ارتباطات استراتژیک۳؛ تبیین استراتژیک ولایت مومنین؛ بحثی کاملا جدید در امر به معروف
ادعا این است که افراد خیلی کمی دارای ولایت ایمانی و حق امر به معروف و نهی از منکر هستند و سایرین حق چنین کاری ندارند، چون دخالت در امور دیگران، باید با اذن شرع باشد؛ بنابراین باید دید که از نظر شرعی، ولایت ایمانی، برای چه کسانی ثابت می شود؛ التبه اگر این فرضیه درست باشد، هم منکرات کم خواهد شد و و هم تعداد مشارکت کنندگان در تعامل سازنده اجتماعی چندین برابر خواهد شد. در این مقاله، بر اساس مدل انسان شناسی استراتژیک، تحلیلی کاملا جدید و جذاب ارائه شده است. این مقاله به دلیل کمبود وقت نگارنده، برای تدقیق و تکمیل، به صورت خام تقدیم می شود تا با نظرات شما، رد، اصلاح و یا تکمیل شود. مطالب مرتبط برای فهم بهتر مقاله، در زیر ان آمده است.
تاکنون بحث های مناسبی درباره ولایت رسول الله و ائمه علیهم السلام شده است اما، متاسفانه قرنها طول کشید تا مباحث مناسبی درباره ولیّ فقیه ارائه و تکمیل شود ولی خوشبختانه به برکت ولایت فقیه بر جامعه و بروز زمینه شناخت بهتر و دقیقتر اسلام، به زودی می توان مباحث مناسبی درباره ولایت مومنین ارائه داد؛ امیدواریم این نوشته بتواند گامی کوچک و ظاهرا متفاوت در این راستا بردارد.
منشا زایش حق؛ انسان مکلف است یا مُحِق؟ مشروع بودن هر تصرفی، ناشی از حق داشتن فرد است، حق داشتن در هر موردی، ناشی از مالکیت بر آن چیز است؛ و مالکیت بر چیزی ناشی از خالقیت است. و از آنجا که الله تبارک و تعالی، تنها خالق هستی است، پس تنها مالک هستی است خداوند است و از این رو، تنها صاحب حق و دارای حق تصرف در مخلوقات، خداوند است؛ و جز او هیج کس دیگر هیچ حقی ندارد، مگر حقوقی که خداوند به آنها امانت داده باشد.
ولایت رسول الله (ص)، امام (ع) و ولی فقیه: آیات و روایات مختلف و نیز دلایل عقلی به دست می آید که پس از خداوند کسانی چون رسول الله، ائمه و ولی فقیه، حق ولایت و سرپرستی امت را دارند.
ولایت ایمانی، ولایت مومنین: گفته شد که اصل بر عدم ولایت هر کس جز خداوند بر انسان است و همه مخلوقات فقط مکلفند، مگر در جایی که خداوند حقی را به آنان واگذارد؛ با دلایلی مشخص شد که رسول الله، ائمه، و منصوبین خاص یا عام ائمه، بر دیگران ولایت دارند. اینک سخن بر سر آن است که ولایت مومنین چیست و چه کسانی واجد این ولایت هستند.
شرایط کسب مقام ولایت ایمانی: مسلما همانطور که رسول الله وائمه باید دارای شرایطی باشند تا واجد ولایت کبرا شوند، فقیه نیز باید درارای شرایطی باشد تا به مقام ولایت کبیر برسد و هر فقیهی ولایت ندارد. همچنی هر مسلمانی حق ولایت بر دیگران را ندارد، مگر آنکه دارای شرایطی خاص باشد، آنگاه می تواند به ولایت صغیر نائل شود. پایین ترین مرحله ولایت هم، ولایت پدر/جد بر فرزند، یا ولایت اصغر است. ظاهرا ولایت دیگری به کسی واگذار نشده است؛ تنها برخی از حقوق از جانب خداوند به برخی از داده شده است؛ مانند حق همسایگی و ... .
قلمرو ولایت مومنین: بر اساس آنچه از آیات و روایات به دست می آید، قلمرو ولایت مومنین، تنها امر به معروف و نهی از منکر زبانی و دعوت از دیگران به اسلام است؛ در این معنا، هر کسی به صرف مسلمان یا مومن نامیده شدن، حق ولایت بر مومن دیگر و لذا امر به معروف و نهی از منکر و حتی دعوت به اسلام را ندارد.
شرایط اکتساب ولایت ایمانی: بر اساس آیه ۷۱ سوره توبه، نخستین شرط ولایت ایمانی این است که فرد، مومن باشد: «و الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ يُطيعُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَه». و علائم ایمان، هم در ادامه آیه ذکر شده است؛ یعنی کسانی که علاوه بر نماز خواندن، فرهنگ نماز هم ایجاد می کنند، گفتمان پرداخت زکات را بر پا می دارند و مطیع خدا و رسول وی هستند؛ خداوند در آیه ۱۰۴ آل عمران، واجدین ولایت ایمانی (حق امر به معروف و نهی از منکر) را کسانی بر می شمرد که مُفلح هستند: «وَ لْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ» و بر اساس آیات ابتداریی سوره مومنون مومنون مفلح مشخص می شوند؛ یعنی کسانی که در نماز خاشعند، از لغو و کارهابی بیهوده (بسیاری از برنامه های صدا و سیما) روی گردانند و نیز شرایطی مثل جهاد با مال و جان در راه خدا که در روایاتی مفصل ذکر شده است.۱
آیا دارندگان حق امر به معروف و نهی از منکر (ولایت ایمانی) این قدر محدودند؟ بر اساس روایتی از امیرالمومنین، تمام عبادات در برابر امر به معروف و نهی از منکر، مثل قطره ای در برابر اقیانوس است، و براستی آیا هر کسی امکان دستیابی به چنین کیمیایی را دارد، که در واقع اسم اعظم عبادات است، یا فقط ولایت ایمانی، در اختیار برخی از مومنین است که به مقام مفلحین رسیده اند؟
مراتب ارتباط گیری با یک فرد دیگر: اگر قرار شد دارندگان ولایت ایمانی و حق امر به معروف و نهی از منکر کسانی باشند که بتوانند «همانند طبیبی دلسوز و پدری مهربان» باشند، آیا تعداد آنان بسیار اندک و در حد یک گروه چند ده نفره در یک شهر نمی شوند؟ پس با این همه ترک معروف و ارتکاب منکر، چه باید کرد؟ در واقع اسلام اگر چه تراز کسب ولایت ایمانی (حق امر به معروف و نهی از منکر) را بالا گرفته است۲، اما با طراحی و پیشنهاد مراحل دیگری، حق کمک زبانی به دیگران را در اختیار قرار داده است؛ و این یعنی افزایش میزان ارتباط گیری سازنده با وجود کاهش تعداد آمرین به معروف و ناهین از منکر، و کاهش تعداد امر به معروف و نهی از منکر. این مراحل که هر کدام دارای گستره عظیمی هستند، عبارتند از:
۱. مرتبه «تعلیم» معروف و منکر؛ ۲. مرتبه «تذکیر» معروف و منکر؛ ۳. مرتبه «تواصی» درباره معروف و منکر؛ ۴. مرتبه «بیان تبشیر و تنذیر» در معروف و منکر؛ ۵. مرتبه «ولایت ایمانی» یا امر به معروف و نهی از منکر؛ که تنها برخی از مومنین حق انجام آن را دارند.
البته این مراتب، همگی مردمی است نه حاکمیتی، و اگر حاکمیت با عملی خلاف شرع یا قانون اعلام شده، مواجه شد، می تواند مجازات قانونی را اعمال کند. بهتر است که حاکمیت، برای هر یک از مراتب پنج گانه یاد شده، یک گشت و گروه خاصی را در نظر بگیرد؛ البته، علاوه بر آنان، باید گروهی را نیز به عنوان گشت ضابطین قضایی برای مجازات قانون شکنان در نظر بگیرد. طبعا گشت تعلیم، می تواند خانواده، مدرسه، دانشگاه و صدا و سیما باشد و لازم نیست که همه گشتها، سیار و موتوری و ماشینی باشد.
درآمدی بر تحلیل استراتژیک امر به معروف و نهی از منکر: حقیقت این است که «امر و نهی» باید از سوی یک فردی که دارای برتری است صورت گیرد، لذا با ادبیات آن هم با ادبیات خواهش و تذکر و تعلیم و بیان بشارت و بیم، تفاوت دارد. بنابراین مشکل اصلی درک فعلی از امر به معروف و نهی از منکر، این است که هر کسی واجد ولایت اجتماعی تعریف شده است و از سویی، لازمه اعمال این ولایت «امر و نهی» داشتن قدرتی ایمانی و ارتباط خاصی با خدا است، در واقع، توان بسیاری از افراد، کشش برداشتن این بار درا ندارد و به اصطلاح، تکلیف ما لایطاق می شود. و افراد، با فشار عذاب وجدان خردکننده ای روبرو می شوند. اما اگر به همین افراد گفته شود که شما ولایت ایمانی ندارید و بار سنگین «امر و نهی» بر شما واجب نیست؛ بلکه فقط وظیفه تعلیم، تذکر، تواصی یا بیان بشارت و بیم بر شما واجب است. در این حال، هم از نظر وجدانی راحت تر می شوند و هم قدرت عملیاتی کردن وظایف مراحل قبل از امر به معروف و نهی از منکر را دارند.
از سویی، یکی از شرایط امر به معروف و نهی از منکر تاثیر گذاری آن است، و اکثر افراد امر به معروف را ترک می کنند چون می گویند که گفتن تاثیری ندارد و امر و نهی هم مشت و چاقوی خاطی را در پی دارد؛ پس هم خطر است و هم سودی نیست؛ اما براستی آیا اسلام قانونی را طراحی می کند که در اغلب اوقات، از سوی مسلمانان نماز خوان و معتقد هم قابل تحقق نیست؟ این چه قانونی است که استثنای اکثر می خورد؟
تحلیل استراتزیک ولایت ایمانی: به راستی، راز تاثیرگذاری امر به معروف و نهی از منکر (مفید بودن ولایت ایمانی) در چیست؟ امیرالمومنین در انسان شناسی استراتژیک می فرماید: «العقول أئمة الافکار، و الافکار أئمة القلوب، و القلوب أئمة الحواس و الحواس أئمة الاعضاء» عقل، پیشوای ذهن است و ذهن پیشوای قلب و قلب پیشوای حواس و حواس، پیشوای اعضا. بحارالانوار، ج۱، ص۹۶.

در مباحث ارتباطات استراتژیک یک و دو گفته شد که ما یک ارتباطات رفتاری و مربوط به سطح بدن داریم، یک ارتباطات قلبی و مربوط به سطح قلب داریم، یک ارتباطات فکری و مربوط به سطح ذهن داریم و یک ارتباطات اصلی و عمیق و تعیین کننده (استراتژیک) داریم که مربوط به عمق عقل است و این حوزه ارتباطی، عامل تعیین کننده در ارتباطات است که دنیای ارتباطات جدید هیچ بهره ای از شناخت و استفاده از آن نبرده است. بنابراین، در مواجه با اشتباه، گاه امر به معروف سطحی؛ یعنی امر به معروف بدنی (رفتاری و زبانی)، امر به معروف قلبی، و امر به معروف فکری صورت می گیرد و گاه امر به معروف عقلی که تنها امر به معروف صحیح است. آمریت بدنی همان رفتار یا زبان است، در امر به معروف قلبی و احساسی، یک انرژی منفی؛ مانند ابراز نفرت، تولید و رها می شود؛ اما امر به معروف عقلی به دو شکل است، یکی به شکل ارتباط مستقیم عقل آمر و عقل فرد خطاکار و دیگر به شکل برزو آن در ظاهر و از طریق رفتار یا زبان.
امر به معروف عقلی: جناب برقی در کتاب محاسن خود از امام حسین به نقل از حضرت موسی، درباره اهل خدا: «وَ الَّذِينَ يَغْضَبُونَ لِمَحَارِمِي إِذَا اسْتُحِلَّتْ مِثْلَ النَّمِرِ إِذَا جُرِحَ» وسائل الشيعه، ج ۱۶، ص ۱۴۷. آنان که در هنگام بی حرمتی و حلال شمردن حرام های خدا، مانند ببر زخم خورده، غضبناک می شوند.» دقیقا مانند یک منبع عظیم انرژی مثبت که شما یک برق منفی هم بدان وصل کنید، او دچار برق گرفتگی خواهد شد و همه هویتش به هم می ریزد؛ اما علت اینکه ما این غضب را غضب عقلی و امر به معروف و نهی از منکر عقلی می دانیم این است که این غضب عظیم، احساسی و رها شده نیست و تحت کنترل عقل است؛ به طوری که در صورت لزوم، به شکل دل انگیز ترین مهربانی بروز می کند، یعنی انسان عاقل، بین فرد و عمل فرد تفکیک می کند، از عمل غضبناک می شود ولی ممکن است به عامل آن خیلی محبت هم بکند. بنابراین، عاقل کسی است که آنگاه که غضبناک می شود، سطحش شکافته می شود و عمق استراتژیک یا به گفته عرف، آن رویش، بالا می آید؛ و مسلما عمق و روی دیگر مومن، رحمت و مهربانی و مغفرت است: «و اذا ما غضبوا هم یغفرون». در حالی که اگر نهی از منکر احساسی بود؛ ناهی از منکر، می باید فرد بدکار را مثل ببری خشمگین بدرد!
چگونگی اثرگذاری امر و نهی عقلی (ولایت ایمانی): در هنگام مواجهه دو موجود، حوزه اصلی هویتشان؛ یعنی عقل آنان، به صورت ناخودآگاه وارد تعامل و ارتباطات می شود و تاثیر و تاثرات خاصی ایجاد می کند که در ادبیات دینی، به عنوان ولایت و هدایت باطنی از آن یاد می شود. همین عنصر عقل است که عامل برتری یک نفر بر دیگری است و نیز عامل داشتن ولایت ایمانی یا نداشتن آن؛ بنابراین، اگر کسی هر چند بی سواد یا بدون منصب ظاهری، دارای قوت عقلی باشد در حدی که دارای ولایت ایمانی باشد؛ در مواجهه با دیگران، هر چند باسواد یا صاحب منصب باشند، یک علوّ و برتری دارد و توان دستور نویسی و امر و نهی در خود می بنید. زیرا ابتدا عقل این فرد با فرد خاطی وارد تبادل می شود و اگر توانست، او را در حوزه عقل تسلیم کند، هویت فرد خاطی، از درون فرو ریخته است و وقتی ارتباط کلامی بیرونی در حد «امر و نهی» شکل می گیرد، عموما تاثیر گذاری مناسبی خواهد داشت؛ یعنی اگر کسی دارای «ولایت ایمانی» داشته باشد، ولایت او، در بسیاری از موارد موثر واقع می شود.
نواب صفوی، مردی اعجاب آور: بارزترین نمونه ولایت ایمانی، شهید سید مجتبی نواب صفوی بود:
۱. تاثیر اعمال ولایت ایمانی نواب بر مردم زمان شاه، از زبان امام خامنه ای: «يك جاذبه پنهاني مرا به طرف نواب مي كشاند و بسيار علاقه مند شدم كه نواب را ببينم ... من محو نواب شده بودم! خودم را از لابلاي جمعيت به نزديكش رسانده و جلوي نواب نشسته بودم. تمام وجودم مجذوب اين مرد بود و به سخنانش گوش مي دادم ... و آنچنان اين حرفها درون من نفوذ كرد و جاي گرفت كه احساس مي كردم دلم مي خواهد هميشه با نواب باشم. اين احساس را واقعا داشتم كه دوست دارم هميشه با او باشم. ... من هم وارد شدم. باز رفتم نزديك نواب قرار گرفتم. جذب حركات او شده بودم. [در گذر از خیابان] به افراد كراواتي كه مي رسيد مي گفت: اين بند را اجانب به گردن ما انداخته اند، برادر باز كن! به كساني كه كلاه شاپو سرشان بود مي گفت: اين كلاه را اجانب سر ما گذاشته اند برادر بردار! و من ديدم كساني را كه به نواب مي رسيدند و در شعاع صداي او و اشاره دست او قرار مي گرفتند، كلاه شاپو را بر مي داشتند و مچاله مي كردند در جيبشان مي گذاشتند. اين قدر سخنش و كلامش نافذ بود. من واقعا به نفوذ نواب در مدت عمرم كمتر كسي را ديده ام. خيلي مرد عجيبي بود يك پارچه حرارت بود، يك تكه آتش بود. ... باز من رفتم همان جلو نشستم و چهار چشمي نواب را مي پاييدم. شروع به سخنراني كرد. با همه وجودش حرف مي زد. يعني اين جور نبود كه فقط زبان و سر و دست كار كند، بلكه زبان و سر و دست و پا و بدن و همه وجودش همينطور حركت مي كرد و حرف مي زد و شعار مي داد و مطلب مي گفت. ... بايد گفت كه اولين جرقه هاي انگيزش انقلابي اسلامي به وسيله نواب در من بوجود آمد و هيچ شكي ندارم كه اولين آتش را در دل ما نواب روشن كرد.» حدیث رویش، یادمان پنجاهمین سالروز عروج شهیدنواب صفوی و یارانش، دی ماه ۸۴، ص ۲ و ۳
۲. تاثیر امر به معروف نواب بر ملک حسین، شاه اردن: «ملک حسین تحت تأثیر سخنان نواب از سوار شدن برماشین ساخت انگلیس خودداری کرد.» خاطرات نیره السادات احتشام رضوی، تدوین حجت الله طاهری، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ۱۳۸۳، ص ۹۸.
۳. تاثیر امر به معروف نواب بر یک خبرنگار مسیحی: «ما حکومت های خاورمیانه را تغییر می دهیم و حکومت اسلامی تشکیل خواهیم داد! [آنگاه] نواب نزدیک رفت و به یوسف حناء گفت: نظر تو چیست؟ یوسف گفت: متاسفم! من مسیحی هستم! نواب پرسید: چرا مسیحی؟ چرا به مسلمانان نپیوستی؟ قلب یوسف به تپش درآمد ... لحظه ای سکوت کرد و همانطور که به چشمان مهربان نواب خیره شده بود با صدایی لرزان گفت: ... استاد! چه بگویم تا مسلمان شوم؟» سید مجتبی نواب صفوی، نشر فراندیش، چاپ نخست، بهمن ۸۳، ص ۵۴.
۴. نواب در نگاه یوسف حناء: «او [نواب] جسم نحیفی داشت؛ اما روح بزرگی در این جسم نحیف حکومت می کرد که گویی می خواست تمام دنیا را در میان روح خودش و در میان پنجه های پرقدرت خودش هضم کند.» سید مجتبی نواب صفوی، اندیشه ها ،مبارزات و شهادت او، ص ۱۳۹.
۵. تاثیر امر به معروف نواب بر عرفات: «یاسر عرفات در دیدار با حضرت امام خمینی (ره): هنگامی که دانشجو بودم و در مصر درس می خواندم یک روز شهید نواب صفوی به دانشگاه آمد و سخنرانی کرد. پس از پایان سخنرانی نزد او رفتم و خودم را معرفی کردم. او به من گفت: "تو پسر علی هستی، اما ملتت در اسارت به سر می برد! ... تو باید ملت فلسطین را از چنگال اسرائیل نجات دهی، آن وقت اینجا نشسته ای درس می خوانی که چه؟" این سخنان نواب صفوی مرا تکان داد و روحیه انقلابی در من پدید آورد» نهضت روحانیون ایران، ص ۲۰۵. آقای اسدالله صفا از اعضای فدائیان اسلام: «در يكي از سفرهايي كه به كشورهاي عربي داشتيم به ديدن ياسر عرفات رفتيم. مرحوم خلخالي در معرفي من گفت: ايشان از ياران شهيد نواب صفوي هستند. عرفات به محض شنيدن نام نواب دو زانو نشيت و با دست سه بار روي زانوهايش زد و گفت: «نواب! نواب! نواب!». حدیث رویش، یادمان پنجاهمین سالروز عروج شهیدنواب صفوی و یارانش، دی ماه ۸۴، صفحات ۱۵
تمثیلی برای ولایت ایمانی و تاثیر گذاری عقلی: این امر، مثل کار مارگیری است که ابتدا از درون، مار را به تسلیم خود وابدارد و آنگاه دستش را برای گرفتن مار، دراز کند. اعمال ولایت هم امری درونی و مهرآمیز و طبیب گونه است! وقتی کسی را از درون تسخیر کردی، امر کردن به او در برون، خطر چاقوکشی و مشت زنی را هم بسیار کم می کند. پس اگر بخواهیم حرفمان در کسی اثر داشته باشد، ابتدا باید در خودمان اثر داشته باشد و اگر چنین بود و خودمان اهل ایمان و تقوا بودیم، آنگاه می توانیم دست دیگران را هم بگیریم و آنان را به حق امر کنیم.
«الَّذينَ إِنْ مَكَّنَّاهُمْ فِي الْأَرْضِ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّكاةَ وَ أَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ وَ لِلَّهِ عاقِبَةُ الْأُمُورِ» حج، ۴۱. در واقع کسانی صلاحیت امر به معروف دارندکه توان اقامه نماز داشته باشند، که خداوند به آنها تمکین عقلی داده باشد و آنان کسانی نیستند، جز اهل ایمان راستین و مفلحون. نه اینکه هر کس به صرف مفتخر شدن به عضویت در نهاد گرانقدر بسیج و داشتن قدرت ظاهری، توان امر به معروف و نهی از منکر داشته باشد؛ بلکه هم خود را خراب می کند هم گوهر «ولایت ایمانی» را . البته ضرورت برخورد با مجرم از سوی ضابطین قضایی، ربطی به ولایت ایمانی ندارد!
۱. تعلیم و تربیت استراتژیک۱؛ اردوهای جهادی مدلی شبیه به معجزه! ۲. ارتباطات استراتژیک؛ مقایسه مدل ارتباطات 7+8 با جبهه پایداری ۳. ارتباطات استراتژیک: شبیخون اینفوگرافیک صهیونیزم به واژه های تکوین و تکوین واژه ها ۴. تحلیل استراتژیک ضمانت اجرایی منعزل شدن ولیّ فقیه
۱. یک نمونه از این روایات، فرمایش امام صادق (ع) است که به برخی از عبارت آن اشاره می شود: "قُلْتُ لَهُ أَخْبِرْنِي عَنِ الدُّعَاءِ إِلَى اللَّهِ وَ الْجِهَادِ فِي سَبِيلِهِ أَ هُوَ لِقَوْمٍ لَا يَحِلُّ إِلَّا لَهُمْ وَ لَا يَقُومُ بِهِ إِلَّا مَنْ كَانَ مِنْهُمْ أَمْ هُوَ مُبَاحٌ لِكُلِّ مَنْ وَحَّدَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ آمَنَ بِرَسُولِهِ ص وَ مَنْ كَانَ كَذَا فَلَهُ أَنْ يَدْعُوَ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ إِلَى طَاعَتِهِ وَ أَنْ يُجَاهِدَ فِي سَبِيلِهِ فَقَالَ ذَلِكَ لِقَوْمٍ لَا يَحِلُّ إِلَّا لَهُمْ وَ لَا يَقُومُ بِذَلِكَ إِلَّا مَنْ كَانَ مِنْهُمْ..." كافي، ج ۵، ص ۱۳.
۲. تا آنجا که مطالعات محدود بنده نشان می دهد، انسانی با تراز پایین ایمان که خود اهل رعایت معروف و منکر نیست، دارای ولایت ایمانی نیست و روایات بسیاری؛ مانند این روایت، نشان دهنده این است که ولایت ایمانی، چیزی در حد تفقه در دین و اجتهاد است و نباید آن را برای همگان روا دانست: «وَ كُنْ آخَذَ النَّاسِ بِمَا تَأْمُرُ بِهِ وَ أَكَفَّ النَّاسِ عَمَّا تَنْهَى عَنْهُ وَ أْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ تَكُنْ مِنْ أَهْلِهِ فَإِنَّ اسْتِتْمَامَ الْأُمُورِ عِنْدَ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى الْأَمْرُ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْيُ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ تَفَقَّهْ فِي الدِّين...» من لایحضره الفقیه، ج ۴، ص ۳۸۴. احتمالا منظور از امر به معروف کن تا از اهل آن بشوی، این نیست که از اهل معروف بشوی، بلکه این است که از اهل امر به معروف کنندگان بشوی، زیرا در ادامه هم می فرماید که اوج کارها نزد خداوند همین امر به معروف و نهی از منکر و فقیه شدن در دین است. و نیز از امام صادق ع: «إِنَّمَا يَأْمُرُ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَى عَنِ الْمُنْكَرِ مَنْ كَانَتْ فِيهِ ثَلَاثُ خِصَالٍ؛ ۱. عَامِلٌ بِما يَأْمُرُ بِه، تَارِكٌ لِمَا يَنْهَى عَنْه؛ ۲. عَادِلٌ فِيمَا يَأْمُر، عَادِلٌ فِيمَا يَنْهَى؛ ۳. رَفِيقٌ فِيمَا يَأْمُر، رَفِيقٌ فِيمَا يَنْهَى» وسائل الشیعة، ج ۱۶، ص ۱۵۰