مغالطه ابوذر زمان و زمان ابوذر + بحثی جالب درباره زندانی شدن سعید ت. و فائزه ه.
نقش زمان و مکان و ضرورت دقت در الگوپردازی: درکی که از حزب اللهی و روحانیت مبارز در ذهن ما نهادینه شده است، درکی زمانگیر و زمین گیر شده است. ما روحانی مبارز را با شهید عظیم الشان، سید مجتبی نواب صفوی می شناسیم و زبان شجاع اسلام را با ابوذر؛ و همیشه به دنبال ابوذری با چنان عملکرد و نوابی با چنین رویکرد هستیم. وقتی می گوییم ابوذر الگو است و در پی آن می گوییم که ابوذر در برابر خطوط قرمز حکومتی یا زراندوزی مروان ها و ویژه خواران، سکوت نمی کرد، و حق را فریاد می کرد، و تبعید به ربذه را به جان می خرید؛ حزب اللهی بودن در نگاه مخاطب ما این می شود که او هم باید در برابر ابوزرها، و ویژه خوارها، ابوذری کند و عصا بر سر کعب الاحبارها بزند. فکر می کنیم که روحانی حزب اللهی کسی است که مثل شهید عظیم الشان و شخصیت حیرت آور معاصر، سید مجتبی نواب صفوی عمل کند. اما واقعیت این است که برای معرفی درست ابوذر زمان، ابتدا باید زمان ابوذر را شناخت، آیا اکنون در زمان حاکمیت عثمان زندگی می کنیم که کسی در برابر ابوزرها، ابوذری کند؟ و عصا بر سر کعب الاحبار بکوبد؟ آیا در این زمان هم باید به دنبال ابوذر زمان بود؟ اگر به دنبال ابوذری باشیم، ناخواسته نظام اسلامی را با حاکمیت جناب عثمان و اسلافش تطبیق داده ایم. در زمان حاکمیت مشروع ولیّ فقیه، همه باید تابع قانون باشند.
چرا امام خمینی و امام خامنه ای کسی را ابوذر زمان نخواند؟ در زمان ولیّ فقیه، به عملکرد عماری و بصیرت افزایی نیاز است یا به عملکرد ابوذری؟ نگاهی به کاربرد کلمه ابوذر (ابی ذر و اباذر) در صحیفه نور امام خمینی نشان می دهد که ایشان در زمان حاکمیت جمهوری اسلامی در ایران کسی را به دلیل عملکردهای ابوذری، ابوذر نخوانده اند. ایشان تنها درباره جناب آقای طالقانی[1] به دلیل مبارزات بر ضد نظام طاغوت، نه رفتارهایی خاص در زمان حاکمیت ولایت فقیه، کلمه ابوذر را به کار برده اند. امام خامنه ای نیز تا جایی که در نرم افزار «حدیث ولایت» و نیز پایگاه حفظ و نشر آثار آیت الله العظمی خامنه ای جستجو شد، در هیچ جایی در زمان مدیریت انقلاب، به کسی که مثلاً ابوذری کرده است، ابوذر نگفته اند. فریاد امام خامنه ای در «این عمار» بوده است، نه «این ابوذر»؟

بند میم امام خمینی و بند میم امام خامنه ای: امام خمینی در بند میم وصیت نامه خود فرمودند که اگر مسوولین به تذکرات امت حزب الله گوش نکردند، مرد رأسا اقدام کنند. از آنجا که در آن شرایط، جوّ حاکم بر نظام، جوی انقلابی بود، اگر کسی کج می رفت و مسوولی از کار وی جلوگیری نمی کرد، اقدام عملی مردم، با هزینه کمی، مشکل را اصلاح می کرد، با روی آغاز رهبری امام خامنه ای و ریاست جمهوری هاشمی، چند مساله شروع شد، یکی اینکه کم کم جو کشور عوض شد و ارزشها کمرگ و روحیه فداکاری و انقلابی مردم تحت فشار شدید کارگزاران سازندگی قرار گرفت، باز هم امام خامنه ای سعی کردند که با وجود کاهش بستر عملی شدن بند میم وصیت نامه امام، موضع صریحی نگیرند؛ اما در زمان خاتمی که دیگر هزینه رفتارهای خارج از قانون برای نظام به دلیل گسترش ابزارهای ارتباطی و تبلیغات دشمن، بسیار زیاد شد و از سویی زمینه برخوردهای سلیقه ای هم زیادشده شده، بود، امام خامنه ای صراحتا فرمودند که تنها راه اصلاح امور قانون است و بس و هیچ کس حق ندارد تحت هیچ شرایطی به اعمال غیر قانونی دست بزند. در این هنگام، البته برای جلوگیری از انحرافات برخی از مسوولین، یک بند «میم» متناسب با این زمان طراحی شد؛ یعنی «مطالبه». امام خامنه ای از همگان خواستند که با روش قانونی دست به مطالبه بزنند، تا هم دچار اعمال سلیقه در اقدام نشویم و هم اینکه دشمن از اصلاح گری ما سوء استفاده نکند؛ زیرا ابزارهای ارتباطی هم به شدت گسترش یافته است و با اندک اشتباهی ممکن است بزرگترین تبلیغات و خسارات برای نظام به بار بیاید.
آقای سعید تاجیک، نگذار اسود، الگویی فراموش شده بماند: در زمان خلافت امیرالمومنین، شخصی به نام اسود به محضر امام (ع) می رسد و به جرمی اعتراف می کند، امام نیز پس از تحقق شرایط حکم، حد سرقت را بر او جاری کرده، [انگشتان] دست او را قطع می کند. آنگاه اسود به میان مردم می رود و شروع به مدح و ثنای امیرالمومین می کند. اکنون اگر کسی در نظام قضایی جمهوری اسلامی ایران محکوم شود، به جای مدح و ثنا، شروع به تشویش اذهان عمومی نسبت به نهادهای قانونی که در جایگاه «حکم حکومتی» هستند می نماید.
یک شبهه: شاید گفته شود که برخی از احکام نظام قضایی ما ظالمانه صادر می شود و به فرمان قرآن، در برابر ظلم باید زبان به فریاد گشود[2].
یک سوال سخت: بر اساس روایات رسول الله، ایشان بر مبنای حجیت ظواهر و با استناد به بینه و قَسم بین مردم داوری می کردند و حتی فرموده اند که ممکن است که در پی داوری ظاهری من، مال کسی به کس دیگر منتقل شود، در حالی که در حقیقت، این مال برای فرد دوم نیست، بلکه بر اساس دلایل ظاهری که در قضاوت معتبر است، چنین جابجایی ای صورت بگیرد. بدانید که اگر این جابجایی صورت گرفت، آن مال، قطعه ای از آتش است، مبادا آن را بگیرید. در کنار این روایات، آیه ای از قرآن وجود دارد که اگر در برابر قضاوت پیامبر (ص) تسلیم نباشیم و در درون خود احساس تنگنا نسبت به داوری پیامبر (ص) داشته باشیم، ایمان حقیقی نداریم: «فَلا وَ رَبِّكَ لا يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فيما شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لا يَجِدُوا في أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَيْتَ وَ يُسَلِّمُوا تَسْليما» نساء ُ۶۵. بنابراین وظیفه ما نسبت به نظام قضایی تحت امر ولیّ فقیه چیست؟
الف. آیا باید هر قاضی ای که در جمهوری اسلامی ایران حکم کرد و طبق قانونُ تجدید نظر هم شد و حکم نهایی صادر شد، ما تسلیم باشم؟ یا به نحوی که موجب تشویش اذهان عمومی و یاس مردم از نظام قضایی نشود می توان تظلم کرد؟ آیا اگر پیامبر خدا هم بر اساس ظواهر حکمی می کردند، فرد زیان دیده می توانست برای دادخواهی تظلم کند؟ آیا تفاوتی در میان است؟
ب. اگر حق دادخواهی و تظلم نداریم و یا حق تظلم داریم اما حق تشویش اذهان عمومی نداریم، در دل هم نباید از چنان حکمی که یقین به اشتبه بودن آن داریم، نارضایتی داشته باشیم، اگر ملاک ناراضی بودن از حکم و حاکم، این است که بدانیم او یقینا حکمی بر اساس ظاهر و بر خلاف واقع داده است، آیا این مساله بر قضاوت پیامبر خدا هم صدق می کند یا نه؟
ج. اگر بدانیم که این قاضی بر اساس ظواهر و بینه و قسم هم درست حکم نکرده است، وظیفه چیست؟ آیا حقت تشویش اذهان عمومی نسبت به روندقضایی داریم؟ یا در اینجا هم باید تسلیم بوده، قلبا هم راضی باشیم؟
خوشحالی عم انگیز از به زندان رفتن سعید تاجیک: سعید تاجیک تا جایی که بنده می شناسمش، از کسانی است که شوق دیدار شان وجودم را به ذوق می آورد؛ اما ایشان به یک کسی که حالا جرم امنیتی اش رسما ثابت شده است، توهین کرده است و امام خامنه ای هم در پی آن توهین فرمودند که توهین از هر کس که باشد محکوم است و الان که سعید عزیز ما در زندان است، به فرمایش امام خامنه ای مبنی بر محکومیت وی عمل شده است و ما خدا را هزاران بار شکر می کنیم و سعید تاجیک هم باید مثل اسود انگشت نبریده اش را از سر شوق در دست بگیرد و مدح و ثنای جمهوری اسلامی ایران بکند و از قوه قضائیه به خاطر اینکه وجود آن، بر اساس یک حکم حکومتی نائب امام زمان است قدردان باشد.
چرا سعید تاجیک باید بیش از فائزه کیفر شود؟ فائزه هاشمی جرم امنیتی داشت و قاضی او را به شش ماه حبس محکوم کرد؛ او کسی است که ظلم بزرگی بر نظام مظلوم ما روا داشت، آن هم در مصاحبه با وهابی ها گفت که نظام ما دیکتاتوری دینی است و حقیقتا سخت است که فحش و ناروا از این بزرگتر پیدا کنیم. پس چرا کسی که متهم امنیتی و فتنه گر و بازی کننده با خون و جان مردم و آبروی نظام است، به شش ماه زندان محکوم می شود؛ اما کسی که از سر شدت غیرت و تعصب به نظام اسلامی نتوانسته است خود را کنترل کند و به این فرد توهین کرده است، باید به هشت ماه زندان محکوم شود؟ جواب را البته من نمی دانم. اما از فائزه هاشمی که مجرم امنیتی است، می توان مثل جناب عایشه که در جنگ جمل شترسواری کرد، درگذشت و نمی توان گفت که قانون برای همه یک سان است. اما به دوستان خودم و کسانی مثل سعید تاجیک عزیز باید عرض کرد که اگر بچه حزب اللهی قانون شکنی کرد، نباید احساس کند که حق دارد و دیگران باید آن را نادیده بگیرند، بلکه باید به خود نهیب بزند که: شهیدان به خاطر حرمت حرف امام خود، خون دادند و حالا امام خامنه ای باید به خاطر حرمت قانون شکنی من خون دل بخورد. امام خامنه ای بارها گفته اند که قانون باید رعایت بشود. هر چند به نظر می رسد که شش ماه حبس برای فائزه و هشت ماه برای سعید تاجیک، ابهام برانگیز باشد، اما آنان که به قرآن و پیامبر و امام زمان و نائبش نزدیکترند باید این آیه را خوب به خاطر بسپارند: «يا نِساءَ النَّبِيِّ مَنْ يَأْتِ مِنْكُنَّ بِفاحِشَةٍ مُبَيِّنَةٍ يُضاعَفْ لَهَا الْعَذابُ ضِعْفَيْنِ وَ كانَ ذلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسيراً». احزاب، 30. ای زنان پیامبر! اگر یکی از شما کار زشت آشکاری انجام دهد، عذاب دو چندان نسبت به بقیه خواهد داشت!ظاهرا منظور عذاب اخروی است نه کیفر دنیوی.
البته ممکن است کسی بگوید که کیفر سعید تاجیک نسبت به جرم فائزه هاشمی، چند چندان است نه دو چندان؛ یعنی اگر سعید تاجیک نسبت به جرمش 8 ماه زندان می رود، فائزه باید ۸ سال به زندان برود و البته این ابهام را شاید بشود با برخی از مصلحت سنجی ها پاسخ داد. به هر حال کمال تشکر از قوه قضائیه به خاطر زندانی کردن فائزه هاشمی، بازداشت مهدی هاشمی، زندان کردن جوانفکر و نیز زندانی کردن سعید تاجیک را داریم. البته جرم آشکر سعید تاجیک غیر از برخی از برخوردها تنگ نظرانه با جوانان بسیجی است.
آخر حرف و حرف آخر، کلامی از امام خامنه ای: «این رسانههاى الکترونیکى و اینترنتى متأسفانه موجب شده است که افراد بىمحابا علیه یکدیگرحرف بزنند، بد بگویند. باید از طرف مسئولین کشور براى این هم یک جورى تدبیر بشود. ولى عمده این است که خود ما مردم، خودمان را مقید کنیم به اخلاق اسلامى؛ خودمان را مقید کنیم به قانون. حالا این حرف من بهانهاى نشود براى اینکه یک عدهاى بروند جوانهاى انقلابى را به عنوان جوانهاى تند، مورد ملامت و شماتت قرار بدهند؛ نه، من همهى جوانهاى غیور کشور را، جوانهاى مؤمنِ انقلابى کشور را فرزندان خودم میدانم و پشت سر آنها قرار میگیرم؛ من از جوانان انقلابى و مؤمن و غیور حمایت می کنم؛ منتها همه را توصیه میکنم به اینکه در رفتار خود، با اخلاق اسلامى رفتار کنند؛ قانون را مراعات کنند. همه باید قانون را مراعات کنند. تجسم انقلاب در قانون جمهورى اسلامى است.»
[1]. «آقاى طالقانى يك عمر در جهاد و روشنگرى و ارشاد گذراند. او يك شخصيتى بود كه از حبسى به حبس و از رنجى به رنج ديگر در رفت و آمد بود؛ و هيچ گاه در جهاد بزرگ خود سستى و سردى نداشت. من انتظار نداشتم كه بمانم و دوستان عزيز و پر ارج خودم را يكى پس از ديگرى از دست بدهم. او براى اسلام به منزله حضرت ابوذر بود؛ زبان گوياى او چون شمشير مالك اشتر بود؛ بُرنده بود و كوبنده. مرگ او زودرس بود و عمر او با بركت». صحیفه نور، ج 9، ص 496.
[2]. «لا يُحِبُّ اللَّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلاَّ مَنْ ظُلِمَ وَ كانَ اللَّهُ سَميعاً عَليماً» نساء، 148.