عصمت استراتژیک مردم ایران و ولیّ فقیه در نظام پیشاظهور
عصمت راهبردی در این نوشته یعنی مردم و رهبر جمهوری اسلامی ایران، دچار اشتباه «حیاتی» نخواهند شد؛ اشتباهی که به نابودی جمهوری اسلامی ایران بینجامد.
عصمت در کارهای حیاتی
آ. درآمد بر گونهشناسی عصمت
عصمت به معنی داشته ملکهای است که موجود مختار را از انجام گناه یا اشتباه نگهداری میکند. تقسیمبندی زیر از عصمت، کمابیش نو است وگاه با کاربردهای پیشین، فرق دارد.
۱. عصمت کبری
به معنای آن است که حضرات چهارده معصوم (ع) از هرگونه خطا و نسیان و لغزش در هر ترازی و در هر زمانی از زندگیشان، پیراسته هستند؛ اینان آینه تمامنمای خدا هستند.
۲. عصمت خاص
به معنای عصمت انبیاء و اولیای الهی از گناه و اشتباه است. این عصمت، برای انبیا، لازم الاثبات است، اما لازم نیست که این عصمت را برای اولیا ثابت کنیم؛ چون عموم مردم، مامور به اطاعت از آنان نیستند. هر چند میتوان عصمت برخی از آنان مثل عصمت حضرت زینب را از قرآن و روایات اثبات کرد.
۳. عصمت عام
که بسیاری از مردم عادی از هر دین و مذهبی، دارای برخی از ردههای آن هستند. به این معنا که اینها، به دلیل درک مناسب نسبت به زشتی گناهانی مثل قتل و … از انجام آن معصوم هستند. البته این عصمت را نمیتوانیم برای هیچ فرد خاصی با دلیل عقلی یا شرعی، و نسبت به هیچ گناهی، تضمین کرد.
۴. عصمت راهبردی
این عصمت در حوزه امور حیاتی و تعیین کننده (استراتژیک) است، و برای «امام و امت قوم موعود» یا همان جمهوری اسلامی ایران، قابل اثبات است؛ بدین معنا که این دو گروه، قطعا باید نسبت به انجام گناه یا اشتباه استراتژیک، معصوم باشند. این کمترین میزان معصومیت آنان است.
فرق عصمت استراتژیک با عصمت خاص و عام
حوزه عصمت خاص، خیلی بازتر از عصمت استراتژیک است. ولی هر دو عصمت را میتوان از راه دلیل شرعی یا عقلی اثبات کرد. فرق عصمت استراتژیک با عصمت عام این است که اولاً در عصمت عام، هیچ دلیلی برای معصوم دانستن کسی نداریم ولی در عصمت راهبردی این دلیل را داریم؛ ثانیاً کسانی که عملا دارای عصمت عام هستند، نمیتوان در بررسیهای نظری نمیتوان عصمت عام آنها از هیچ گناهی را تضمین کرد؛ حتی اگر مستجاب الدعوه باشند! از این رو، بلعم باعورای مستجاب الدعوه و دارای اسم اعظم، به جنگ حضرت موسی (و برپایه گزراشی، حضرت یوشع) میرود.
ب. تبیین عصمت راهبردی (حیاتی) امت و امام در ج.ا. ایران
معصومیت از اشتباه یا گناه راهبردی به این است که امام و یا امت، در یک مساله حیاتی، که حفظ نظام یا نابودی آن در گروه آن است؛ مانند هر کار تعیینکننده در افراشتن حق و فروکشاندن باطل، نلغزند. مردم مسلمان ایران و ولیّ فقیه آنان در عصر پیشاظهور، دارای عصمت استراتژیک هستند؛ ازینرو امام و مردم در مورد انتخاب بازرگان، بنیصدر، موسوی، هاشمی و ... هم (در فرض استراتژیک بودن چنین کاری) اشتباه نکردند؛ البته تحلیل راز و راهبرد ( کجدار و مریز) آن، بسیار پیچیده است. (بررسی شده در کتاب ابرنبرد تاریخ).
تعلیل عصمت در کارهای حیاتی
تعلیل عصمت راهبردی (استراتژیک) در کارهای حیاتی، به دو گونه «فکری» و «نقلی» انجام میشود:
آ. استدلال فکری عصمت راهبردی
۱. استدلال فکری سنخیت
چه کسی صلاحیت دریافت حق حاکمیت از جانب خداوند را دارد؟ کسی که بیشترین اوصاف خدایی را داشته باشد؛ (سنخیت حاکم با جانشین). و از آنجا که امر و نهی خدا، بر اساس مصالح و مفاسد واقعی است، متولی حاکمیت هم دست کم در مسائل حیاتی و تعیینکننده، باید دارای صلاحیت واقعی باشند. بنابراین، کسی میتواند ولایت مشروع (به حق) بر امور حیاتی بشر داشته باشد که «هویت» وی در حوزه ولایتش، منجر به شناخت صحیح مفاسد و مصالح حیاتی باشد؛ و هم چنین «هویت» وی، سبب تلاش مدبرانه و مخلصانه برای عملیاتی کردن آن باشد. این برهان را در فضای قاعده عقلی «لطف» بهتر میتوان فهمید.
۲. استدلال فکری وهن
آیا میشود که خدا کسی را ولیّ امر بکند و این ولیّ امر با اشتباه خودش نظام خدا را نابود کند؟ آیا موجه دانستن این فرض، سبب وهن دین نمیشود؟
۳. استدلال فکری اعتماد امت به امام
همانگونه که میبینیم، جمهوری اسلامی ایران (پیشاظهور) در شرایط بسیار سخت داخلی، منطقهای و بین المللی بر سر پا ایستاده است؛ در این شرایطی که از زمین و آسمان، دشمن بسیار و دشمنیهای سنگین میبارد، قطعا دوام نظام اسلامی، بدون یکدلی امامت و امت ممکن نیست؛ امامت بسیار دقیق و هوشمندانه و همراهی حیاتی امت دانا. البته مساله اعتماد در پایداری هر نظامی موثر است اما در پایداری انقلاب اسلامی ایران، موثر نیست، بلکه حیاتی و اضطراری است. هر گونه اشتباه استراتژیک، نه تنها امکانی برای جبران آن نیست، بلکه به سلب اعتماد مردم از این «جایگاه» میانجامد؛ به گونهای که حتی با برکناری این فرد، و آوردن فرد دیگری به عنوان ولیّ امر، باز هم مشکل بیاعتمادی امتی که میخواهد همه هستیاش را فدا کند، حل نخواهد شد. عقلا محال است که کسی همه هستیاش را در یک راه نامطمئن، فدا کند. اما در سایر نظامها که عموم مردم حاضر به فدا کردن همه هستی خود نیستند، مساله اعتماد تا این اندازه تعیین کننده و اضطراری نیست.
شبهه ولیّ نبودن کسی از آغاز
ممکن است کسی ادعا کند که «الله جلّ جلاله» شرایط یادشده را ایجاد کرده است، ولی مورد سوء استفاده قرار گرفته است. بنابراین، ولیّ فقیه واقعی، امام خمینی یا امام خامنهای نبودهاند. در رد این ادعا میتوان برهان خُلف آورد: امام زمان فرمودهاند که پس از نُواب خاص، نُواب عام (که روش تعیین آن معرفی مستقیم از سوی امام معصوم نیست) حجت خدا بر همگان هستند. چون ایشان روش تشخیص حجت خدا را ذکر نکرده اند، مطابق حکم عقل، عقلا و عمومات قرآنی و روایی، راه درست شناخت آن، رجوع به خبرهها است. در این حالت، اگر محصول نهایی کار (ولیّ امر تشخیص داده شده) دارای عصمت استراتژیک نباشد و اشتباه یا گناه استراتژیک از وی سر بزند، معلوم میشود که کار امام زمان اشتباه بوده است، زیرا ایشان، تشریعا، راه درست و ابزار مناسبی را برای پیمودن و رسیدن به حجت خدا در دوره غیبت برای پیروان خود قرار نداده است. چون حضرات ائمه، معصومند، پس خلاف احتمال داده شده (امکان اشتباه گفتمانی و استراتژیک) صادق است و احتمال اشتباه استراتژیک برای آنان ممتنع است. گفتار آیتالله بهاءالدینی در کتاب آیت بصیرت میتواند به فهم مساله کمک کند: «گاهی که صحبت از قائم مقامی برخی افراد بعد از امام میشد، ایشان لبخندی ملیح زده و با تامل اندیشمندانهای میفرمود: ما اینطور نمیبینیم چون خدا نمیخواهد هر چند بعضی تلاش میکنند. خیال میکنند میتوانند برای شیعه از جانب خود رهبر و مرجع درست کنند.»
۴. استدلال فکری عرف عقلا
عرف عقلا چنین است که فقط کسانی را برای انجام کار، به ویژه یک کار حیاتی، انتخاب میکنند که توان علمی، عملی و روحی انجام آن را داشته باشد؛ بنابراین، محال است که داناترین دانایان و امام معصوم، یک انسان فاقد عصمت در مسائل حیاتی را نماینده تام الاختیار خود قرار دهد و ابزار مدیریت و خویشتنداری در برابر وسوسه قدرت را در اختیار وی قرار ندهد!
ب. استدلال نقلی عصمت راهبردی
۱ .استدلال نقلی قوم موعود
آیه ۵۴ مائده؛ قوم موعود، امکان اشتباه استراتژیک ندارد: مطابق اوصافی که خداوند حکیم و جانشینان معصوم خداوند، از قوم موعود ذکر کردهاند، امکان ارتکاب گناه استراتژیک و تعیین کننده از سوی کلیّت این قوم (برخی از افراد آن) منتفی است. نمونه برجسته این اوصاف، در آیه ۵۴ سوره مائده آمده است: مُحبّ خدایند، محبوب خدایند، نرمش در برابر مومنین، سرسختی در برابر کافرین، مجاهدت در راه الله، بیباکی در برابر سرزنش ملامتگران، آغشته به فضل الهی. بیگمان چنین کسانی امکان خطای استراتژیک و نابودگر «جریان حق» ندارند. چون قوم موعود، امکان اشتباه استراتژیک ندارند، بنابراین، به قیاس اولویت، امام قوم هم نمیتواند بدون عصمت استراتژیک باشد؛ وگرنه صلاحیت امامت بر آنان را ندارد.
۲. استدلال نقلی حدیث «علماء أمتی»
علامه حلّی در کتاب «التحریر» خود از رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل میکند که: «عُلَمَاءُ أُمَّتِی کَــــأَنبِیاءِ بَنِی إِسرَائِیل». قطعا منظور از عالم، عالم راستین است، نه هر کتاب خواندهای؛ و شباهت هر دو در عصمت استراتژیک، قدر مسلّم و قطعی است.
۳. استدلال نقلی نیکنامی در امت پیشاظهور
تمنای حضرت ابراهیم از خدا برای نیکنامی در میان «آخرین» (وَاجعَل لِی لِسَانَ صِدقٍ فِی الآخِرِینَ» شعراء ۸۴): «برایم در میان آخِرین، نیکنامی قرار بده». اطلاق «آخرین» و نیز نگاه به نمونه دیگر کاربرد «آخِرین در آیه ۴ سوره جمعه – که در روایات، بر قوم سلمان فارسی تطبیق شده – این معنا را تقویت میکند که یکی از بهترین مصادیق «آخِرِین» در اینجا نیز، مردم انقلاب اسلامی ایران باشد.[1] اما دلالت این آیه بر عصمت استراتژیک امام و امت قوم موعود: اگر امکان خطایی در این سطح، برای «آخِرِین» وجود داشت، تمنای این دعا از سوی حضرت ابراهیم، اشتباه بود؛ و ضمنا خدا هم طبق سنت خود در قرآن، باید این اشتباه را اصلاح میکرد.
۴. استدلال نقلی مرفوعه عبدالعزیز
عبدالعزیز بن مسلم از امام رضا علیه السلام در بیان ویژگیهای امام و مقام امامت: «وَ إِنَّ الْعَبْدَ إِذَا اخْتَارَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لِأُمُورِ عِبَادِهِ شَرَحَ صَدرَهُ لِذَلِک وَ أَودَعَ قَلبَهُ ینابِیعَ الحِکمَةِ وَ أَلهَمَهُ العِلمَ إِلْهَاماً فَلَمْ یعْی بَعْدَهُ بِجَوَابٍ وَ لَا یحَیرُ فِیهِ عَنِ الصَّوَابِ فَهُوَ مَعْصُومٌ مُؤَیدٌ مُوَفَّقٌ مُسَدَّدٌ قَدْ أَمِنَ مِنَ الْخَطَایا وَ الزَّلَلِ وَ الْعِثَارِ یخُصُّهُ اللَّهُ بِذَلِک لِیکونَ حُجَّتَهُ عَلَی عِبَادِهِ وَ شَاهِدَهُ عَلَی خَلْقِه» کافی، ۱: ۲۰۲ و ۲۰۳. امالی صدوق: ۶۸۰. احتجاج، ۲: ۴۳۶. براستی که بندهای، آنگاه که خداوند عز و جلّ او را برگزیند برای امور بندگانش، سینهاش را برای آن میگشاید و چشمه ساران حکمت در آن مینهد و دانش به وی الهام میکند؛ پس از آن دیگر نگران و سرگشته پاسخ درست نخواهد بود؛ پس او [از ناتوانی] بازداشته شدهای است که مورد تایید است و توان دادهشدهای مستحکم است که از خطا و لغزش در امان است. خدا او را بدان ویژه گردانده است تا حجتی بر بندگان و گواهی بر خلقش باشد. هر چند این حدیث شریف، مرفوعه است و برای ائمه اهل بیت علیهم السلام، اما محتوای حدیث دلالت بر صحت سند آن دارد و از سویی تعلیل ذیل روایت (حجته علی عباد) تعمیم میآورد و قابل استناد بر ولی فقیه عصر پیشاظهورهم هست (فإنهم حجتی علکیم) بویژه اینکه عصمت مورد نظر ما، عصمت راهبردی (حیاتی) است؛ نه عصمت کبرا یا عصمت خاص.
ج. قرائن عصمت استراتژیک برای اثبات امکان آن
مطابق قاعده «بهترین دلیل بر ممکن بودن چیزی، محقق شدن آن است» به یک نمونه از عصمت استراتژیک، و حتی، نزدیک شدن به مرزهای انسان کامل و عصمت خاص، اشاره میشود: ۱. امام خامنهای در ۱۶ فروردین ۷۸، امام خمینی (ره) را نزدیکترین فرد به ائمه معصومین میداند: «ولی با خصوصیات بشری و نداشتن عصمت [خاص]، انصافاً ما امام بزرگوار خودمان را نزدیکترین آدم به آن الگو دیدیم. خیلی نزدیک بود و خیلی شباهت را میرساند! میشد چهره آن بزرگواران را در رفتار این مرد شناخت. خدا را شکر میکنیم که ما این نمونه را از نزدیک دیدیم.» ۲. امام خامنهای: «امام خمینی، به همه ما فهماند که "انسان کامل" شدن، "علیوار زیستن" و تا "نزدیکی مرزهای عصمت" پیش رفتن، افسانه نیست!». ۳. در زندگی علمای بزرگ، نمونههای شگرفی از پرهیزکاری وجود دارد که مطالعه آنها، به پذیرش عصمت راهبردی کمک میکند: شیخ مفید، خواب میبیند که حضرت زهرا سلام الله علیها دست حسنین (ع) را گرفته، نزد او آورده، میفرماید: «ای شیخ به این دو، فقه بیاموز!» صبح فردا، مادر مرتضی و رضی، در حالی که دست آن دو را گرفته بود، به مفید میگوید: «ای شیخ،! به این دو فقه بیاموز!». سید رضی گردآورنده نهج البلاغه و سید مرتضی هم از علمای بزرگ است. این دو برادر حتی مقید به انجام مستحبات بودند و چون مستحب است که امام جماعت برتر از ماموم باشد، برای رسیدن به ثواب این استحباب، سید مرتضی میگوید: خوب است کسی امام جماعت شود که تاکنون گناه نکرده باشد؛ سید رضی هم میگوید: بهتر است کسی امامت کند که تاکنون فکر گناه هم نکرده باشد!
استدلالِ پیشاظهور دانستن «انقلاب اسلامی ایران»
به چه دلیل این انقلاب را همان انقلاب اسلامی پیشاظهور میدانیم؟
آ. اطمینان عقلایی
شناخت ما از آیات قران و روایات و وضعیتی است که مشاهده میکنیم؛ این اطمینان را میآورد؛ چنانکه رهبرمان نیز بسان برجستهترین خبره چنین دریافتی دارند: بشارت امام خامنه ای به آینده قطعی و روشن انقلاب اسلامی ایران + صوت
ب. سخن حجت خدا
اگر در فهم نسبت میان انقلاب اسلامی و ظهور حضرت حجت ارواحنا فداه و روایات و آیاتی که درباره انقلاب متصل به قیام حجت است، دچار تنگنا شُدیم، میتوان به این پدیده به عنوان مصداقی از «الحوادث الواقعه» نگریست و به ولیّ امر مراجعه کرد. سخن امام خمینی: «انقلاب مردم ايران، نقطه شروع انقلاب بزرگ جهانی اسلام به پرچمداری حضرت حجت ارواحنا فداه است که خداوند بر همه مسلمانان و جهانيان منت نهد و ظهور و فرجش را در عصر حاضر قرار دهد!» صحيفه امام، ۲۱: ۳۲۷. در ۲ فروردین ۶۸، دو ماه پیش از درگذشت امام (ره). سخن خامنهای: «فسوف یأتی اللَّه بقوم یحبّهم و یحبّونه؛ نمیشود گفت که این آیه در طول تاریخ اسلام، هیچ وقت تحقّق پیدا نکرده است. … ما سرافرازیم و از خدای متعال متشکریم که این امر در زمان ما بهوسیله یکی از صالحترین بندگانش، صورت تحقّق گرفت؛ یعنی ولایت، محقّق شد. ولایت، یعنی حکومت الهی که هیچ اثری از خودپرستی، سلطنت و اقتدار خودخواهانه در آن وجود ندارد.» ۱۶ فروردین ۷۸.
ثمره بحث عصمت در کارهای حیاتی
در نگاه فکرمحور، استدلالی ارزش دارد که محتوایی فکری تولید کند، اما در نگاه جامع، سخنی ارزش دارد که عبودیت را تقویت کند، چه از راه تولید علم و چه از راه تولید انگیز و عمل. یکی از مهمترین فواید بحث عصمت استراتژیک مردم ایران و ولیّ امر در دوره پیشاظهور (کنونی) این است که مردم به آینده امیدوار باشند و بدانند که مطمئناً اشتباه استراتژیک و نابودکننده نظام نخواهند داشت و به ظهور متصل میشوند. اینک نگاه به نقش امید و رهایی از یأس در کلام امام خامنهای: «عزیزان من! امید، بزرگترین قوّه محرّکه انسان است.» ۱۳۷۶/۰۷/۲۴. «عامل اصلی پیروزی، در صحنه بودن مردم است؛ عامل در صحنه بودن مردم، امید و اطمینان آنهاست.»۱۳۸۹/۰۶/۲۵ . «این روحیه «فایدهای ندارد»، یأس از آینده، سم مهلک همه فعالیتهاست». ۱۳۸۸/۰۶/۰۸. «مهمترین مانع پیشرفت یک شخص و یک ملّت، ناامیدی و تاریک دیدن افق است». ۱۳۸۵/۰۶/۲۵. امام خامنهای در ۵ مهر ۹۵ هدف جنگ تبلیغاتی، فشار اقتصادی، فشار سیاسی، فشار امنیتی و حتی کارهای نظامی را مأیوس کردن و از صحنه به در کردن ملت ایران میدانند. «این بنای استوار که هندسه آن الهی است، بنای آن هم با دست یک مرد الهی است، بقاء آن هم با اراده و ایمان این ملت عظیم است، استوار خواهد ماند و انشاءاللَّه این درخت روزبهروز ریشهدارتر خواهد شد و خواهید دید که این مخالفان، این کسانی که با این بنا، با این حق و حقیقت مخالفت میکنند، «فیَذهَبُ جُفاءً»؛ اینها در مقابل چشم شما انشاءاللَّه نابود خواهند بود. ۱۳۸۸/۰۹/۲۲ «مطمئناً آیندهی ملت ایران به مراتب از گذشته او بهتر خواهد بود.» نوروز ۱۳۸۴ ایشان در ۱۷ مهر ۹۸ پیشبرد کارهای سخت را به وجود امید وابسته میدانند و میگویند: «یکی از مایههای مهمّ امید عبارت است از توکّل به خدای متعال؛ «و العاقِبَةُ لِلمُتَّقین». آری پیام عصمت استراتژیک مردم و ولیّ امر در عصر پیشاظهور، این است که عاقبت از آن ملت ایران است و تا رسیدن به آن هیچ اشتباه حیاتی و ویرانگر انجام نمیدهد: «رجُلٌ مِن أهلِ قُمّ یدعو النّاسَ إلی الحقِّ یجْتَمِعُ مَعهُ قَومٌ کزُبرِ الحدیدِ لا تُزِلُّهُمُ الرِّیاحُ العَواصِفُ و لا یمَلّونَ مِن الحَربِ ولا یجْبُنونَ و علی اللّهِ یتَوکلونَ و العاقِبَةُ للمُتّقِین» بحار الانوار، ۵۷: ۲۱۶. مردی از اهل قم به مردم را به حق فرا میخواند و مردمانی مانند پاره آهن دور او گرد میآیند که تندبادها آنان را نمیلغزاند و از جنگ خسته نمیشوند و عاقبت از آن متقین است. این روایت هم نشان میدهد که این انقلاب دارای عصمت استراتژیک (عدم اشتباه حیاتی) است و به دست صاحب الزمان (عج) میرسد.
ـــــ پانوشتــــــ
[1]. حضرت محمد (ص): «عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْحَرْثِ بْنِ جَزْءٍ الزُّبَیدِی قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص یخْرُجُ نَاسٌ مِنَ الْمَشْرِقِ فَیوَطِّئُونَ لِلْمَهْدِی یعْنِی سُلْطَانَهُ - هَذَا حَدِیثٌ حَسَنٌ صَحِیحٌ رَوَتْهُ الثِّقَاتُ وَ الْأَثْبَاتُ أَخْرَجَهُ الْحَافِظُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ابْنُ مَاجَةَ الْقَزْوِینی فِی سُنَنِهِ». کشف الغمة فی معرفة الأئمة، علی بن عیسی اربلی، ۲: ۴۷۷ و ۴۷۸. إثبات الهداة بالنصوص و المعجزات، محمد بن حسن حر عاملی، ۵: ۲۲۹. بحار الانوار، ۵۱: ۸۷. کتاب «السنن» ابن ماجه قزوینی را بررسی کردم و این حدیث را در صفحه ۲۱۵ آن یافتم. سنن ابن ماجه یکی از صحاح سته اهل سنت است (به جز مالکیها و معدودی که الموطأ را جایگزین میدانند). إثبات الهداة بالنصوص و المعجزات، محمد بن حسن حر عاملی، ۵: ۲۲۹. بحارالانوار، ۵۱: ۸۷. «کَأَنِّی بِقَوْمٍ قَدْ خَرَجُوا بِالْمَشْرِقِ یطْلُبُونَ الْحَقَّ فَلَا یعْطَوْنَهُ ثُمَّ یطْلُبُونَهُ فَلَا یعْطَوْنَهُ فَإِذَا رَأَوْا ذَلِک وَضَعُوا سُیوفَهُمْ عَلَی عَوَاتِقِهِمْ فَیعْطَوْنَ مَا سَأَلُوهُ فَلَا یقْبَلُونَهُ حَتَّی یقُومُوا وَ لَا یدْفَعُونَهَا إِلَّا إِلَی صَاحِبِکمْ قَتْلَاهُمْ شُهَدَاءُ أَمَا إِنِّی لَوْ أَدْرَکتُ ذَلِک لَاسْتَبْقَیتُ نَفْسِی لِصَاحِبِ هَذَا الْأَمْرِ.» الغیبة للنعمانی، محمد بن ابراهیم، ابن ابیزینب: ۲۷۳. بحارالانوار، ۵۲: ۲۴۳.