ابرپردازه (ابرفرمول) امیرالمومنین در انسان شناسی: بر پایه ابرپردازه امیرالمومنین (علیه السلام) در انسان شناسی، عقلها ائمه افکار (ذهن ها) هستند و ذهن ها ائمه قلبها و قلبها ائمه حواس و حواس نیز ائمه اعضاء هستند. ارزش عقل ها نسبت به فکر ها ارزش و جایگاهی حیاتی و تعیین کننده است و جایگاه افکار نسبت به قلب ها، شبیه همان جایگاه عقل نسبت به فکر است. جایگاه قلب ها نسبت به حسّ ها نیز تقریبا همان نسبت را دارد و نیز جایگاه حواس و اعضاء.

ابرفرایند ارتباطی: پیشتر در طراحی پردازه ابرفرایند ارتباطی گفته شد که فرایندی که به صورت طبیعی، ارزش حیاتی در روند ارتباطات دارد، حرکت ارتباطی از «در به درون» یا از پیرامون به مرکز است. زیرا بیشتر انسانها در حوزه نیازهای پیرامونی (بدن) خود، بیدار و هوشیارند و ما باید از این حوزه زنده و هوشیار، برای حرکت به سمت حوزه های نیم خفته و خفته، یا نیمه خودآگاه و ناخودآگاه (قلب، فکر و عقل) بهره ببریم. یعنی با همکاری و هم رفتاری، به همدلی برسیم؛ و همدلی، را بستری برای رسیدن به همفکری قرار دهیم؛ آنگاه از هفکری به سمت همتایی یا هم گوهری و هم عقلی برسیم. پیامبر خدا سالها در حوزه رفتار و کار به خدمتبه مردم مشغول بودند. سپس از حوزه رفتار (بدن) به حوزه قلب نفوذ کردند و محمد امین شدند؛ آنگاه پس از مدتی از بستر امین بودن، برای تبیین حقایق فکری و ارتقاء حوزه ذهن مردم بهره جستند؛ و در نهایت، پس از 13 سال از بعثت و 53 سال از میلاد بابرکت شان، رسما خود را در حوزه عقل (امامت) جامعه، معرفی کردند و حکومت تشکیل دادند. و امامت بر عقلها، فکرها، قلبها و بدن ها را آغاز کردند.

فاجعه حرکت معکوس در ابرفراید ارتباطی: بر این پایه، لایه هایی پیرامونی تر باید در خدمت هوشیار سازی و تکامل لایه های درونی تر باشد و هر گونه حرکت معکوس، می تواند بسیار خطرناک باشد. اگر کسی با ما به همدلی رسیده بود، به طور طبیعی مبتنی بر این است که ما دوره هم کاری یا هم رفتاری (ارتباطات در حوزه رفتار و اعضاء) را با موفقیت گذرانده ایم. البته معمولا فرد یاد شده، این قبول شدن در حوزه ادبستان ارتباطات (ارتباطات رفتاری و بدنی) به معنای به دست آوردن نمره بیست و لذا عاری شدن از خطا یا ... در حوزه رفتار نیست. بلکه به معنای این است که ما توانسته ایم از لایه پیرامونی و بیدار شخصیت وی، به سمت یک لایه درونی تر راه پیدا کنیم و تا اندازه ای به همکاری، هم رفتاری و همزیستی مطلوب طرفین رسیده ایم. بنابراین، چه بسا فرد یادشده، رفتارهایی داشته باشد که از بر ضد تفاهم پیشین ما در دوره هم رفتاری باشد. اکنون که ما در حوزه هم دلی هستیم، چه باید کرد؟ ما در موارد زیادی در جامعه با برادرانی مواجه می شویم که کارهای ناروا انجام می دهند. در این حالت چه باید کرد؟

نخستین گام، تشخیص حوزه هوشیار است: نخست باید دید که این فرد در کدام حوزه هوشیار و بیدار است. گفتیم که بیداری و درک بالفعل بیشتر مخاطبان ما در حوزه پیرامونی (نیازهای جسمی) است. بنابراین اگر ما از حوزه رفتار، یک گام به سمت مرکز شخصیت وی رفته باشیم و ما را در حوزه دل خود جای داده باشد، اخم و عصبانیت و ناراحتی در امر به معروف و نهی از منکر، نه تنها ترمزی در حرکت وی به سمت بیداری بیشتر است، بلکه حرکت در جهت عکس و وارد کردن دنده عقب به ماشین در حال حرکت است. این کار منجر به خردشدن چرخ دنده های شخصیت وی و و در برخی موارد نابود شدن امکان حرکت رو به تکامل برای وی است. یعنی ما نه تنها نمی توانیم قلب وی را بیدار کرده به همدلی برسیم، بلکه سامانه حرکتی و حوزه هم رفتاری و همکاری و هم عضوی را نیز نابود کرده ایم. از این رو امام خمینی می گوید که «سزاوار است که آمر به معروف و ناهى از منکر در امر و نهیش همچون طبیبى مهربان و پدرى دلسوز باشد». پس در موارد عادی، اصلاح رفتار و تزاید در هم رفتاری، نباید به هزینه قربانی کردن قلب وی باشد. مثل کسی که برای اصلاح ابرو، چشم کسی را کور کند. پس اخم و غضب[1] و عصبانیت نسبت به فردی که مرتکب حرام تا تارک واجبی است، بزرگترین اشتباه است.اشتباهی که گهگاه در ضمن امر به معروف و نهی از منکر رخ می دهد.

ضرورت دنده معکوس در ابرفرایند ارتباطی: اما در روند ارتباطات، گاهی نیاز به دنده معکوس است. یعنی توان ارتباطی میان دو نفر به اندازه ای نیست که شتاب و یا سرعت پیشرفت ارتباطی ما قابل دفاع باشد. در این هنگام بدون آنکه جهت حرکت که از سمت پیرامون به مرکز است به سمت مرکز به پیرامون عوض شود، با یک دنده معکوس، یک مرحله به عقب باز می گردیم و با تجدید قوای سامانه ارتباطی (به ویژه تقویت توان گیرندگی مخاطب) نفس تازه ای به تن فرایند خسته ارتباطات وارد می کنیم.

دنده معکوس انبیاء (ع) در ابرفرایند ارتباطات: هنگامی که انبیاء برای حرکت از لایه ای به سمت لایه مرکزی تر، دچار مقاومت ها و عصیان هایی از سوی مردم می شدند، دست به غضب یا تحمیل و بنابر آنچه گفته شد، حرکت معکوس نمی زدند، بلکه اقدام به دمیدن روح تازه و بیشتر در حرکت خود با کمک دنده معکوس می کردند. مثلا رسول خدا (ص) پس از چهل سال همکاری و هم رفتاری مهرانگیز با مرم حجاز و نهادینه شدن روح خدمت ایشان به خلق در درون مردم، و سعی صادقانه در مهرورزی به مردم و نهادینه شدن وجود مهربان و امنیت بخش و امین ایشان در درون مردم، و ملقب شدن به «محمد امین»، در کنار کوه صفا فریاد «یا صباحاه!» سر دادند، و تصمیم به بیدار سازی فکر مردم کرد. او فطری ترین گزاره های دین؛ یعنی توحید و معاد) را یادآور شد. ابتدا مردم مقاومت کردند، در این حال، رسول الله با دنده معکوس، یک گام به عقب گذاشت و سپس دو گام به جلو آمد. ایشان با یادآوری امین بودن خود در نزد مردم، مقاومت آنان را در هم شکست و وارد گام سوم فرایند ارتباطی خود شدند. در این جا می توان به زیباترین موضع گیری استراتژیک انبیاء (ع) در برابر عصیان های مردم پی برد؛ آنان در برابر اشتباهات و سرپیچی مردم، آنان را به دوره حوزه خدمت «قلب»ی و خدمت «بدن»ی ارجاع می دادند: «أُبَلِّغُكُمْ رِسالاتِ رَبِّي وَ أَنَا لَكُمْ ناصِحٌ أَمينٌ» اعراف، 68؛ و نیز اعراف، 62، 79 و 93.

دنده معکوس قرآن در ابرفرایند ارتباطی: توجه به دنده معکوس در ابرفرایند ارتباطی به شکل حیرت آوری در قرآن مجید نیز ذکر شده است: دقیقا نقطه شروع برای ارتباط با یک مردم، مانند آغاز ارتباط گیری با یک نوزاد است؛ یعنی اول باید بدون توقع به او شیر داد. و این به معنای حرکت از پیرامون (بدن) به مرکز (عقل) است. تمام قرآن در «بسم الله الرحمن الرحیم» خلاصه می شود و خداوند هم نخستین صفت خود را رحمانیت معرفی می کند نه رحیم یا معلم بودن. «الرحمن»یّت یعنی محبت عام به حوزه دنیایی و بدنی مخلوقات. بنابراین در مواجهه با فرد یا جامعه رشد نیافته، می فرماید: «فَلْيَعْبُدُواْ رَبَّ هَذَا الْبَيْتِ الَّذِى أَطْعَمَهُم مِّن جُوعٍ وَ آمَنَهُم مِّنْ خَوْفٍ» قریش، 3 و 4. می بینیم که خداوند به رسول خود می فرماید که برای دعوت مردم به توحید، به عبادت «رب»ی دعوت کند که اولین ویژگی وی، روزی دادن به یک فرد گرسنه است (الذی أطعمهم مِن جوع). این یادآوری یعنی اقدام به دو مرحله دورخیز یا دو دنده معکوس و سپس یادآور می شود که رب همین بیت بود که (با نجات قریش از سپاه ابرهه و ...) آنان را از ترس ایمنی بخشید. یعنی یادآوری هم دلی و همراهی قلبی مردم با خداوند. این دو عامل، به ترتیب، بیشترین اندازه درک را برای یک موجودی که در حوزه بدن بیدار و خودآگاه است، ایجاد می کند. در فراخوان عشیرة الأقربین رسول الله از همین روش «اطعام» آبگوشت بهره برد تا از نقطه بیداری شخصیت آنان استفاده کند و اقدام به یادآوری بیداری قلبی و ارائه بیداری ذهنی و فکری بکند؛ یعنی در سه پنجم زمان مهمانی، که بالنسبه، معادل چهل سال پیش از بعثت است، حرکت ارتباطی از پیرامون به مرکز را تحقق بخشید. و سپس به اعلام بعثت و نیز خلافت پس از خود کرد. یکی از علل مهم پایداری و موفقیت سامانه ارتباطاتی محرم و امام حسین هم ابرفرایند ارتباطی است که معمولا همراه با «أطعَمَهُم مِن جوع» است.

 
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
[1]. غضب نسبت به شکستن حرمت محارم الهی، نشانه ایمان است: «... وَ الَّذِينَ يَغْضَبُونَ لِمَحَارِمِي إِذَا اسْتُحِلَّتْ مِثْلَ النَّمِرِ إِذَا جُرِحَ». وسائل‏الشيعة، ج 16، ص 147. اما این غضب باید متوجه شکستن حرمت خداوند بشود نه سبب شکستن حرمت آن فرد مومن. زیرا حرمت مومن بیش از کعبه است. و خداوند چه بسا بندگانی را دوست دارد اما از عمل آنان بیزار است: «قَدْ قَالَ الرَّسُولُ الصَّادِقُ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ: إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْعَبْدَ وَ يُبْغِضُ عَمَلَهُ، وَ يُحِبُّ الْعَمَلَ وَ يُبْغِضُ بَدَنَهُ...». نهج البلاغه، خطبه 154. از این رو، خداوند به چنین بنده ای غضب نمی کند. و نیز چه بسا نسبت به بنده ای غضب می کند ولی کار او ار دوست دارد. مومن باید نسبت به شکسته شدن حرمت دستور خداوند غضبناک شود، اما تجلی این غضب برای فردی که مرتکب این حرمت شکنی شده است، چیزی جز بخشش و مهربانی و دلسوزی و حتی یاری وی برای رهایی نیست: «وَ إِذا ما غَضِبُوا هُمْ يَغْفِرُونَ» شورا، 37.