تبليغاتX
باز باران - بخش نخست نامۀ فضلا و طلاب به آقاي خامنه‌اي مورخ ۱۰/۱۰/۱۳۸۶
عدالت بارانی است كه تشنگانش هم از آن گريزانند!

بسم الله الرحمن الرحيم

 

                                          السلام عليك يا حجت الله­!

 

      اي كه در علم و هنر پخته­اي و خام نه­اي     سرّ سرسبزي عالم نه فقط «خامنه»ا ي  

      تو لسان الحق و محتاج ني و خامه نه­اي      جان ما باد به قربان تو اي «خامنه­اي»!

  

  

«ولي امر حجت خداست»؛ «هر كس او را رد كند امام عصر (عجل الله فرجه)

را رد كرده­ا ست و رد ايشان، رد خداوند و در حد شرك است». اصول كافي، ج۱، ص۶۷

 شرمنده­ايم اگر كاري از دستمان بر نيامد، يا دستمان بر كاري بر­نيامد، اگر به دسته گل­ها آب نداديم يا دسته­گل­ها به آب داديم و گلدسته­ها را به باد سپرديم.

 

شرمندۀ جانان ز گران­جاني خويشيم  دلبسته­ي مولاي خراساني خويشيم

صبح جمعۀ­ مستضعفان آن قدر «هل اليك يابن أحمد سبيل فتلقي» را ندبه كرده­است كه خداي­مان عاقبت، تاريخِ تاريك را انقلاب كرد؛ و بن بست ايران ويران را «راهي» بخشيد به سمت موعود (عج) و تو ادامۀ آفتابي(ره) تو همان «راهي» كه ديگر آرزوي­مان نبود، نيازمان بود؛ براستي مضطرّ بوديم كه تو را مستجاب شديم. و اينك در ركابت نه هر جمعه، بلكه هر روز «هل يتصل يومنا منك بغده» را ندبه­تر مي­شويم و براي رويش لحظۀ«موعود»، دل هزاران گناه كوچك و بزرگ را خواهيم شكست:

همواره افراد يا گروهچه­هايي بوده­اند، كه بازيگر يا بازي­خوردۀ ابليس بوده­اند و با «چپ» و «راست» كردن دين و فرمودۀ اولياي دين، غيبت آفتاب - عج- را ادامه شده­اند؛ و يا ايستاده بر كوه كبر و حسادت، طرح قتل مهتاب را پلنگي كرده­اند؛ اما نه خفاشها هر گز خورشيد را به مسلخ تاريك برده­اند، نه پنجۀ هيچ پلنگي هرگز صورت ماه را خراشيده­است.

 

                          آري هركس يا آفتابگردان ولايت است يا آفتابه‌گردان ابليس!

 

 خيلي­ها طلحه طلوع كردند و زبير از بين رفتند. كسراهاي بسياري ترك خوردند و متروك شدند، چون با ميزان ولايت ترازو نبودند: «المتقدم لهم مارق و المتأخر عنهم زاهق و اللازم لهم لاحق».

 به فرمودۀ امام صادق عليه السلام؛ شرط مرجعيت، فقيه بودن است، وانگهي«صائناً لنفسه» بودن كه آن هم بي«حافظاً لدينه» ناكافي است و هر سه بي­«مخالفاً علي هواه» بي­ارزشند و هر چهار وقتي مجوز مقام مرجعيتند كه مُهر اطاعت از تو را بر پيشاني داشته باشند: مطيعاً لأمر مولاه. مولا جان! عبادت بي­اطاعت از تو، عادت است و بس.

وقتي مراجع تقليد بايد مطيع مولي باشند، تکليف رئيس جمهور و ساير منصوبين وليّ امر در مجمع تشخيص مصلحت، قوۀ قضائيه و حوزۀ علميه، ديگر مشخص است؛ «الراد عليهم كالراد علينا و الراد علينا كالراد علي الله و هو علي حد الشرك».اصول كافي، ج۱، ص۶۷

 

خون دلي كه پدر پير ما از روحاني نماها و مقدس مآب­ها خورد، از هيچ كس نخورد، اما مقدس مآب­ها تنها منحصر به عصر امام نبودند كه با ارتحال ايشان، آنها مرده باشند، آنها هنوز هم هستند؛ روحاني نماهايي را مي­شناسيم كه ۱۶ سال حنجره­شان در ادامۀ پنجرۀ ولايت، شعارهاي وليّ امر را شعاع نبودند؛ نه تهاجم فرهنگی، نه عبرت­های عاشورا، نه ثروت­های باد آورده، نه مفاسد اقتصادی، نه عوام و خواص و نه...؛ 

                                    فماذا بعد الحق الا الضلال ؟يونس/۳۲.

                                    

 

براي نشنيدن «سفير» گل نرگس- عج- گوش­شان را گِل گرفتند، قلم و قدم و نفْس و نفَس بسياري را «خرج» كردند اما­«ُبرد»­شان كم بوده­است ـچون «مصباح» در «خاتم»ي­ترين شب گمراه ممكن، به توصيه و تهديد برخي خاموش نشدـ برخی كه سوار بر اشتر «اجتهاد»، سياست توسعه و توسعۀ سياسي را در برابر «نص» حجت خدا بر عدالت اقتصادي و سياسي، «ألم» كردند تا مستضعفين مثل مستكبرين، بي­«درد» نشوند. الواني از التقاط و انحطاط از هدف محوري انقلاب؛ در «جمهوري روزنامه»­هايي پراكندند كه از دستمال استنجاء ابليس كثيف­تر بود؛ و «خود»­نويس­هايي كه خون خودي مي‌‌مكيدند و «بيگانه» مي­نوشته‌اند.

از قضا، قوۀ قضا هم انگار تب توسعۀ قضايي داشت و آن‌قدر ... تا بالاخره شما در حضور دلسپردگان راستين ولايت با آنها اتمام حجت فرموديد كه كار را به مردم وا‌مي‌گذاريد. چه ترميدور تهديدآلودی بود! که به لطف خدا، عنايت صاحب­مان، درايت ولايت و ادراک و شکيب مردم به فرصت طلايی و استثنايی تاريخ اسلام بدل شد.

هر چه شما مي­فرموديد يا در هياهوي «مناطق آزار» اقتصادي و آَشوب توسعۀ «آه»زادي­هاي سياسي مسكوت مي­شد و گاه «قضا»، فضا را براي عزاي «عدالت» سياه مي­كرد. البته ممنون خدمات بسيارشان هستيم.

  

                                                                                                             ادامه دارد

 

 

 

نوشته شده توسط باران در ساعت 21:36 | لینک  |