|
|
|
|
|
ای آدم و حوا! مبادا از این درخت بخورید که از ظالمین میشوید" و آدم سیب فتنه خورد و زمین خورد. اگر ما بخواهیم همین قصه را در مورد احمدی نژاد بازسازی کنیم، آیا او را توهین کننده به مقام احدیت و کافر حقیقی نمیدانستیم؟ خداوند، هم دقیقا دشمن را و هم نوع دشمنی را برای آدم نشان داد، و هم اینکه تمام نعمتهای بهشتی را جز فلان درخت سیب بر او روا دانست، و آدم چقدر حق انتخاب داشت امام باز هم انتخاب حق نداشت. موسی به خدمت خضر نبی رسید و گفت: آیا شاگردیت کنم تا از آنچه میدانی، به رشدی برسم؟ و ولیّ حق گفت که تو توان با من بودن نداری، چگونه با من میتوانی؟ در حالیکه بیخبری از آنچه باید! موسی گفت: ان شاء الله بردبارم مییابی "و لا أعصِی لک أمراً" گفت پس قرارمان این باشد که از چیزی سوال نکنی تا برایت بازگویم. آنگاه داستان سوراخ کردن کشتی پیش آمد و موسی نه تنها سوال، بلکه نسبت ناروایی به کسی داد که قرار بود در مورد امور مشکوک حتی سوال هم نکند: لقد جئتَ شیئاً إمراً. و ولیّ خدا گفت: نگفتم مرا برنمیتابی؟ گفت بدانچه فراموش کردم بازخواستم مکن و در این امر به من سخت نگیر! سپس خضر بچهای را کشت و موسی که قرار بود سوال هم نکند و یکبار هم قرار را وصله کرده بود به اعتراض گفت، آیا یک نفْس پاک را بدون مجازات در برابر نفس دیگر کشتی؟ لقد جئتَ شیئاٌ نُکْراٌ: به راستی که چه کار زشتی! گزارشی از آیات ۶۶ تا ۷۸ کهف دوباره ولی خدا گفت: دیدی به تو گفتم تاب با من بودن نداری؟ و موسی دیگر نگفت فراموش کردم، و گفت: اگر بعد از این چیزی پرسیدم دیگر مرا همراه نکن! معذرت میخواهم. سپس قضیه تعمیر بی مزد دیوار پیش آمد و موسی نه تنها سؤال بلکه اعتراض لطیفی کرد که: کاش مزدی بر آن میگرفتی! و آنگاه ولی خدا گفت: هذا فراق بینی و بینک۱. (پاورقی فوق العاده مهمتر از متن است) قطعا محمود احمدینژاد در این مساله اشتباه طاقتسوزی کرد، و چه سنگین سوختیم، از درونخاکستر شدیم، به خاطر او بغض کردیم، اما به او بغض نداریم، دوستش داریم و برایش دعاتر میکنیم. و مولایمان هم برایش بیشتر میشود، چون او احتیاج بیشتری به شاگردی ولی خدا دارد تا به رشد برسد، این رشد تاکنونش شاگردی پیامنور از راه دور بوده است.------------------------ ۱. یقین یک حالت روانی است و میتوان آن را به یقین درجه ۱ و 2 تقسیم کرد. یقین درجه یک: یقین به یک گزاره مثل یقین به بد بودن قتل یک بیگناه یا خوب بودن مشایی. و یقین درجه دو یعنی یقین به اینکه برخی یقین های ما اشتباه است. یعنی موضوع یقین، یقین دیگری است. موسی ع یقین داشت که چیزهایی نمیداند و باید از خضر بیاموزد و خضر هم تذکر داد که تو به دلیل عملیاتی کردن یقین درجه یک خود، نمی توانی مرا تاب بیاوری. موسی قول داد که در مسائلی که یقین درجه یکش بر خلاف عمل خضر است،نه تنها بر اساس یقین درجه یکش عمل نکند بلکه حتی سوال هم نکند! در مساله سوراخ کردن کشتی موسی بر اساس یقین درجه یک عمل کرد و خضر یاداور شد که قرار بود سوال نکنی چه رسد به اعتراض. موسی عهد گسسته را مجددا پیوست و گفت فراموش کردم. اما براستی چیزی جز توجه به یقین درجه یک نبود که غفلت از یقین درجه دو را به بار آورد. یقینی که موسی قول به عمل بر اساس آن داده بود؛ چون وقتی دوباره تجدید پیمان می کند باز هم توجه به یقین درجه یکش مانع توجه به یقین درجه دو - یعنی خطا بودن توجه به یقین درجه یک که سوال یا اعتراض را حق و وظیفه موسی میداند- می شود و موسی مرتکب سوالی میشود که پیمان دوقبضه و سه باره بر ترک آن بسته بود. این مساله، سه بار با عدم موفقیت موسی تکرار شد. حقیقت این است که همگی میدانیم برخی از یقینهای ما مطابق واقع نیست، و منطقا امکان دارد بسیاری از وظایفی که ما داریم مشمول این اصل شود. پس چه باید کرد؟ آیا میتوان نتیجه را تابع اخس مقدمات قرار داد و به بسیاری از وظایفی که یقین بر آن داریم بیتوجهی کنیم؟ احمدی نژاد یقین داشته است که مشایی بهترین است و عدم انتخاب او حقیقتا ظلم به مردم و نظام است و دلیل این حد از شناخت خود را ارتباط نزدیک کاری و فکری در این مدت میداند، ارتباطی که در این سطح بر ای هیچ یک از منتقدین او میسر نبوده است. پس وظیفه اوست که مطابق یقین درجه یک خود عمل کند، از سویی میدانیم که برخی از یقین های موسی علیه السلام صحیح نبود، و احمدی نژاد هم میداند که برخی از یقینهایش کاذب است، آیا میتواند به این دلیل از عملیاتی کردن یقین درجه یک خود صرفنظر کند؟ به چه دلیل شرعی یا عقلی؟ تنها چیزی که منطقا میتواند بنده خدا احمدی نژاد را قانع کند که دست از وظیفه بشوید یک دلیل قطعیتر مبنی بر مرجوحیت (بهتر بودن دیگری نسبت به) مشایی است، چیزی که لزوما از توصیه دیگران حتی مقام عظمای ولایت حاصل نمیشود، امری که مشابه آن در مورد موسوی بین مقام معظم رهبری و حضرت امام هم اتفاق افتاد، و تنها چیزی که منطقا و شرعا میتوانست مقام معظم رهبری را از یقین درجه یکش عقب براند، همان چیزی بود که ایشان از امام مطالبه کرد؛ یعنی درخواست حکم حکومتی و بس! البته امام حاضر نشد حکم بدهد و سیدعلی خامنهای زیدعزه هم بدون حکم، مظلومیت همکاری با نانجیبان نا... را تحمل کرد، تا نشان دهد عظمت و درک عمیق و مصلحت سنجی فوق فهم عادی ما یعنی چه! پس محمود هم حق دارد و حتی وظیفه دارد که درخواست حکم حکومتی کند، البته به نظر ما او میتوانست به دلایل ثانوی ـ پیش نیامدن شائبه ولایت گریزی یا عدم سرخوردگی 25 میلیون نفر و ... ـ فکر کند یا در یقین درجه یکش تردید روا دارد. اما این قضیه منطقا و شرعا دلیل ولایت گریزی دکتر احمدی نژاد نیست. مطالب مرتبط:۱. زان یار دلنوازم شکری است با شکایت! ۲. پایان "پناه بر شیطان از شر! خدا! |
||