می ترسم قاعدین بر صندلی سبز، قرآن را به قیام و قعود بگذارند و سوره برائت رای نیاورد!
به نام خدای مان
نامه ای به یک دوست: سلام!
انا انزلناه فی لیلة القدر؛ و تو چه می دانی که شب قدر چیست؛ لیلة القدر خیرمن الف شهر؛ به اذن خدا، فرشته ها و ملائکه در آن برای [تعیین سرنوشت] هر امری فرود می آیند؛ سلام هی حتی مطلع الفجر؛ و امام خامنه ای گفت که ما در لیلة القدر تاریخ هستیم و حتما در این لیلة القدر ملائکه نازل می شود بر آنان که گفتند «ربناالله» و سپس پایداری کردند: «ثم استقاموا» و شب قدر بیش از هزار ماه ارزش و تاثیر دارد؛ و ای رسول الله! تو چه میدانی که شب قدر چیست؟ و در شب قدر تاریخ، سرنوشت نهایی تاریخ رقم خواهد خورد به دست فرشته هایی که تو می توانی در این فرشتگی حق اشتراک داشته باشی.
ما در شبیم؛ شباهنگام، خورشید، در پشت زمین، انتظار چرخش ما را به سمت خودش می کشد! زمان، پشت به خورشید است؛ زمین هم، پشت به خورشید است؛ و زمینی ها هم! اما آسمانی ها رو به آفتابند، سینه سرخان مهاجر، پرستوهای شهید، همرزمان تو ...؛ و درست است این که می گویند: «زمین جایی برای زیستن نیست، به آسمان راهی باید جست!» و تو هم در یک انتخابی؛ انتخابِ انتخاب شدن یا انتخاب کردن. ذهن ترا پیله های قطور مظلومیتت پوشانده اند، تا بین تو و پروانه و پروا، فاصله بیندازند. و من دوباره، درک مشترک و در مشترکمان را فریاد می شوم:
شب بود، ماه پشت ابر بود. امین واکرم به آسمان نگاه می کرند؛ به جای ستاره در آسمان غزه بمب فسفری دیده می شد؛ به جای شهاب های زیبا، شیرجه اف شانزده به سمت یک مهد کودک می دیدند، یک خوشه بمب ناپالم و اورانیوم به جنگ کالسکه سلمی رفت، غزه در محاصره بود، رباب شیر نداشت، سلمی نوک بمب ناپالم را در دهان گرفت، فکر کرد سینه رباب پر شیر شده است، حرمله موفقیتش را رادیویی مخابره کرد، حتی یک قطره خون سلمی بر زمین نریخت: خدایا این قربانی را از ما بپذیر!
اصلاح طلبها گفتند «نه غزه نه لبنان!»؛ راشل کوری نمازش را به امام حسین اقتدا کرد: الله اکبر و بعد صدای مناجات شکستن استخوانهایش زیر شنی کاترپیلار 60 هزار کیلویی، در سکوت شب قدر پیچید؛ انگار صدای مناجات علی در نخلستانها بود، که آرزو می کرد در ایام پر غربت منتهی به ظهور مهدی (ع) باشد، همان شب قدر تاریخ که فرزندش خامنه ای اشاره کرد؛ و همانجا که فرزندش سید، شاید «ناصر» باشد، پاسخی به هل من «ناصر» ولیّ زمان؛ هل من ناصری چند بار برای یاری طلبیدن در برابر اصلاح طلب هایی بوده است که در خانه ملت، جام زهر به امام حسن دادند؛ اصلاح طلبهایی که در مجلس تحصن کردند برای صلح با معاویه، برای آمدن آمریکا و نیامدن امام زمان!

شب بود! ما پشت ابر گناه ما بود؛ ماه، گریه کرد در نماز جمعه شهر قدر؛ ماه جلوی دشمن گریه کرد از دست اصلاح طلبها! ماه می گوید که ما در شب قدریم؛ لیلة القدر خیر من الف شهر؛ در شب قدر باید با وضو باشیم! نمازهای مان را با حضور قلب بخوانیم، باید دعای جوشن بخوانیم در برابر وسوسه های شیطان برای تخریب دیگران؛ مادرت زهرا حالا ممتد به تو نگاه می کند؛ من دارم می بینم؛ تو شاید سرت خیلی شلوغ باشد؛ احتمالا متوجه نیستی؛ حس می کنم نگران است؛ دست به پهلو گرفته است، اصلاح طلب ها پهلوی مادر را شکستند، تو در تب و تاب انتخاباتی، لابد وقت این حرفها را نداری ...
امام علی آرزوی زیستن در لیلة القدر تاریخ را داشت، روزهای تاریک و سنگین غربت منتهی به ظهور آفتاب عالمتاب! قلبت را وضو داده ای که امیرالمومنین، حالا شب قدر را در نخلستانهای قلب تو احیاء بگیرد؟ و برای مستضعفین جهان، «طرح» حمل کیسه های شبانه نان و خرما را با دو فوریت به مجلس ببرد؛ مردم وال استریت و تگزاس هم منتظر رای آوردن «طرح» ظهور، در صحن علنی مجلس هستند؛ لاریجانی می گوید دو فوریتش رای نیاورد! اصلاح طلبها می گویند قیام مردم منطقه و بحرین اسلامی نیست و جنبش وال استریت، قیام مستضعفین نیست! و خدا نباید بر مستضعفین منت بگذارد و امام زمان را برای شان بفرستد! خوب گوش کن! صدایی می شنوی؟ دوستان خاتمی با اسلحه های خودکار، از پایگاه روزنامه ایران، ۲۴ تیر ۷۹ کالیبری شلیک کردند:
«مردم حق دارند همه مسئولین را به سوال کشیده، از آنها انتقاد کنند حتی اگر آن مسوول، پیامبر و امام معصوم باشد، بلکه به خود خدا هم می توان اعتراض کرد و او را فتنه گر نامید»!
چه خلائق بی تربیتی! آدم دلش برای خدا می سوزد که می خواهند رسولش را فتنه گر بخوانند! لابد اینها با لوله خودکارشان استمناء می کنند تا قطره قطره منی بچکد بر روزنامه هاشان که از دستمال استنجاء ابلیس هم کثیف تر است!
برادرم! می ترسم لاریجانی یک بار دیگر با لحاظ لابی جانی های اصلاح طلب، آیه های قرآن را به قیام و قعود قاعدین بر صندلی «سبز» بگذارد و سوره برائت رای نیاورد! می ترسم اصلاح طلبها به رهبری فراکسیونچی شان، دوباره به «طرح نان و خرمای شبانه» برای مستضعفین عالم، رای منفی بدهند و کودکان یتیم، بی نان و خرما بمانند و آن جزامی، در خرابه گریه کند و ما از نبود جیره نان و خرمایش، نتیجه بگیریم که علی دوباره نیست! شب بود، ماه پشت ابر بود و خورشید در پشت زمین منتظر چرخش ما به سمت خودش، دلشوره دارد!
الله اکبر ...
صدای اذان ظهر می آید، به خدا پناه می برم مسجد؛ یادم باشد که این نمازها را در لیلةالقدری می خوانم که آرزوی امام علی بود، باید با حضورقلب بیشتری عطر عبودیت بزنم، کفش بپوشم، سلام کنم و به مسجد برسم و بهتر با خدا باشم ...
... این کلمات، تعقیب نماز عصر من است، هر چند به قول برخی ماثوره نیست! این روزها، شب قدر تاریخ است، و شب قدر را هر کس به طریقی پاس می دارد؛ یکی برای سلامت اندام رعنای نظام، دعای "جوشن" کبیر را بر رای خود می نویسد و بر تن جمهوری گل محمدی می پوشاند؛ سید علی ذوالفقار زبانش را از غلاف بر می کشد؛ و حتی برخی قلم و مصاحبه و زبان یا شمشیرشان را با زهر وضو می دهند تا با وضو بر فرق نماز آفرینش فرود آید!
نگاه زینب، حالا دیگر به تو ممتد شده است! زینب هل من ناصر داداش حسین را با نگرانی تکرار می شود در همه عاشورهای تاریخ و در شب قدر تاریخ که یکی از اعمالش زیارت امام حسین است؛ نگاه ممتد زینب! موسیقی سکوت ایشان و سید ناصر که در یک انتخاب بزرگ به خواب رفته است.
من هم مثل تو درک مشترکی دارم از درد مشترکی که دوستان بر گرده ما سوار کرده اند؛ تهمت تندروی و قدرت طلبی و خود را دیدن و حق را ندیدن و ... . و گاهی که خیلی دلم می شکند، اول دست روی صورتم می گذارم و بعد آرام آرام گریه می کنم و زود تمامش می کنم تا کسی (عج) نبیند.
اما یادت باشد برادرم! هر طرحی که تابش در مجلس امضاء کند، اول تو آن را در این لحظه ها امضاء کرده ای و بدان که به پای تو هم می نویسند رای نیاوردن طرح ظهور را! رای آوردن طرح حقوق مادام العمر را! یا هر مصوبه ای که بی عدالتی آن از رئیس فراکسیون اقلیت آب می خورد. تو از اصلاح طلبها بیزاری، از مسببان 18 تیر 87 و فتنه مخملی 88 و این بیزاری، برترین عمل تو در لیلة القدر تاریخ است، البته اگر حرف نباشد و به حوزه عمل هم بینجامد! شهر تو میبد است، غزه هم هست؛ نیویورک هم هست و وال استریتی ها هم همشهری های تو هستند؛ همانطور که مردم محله السلام غزه، همشهری راشل بودند، همشهری آسمانی، نه زمینی؛ آخر انسان های آسمانی را با معیارهای زمینی نباید ترازو کرد. اگر اصلاح طلبها به جغرافیای میبد نگاهی کرده اند، اربابان آمریکایی شان، تومار تاریخ غزه را با بمب فسفری سوزانده اند و آخرت نیویورکی ها را و ابدیت اروپایی ها را دزدیده اند! و در این معرکه، باز هم اصلاح طلب ها امید آمریکایی ها هستند؛ شاید امیدشان این است که تابش هم رای بیاورد نه کلانتری و شاید من یا تو کسی باشیم که آمریکایی ها را به این آرزو برسانیم!
آیا تاکنون، کسی به غیر از گل نرگس عطر تو بوده است؟ پشتت به دیگری گرم است؟ نگران رای آوردن تابش ممتد اورانیوم رقیق شده بر خیمه های نیم سوخته کودکان عراقی و لبنانی و بحرینی نیستی؟ اگر فکر می کنی که گوش اشتباهات این تابش را در مجلس می تابانی، نخواهی توانست والله!
بیا و حالا که وقت عمل است کاری کن! بیا و مرد باش تا باشی؛ وگرنه حتی اگر انتخاب هم بشوی نیستی. برادرم! ما از خیلی چیزها درک مشترک داریم، از خیلی ها درد مشترک داریم، من سودی از به مجلس رفتن کسی جز غربت مضاعف ندارم، جز اتهام احتمالی از برخی دوستانم به تندروی و سهم خواهی؛ اما «من یک تار موی گندیده یحیی زاده را به همه اصلاح طلب ها نمی دهم»؛ و این حرف توست! ولی عمل تو کاری نکردن در برابر به مجلس رفتن رئیس اصلاح طلبان است! و چقدر تاسفبار می شود که هم در میبد حسین اعرافی به مجلس برود و هم در اردکان تابش و تو اگر درست تصمیم نگیری، می توانی در تمام تصمیمات این دو نفر در مجلس، شریک باشی!
داوری و تصمیم اکنون تو بسیار متاثر از غربت خود تو است؛ نه غربت اسلام و ماه و آفتاب! تو گفتی که «پس از این همه سال مظلومیت، می خواهم خودم را ثابت کنم!». و من یقین دارم که تنها دلیلی که ارزش استدلال کردن به آن دارد و برهان ساز است، ادامه ندادن است؛ ثابت نکردن است؛ زیرا خدای مان فرموده است که «ان الله یدافع عن الذین آمنوا» خدا برایت کافی نیست؟ کدام مهاجمی می تواند با وجود مدافعی مثل خدا به تو گل بزند؟ الیس الله بکاف عبده؟
تو حتی اگر رای هم بیاوری که احتمالش اندک است، باخته ای، اگر وزنه بزرگ اصلاحات هم رای بیاورد! چرا خاموش هستی در برابر حدود دو هزار رایی که میبدی ها به تابش دادند؟ کاری کن! برآوردها می گویدکه به احتمال بسیار، تفاوت رای تابش با کلانتری، کمتر از دو هزار رای است؛ به مردم بگوییم که مشکل یحیی زاده نیست، بسیاری از مشکلات شهر و استان و کشور در اندیشه اصلاح طلبانی است که تابش رئیس فراکسیون آنان است. آنگاه مردم می دانند که رای منفی به تابش مهمتر از رای مثبت به یحیی زاده است.
سید عزیزم! اگر در این لیلة القدر تاریخ، اشتباه کنی، «شرّ من الف شهر» است! تو با نیامدن ثابت می کنی که گذشت داری و مقام جو نیستی! نه با آمدن؛ با نیامدن ثابت می کنی که حتی بر خواسته حق خود نیز، حاضر نیستی به هر قیمتی که شده است، اصرار شوی! با نیامدن ثابت می کنی که مشورت منش هستی؛ باری با نیامدن خودت را ثابت می کنی نه با آمدن! آمدن تو همه متهم کنندگان تو را در ادعاهای شان محکمتر می کند؛ بیا و خود را در معرض تهمت قرار نده! لازم نیست تمام امتیازات نیامدنت را عرض کنم؛ اکثر موارد را شفاهی گفته ام. سخت است که سیاست را دینی گزارد؛ و بنابر این سخت است که سیاست را دینی و ادبی نوشت، و اگر بی ادبی شد، الا تحبون ان یغفر الله لکم؟ ببخشید!
انا انزلناه فی لیلة القدر و تو چه می دانی که شب قدر چیست؟ لیلة القدر خیر من الف شهر و در آن شب، فرشته ها نازل می شوند بر کسی که با خدا معامله می کند فقط! تو در پیچ عظیمی هستی اگر از مسیر خود نپیچی به احتمال بسیار، سرنوشت سیاسی ات را درهم پیچیده ای:
دنیـا، همه هـیــچ و کار دنیا هم هـیـچ ای هـیـچ ز بهر هـیـچ بر هـیـچ مـپیـچ!
والسلام علی من ابتع الهدی
ابوالفضل امامی
۸ اسفند ۱۳۹۰
قم المقدسة