بررسی «امام خامنه ای: امام از پیش از انقلاب تا لحظه فوت، نهایت اعتماد و ... به هاشمی داشت»
امام خامنه ای، يك سال پس از رحلت امام در 15 خرداد 69: «امروز بحمداللَّه در رأس دستگاههاى اجرايى كشور، كسى [هاشمی] است كه امام در تمام طول دوران انقلاب و قبل از آن و بيشتر از همه، بعد از انقلاب تا لحظه وفاتشان، نهايت اعتماد و اطمينان را به او داشتند؛ رئيسجمهور ما. ايشان كسى است كه اينقدر مورد اعتماد امام بود، اينقدر به امام نزديك بود، حرفهاى امام را بيشتر از آنها شنيده، درد دلهاى امام را بيشتر از ديگران شنيده و خبر دارد. حالا عدهيى همينطور حرف مىزنند و اصلاً نمىدانند كه حرف دل امام چه بود».

نسبت دادن نهایت اعتماد و اطمینان به هاشمی از سوی امام، یا مطلق است و یا مقید. و هر کدام از اطلاق یا تقیید، باید در امور زیر بررسی شود:
1. اطلاق/تقیید جهتی؛ یعنی آیا جهت صدور این سخن از امام خامنه ای، تقیه ای بوده است یا توریه ای یا جهت ثانوی (مثل اکراه یا اجبار). یعنی استعمال اعم از حقیقت است.
2. اطلاق/تقیید زمانی: یعنی آیا در تمام مدت حیات دو طرف، نهایت اعتماد بوده است یا در طول دوره آشنایی شان و یا در محدوده خاصی از زمان آشنایی شان.
3. اطلاق/تقید افرادی یا زمینه ای: به این معنا که امام خمینی در تمام امور و زمینه ها، نهایت اعتماد به هاشمی داشته است یا در برخی از زمینه ها. مثلا این اعتماد مربوط به امور شخصی و یا خانوادی بوده است و یا امام خمینی امر خطیر حاکمیت را نیز با رفاقت و اعتماد به هاشمی می گذرانده است؟ مثل اینکه امام خامنه ای بخواهد فجایع کودتای ۸۸ را با اعتماد کامل به نامه بی سلام و سرگشاده هاشمی و نمازجمعه عجیب و دشمن شاد کن وی حلّ و فصل کند.
4. اطلاق/تقیید حسی (روایی)؟ آیا امام به حسّ و بیان مباشر هاشمی از محسوسات نهایت اعتماد داشته است (مثل کسی که به مضبوطات ضبط صوت اعتماد کامل دارد) یا فقط به برخی از مسموعات هاشمی اعتماد داشته است؟ ما بسیاری از روات را از حیث روایت توثیق می کنیم ولی از حیث درایه و اعتقاد، فاسد می دانیم.
5. اطلاق/تقیید احساسی: آیا امام به احساسات هاشمی هم اعتماد داشته است یا نه؟ آیا به همه احساسات او اعتماد کامل داشته است؟ یعنی با خشم هاشمی خشمناک می شده است و خشنودی او خشنود می شده است؟
6. اطلاق/تقیید ادراکی (درایی): آیا امام نهایت اعتماد به ادراک و فهم و برداشت و تحلیل هاشمی از امور هم داشته است یا فقط در برخی اموری که در حوزه تخصص وی بوده است، نهایت اعتماد را داشته است؟
7. اطلاق/تقیید کیفی؛ یعنی آیا در این اعتماد در اعلی مراتب اعتماد بوده است و مثلا امام به سخن هاشمی بیش از سخن دو شاهد عادلی مانند سید احمد آقا و آیت الله خامنه ای هم اعتماد داشته است؟
8. اطلاق/تقیید حجتی؛ یعنی آیا امام این اعتماد به هاشمی را مطلق برای خودش حجت می داسته است (مثل اینکه یقین خود انسان حجت است یا سخن معصوم حجت است) یا آن را مطلقا حجت نمی دانسته است؟ مثلا اگر هاشمی چیزی می گفت و خود امام جور دیگری می فهمید، باز هم سخن هاشمی برای امام حجت بود و باید از نظر خود دست می کشید؟ مثلا امام می گفت که منتظری را برای قائم مقامی معرفی نکن و هاشمی می گفت که ما قبلا مطرح کرده ایم و دیگر نمی شود[1].
مسلما نهایت اعتماد به شکل مطلق، تنها برای معصوم روا است و بنابراین کلام امام خامنه ای باید قید لُبّی و حالی و مقامی و ... بخورد و جواب هیچ یک از امور هشتگانه گفته شده، این نیست که امام به طول مطلق به هاشمی اعتماد داشته است. بنابراین، معقول این است که بگوییم که در اموری که هاشمی قابل اعتماد بوده است، به او اعتماد داشته است و در اموری که حرفها و حتی اصرارها و گریه وی نیز قابل اعتماد نبوده است، امام اعتنایی به او نداشته است و بلکه بر خلاف ان عمل کرده است. مثل اینکه هاشمی می گفت مجاهدین خلق، آدم های خوبی هستند و برای آنان تقاضای سهم امام می کرد؛ ولی امام فرمودند احتمالا هاشمی اغفال شده است[2]. یا طبق اعتراض خود هاشمی به امام خمینی در نامه 25 بهمن 59 به امام که با لحن نامناسبی به امام می گوید که آیا تو به دنبال آسایش هستی؟ یا آنجا که «آقای هاشمی چند دفعه این اختلافات [اختلاف هاشمی و دوستانش با بنی صدر] را با امام در میان گذاشته بود و امام به ایشان فرموده بود: "بروید به فکر آخرت باشید." ایشان عصبانی شده بود و به امام گفته بود: "همه اش که ما نباید فکر آخرت باشیم یک خرده شما هم به فکر آخرتتان باشید»[3].
پس استدالا به این کلام امام خامنه ای با وجود آن همه احتمالاتی که در بالا آمد، قطعا نمی تواند برای تبرئه هاشمی از برخی اشتباهات اظهر من الشمس کارامد باشد. بگذریم از ماجرای انتخابات 88 و آتشی که برخی به جان کشور امام زمان زدند؛ نکند ماجرای در سوخته و خاکستر خیمه برای امام زمان تدعای شود!
ممکن است که کسی بگوید ظاهر کلام این است که امام به قدری به هاشمی اعتماد داشت که امکان تخطی وی از امر و نهی امام آن هم در امور بسیار حساس و حیاتی مانند بحث قائم مقامی منتظری، بی معنا است. زیرا اگر امکان داشته باشد که هاشمی، امر و نهی امام در این طح را نادیده بگیرد، منطقا نباید مورد «نهایت اعتماد و اطمینان» امام خمینی (ره) باشد.
بله! این جمله ظهور در همین معنا را دارد، اما وقتی که قرائن و فراتر از آن دلایلی داشتیم که بر خلاف این ظهور بود، باید با آن دلایل و قرائن قطعی، در معنای ظاهری تصرف کنیم. همان طور که در معنای "الرحمن علی العرش استوی" تصرف می کنیم؛ مگر اینکه کسی مثل وهابی ها بر عبارت جمود کند و بگوید که خداوندحقیقتا بر عرش ایستاده است و دست دارد و ... . آیا همان طور که برادران اهل سنت از معنای «و ازواجه امّهاتهم» می فهمند، عایشه مادر حضرت زینب و زهرا و امیرالمومنین و امام حسین و امام حسین علیهم السلام است؟ چه مادری که با فرزندش که دقیقاً امیرالمومنین هم هست، می جنگد؟ تابوت حسن را ... و ... . حالا ممکن است که برادران اهل سنت به شدت معترض باشند که نه، حقیقتا عایشه مادر همه مومنین از جمله علی و فاطمه علیهما السلام است و بهشتی که خداوند وعده داده است، زیر پای همین عایشه است و (نستجبر بالله) امام حسن و امام حسین و حضرت زینب (سلام الله علیها) هم اگر می خواهند به بهشت به زیر پای عایشه بروند! و چرا شما نقدی به وی دارید؟ خوب! مجتهد است و فهم متفاوتی از فتنه جمل یا براندازی 88 دارد. حالا اگر در یک روز هم سبب کشته شدن ۱۳ هزار مسلمان شد، که شد! شما چرا انتقاد می کنید؟ پس گاهی خداوند حکیم، بنا به دلایلی، کلامی را بر خلاف معنای ظاهری اولیه به کار می برد؛ نمی توان گفت که این کار برخلاف حکمت است؛ چونکه با فهم جامد و سطحی ما جور نیست. فهم کلام حکیمانه هم مخاطب حیکم می خواهد و همیشه چنین نیست که با فهم شلنگی و کلنگی هم بتوان همه کلام حکیمی را فهیمد. ما به برادران اهل سنت می گوییم که منظور از مادر در این جا، این است که حکم شرعی مادر را دارد؛ یعنی نمی شود با او ازدواج کرد تا خدای نکرده مورد سوء استفاده قدرت طلبان قرار نگیرد. امری که متأسفانه با همه تنگناهای ایجاد شده، باز هم در جنگ جمل خودنمایی کرد. از این جهت، ممکن است که کسی ادعا کند که این جمله مدحی برای آن زنان نیست، بلکه ممکن است که حتی ذمی هم لحاظ کرد. به نظر بنده امام خامنه ای خواسته اند با این بیانات، وحدت مسوولین با رهبری را به دشمن نشان دهند و دشمن را از فکر نفوذ در هاشمی و تغییر گفتمان امام مأیوس کنند؛ سخنان قبل و بعد امام خامنه ای در همان بیانات، نشان دهنده این مساله است. ضمن اینکه متأسفانه باید گفت که دشمن توانست با نفوذ گفتمانی و دیکته کردن دستورالعمل های خودش در بخش هایی از دولت کارگزاران سازندگی، کاری کند که امام خامنه ای بالاخره پس از دو دهه، در جلسه جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، در سفر آبان 1389 به قم، از یک راز بزرگ پرده بردارد: «بنده از همه دولتها حمایت کردهام ولی این دولت [دولت احمدی نژاد] با دولتهای گذشته تفاوت دارد و فرق اساسی در این است که تلاش نمیکند حاکمیت دوگانه درست کند»[4]. اگر معنای این سخن این باشد که دولت های گذشته تلاش برای ایجاد حاکمیت دوگانه داشته اند، باید به خود لرزید؛ به ویژیه اینکه فائزه هاشمی گفته است: «خامنه ای طی این همه سال [در 16 سال گذشته در زمان هاشمی و خاتمی] کی رهبر بوده؟»[5]. این دوگانگی، در همان آغاز دوره پس از رحلت امام، به شدت مورد ادعا و طمع دشمن بود و امام خامنه ای هم به شدت بر نفی آن و نیز نفی انحراف مسیر انقلاب از گفتمان امام تأکید می کردند و در این راستا بود که چنان سخنانی و البته از این بالاترها هم درباره آقای هاشمی گفته است؛ چنان که قرآن نیز درباره همسران محترم پیامبر (ص) گفته است.
با توجه به احتمالات یاد شده و مواردی که در نفی اعتماد امام به هاشمی ذکر شد، ما می گوییم که معنای جمله این است: در برخی از مسائل که هاشمی صلاحیت داشت، امام خمینی نهایت اعتمادی که می شد به فردی مثل هاشمی داشت را نسبت به وی قائل بود.
[1]. «پس از اين ماجرا، روزي آقاي هاشمي در حضور جمعي گفت: من بعد از ظهر رفتم خدمت امام. امام فرمودند: "موضوع قائم مقامي آقاي منتظري را فردا مطرح نكن! گفتم: چرا؟ ما در اجلاسيه قبل، به آقايان گفتهايم كه ايشان را به عنوان قائم مقام، مطرح كنيم. امام فرمود: نه! يكي از دوستان آمده و چنين گفته! گفتم: ما اعلام كردهايم؛ نميشود!». سنجه انصاف، ری شهری، ص 17.
[2]. سید حميد روحاني: «در سال 1352 حجت الاسلام هاشميان امام جمعه امروز رفسنجان، نامهاي به امام نوشتند كه آقاي هاشمي از ما ميخواهد وجوهات شرعي را براي كمك به سازمان مجاهدين خلق در اختيارش قرار دهيم كه امام فرمودند جايز نيست و احتمالا آقاي هاشمي در اين قضيه اغفال شده است». گفتگوی خبرگزاری فارس با حجت الاسلام و المسلمین سید حمید روحانی، تاریخ پژوه معاصر، 22 دی 1388.
[3]. خاطرات ناطق نوری، جلد اول، ص212. در همین ماجرا، جناب هاشمی، بدون فهم صحیح حکمت حرکت امام، نامه تندی به امام خمینی می نویسد؛ در بند سوم از آن چنین آمده است: «تبلیغات متمرکز مخالفان –که از مقام رسمی و تریبونهای رسمی در رُل مخالف و اقلیت سخن میگویند- و نصایح کلی و عام جنابعالی و سکوت و ملاحظات ما که علل موضعگیریها را روشن نکردهایم، وضعی به وجود آورده که خیلیها خیال میکنند ما و طرف ما بر سر قدرت اختلاف داریم و دو طرف را متساویاً مقصر یا قاصر یا ... میدانند. ما برای حفظ آرامش نمیتوانیم مطالب واقعی خودمان را بگوئیم و جنابعالی هم صلاح ندانستهاید که مردم را از ابهام و تحیر درآورید. خود شما میدانید که موضع نسبتاً سخت مکتبی امروز ما، دنباله نظرات قاطع شما از اول انقلاب تا به امروز است، بعد از پیروزی معمولاً ما مسامحههائی در اینگونه موارد داشتیم و جنابعالی مخالف بودید، اما نظرات شما را با تعدیلهائی اجرا میکردیم؛ شما اجازه ورود افراد تارکالصلوة یا متظاهر به فسق را در کارهای مهم نمیدادید، شما روزنامه آیندگان و ... تحریم میکردید، شما از حضور زنان بیحجاب در ادارات مانع بودید، شما از وجود موسیقی و زن بیحجاب در رادیو تلویزیون جلوگیری میکردید؟ همینها موارد اختلاف ما با آنها است. آیا رواست که به خاطر اجرای نظرات جنابعالی ما درگیر باشیم و متهم و جنابعالی در مقابل اینها موضع بیطرف بگیرید؟ آیا بیخط بودن و آسایش طلبی را میپسندید؟».
[4]. پایگاه تبیان، سه شنبه ۱۸ آبان 1389. این سخن منقول از امام خامنه ای هم تا جایی که بنده بررسی کرده ام، تاکنون تکذیب نشده است.
[5]. ماهنامه راه، شماره 47؛ خرداد و تیر 1389، صفحه 98.