خوب است شاخه مستقلی از پژوهش ها صرف نسب شناسی واژه ها شود تا از ورود نانواژه های حرام به سفره ذهن و فکر و تفاهم جلوگیری شود. دقت در انتخاب واژگان به قدری مهم است که در قرآن _با توجه به حجم بسیار کم آن در مقایسه با کتاب جاوید برای همگان بودن_ دست کم دو آیه درباره آن نازل شده است؛ آیه 46 سوره نساء و آیه 104 سوره بقره: «یا ایها الذین آمنوا لاتقولوا راعِـنا و قولوا انظُـرنا» زیرا یهودیان مفهومی از کلمه راعنا برداشت می کردند و به طعنه آن را بر مسلمانان و رسول الله تکرار می کردند.

بسیاری از کلماتی که در بستر فرهنگ اومانیستی و لیبرالیستی متولد می شوند، نامشروع هستند و اسباب ویرانگری مفهومی و فرهنگی می شوند. برای نمونه می توان از واژه لیبرالیزم یا آزادی سخن گفت. تا جایی که بنده پژوهش کرده ام، مفهوم آزادی در ادبیات دینی و الهی نه وجود دارد و نه تقدیس شده است. واژه "الحریة» در ادبیات دینی هست، اما هیچ نسبتی با واژه لیبرالیزم و آزادی ندارد؛ چون واژه الحریة، در ارتباط انسانها نسبت به یکدیگر است و واژه آزادی شامل حوزه ارتباطی انسان با خالق خود هم هست.

۱. نسب شناسی زایش واژه ها و بسترشناسی مفاهیم: هر واژه ای در بستر ویژه ای تولید می شود و فهم درست آن واژه، بدون پی بردن به بستر رویش آن، دشواری های زیادی را به بار می آورد. چند نمونه از این بسترشناسی تولید واژه را بررسی می کنیم.

۱ـ۱. مغالطه ملازمه نفی جیم با اثبات میم: اگر در ذهن کسی، یک حرف، وجود داشته باشد و ما شک کنیم که آن حرف، جیم است یا میم، با یافتن دلایلی بر نفی جیم، می توانیم بگوییم که آن حرف، میم است؛ یعنی نفی جیم ملازمه دارد با اثبات میم. اما اگر سه حرف وجود داشته باشد، یعنی جیم، میم و لام، آیا می توان از نفی جیم، به اثبات میم رسید؟ علت شبهه ناک یا نامشروع بودن اکثر واژه های فرهنگ غرب، همین مساله است، در ادامه به بررسی برخی از این موارد می پردازیم:

۱ـ۱ـ۱. بستر شناسی مفهوم «اعتماد به نفس»: اعتماد به نفس مفهومی است که در روان شانسی به کار می رود. و در بستر اومانیستی (انسان محوری) و اگوسنتریستی (من محوری) متولد شده است. البته هدف تولید کنندگان این مفهوم، شاید شرک آمیز نبوده است، اما این مفهوم، یک مفهوم کافر است. نطفه پیدایش این مفهوم، یک مغالطه ساده است:

گاهی هدف ما، نفی یک پدیده بد است، اما آنچه که عملا اتفاق می افتد، اثبات یک پدیده دیگر به همراه نفی آن پدیده است. مثلا می خواهیم بگوییم که وابستگی و اعتماد به انسان های دیگر بد است، ولی به جای آن، می گوییم وابستگی و اعتماد بر خودمان خوب است. در حالی که ما دچار مغالطه «ملازمه نفی جیم با اثبات میم» شده ایم. منطقا نمی توان از بد بودن وابستگی به دیگر انسان ها، خوب بودن وابستگی به خود و اعتماد به نفس را نتیجه گرفت. آیا می توان از نفی «ستم به دیگر انسان ها»، اثبات ستم به خویش را نتیجه گرفت»؟ علت این ملازمه باطل آن بوده است که اومانیستها، چیزی جز انسان را جزء هستی به حساب نمی آورند، حتی اگر خداوند و خالق هستی باشد. بنابراین وقتی موجودی آنها، یا جیم باشد و یا میم، مسلما با نفی جیم، به اثبات میم می رسند؛ و با نفی اعتماد به دیگر انسان ها، به اثبات اعتماد به نفس می رسند. گاهی هم ممکن است که لطف کنند و سایر موجودات مادی را هم ببینند، ولی از موجودات برتر و غیرمادی غافل بشوند؛ مانند اینکه با «نفی پرستش سنگ و چوب و بت» اثبات پرستش انسان را نتیجه بگیرند دین «دیو»انه ای آگوست کُـنت ی را بکنند دین رسمی! آیا «از نفی پرستش دیگر موجودات مادی مانند، حیوانات، گیاهان و سنگ و چوب، می توان به اثبات پرستش خود و خودپرستی رسید؟

در هر دو مثالی که زده شد، بستر رویش آن مفاهیم، بستری مادی بود. بستری که زایشگاه بسیاری از مولودهای نامشروع در غرب مادیگرا بوده است. علت رخداد مغالطه های خواسته ناخواسته ای که در غرب می شود، فضا کلی و پارادایمی است که بر انسان غربی حاکم است. مثلا وقتی با نفی وابستگی روانی و اعتماد به دیگر انسانها، اعتماد به خود را اثبات می کند، معنایش این است که اساسا چیز قابل اعتمادی در عالم به جز خودش وجود ندارد. بی تردید بستر رویش این مفاهیم، بستر کفر اومانیزم بوده است! اگر بزرگان غرب، از این دَرَک اومانیزم به دَرَک اسفل اگوسنتریزم (من محوری) سقوط کنند، سارکوزی فکر می کند که با نفی زوجیت خانم مرکل برای بیل کلینتون، می تواند اثبات زوجیت وی را برای خویش نتیجه بگیرد و با یک زنای دیپلماتیک، دنیا بشود پر از «تحریم» های حلال و تصمیم های حرامزاده.

در فضایی که توفیق پرستش خدای تبارک و تعالی باشد، واژه ها حلال زاده هستند. آنگاه، با نفی اعتماد به انسان های دیگر، نوبت به «اعتماد به خدا» می رسیم نه اعتماد به نفس! پس اعتماد به نفس، یک مفهوم بی بسم الله و نامشروع است.

۱ـ۱ـ۲. تحلیل نسبت شناختی حرامواژگی آزادی: مفهوم آزادی در فضای اسارت انسان در «ماتریالیزم و بردگی» تولید شده است. در اسلام، واژه آزادی و حریت، برای بیان نفی اسارت و بردگی است، نه اثبات چیز دیگری. متاسفانه همواره انسان های بی تربیتی بوده اند که به دنبال به اسارت گرفتن دیگران و تصرف در مملوک حضرت حق جل شانه بوده اند. اسارت امری بر خلاف طبع انسان است و انسان از آن گریزان است. اما در فضای شرک آلود و کافرانه غرب، نفی اسارت را به اثبات آزادی معنا کرده اند. ما می گوییم اسیر دیگران بودن بد است، نه اینکه اسیر خود بودن (آزادی) خوب است. ما می گوییم امر و نهی دیگر انسان ها بر ما بد است، و منطقا از این نفی، می توان اثبات امر و نهی خودمان بر خودمان (آزادی) را خوب بدانیم. وقتی همه هستی را یا دیگر انسان ها ببینیم یا خودمان (اومانیزم) نتیجه این می شود که بپنداریم که لازمه نفی آمریت دیگر انسانها، اثبات آمریت و فرمانروایی نفس خودمان است و نام آن را آزادی بگذاریم. در حالی که نفی آمریت دیگر انسان ها، ملازمه منطقی با اثبات آمریت خودمان ندارد، و باید پس از شعار آزادی از طاغوت، بلافاصله، گفت: «جمهوری اسلامی»؛ یعنی آمریت خالق و مالک هستی را اثبات کرد. چون کسی حق آمریت بر چیزی دارد که مالک آن باشد و کسی مالک چیزی است که خالق آن باشد. پس آزادی اساسا یک واژه کفرزاده است.

۱ـ۱ـ۳. تحلیل نسب شناختی حرامواژگی حق حاکمیت بر سرنوشت: نمونه دیگر، حق حاکمیت انسان بر تعیین سرنوشت خود یا کشور خود است که در فرهنگ غرب متولد شده و اساسا مفهوم کافری است. البته شاید کسی که این واژه را وضع حمل کرده است، کافر نبوده است، ولی ناخودآگاه به این مغالطه رایج درافتاده است. از نفی حق حاکمیت و تصمیم گیری دیگر انسان ها بر ما، اثبات حق حاکمیت خودمان در نمی آید. بلکه تنها می توان حق حاکمیت موجودی غیر از دیگر انسان ها را نتیجه گرفت؛ به شرط اینکه در حیات سیاسی خود، کسی غیر از «انسان» را هم بتوانیم درک کنیم: «ألا له الخلق و الامر» آری خلقت هستی و تدبیر آن تنها و تنها از آن حضرت حق جل و علـا است و بشر و حتی فرشتگان هیچ حقی برای تعیین سرنوشت خود جز آنچه خداوند گفته است ندارند؛ زیرا همه مخلوق و مملوک خداوند قهار هستند و سعادت همگان، تنها در راه اطاعت از خدای دانا و مهربان و مهرپرور است. البته حرام اندیشان دوم خردادی اعلام کرده اند که اگر ذات جبروتی و کبریای خالق هستی هم بخواهد جلوی دوم خردادی ها بایستد، حق دارند که بر ضد او راه پیمایی می کنند! بی تربیتها غافلند که جهنم با تمام وجود فریاد «هل من مزید» سر می دهد و همه روشنفکر بازی های احمقانه، در شب اول قبر، تاریکنای مخوفی را برای اومانیستهای مشرک یا کافر به بار خواهد آورد. شب اول قبر و معاد حقیقتی است که حضرت امام زین العابدین علیه السلام را به گریه وا می دارد: «ما لی لا أبکی؟ مرا چه شده است که نمی گریم؟ أبکی لظلمة قبری! برای تاریکی قبرم گریه می کنم؛ أبکی لضیق لحدی! برای تنگنای لحدم گریه می کنم؛ ابکی لسوال نکیر و منکر! برای پرسش نکیر و منکر گریه می کنم ...»

در قانون اساسی ما به حق حاکمیت انسان بر سرنوشت خود اشاره شده است، اما پیش از آن بر حق حاکمیت مطلقه خداوند بر همه هستی تاکید شده است، یعنی منظور از حق حاکمیت افراد یا ملت بر سرنوشت خود، نفی حاکمیت دیگر انسان ها یا دیگر ملتها بر سرنوشت ما است؛ نه نفی حاکمیت الله تبارک و تعالی. و با نفی حق حاکمیت دیگران بر ما، دو چیز قابل اثبات است: الف. حق حاکمیت خالق ما؛ ب. حق حاکمیت ما. و مسلم است که بر اساس اصول متعدد قانون اساسی، حق حاکمیت تنها مخصوص خداوند است. البته شاید بهتر باشد که برخی از مفاهیم کفرزاده در قانون اساسی، مسلمان شوند.

۲. معیار تشخیص حلالواژه ها از حرامواژه ها: مشهور است که برای تشخیص بچه حلالزاده، او را در برابر امیرالمومنین می آوردند، اگر حلالزاده بود، از دیدن علی احساس محبت به ایشان و شادی می کرد. همانطور که امیرالمومنین، معیار تشخیص حرامزاده از حلالزاده بود، نهج البلاغه هم معیار تشخیص حرامواژه از حلالواژه است. امیرالمومنین می نالد که اگر ازدواج موقت را حرام نکرده بودند، جز شقی زنا نمی کرد و لذا زنازاده خیلی کم می شد و محب امیرالمومنین زیادتر می شد. حالا هم روشنفکران مخالف ازدواج موقت، مخالف دولت موقت امام زمان عجل الله تعالی فرجه هستند که در جمهوری اسلامی ایران مستقر شده است و مادر مشروع انقلابهای منطقه است و در حوزه ادبیات سیاسی هم مقتدرانه در حال ازدیاد نسل حلالواژه هایی است؛ مانند ولایت فقیه، مردمسالاری دینی، استکبار، مستضعفین، و ...

مجهول النسب ها، سعی می کنند از کالاهای داخلی و سرمایه های ملی  و دینی (ادبیات سیاسی امام راحل و امام خامنه ای) در حوزه تولید مفاهیم استفاده نکنند؛ چون حلالواژه ها، سنخیت ذاتی با وجود آنان ندارد. اما ما لذت می بریم از اینکه مفاهیم تولید داخل را مصرف کنیم و بگوییم مردم سالاری دینی، بگوییم انسان بنده خداوند است، بگوییم معاد هست، بگوییم قبر هست، بگوییم دنیا مزرعه آخرت است، بگوییم حق حاکمیت با خداوند است، بگوییم ولیّ فقیه را با تمام وجودمان دوست داریم؛ بگوییم مفاتیح الجنان را بیشتر از تاریخ فلسفه کاپلستون، کلید قفل سعادت بشر می دانیم؛ بگوییم بُرد سفره رقیه بیشتر از هزار تا میزگرد و کنفرانس است؛ بگوییم صلوات خیلی زیباتر از کف زدن است و اینکه الله اکبر را با الـانسان اکبر عوض نمی کنیم؛ چون حلال زاده ها، حلالواژه ها را دوست دارند: امیرالمومنین علیه السلام: «الهي كَـفَى بی عِـزاً اَن اَکـونَ لک عَـبداً و کـفَی بی فخراً اَن تَـکونَ لی ربّـاً» بحارالـانوار، ج 74، ص 402.