اشتباه برخی از اساتید فلسفه و عرفان حوزه علمیه قم درباره نامه امام به گورباچف
اخیرا بحث های زیادی درباره مفید بودن یا غیرمفید بودن فلسفه و عرفان در گرفته است. در این مقاله یکی از استنادات طرفداران فلسفه و عرفان بررسی می شود.
مدتها است که طرفداران فلسفه و عرفان می گویند که امام خمینی، در نامه دعوت از گورباچف برای انتخاب اسلام به عنوان جای کمونیزم، آثار ملاصدرا و ابن عربی را به عنوان مرجعی مطئمن برای شناخت اسلام معرفی می کند. این سخن به طور خاص، در متنی که با عنوان بیانیه جمعی از اساتید فلسفه و عرفان حوزه علمیه قم منتشر شده است نیز دیده می شود. متن بیانیه مذکور ارزش علمی چندانی ندارد و بیشتر شبیه یک بیانیه سیاسی و حزبی است. بخشی از آنچه در این بیانیه آمده و البته در محیطهای تقریبا علمی هم گفته می شود، همان ادعای اشتباهی است که به نامه امام راحل (ره) به گورباچف، نسبت داده اند و به نظر می رسد ظلمی پنهان به امام باشد. چون سوال می شود که چرا امام حرفی از قرآن، نهج البلاغه و اصول کافی (ثقلین) نیاورده است و به جای آن، یک ثقلین دیگری؛ یعنی ابن عربی و ملاصدرا جا گرفته اند!
اشتباه برخی از اساتید فلسفه و عرفان حوزه علمیه قم درباره نامه امام به گورباچف
واقعیت این است که با مراجعه با نامه حضرت امام خمینی به گورباچف، می بینیم که مساله چیز دیگری است و احتمالا اولین کسانی که چنین برداشتی از نامه کرده اند، یا سواد کمی داشته اند، یا فهم پایینی داشته اند، یا با پیشداوری، متن را مصادره کرده اند. اینک محتوای نامه را به صورت خلاصه شده دسته بندی می کنیم تا طرح کلی نامه روشن شود، و سپس قسمت مصادره شده نامه را به صورت دقیق و بدون حذف عبارت، بررسی می کنیم تا معلوم شود امام خمینی بر اساس آنچه در این نامه است، فارابی، ابن سنیا، ابن عربی، سهرودی و ملاصدرا را اسلام شناس معرفی نکرده است و حتی به گورباچف توصیه نکرده است که برای شناخت اسلام، کسانی بییند و آثار آنان را مطالعه کنند! چه رسد به اینکه مطابق ادعای بیانه نویسان، فرموده باشند: «اگر میخواهید اسلام را بفهمید باید از آثار ابن سینا، سهروردی و به خصوص ملاصدرا را بفهمید و لطایف باریکتر از موی آن را نوابغ میتوانند از کتب عرفا و به خصوص محییالدین ابن عربی بفهمند به شرط آنکه نزد عالمان این فن زانوی شاگردی به زمین بزنند.»

دسته بندی محتوای نامه حضرت امام به گورباچف
اینک تحلیل محتوایی نامه امام خمینی به گورباچف: «1.احوال پرسی؛ 2. اشاره به شهامت گورباچف به خاطر بازنگری در کمونیزم؛ 3. ضرورت بازنگری در خدازدایی؛ 4. هشدار از درافتادن به دام باغ سبز اقتصاد غرب؛ 5. مشکل اصلی شوروی عدم اعتقاد به خداوند است؛ 6. علت پیوستن مارکسیزم به موزه تاریخ، این است که مکتبی مادی است و جوابگوی نیازهای معنوی بشر نیست؛ 7. ضرورت بازاندیشی در دو جهان بینی مادی و الهی؛ 8. نقد حسگرایی ماتریالیستها و اشاره به نقص پزیتیویسم؛ 9. برخلاف پزتیویسم و حسگرایی، چیزهای غیر حسی مانند خداوندو معاد هم وجود دارد؛ 10. نقد اجمالی قرآن کریم بر مادیگرایی.
بخش مهمی از نامه برای نفی عقلی مادی انگاری و پزیتیویزم
از اینجا امام وارد نقد غیرنقلی (مثلا برون دینی) حسگرایی و مادی انگاری «علم» می شوند و تمثیلهای قابل فهمی برای یک ادم سیاسی می آورند که نشان دهند آن است که حقیقت علم، امری مادی نیست و جهان غیر مادی هم وجود دارد، ایشان می فرمایند: «اصولًا ميل نداشتم شما را در پيچ و تاب مسائل فلاسفه، بخصوص فلاسفه اسلامى، بيندازم. فقط به يكى- دو مثال ساده و فطرى و وجدانى كه سياسيون هم مىتوانند از آن بهرهاى ببرند بسنده مىكنم. اين از بديهيات است كه ماده و جسم هرچه باشد از خود بيخبر است...».
پس از این تمثیل، امام برای تبیین اینکه حقیقت علم مادی نیست، به شواهدی از کتب فیلسوفان و عرفا در نقد نگاه مادی انگاری علم و پزیتیویسم می پردازند و می گویند: [برای حفظ پیوستگی کلام امام راحل، مطالبی برای برجسته شدن بیشتر سخن امام، در پاورقی آمده است که لطفا بخوانید!]
«انسان مىخواهد به «حق مطلق» برسد تا فانى در خدا شود. اصولا اشتياق به زندگى ابدى در نهاد هر انسانى نشانه وجود جهان جاويد و مصون از مرگ است. اگر جنابعالى ميل داشته باشيد در اين زمينهها تحقيق كنيد، مىتوانيد دستور دهيد كه صاحبان اينگونه علوم علاوه بر كتب فلاسفه غرب در اين زمينه۱، به نوشتههاى فارابى و بوعلى سينا - رحمة اللَّه عليهما- در حكمت مشاء مراجعه كنند، تا روشن شود كه قانون عليت و معلوليت كه هرگونه شناختى بر آن استوار است، معقول است نه محسوس؛ و ادراك معانى كلى و نيز قوانين كلى كه هر گونه استدلال بر آن تكيه دارد، معقول است نه محسوس۲، و نيز به كتابهاى سهروردى - رحمة اللَّه عليه- در حكمت اشراق مراجعه نموده، و براى جنابعالى شرح كنند كه جسم و هر موجود مادى ديگر به نور صِرف كه منزه از حس مىباشد نيازمند است؛ و ادراك شهودىِ ذات انسان از حقيقت خويش مبرا از پديده حسى۳ است. و از اساتيد بزرگ بخواهيد تا به حكمت متعاليه صدرالمتألهين - رضوان اللَّه تعالى عليه و حشره اللَّه مع النبيين والصالحين- مراجعه نمايند، تا معلوم گردد كه: حقيقت علم همانا وجودى است مجرد از ماده، و هرگونه انديشه از ماده منزه است و به احكام ماده۴ محكوم نخواهد شد. ديگر شما را خسته نمىكنم و از كتب عرفا و بخصوص محى الدين ابن عربى نام نمىبرم؛ كه اگر خواستيد از مباحث اين بزرگمرد مطلع گرديد، تنى چند از خبرگان تيزهوش خود را كه در اينگونه مسائل قوياً دست دارند، راهى قم گردانيد، تا پس از چند سالى با توكل به خدا از عمق لطيف باريكتر ز موى منازل معرفت آگاه گردند، كه بدون اين سفر آگاهى از آن امكان ندارد».
[با پوزش از قطع کلام امام راحل؛ می بینیم که در این جا هم سخن از همانگونه مسائل، یعنی غیرمادی بودن علم و منازل معرفت است نه اسلام شناسی! و این گونه مسائل، یعنی نفی ماتریالیزم و پزیتیویزم افراصی، به عنوان یک پیشفرض ضروری برای فهم همه مکاتب غیرمادی است و حتی مقدمه انحصاری برای فهم اسلام هم نیست؛ زیرا الاهیات، فلسفه و عرفان مسیحی و یهودی و حتی هندوئیزم۵ هم نیازمند نفی ماتریالیزم و پزیتویزم افراطی است. البته این مباحث به طور عادی نیاز به اثبات ندارد و بدیهی است؛ ولی برای کسانی که گرفتار شبهه شده اند، خوب است که بازفهمی شود. تا اینجا به تصریح خود امام، مباحث مقدماتی تمام می شود و سپس بدون هیچ فاصله ای، عبارات زیر به عنوان اصل نامه یعنی تحقیق و تفحص درباره اسلام شروع می شود:
بخش اصلی نامه؛ دعوت به اسلام]
«جناب آقاى گورباچف، اكنون بعد از ذكر اين مسائل و مقدمات، از شما مىخواهم درباره اسلام به صورت جدى تحقيق و تفحص كنيد. و اين نه به خاطر نياز اسلام و مسلمين به شما، كه به جهت ارزشهاى والا و جهان شمول اسلام است كه مىتواند وسيله راحتى و نجات همه ملتها باشد و گره مشكلات اساسى بشريت را باز نمايد. نگرش جدى به اسلام ممكن است شما را براى هميشه از مسئله افغانستان و مسائلى از اين قبيل در جهان نجات دهد. ما مسلمانان جهان را مانند مسلمانان كشور خود دانسته و هميشه خود را در سرنوشت آنان شريك مىدانيم...»
می بینیم که اساسا امام خمینی هیچ حرفی از اسلام شناس بودن ملاصدرا یا ابن عربی در این جا نمی زند و به هیچ وجه نمی گوید که متن تراز ما برای دعوت به اسلام و معرفی اسلام، حرفهای ابن عربی سنی متعصب و ملاصدرای فیلسوف است. ادعایی که به صراحت در ادعای اشتباه بسیاری، به حضرت امام نسبت داده شده و می شود و آخرین مورد آن هم ادعای اشتباه بیانیه ای منسوب به جمعی از اساتید فلسفه و عرفان حوزه علمیه قم است که براستی نه در شان ادعای آزاد اندیشی فیلسوفان است و نه در شان استاد عرفان، و نه در شان حوزه علمیه قم.
مقالات مرتبط: امام خامنه ای نه فلسفه صدرایی را حکمت می دانند و نه ملاصدرا را حکیم ؛ ابرنقد ملاصدرا/۱: فقر ملاصدرا در ابردانش و درک استراتژیک ؛ ابرنقد ملاصدرا ۲؛ مقایسه فقر استراتژیک ملاصدرا و غنای استراتژیک امام خمینی ؛ نقد استراتژیک منطق و فلسفه
۱. کتب فلاسفه غرب برای اسلام شناسی معرفی نمیشود، اما می تواند در نفی مادی انگاری کمک کند.
۲. امام، هدف مراجعه به آثار مشائی ها را فهم مادی نبودن قانون علیت و ... می داند نه شناخت اسلام.
۳. تا اینجا هم بحثی از اسلام شناسی نیست، سخن از غیرمادی بودن حقیقت انسان و ادراک است.
۴. اشاره به ملاصدرا هم برای نشان دادن غیرمادی بودن ماهیت علم است، نه اسلام شناسی.
۵. استاد مطهری: «استاد بزرگوار ما علامه طباطبایی سلّمه الله تعالی، وقتی در چندین سال پیش برای اولین بار اوپانیشادها را خوانده بودند، خیلی اعجاب داشتند و میگفتند که مطالب بسیار بسیار بلندی در این کتابها هست که کمتر مورد توجه است.» انسان کامل، چ 72، ص 137.