جمهوری اسلامی ایران که امید انبیاء و اوصیاء و ائمه و حضرت زهرا است، پس از مدتها توانست به بدنه مدیریتی مناسبی برسد و شجره طیبه جریان «پایداری» را می‌توان در این راستابررسی کرد. اکنون جمهوری اسلامی ایران که ریشه در اعماق امت و سر در آسمان امامت دارد، بدنه گفتمانی، قدرتمند و با ثبات مدیریتی یافته است که امید است به صبح ظهور بینجامد.

دوستم می‌پرسید: چرا همه مسوولین اجرایی جمهوری اسلامی به گونه ای به خاکی زده‌اند؟ بازرگان، بنی صدر، موسوی، هاشمی، خاتمی و اکنون احمدی‌نژاد! آیا رئیس جمهور بعدی هم این‌گونه خواهد شد؟ به او گفتم: این نظام با همین زمین خوردن‌ها است که زمین نخورده است! امید دشمن این است که این زمین خورن‌ها، تاب برخاستن را از نظام بگیرد و جمهوری اسلامی در خود بمیرد! وگرنه بسا دیوانگان بی‌عقلی که دستشان روی ماشه بمب‌های اتمی ماجراجویی می‌کند. اگر رئیس جمهور بعدی به خاکی نزند، به آبی آسمان زده‌است و ظهور، قطعی است!

اکنون سوال این است که آیا رئیس جمهور بعدی نیز مانند دکتر احمدی‌نژاد گرفتار انحرافاتی خواهد شد یا نه؟ راه اطمینان‌بخش کدام است؟ آیا حتی شناخت قول و عمل فرد کافی است یا باید به دنبال پردازه پیچیده‌تری از شناخت بود؟ آیا رأی ما، ظهور را به سرعت نزدیک می‌کند یا هنوز باید کج‌دار و مریز در ادامه فراق به سر ببریم؟

علامه مصباح در نخستین سخنانش پس از ریاست جمهوری احمدی‌نژاد گفت که «ایشان خیرالموجودین است». این سخن قدری به ما برخورد! اما عمق درک ایشان را چهار سال بعد متوجه شدیم. اما آن موقع، چاره‌ای نداشتیم که به «عمل و عواطف و افکار» افراد رو بیاوریم. در سال ۸۴ حتی کسی را نمی‌یافتی که شعارهای انقلاب را بیان کند؛ چه رسد به عواطف و عمل انقلابی! اما اکنون سال ۹۲ است و باید تحلیل ما نیز از سطح به عمق برود و به تحلیل استراتژیک برسیم. اما چرا علامه مصباح وی را خیرالموجودین نامید؟

ابرانسان شناسی: امام علی (ع) در طراحی انسان‌شناسی استراتژیک می‌فرماید:«العقول أئمةُ الأفکار، و الافکارُ أئمةُ القلوب، و القلوبُ أئمةُ الحواس و الحواسُ أئمةُ الاعضاء» عقلها امامان ذهنها هستند، ذهنها امامان دلها هستند، دلها امامان حسها هستند و حسها امامان اعضاء هستند؛ بحار، ج۱، ص۹۶.

ابرشناخت اصلح؛ لنکرانی، جلیلی یا زاکانی؟

بر اساس ابر انسان شناسی، عقل امام درون است و امام، ارزشی حیاتی دارد و معیار قطعی برای شناخت هر موجودی است. هویت هر کسی در گرو عمق استراتژیک وی؛ یعنی «عقل» وی است که کمابیش در سطح شخصیت وی (ذهن، قلب و رفتار) نمودار می‌شود.بنابراین شناخت سطحی؛ یعنی شناخت فکری، قلبی و رفتاری افراد، شاید 60 درصد بتواند معرف هویت وی باشد. اما شناخت دقیق از هویت فرد، وابسته به شناخت «عقل» وی است و شناخت عقل، در شرایط شکافت استراتژیک ممکن است؛ یعنی هنگامی که کسی در شرایط بسیار دشواری قرار بگیرد، لایه‌های سطحی شخصیت وی شکافته شده، آن روی وی بالا می‌آید. با توجه به شخصیت بسیار قوی دکتر احمدی‌نژاد، در طول مدتی که وی پیش از دوره ریاست جمهوری در معرض پایش ما قرار داشت، شرایط سنگینی که فراتر از توان سطحی وی باشد و بتواند شخصیت وی را بشکافد، برای ما فراهم نشد تا ما بتوانیم عمق استراتژیک وی را تماشا کنیم. بنابراین علامه مصباح با وجود تمام حمایت‌های به حق، ایشان را خیرالموجودین خواندند؛ حرفی که در منظر خیلی‌ها، کم لطفی به حساب می‌آمد. سرما و بوران و بادها هرچه تندتر بر دکتر وزیدند، گارد او محکمتر شد؛ هنگامی که شیاطین صحنه را چنین دیدند، به آفتاب و نسیم «بهار» حکم وسوسه دادند و کسی که در سختی‌ها پیروز شده بود، در آسانی‌ها گیرافتاد و گارد سنگین و اسطوره‌ای با وسوسه زلالی و لطافت مشایی باز شد. و مردی که در تمام سختی‌ها مقاومت کرد بود و در «الضرّاء» نشکسته بود، در «السَّرّاء» سست شد و در اوج موفقیت و راحتی، دچار شکافت استراتژیک و افشای هویت شد.

آیا هنوز هم باید به سراغ شناخت سطحی و خیرالموجودین رفت و منتظر آفت احمدی‌نژای بود؟ «عقل در حفظ تجربه‌ها است» و مومن از یک سوراخ دوبار گزیده نمی‌شود. بنابراین برای شناخت نامزد اصلح، باید آن قدر او را در شرایط گوناگون «فِي السَّرَّاءِ وَ الضَّرَّاء» آل‌عمران، ۱۳۴؛ پایش کرده باشیم که بتوانیم گوهر وجودی او را در شرایط شکافت شخصیت بشناسیم؛ رسول خدا و امیرالمومنین در شناخت ابرانسان‌شناسی، فرموده‌اند: در دگرگونی‌های روزگار است که گوهر حقیقی انسان شناخته می‌شود: «فِي تَقَلُّبِ الْأَحْوَالِ عِلْمُ جَوَاهِرِ الرِّجَالِ وَ الْأَيَّامُ تُوضِحُ لَكَ السَّرَائِرَ الْكَامِنَة» كافي، ج ۸، ص ۲۲. و نیز من‏لايحضره‏الفقيه، ج ۴، ص ۳۸۸.بنابراین باید از شرایط گذشته که البته توأم با بهترین انتخاب هم بود، درس گرفت و در کلاس بالاتری از شناخت؛ یعنی تجربه شناخت استراتژیک، ثبت‌نام کرد.

بررسی بستر شناخت استراتژیک لنکرانی و دیگر نامزدهای درونگفتمانی: ما نتوانستیم برخی از نامزدها را در شرایط شکافت استراتژیک (تقلب الاحوال) بررسی کنیم تا بگوییم که تحلیل استراتژیکی از شخصیت آقایان زاکانی، حداد یا جلیلی بدهیم.البته بنده شخصیت جناب لنکرانی را نیز نتوانسته‌ام در شرایط شکافت استراتژیک، مطالعه کنم (فی السراء و الضراء، و نیز تقلب الاحوال)؛ بنابراین توان داوری استراتژی نسبت به هیچکدام از این آقایان را ندارم. اما تا جایی که بنده توان پایش داشته‌ام و سطح شخصیت آقایان را تا حدی درک کرده‌ام، باید بگویم که لنکرانی ویژگی‌های ممتازی دارد؛ تا جایی که بنده توانسته‌ام «سطح» شخصیت لنکرانی را بررسی کنم (فکر، قلب و رفتار) بهتر بودن لنکرانی از آقایان حداد و زاکانی را درک کرده‌ام؛ اما برای داوری نسبت به جلیلی، هر چند به درک اجمالی رسیده‌ام، اما حتی سطح شخصیت دکتر جلیلی (فکر، قلب، رفتار) به خوبی در معرض شناخت بنده و بسیاری از موافقین و مخالفین نبوده است. با این حال، بستر شناخت نسبی به دلایل زیر، فراهم است:

۱. ورز شخصیت دکتر لنکرانی: ایشان، بیش از دکتر جلیلی با جریان‌های موثر و قدرتمند کشور ارتباط زنده داشته است. دلیل آن هم دو چیز است؛ الف. دوران وزارت؛ ب.پیوند عمیق با قدرتمندترین جریان فکری کشور؛ یعنی جریان پایداری. و از آنجا که این جریان از بدو تأسیس به شدت با عمیق‌ترین لایه‌های گروه‌های مؤثر کشور(امام، امت، بسیج و سپاه، مرجعیت، روحانیت، احزاب، جناح ها، رسانه ها، دولت و ...)در ارتباط بوده است، تا حد زیادی هم خود را برای کسانی که از نزدیک وی را پایش می‌کردند؛ مانند علامه مصباح، وانموده است و هم این که به پختگی و استقامت و پایداری و درک و تجربه دقیقی از شرایط مدیریت جریان‌ها رسیده است. هیچگاه فشاری که بر روی جبهه پایداری و سخنگوی و عضو مرکزی آن بوده است بر روی برخی از نامزدهای هم‌گفتمان دکتر لنکرانی نبوده است! و این پختگی می‌تواند نقش مؤثری در مدیریت باثبات و به‌سامان داشته باشد.

۲. تجربه مدیریت نسبتاً جامع در هیأت دولت: تجربه بسیار موفق، بی‌حاشیه و در عین حال رسانه‌ای دکتر لنکرانی در دوران وزرات به حدی بود که امید بسیاری در دلها روشن کرد!منطق، انظباط، زیرکی، تعهد، روابط عموی و هویت رسانه‌ای و کارامدی وی به حدی بود که به زودی احمدی‌نژاد این گل سرسبد بوستان دولت نهم را از ادامه تلألؤ بازداشت؛ مبادا که جای مشایی را تنگ کند!

۳. گام بلند و موفق مدیریتی آن هم در جوانی: اوصاف ذکر شده در بند پیشین، در حالی بود که وی در عین جوانی، یک گام بلند از استادی دانشگاه بر بلندای وزارت برداشته بود. این موفقیت تحسین برانگیز و بی‌حاشیه، گویای قوت، باور توانش‌ها، اخلاص، کار علمی و مبتنی بر محاسبه، کمک از خرد جمعی، زیرکی، تدبیر و شجاعت ستودنی ایشان است.

۴. نگاهی به تجربه مدیریتی دکتر جلیلی: برجسته‌ترین سطح مدیریتی ایشان، دبیری شورای عالی امنیت ملی است. البته این جایگاه بسیار حساس است و تا جایی که ما متوجه شده‌ایم، مدیریت ایشان خوب بوده‌است. اما نکاتی در میان است که نمی‌توان نادیده گرفت:

الف. مدیریت ایشان بر یک حوزه نسبتا محدودی متمرکز بوده است و ایشان در حوزه‌های گوناگون تجربه کافی ندارد. ب. گام ارتقاء مدیریتی ایشان چندان بلند نبوده است؛ ج. ایشان بر فضایی نسبتاً آماده و مورد حمایت اجماع امام، امت، رسانه‌های ارزشی، صدا و سیما، علما و مراجع و... مدیریت کرده است؛ د. ایشان تجربه مدیرتی بزرگی در حوزه داخلی که عمیقاً نیز چالشی و دشوار است، نداشته‌اند.

هر چند مدیریت موفق در این حوزه خاص نیز به زیرکی، استقامت و تدبیر نیاز دارد، با گستره، سطح و گام بلند ارتقاء مدیریتی دکتر لنکرانی تفاوت محسوسی دارد. علاوه بر وزارتف تشکیل جریان عظیم پایداری که به شدت از سوی برخی رسانه‌های اصولگرا و حتی صدا و سیما سانسور و مورد بی‌مهری قرار دارد بسیار توانفرسا و تجربه‌آفرین است. جریانی که به جز امام و امت که تکیه‌گاه لحظه‌های نفسگیر آنان است، بسیاری از خواص، رسانه‌ها، احزاب و جریان‌ها، آن را رقیب اصلی خود دیده، مواضع خاصی نسبت به آن دارند.

۵. داشتن خوبیهای دولت پیش و نداشتن بدیهای آن: می‌دانیم که دولت نهم موفقترین دولت ما تاکنون بوده است و لنکرانی، به حق از موفقترین وزرا بوده است. پس خوبی‌های دولت نهم را دارد و بدی‌های دولت دهم را ندارد. او به دلیل مواضعی که در برابر انحرافات داشت، ناگزیر از قطار دولت پیاده شد. پس او، تنها کسی است که با بیشترین ضریب اطمینان می‌توان گفت که واجد خوبی‌های دولت فعلی و فاقد بدی‌های آن است.

۶. ابعاد مختلف موفقیت علمی، مدارج دانشگاهی و ارتقاء مدیریتی یک جوان شهرستانی: اینکه یک فرد شهرستانی بتواند در سنی به این پایینی موفقترین وزیر موفقترین دولت بشود و نیز دارای آثار علمی حیرت‌آور باشد و نیز در ۴۰ سالگی به درجه استاد تمام (پروفسور) برسد، و با این حال، علاوه بر برجستگی‌ها، هیچ حاشیه و نقطه ابهامی در پرونده علمی و مدیریتی وی نباشد، چیز بسیار قابل توجهی است.

۷. تکیه گاهی به عظمت علامه مصباح: به هر حال عرصه بالاترین سطح مدیریت بر حساس‌ترین کشور جهان، به قدری دشوار است که مردی مثل احمدی‌نژاد را به آفت و اُفت دچار کرد. خیلی‌ها به صدا و سیما اعتراض دارند و حتی خود امام خامنه‌ای فرمودند که من گاهی به مدیر رسانه ملی اوقات تلخی کرده‌ام، اما مگر مشکل ضرغامی چیست؟ آیا او حزب‌اللهی نبود؟ وقتی شرایط مدیریت سنگین باشد، شاید اگر بسیاری از حزب اللهی‌های دیگر هم به جای ضرغامی بودند، همین مشکل فعلی وی را داشتند. در طول سختی‌های حقیقتاً طاقت‌فرسای عرصه خارجی و داخلی، باید پشت انسان به مونسی مطمئن و عالمی بابصیرت و با اخلاص گرم باشد. در مدیریت دینی کلان، به قدری فاجعه فشارها سنگین است که قلب رسول خدا هم تنگ می‌شود: «وَ لَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّكَ يَضيقُ صَدْرُكَ بِما يَقُولُونَ» حجر، ۹۷. و خود خداوند، قلب رسولش را با وحی الهی تثبت و تسکین می‌دهد: «كَذلِكَ لِنُثَبِّتَ بِهِ فُؤادَكَ وَ رَتَّلْناهُ تَرْتيلاً»؛ فرقان، ۳۲. براستی نمی‌توان بدون لحاظ عقبه عمیق و تکیه گاه روانی کسی، او را به جایی فرستاد که رسول خدا نیز به تسکین نیاز دارد. اگر نامزد ما، به شکلی فراسایشی و ممتد در شرایط بسیار سخت قرار گرفت، همدم هایش چه کسانی هستند؟ این یک سوال حیاتی است، تکیه گاه لنکرانی مشخص است، اما تکیه گاه دیگران روشن نیست. از نظر روان‌شناختی، بیشترین عامل دچاری به اشتباهات، قرار گرفتن در وضعیت بی‌یاوری، احتیاج به تکیه‌گاه و مونسی بصیر است.

تمام این دلایلی که گفته شد، با اینکه نسبتا قانع کننده است، اما برای سپردن عزیزترین امانت خدا و امام زمان به دست یک نفر، کافی نیست. این‌ها همه احتمالات تقویت شده‌اند نه یقین! و من سوگند می‌خورم به خدا که امانت الهی جمهوری اسلامی را جز با یقین و حجت شرعی به کسی نسپارم؛ الله الله!

۸. حجت قاطع و شرعی برای اصلحیت لنکرانی: الف. به شهادت امام خامنهای، علامه مصباح خبرهای بصیر و باتقوا است: حجت خداوند برای من امام خامنه‌ای است. و ایشان در ۲۰ بهمن ۱۳۸۹ فرمودند: «بنده هم به سهم خودم قدر آقاي مصباح را مي‌دانم. واقعا مي‌دانم که ايشان در کشور و براي اسلام چه وزنه‌اي هستند و حقاً و انصافاً ما امروز نظير ايشان را – حالا به اين تعبير بگوييم – خيلي نادر نظير آقاي مصباح ممکن است وجود داشته باشد؛ با اين وزانت علمي و عمق علمي و احاطه و وسعت و با اين آگاهي و بينش و صفا. اين سه جهت در ايشان جمع است؛ هم علم، هم بصيرت به معناي حقيقي کلمه، و هم صفا. اين سه تا با هم در وجود ايشان خيلي ارزشمند است. خداوند متعال انشاء ‌الله وجود ايشان را براي ما و انقلاب محفوظ بدارد و وجود ايشان را سالم بدارد؛ تا همه بتوانند از برکات ايشان استفاده نمايند». ب. علامه مصباح لنکرانی را با قاطعیت اصلح میداند: و اینکه علامه مصباح تمام تجربه و علم و بصیرت و اخلاص و معنویت و آبروی خود را نزد خداوند گرو گذاشته است تا بگوید که دکتر لنکرانی اصلح است؛ من این همه لطف ایشان را قدردانی می‌کنم. قطعا من در روز قیامت می‌توان به حضرت فاطمه زهرا بگویم که مادرم! من انقلابی که از پهلوی شکسته تو روئیده بود را با این حجت شرعی دادم به دست لنکرانی. و به خدایم سوگند، حجتی قاطع برای سپردن این امانت، حتی به دست هم گفتمانی‌های لنکرانی؛ یعنی جلیلی، زاکانی و حداد عادل ندارم!

نکته آخر: رهبری گفتند «اصلح را انتخاب کنید». لذا بازی صالح مقبول و این حرفها را بگذاریم کنار! ضمن اینکه رأی آقای لنکرانی هم به لطف خداوند بالا است: اتبعونی یُحبِبکم الله؛ دلها دست خداوند است!

مرتبط: