آقای شریعتمداری! اصل بر اصلحیت افراد لیست "هم این، هم آن" جبهه پایداری است، مگر آنکه...
در سرمقاله ۸ اسفتند آقای شریعتمداری ابهامات و تناقضاتی است که به برخی از آنها اشاره می شود:
۱. افراد لیست جبهه پایداری لزوما عضو جبهه نیستند: ایشان می گویند: «هر يك از دو جبهه محترم «متحد» و «پايداري» در حلقه هاي اول خود از هواداراني برخوردارند كه هر چند جبهه ديگر را نيز اصولگرا مي دانند ولي «اصولگرايي ناب» را در جبهه اي تلقي مي كنند كه خود به آن تعلق دارند.» این حرف اگر چه به ظاهر درست است، اما واقعیت این است که آقای حداد عادل و تعداد دیگری از دوستان جبهه متحد، درلیست جبهه پایداری آمده اند، با اینکه آن برادران، خود را به عنوان اعضای جبهه پایداری معرفی نکرده اند. پس نکته نخست مقاله آقای شریعتمداری درباره جبهه پایداری صدق نمی کند، هر چند برادران جبهه متحد این اشکال را دارند:
۲. جبهه پایداری که باشد که بر خاطر عاطر جبهه متحد گذرد! جبهه پایداری که اصلا یک نامزد اصلح هم ندارد، اساسا در جایگاهی نبوده است که حضرت جبهه متحد با آن وحدت بکند یا نکند!
الف. جبهه متحد ادعا می کند که افراد لیستش اصلح هستند؛ ب. حتی یک نفر از اعضای جبهه پایداری در لیست جبهه متحد نیست؛ نتیجه: حتی یک نفر از اعضای جبهه پایداری هم جزو اصلح ها نیستند. پس: این همه ادعا و توصیه دوستان جبهه متحد و شخص آیت الله مهدوی برای وحدت یا ائتلاف با کسانی بود که حتی یک نفر اصلح در میانشان نیست؟ چرا به دو یا سه نفر از این افراد حق تصمیم گیری برای تعیین اصلح را داده بودید، ولی خود این دو نفر را اصلح نمی دانید؟

۳. ارادت داشتن به معنای بصیر بودن طرف ارادت یا بصیرتر بودن وی نیست: ارادت داشتن امام به کسی، منطقا و عرفا به معنای صلاحیت یا اصلحیت یک نفر در یک مساله تخصصی نیست، اگر دوستان جبهه پایداری هم به جمله ای از آقا استدلال کرده بودند که ایشان فرموده باشند که من به آقای مصباح ارادت دارم، استدلال آقای شریعتمداری در هم ترازی این دو بزرگوار در مساله مورد اشاره صحیح بود؛ اما ارادت داشتن به کسی به معنای این نیست که به ایشان مرجعیت منطقی در مساله ای داشته باشد که نیاز به بصیرت دارد و شاید علت ارادت امام به آن شخص، بصیرت حداکثری وی نبوده است و مسائل دیگری بوده است؛ یعنی اگر ما برویم و صحیفه امام را نگاه کنیم و ببینیم که امام فرموده است که من به آقای خوانساری، ارادت دارم، این به معنای آن است که درمسائل تخصصی که احتیاج مبرمی به بصیرت بالا دارد، نظر آقای خوانساری، حجیت شرعی و منطقی دارد؟ پس استدلال دوستان جبهه متحد، چندان منطقی به نظر نمی رسد. ضمن اینکه اگر ارادت به جهت بصیرت داشتن آیت الله مهدوی باشد، باز هم باید بین بصیر و بصیرتر، بصیرتر را انتخاب کرد وظاهرا عبارت امام خامنه ای بصیرت علامه مصباح را تقریبا بی نظیر می دانند. پس این پیش فرض آقای شریعتمداری هم مخدوش است و استدلال دوستان جبهه پایداری در اینکه امام خامنه ای مردم را به افراد بصیر ارجاع داده اند و سال گذشته در عبارتی عجیب، علامه مصباح را در بصیرت تقریبا بی نظیر خواندند، صحیح است.
۴. اصل بر اصلحیت افراد لیست مختلط جبهه پایداری است، مگر آنکه خلافش ثابت شود: ایشان دربند 3 مقاله خود، نتیجه اشتباهی را که به بعضی ها و فقط بعصی ها نسبت می دهد، نقد می کند. «خب! اكنون، آيا بايد نتيجه گرفت كه هر كس به تمامي 30 نامزد جبهه پايداري رأي ندهد با نظر آيت الله مصباح يزدي و نهايتاً با نظر حضرت آقا مخالفت كرده است؟! و از سوي ديگر چنانچه كسي به همه 30 نامزد معرفي شده در فهرست جبهه متحد رأي ندهد، نظر آيت الله مهدوي كني و در نتيجه نظر حضرت امام(ره) را ناديده گرفته است؟! اين چه استدلالي است؟» اولا چرا شما نظر اکثریت جبهه پایداری را رها می کنید و نظر بعضی ها و فقط بعضی ها را نقل و نقد می کنید؟ اکثریت جبهه پایداری می گویند که در مجموع فهرستی که تنظیم شده از جبهه پایداری و افراد اصلح جبهه متحد، اصلح هستند. این فهرست بر اساس نظر ما و با رعایت حداکثر دقت است اما، حجیت شرعی برای کسی نمی آورد و افراد باید خودشان تحقیق کنند! ولی، اگر نیاز به راهنمایی بود، ما با معیارهای امام خامنه ای و راهنمایی های علامه بصیر، مصباح یزدی، این افراد را اصلح می دانیم. نظر علامه مصباح هم بنا به نقل آیت الله آقاتهرانی این است: «حضرت آیت الله مصباح یزدی، رعایت ضوابط شرعی و اصول انقلاب اسلامی را در انتخاب کاندیداهای جبهه پایداری ستودند.»
۵. مساله را حل کنیم نه منحل، طبق نظر شما باید رساله مراجع هم جمع شود: بالاخره بحث دراین است که برای افرادی که تحقیقاتشان به نتیجه نمی رسد، افراد بصیر موظفند که راهنمایی کنند. نه کسانی که از بین دو لیست می توانند عده ای را به درستی انتخاب کنند؛ پس محل بحث اول روشن باشد. آقای شریعتمداری محل بحث را منحل کرده اند و فرض را به سمت کسانی برده اند که می توانند با کمک شاخصها، مصداقها را مشخص کنند و این اشتباهی اساسی است. مساله شبیه مرجع تقلید که باید وظیفه مقلدینش را مشخص کند و معنایش این نیست که تمام مساله های رساله منطبق بر واقع و درست است؛ آیا بر اساس منطق شما باید هیچ رساله ای را برنگزیند، چون ممکن است مساله غیر مطابق با واقعی در آن باشد؟ اما نکته ای که رها شده است، اینکه، فرضا که هیج فهرستی، حتی فهرست مختلط جبهه پایداری، که پیشاپیش به توصیه نگفته آقای شریعتمداری درگزینش خوبترهای هر دو جبهه، عمل کرده است، اصلح نیست، در مجموع کدام بهتر است؟ مگر نباید افراد بصیر در تعیین مصداق اصلح به مردم کمک کنند؟ اگر کسی تحقیقاتش نتیجه نداد، به کدام لیست اعتماد کند؟ آقای شریعتمداری هر دو لیست را یکسان رها کرده است. لیتست مختلط جبهه پایداری؟ یا لیست جبهه متحد که حتی یکی از مصادیق انتخاب علامه مصباح را اصلح نمی داند؟ و یک نفر از جبهه پایداری را اصلح نمی شمارد؟ الانصاف!
۶. تعیین مصداق کار رهبری نیست ولی طبق فرمایش آقا، افراد بصیر موظف به این کارند: ایشان سپس عبارتی از علامه مصباح و نیز امام راحل و امام خامنه ای ذکر می کنند که رای دادن به لیست درست نیست و باید اصلح را شناخت و باید شاخصها را معرفی کرد نه افراد را: «حضرت آقا در همين باره مي فرمايند: «البته بديهي است كه رهبري از فرد خاصي حمايت نمي كند. از معيارها حمايت مي كند. ما دنبال اين هستيم كه اين معيارها تحقق پيدا كند... تشخيص اصلح برعهده خود مردم است.» که البته استناد اشتباهی است و امام خامنه ای در نماز جمعه 14 بهمن فرمودند که مردم اگر اصلح را تشخیص ندادند به افراد بصیر و متدین معرفی کنند.
۷. اگر لیست یکی بود، خوب بود؛حالا که دو تا شده اساسا لیست بد است! اما نکته ای که نهایت ابهام در نوشته آقای شریعتمداری را نشان می دهد این است که ایشان از سویی می گویند که لیست دادن درست نیست و باید شاخص داد و تاکید می کنند که علامه مصباح هم می فرماید که لیست حجت نیست و از سویی می گویند که کاش جبهه پایداری و جبهه متحد یک لیست واحد می دادند!

بالاخره اگر لیست حجت نیست، چه شخص علامه مصباح لیست بدهد و چه علامه مصباح و آیت الله مهدوی با هم لیست بدهند، باز هم حجت نیست؛ ظاهرا همه دعواها بر سر این است که آقایان بالاسری یکی شوند نه اینکه مساله لیست وحجیت شرعی و مطلوبیت یا مطرودیت آن مطرح باشد. و خدا را شکر که علامه مصباح و جبهه پایداری حاضر نشدند از شخص یا معیاری غیر از امام خامنه ای و شاخص های مطرح شده ایشان، اطاعت کنند!
۸. اشاره به یک نکته خوب، اما با ادعای اشتباه: «از سوي ديگر به جرأت مي توان گفت كه حضرت آيت الله مهدوي كني به تمامي نامزدهاي فهرست جبهه متحد، و حضرت آيت الله مصباح يزدي به همه نامزدهاي ليست جبهه پايداري رأي نخواهند داد. زيرا چرخه گزينش نامزدها در هر دو فهرست براساس رأي بيشتر اعضاي تدوين كننده فهرست ها صورت پذيرفته است.» البته با احتمال بسیار زیاد، اعضای فهرست مختلط جبهه پایداری با مشورت علامه مصباح انتخاب شده اند و رها کردن اولین تجربه جبهه عظیم پایداری در حدسازوکار، دور از درایت علامه مصباح است؛ ضمن اینکه حتی اگر علامه مصباح هیچ دخالتی در تعیین مصادیق هم نداشته اند، منطقا نمی توان به جرأت گفت که علامه به همه افراد لیست جبهه پایداری را نمی دهد، اتفاقا به طور طبیعی شاگردان و دوستان علامه مصباح بر ذائقه علامه اند؛ و احتمال اینکه خروجی تصمیم شاگردان و دوستان هم افق علامه مصباح، با نظر ایشان یکی باشد یا بسیار نزدیک به ایشان باشد، در حد بالایی است. به فرض، اگر اختلافی هم باشد، در یک یا دو یا سه نفر است؛ بنابراین اصل بر این است که فهرست مختلط جبهه پایداری اصلح هستند، مگر در مواردی که خلاف آن ثابت شود. ولی لازم است بدانیم که هیچ یک از منتخبین دوستان هم افق و هم معیار علامه مصباح در جبهه پایداری، از نظر دوستان هم معیار و هم افق آیت الله مهدوی کنی، اصلح نیستند.
۹. توجه دادن مردم به نکته ای دقیق و غفلت خود از آن: «بنابراين و نهايتا با جا به جايي چند نامزد در تركيب مجلس نهم، سقف آسمان به زمين نمي چسبد! كه اولويت اول يعني حضور حماسي را تحت الشعاع قرار دهد». شما که به اولویت مشارکت بالا اذعان دارید، چرا رفتار دو سر بُرد و عاقلانه جبهه پایداری که نتیجه اش پایداری بر تراز اصولگرایی و نیز رقابتی شدن انتخابات و عاملی برای مشارکت بیشتر است را با این عبارات یاد می کنید: «اكنون كه علي رغم اصرار فراوان مردم و تلاش گسترده دلسوزان، دو جبهه متحد و پايداري به وحدت نرسيده و هر يك بر نظر خود- با كمال تاسف و بي توجه به خواست مردم- اصرار ورزيده اند ...»
قلمت پایدار و عزتمند باد!