قوه الهى، به تمام اهداف بلند خود دست خواهد يافت." ("لتدخلن المسجد الحرام ان شاء الله آمنین" و شکستن بت بزرگ) بنابراین منتظر فتح مبین پس از صلح حدیبیه هستیم!

[3]. ساختار به ظاهر آشفته این بیان رهبری شبیه ساختار این آیه قرآن است: "... إِنَّ اللَّهَ مُبْتَليكُمْ بِنَهَرٍ فَمَنْ شَرِبَ مِنْهُ فَلَيْسَ مِنِّي وَ مَنْ لَمْ يَطْعَمْهُ فَإِنَّهُ مِنِّي إِلاَّ مَنِ اغْتَرَفَ غُرْفَةً بِيَدِه..." بقرة، 249: خدا شما را به نهری می‌آزماید، آنکه از آن نخورد، از من است و کسی که از آن بخورد از من نیست، مگر کسی که یک مشت از آن برگیرد. در نگاه اول، آنان که مشتی از آب بخوردند سبب خروجشان از مجموعه می‌شود، اما این چنین نیست. بلکه کسانی که اصلا از آن نهر نخورند یا کسانی که تنها مشتی از آن نهر بخورند، در سپاه طالوت می‌مانند.

[4]. اگر علت حکم ذکر شد، یعنی هر جا علت باشد حکم هم هست؛ اصطلاحا تعلیل، تعمیم می‌آورد.

[5]. نهج البلاغة، مؤسسة النشر الإسلامي، ص ۱۱۴، نامۀ نخست.

[6]. آل‏عمران، 124: "إِذْ تَقُولُ لِلْمُؤْمِنينَ أَ لَنْ يَكْفِيَكُمْ أَنْ يُمِدَّكُمْ رَبُّكُمْ بِثَلاثَةِ آلافٍ مِنَ الْمَلائِكَةِ مُنْزَلينَ" و نیز آل‌عمران، 125.

[7]. فائزه هاشمی در اغتشاشات بعد از انتخابات: "[امام] خامنه‌ای احمدی نژاد رو می‌خواد. خامنه‌ای این همه دوره، کی رهبر بوده؟ تنها دوره‌ای که رهبره الانه." - یکی از حاضرین: - آقا مگه نگفته بود هیچکس برای من هاشمی نمیشه؟ - فائزه: "آقا اون حرف رو زد. ولی شما تاریخ رو که نگاه کنید زمانی که آقا رئیس جمهور بود، نخست وزیرش میرحسین، تحمیلی از آقای [امام] خمینی بود. زمانی که بابا رئیس جمهور شد، باز رئیس جمهور از سوی آقا نبود. خاتمی که رئیس جمهور شد، باز اون نبود. تنها دوره ای که رهبر واقعیه الانه":دانلود فایل صوتی فازئه هاشمی در حاشیه جلسه مسجدقبا در ۷ تیر ۸۸ ؛ دانلود فایل صوتی مکالمه نیک آهنگ کوثر با مهدی هاشمی/۱ ؛ دانلود فایل صوتی مکالمه مهدی هاشمی با نیک آهنگ کوثر/۲

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/04/08ساعت 15:59  توسط    |