کرامت استراتژیک رهبری در بهم واداشتن هاشمی و خاتمی+فایل صوتی
در این مقاله طی رمزگشایی دشواری، تبیین شد که فرمایش رهبری در "هیچ کس برای من مثل هاشمی نمیشود" یک پدافند غیر عامل بسیار پیچیده است. در این نوشته، سعی بر این است که به هدف این پدافند و هجومی سنگینی که این پدافند در برابر آن طراحی شده است، اشاره کنیم:
اینک رازی که سالها در سینه فرزندان رازدار ولایت، نهفته بود را افشا میکنیم؛ هیچگاه یادم نمیرود که این سخن ولیّ خدا (هیچ کس برای من...) سالها سوال سخت مردم حزباللهی و عامل گمراهی برخی علما بود، و برخی هم آن را لغزش رهبری میپنداشتند!
v بیت رهبری اسلام، ترافیک شیاطین و ملائکه، و فیوچرلوژی رهبری: پیشتر درباره اجتنابناپذیری حضور شیاطین در بیت رهبری اشاره شد. تردیدی نیست که نصرت خداوند و ملائکه[1] در طول تاریخ مبارزه حق و باطل، بارها نصیب اهل حق شده است؛ و استمرار هم خواهد داشت[2] به شرط اینکه هر کسی خواهان نصرت الهی است، الله را یاری کند، بگوید پروردگارم الله است و سپس استقامت ورزد و سرسوزنی هم کوتاه نیاید، نمونههای امروزی آن را دوست و دشمن در جنگ 33 روزه لبنان گزارش کردند و رهبری و رزمندگان، در دفاع 8 ساله گرم و در جنگ 16 ساله نرم اشاره کردند؛ غرض اینکه رهبری اسلام به فضل خداوند و مدد ملائکه "بر"زمان ایستاده است و حوادث "در" زمان را به خوبی شناسایی و مدیریت میکند؛ ابرفیوچرلوژیست!
v پدافند غیرعاملی زودهنگام رهبری در برابر ویرانگری دیرهنگام سبزها: تا آنجا که ما می فهمیم، بکار گیری این پدافند پیچیده غیرعامل، ۲ دلیل داشت، یکی از آنها هنوز باید نهان بماند و از دیگری امروز می توان پرده برگرفت؛ اگر جبهه سبز امروزی با محوریت هاشمی و خاتمی و موسوی، در ایام رنجوری امت حزب الله و غربت عمیق رهبری و قدرت جریانی که امروز به سبز موسوم است، شکل میگرفت، هیچ اثری از نظام اسلامی نمانده بود؛ نابودی نظام.
هاشمی با در اختیار گرفتن نیروی انسانی و مدیران کشور، در دست داشتن بیش از 70 درصد اقتصاد کشور و در دست گرفتن سیاست و فاصله گرفتن نظام از گفتمان انقلاب، توانسته بود، عملا مرد شماره یک نظام باشد و رهبری را در عمل به دست بگیرد[3].

اگر توان مردمِ در اختیار خاتمی و خسته از "نظام رفسنجانی" (نه نظام اسلامی مورد نظر امام و رهبری) ضربدر قدرت حاکمیتی هاشمی میشد، نظام و رهبری، امکان مقابله با آنان و احیای گفتمان و ارزشهای جوهری انقلاب را نداشتند. در این شرایط، نائب امام عصر، با زیرکی تمام، به پیچیدهترین پدافند غیرعاملی پناه برد که به ذهن احدی نمیرسید، ایشان در هنگام رأی دادن هاشمی را به خود منتسب کرد و فرمود: "هیچ کس برای من مثل هاشمی نمیشود".
v نتیجه معجزهآسای این ابرحکمت بالغه: دو مورد از نتایج این کرامت استراتژیک:
نتیجه اول: هاشمی رهبر آینده: هاشمی با این استدلال که چون من بیش از همه به رهبری نزدیکم، پس من بیش از همه استحقاق رهبری دارم و لذا باید در بین عموم این ویژگی (هیچکس برای من...) را حقظ کنم، تا رهبر شوم. نتیجه طبیعی این امر، عدم فاصله گرفتن آشکار از رهبری است و مراعات ظواهر امر، لذا نباید با طرح وحدت با خاتمیون، مجبور شوم تا در دوره رهبریم، به آنان سهمی بدهم. پس باید مستقل باشم و این چندین سال را با سیاست، مدیریت کنم؛ تا وقت جانشینی آیت الله خامنهای.
نتیجه دوم: خاتمی و دوستانش که به سبب خستگی مردم از "نظام هاشمی" توانسته بودند محبوبیت نظام اسلامی را مصادره کند، در تحلیل خود به این نکته رسیدند که هاشمی و رهبری همجبههاند و حضور هاشمی در جبهه دوم خرداد، برای مصادره قدرت از دست رفته و باز گرداندن آن به ولیّفقیه آینده (مطابق سخن رهبری، هاشمی) است.
بنابراین دو خطر آینده خاتمی و گفتمانش را تهدید میکند؛ اولی خطر قانونگریزی معهود هاشمی، بستگان و وابستگانش برای تسلط بر خاتمیون است و دومی، خطر رهبر شدن فردی مجرب و اقتدارگرا و صاحب اقتصاد و سیاست و فرهنگ کشور است که امکان اقدام بر خلاف نظر وی نزدیک به صفر است. بر این اساس بر دو استراتژی تکیه کردند:
1. برجسته کردن شعار قانون و قانونگرایی که عملا زمینه اقتدارگرایی و فشار هاشمی (رهبر آینده) را کم میکرد، به ویژه که با قبضه مجلس، امکان گذراندن قوانین دلخواه هست.
2. تخریب هاشمی برای اینکه یا رهبر نشود، یا رهبر ضعیفی شود، تا خاتمی بتواند با "طرح دو قلویش" خود و جریان سکولارش را بر بام ایران بنشاند. اما غافل از اینکه مکر الهی، بالاترین مکرهاست؛ و چرخ مکرها را معکوس میچرخاند:
الف. آنها شعار قانون سر دادند که در حقیقت امروز صد در صد به ضررشان است. و از همان چیزی که برای اهداف شیطانی بدان پناه برده بودند، امروز چوب میخورند.
ب. آنها هاشمی را هزار بار رنگ خاکستری و سرخ و سبز و بی آبرو کردند، اما امروز به همو نیازمندترینند و پشتوانه اصلی سبزها بنا بر قول و فعل آقای هاشمی و اهلبیتش (اهلالبت أدری بما فی البیت: اهل بیت به آنچه در خانه میگذرد، آگاه ترند) همین آقای هاشمی است؛ همانطور که دوست و دشمن از رفتار آقای هاشمی فهمیدهاند و شمس الواعظین و دختر رفسنجانی هم بیان کرده است: پدرم سبز است، سازش هم نمیپذیرد!
و همه اینها محصول یک سیاست عظیم مکتومی است که اوج تجلی آن در " هیچ کس برای من مثل هاشمی نمیشود" است. هاشمی و خاتمی متحد شدند، اما خیلی دیر! خیلی دیر! خیلی دیر! چون رهبر اسلام به مدد الهی، با یک جمله، جملگی را پراکنده کرد، آن هم خیلی زود، خیلی زود، خیلی زود؛ حدود 14 سال پیش جبهه سبز را فرو پاشید و جنگ سبز را به فتنه سبز تنزل داد.
[1]. آلعمران،124: "إِذْ تَقُولُ لِلْمُؤْمِنينَ أَ لَنْ يَكْفِيَكُمْ أَنْ يُمِدَّكُمْ رَبُّكُمْ بِثَلاثَةِ آلافٍ مِنَ الْمَلائِكَةِ مُنْزَلينَ" و نیز آیه 125.
[2]. فصلت، 30: "إِنَّ الَّذينَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلائِكَةُ أَلاَّ تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتي كُنْتُمْ تُوعَدُونَ..."
[3]. فائزه هاشمی در اغتشاشات بعد از انتخابات: "[امام] خامنهای احمدی نژادو میخواد. خامنهای این همه دوره، کی رهبر بوده؟ تنها دورهای که رهبر واقعیه الانه." - یکنفر: - آقا مگه نگفته بود هیچکس واسه من هاشمی نمیشه؟ - فائزه: - "آقا اون حرفو زد. ولی شما تاریخ رو که نگاه کنید زمانی که آقا رئیس جمهور بود، نخست وزیرش میرحسین، تحمیلی بود، آقای [امام] خمینی گفت باشه! زمانی که بابا رئیس جمهور شد، باز رئیس جمهور با آقا نبود. خاتمی که رئیس جمهور شد، باز اون نبود تنها دوره ای که رهبر واقعیه الانه"دانلود فایل صوتی
|
|