شعار اخلاق و وحدت، لباس هویت سیاسی برخی شده‌است، اما متأسفانه در عمل چیزهایی دیده می‌شود که انگار در جهت عکس آن عمل می‌کند. اگر کسی واقعاً برای وحدت دل‌بسوزاند، وقتی یک عده -که به ظاهر در دایره همگرایی وی تعریف می‌شوند- افترای خارجیگری به عالم شیعه‌ای بزنند که از نظر رهبری در علم، تقوا و بصیرت تقریباً بی نظیر است، آدمهای عادی هم باید کاری بکند! چه رسد استاد اخلاق وحدتگرایی که همانها، او را محور اصولگرایی می‌دانند! نه؟ اگر می‌پندارد که تأثیر کلامی در این مدعیان میانه‌روی دارد، باید آنان را از شَقّ عصای شیعه منع کند! حالا اگر ایشان در قبال این هتاکان مدعی میانه‌روی سکوت کرد، مشکل در کجاست؟

وقتی پیامک تخریبی منتسب به یک استاد اخلاق وحدتگرا، در شمارگان بیش از دهها میلیون، در کل کشور بر ضد دکتر جلیلی، نامزد «اصلح» چندین میلیون نفر، منتشر شد، ابتدا کسی باور نمی‌کرد که این پیامک تخریبی، حرف فلان آقا باشد! متن گفتگویی که از ایشان در سایت «دکه» منتشر شد و منبع این پیامک نیز بود، خود حاوی نکات حیرت‌آوری بود که در ادامه می‌آید. اما وقتی مردم با موضعی در مقابل این بداخلاقی فراگیر ندیدند، سرگردان شدند، که مگر یک استاد اخلاق وحدتگرای محوراصولگرایی، می‌تواند در قبال این بداخلاقی گسترده و سازماندهی شده از سوی هم‌نظران انتخاباتی وی سکوت کند؟ به ویژه اینکه مایه این بداخلاقی هم، سخن خود ایشان باشد! تا اینکه خبرگزاری تسنیم مصاحبه‌ای با آقای میرلوحی مسؤول دفتر این استاد اخلاق انجام داد و پرده تردیدها فروافتاد و ما را در حیرت فروبرد[1].

متن پیامک تخریبی که در شمارگان دهها میلیونی منتشر شد، چنین است: «هوادار 6؛ آیت‌الله مهدوی‌کنی: آقای جلیلی شرح صدر ندارد/ اگر با احساسات رای بدهید دوباره پشیمان می‌شوید». منبع: dakkehonline.ir».

متن خبری که در «دکه» آمده‌بود: «آیت‌‌الله مهدوی‌کنی در پاسخ به این که آیا سعید جلیلی برای ریاست جمهوری مناسب است یا خیر؟ گفتند: "با احساسات رای‌ندهید وگرنه دوباره پشیمان می‌شوید. آقای جلیلی، جوان خوبی است اما اینکه به درد ریاست جمهوری می‌خورد یا نه، بحث دیگری است". ایشان در ادامه فرمودند: «این موضوع که ایشان را به عنوان کاندیدای خود معرفی کنیم، بعید است. برای من روشن نشده است که آیا ایشان می‌توانند رئیس جمهور خوبی باشند یا نه. اما قطعا همین مورد که ایشان نزد من نیامدند یعنی شرح صدر ندارند».

نکته 1: معنی اگر به جلیلی رأی بدهید، «دوباره» پشیمان می‌شوید، چیست، آن یکباره‌اش کدام است؟ یعنی باید شخصت متهم به براندازی، مفسد و محارب بودن را بر سر کار می‌آوردیم که پشیمان نشویم! سبحان الله!

نکته 2: چه ارتباطی بین نیامدن جلیلی به دیدار آن بزرگوار و قطعیت عدم شرح صدر جلیلی است؟ این استنتاج خاص و البته قطعی بر طبق کدام اصل استنتاج در اخلاق نظری یا عملی یا اصول منطقی یا عرف عقلایی است؟

تا جایی که بررسی کرده‌ایم، رسانه‌های حامی قالیباف و همگرا با نظر انتخاباتی آن بزرگوار، و به ویژه دکه‌آنلاین، متن گفتگوی آن بزرگوار را منتشر کرده است. آقای میرلوحی مسئول دفتر آن بزرگوار هم، مطالب فوق را تکذیب نکرده‌اند و بلکه بر تأیید آن تاکید کرده‌اند:

«خبرگزاری تسنیم: نکته‌ای از آیت‌الله مهدوی در مورد آقای جلیلی منتشر شد که "ایشان جوان خوبی است اما اینکه به‌درد ریاست جمهوری می‌خورد یا نه، بحث دیگری است" و پس از این مطلب، ایشان لزوم داشتن شرح‌صدر را برای رییس‌جمهور مطرح کردند. برخی رسانه‌ها مطلب فوق را تکذیب کردند، نظر شما چیست؟

میرلوحی: قضیه از این قرار بوده که طبق روال همیشه، بعد از درس اخلاق، دانشجویان می‌آیند و دور استاد جمع می‌شوند و گاهی خصوصی[2] سؤال می‌پرسند. متأسفانه یکی از دانشجویان بی‌تقوایی کرده و بدون اجازه صدای ایشان را ضبط کرده بوده و مطلب این‌طور منتشر شد. ولی ما نمی‌توانیم دروغ[3] بگوییم و تأیید و تکذیب کنیم. ایشان اصلاً اجازه نمی‌دهند که کسی در آرای ایشان نفوذ داشته باشد.

تسنیم: پس نگاه ایشان به آن کاندیدا با همان الفاظ بود که منتشر شده بود؟ میرلوحی: ظاهراً این‌طور است. بالأخره ایشان اگر چیزی می‌گویند نظرشان است. البته از آن‌طرف هم طرفدارانشان می‌گفتند ایشان، کاندیدای دانشگاه امام صادق(ع) و بیت است، ولی هیچ‌گاه، حتی افراد درجه دو و سه‌شان این مطالب را تکذیب نکردند، چنان که آگاهی عمومی ایجاد شود. بالاخره این هم از تلخ و شیرین‌های این انتخابات بود.»

نقد 1. آیا پیامک تخریب یک نامزد در سطح دهها میلیونی در یک کشور، مصداق فرمایش رهبری در نوروز نیست؟ «برای من گزارش دادند كه ممكن است در ايام انتخابات، روزی چندصد ميليون پيامك رد و بدل شود. مراقب باشيد! تحت تأثير اين چيزها قرار نگيريد! نگاه كنيد، تشخيص بدهيد، اصلح را بشناسيد و برای ادای تكليف، اسم او را به صندوق رأی بيندازيد.» البته اگر برخی جرأت می‌کردند، لابد تاکیدات رهبری بر «اصلح» و «ادای تکلیف» را نیز خارجیگری و تحجر و عدم درک از واقعیت می دانستند.

2. امام خامنه ای فرموده‌اند: «من به طور جد از همه کسانى که نسبت به نامزدهاى مختلف علاقه‏مندى‏اى دارند، درخواست می‌کنم، اصرار می‌کنم که این علاقه‏مندى خودتان را از راه تخریب دیگران، اهانت به دیگران، متهم کردن دیگران نشان ندهید. هر چه می‌خواهید، از نامزد مورد علاقه‏ى خودتان تمجید کنید، تعریف کنید؛ اما دیگران را تخریب نکنید». البته تبیین کارنامه و عملکرد مدیریتی دیگران، برای مردم قابل فهم است، اما اینکه بگویند چون فلانی برای اعلام نامزدی پیش من نیامده است، پس قطعا شرح صدر ندارد، و وظیفه خود بدانید که آن را اعلام کنید و در مقابل تخریب میلیونی آن نامزد هم سکوت برگزینی،  به نظر خیلی عجیب می‌آید!

3. آیا سکوت در برابر پیامک تخریبی دهها میلیونی که مبتنی بر حرف یک استاد اخلاق وحدتگرای میانه‌رو بوده است و به مردم چنین می گوید که: آی مردم! به هوش باشید! فلانی شرح صدر ندارد! به او رای ندهید که دوباره پشیمان می شوید! مصداق سکوت در برابر فساد و تخریب دیگران در سطحی بسیار وسیع و تعیین کننده در نتایج انتخابات نیست؟ با این کلام امیرالمومنین چه باید کرد؟ «السَّاكِتُ أَخُو الرَّاضِي» الارشاد، ج 1، ص 303.

بسیار بعید و در حد محال است که آقای میرلوحی پیامک تخریبی یا متن منتشر شده در سایت «دکه» را ندیده باشند: «تسنیم: پس نگاه ایشان به آن کاندیدا با همان الفاظ بود که منتشر شده بود؟ میرلوحی: ظاهراً این‌طور است».

نقد 4. اولاً آن بزرگوار چگونه در قیامت استدلال می‌کنند که از نرفتن دکتر جلیلی نزد وی، او حق داشته است که وی را قطعا فاقد شرح صدر بشناسد؟ این برداشت مصداق حسن ظن به مومن است، یا سوء ظن یا درک معمولی؟

نقد 5. اگر نسبت دادن قطعی عدم شرح صدر به جلیلی به خاطر نیامدن وی نزد فلان آقا، نستجیر بالله غیبت یا افترا باشد، گفتنش برای یک نفر یا یک جمع محدود هم حرام است.

نقد 6. اگر نسبت دادن یک صفت ناپسند به کسی در نزد یک نفر یا جمعی مسئول در مسأله، اشکالی نداشته باشد، اما عمومی کردن آن بی تقوایی و حرام باشد، وظیفه یک مسلمان در برابر این بی تقوایی و حرام الهی چیست؟ سکوت! حتی وقتی دستمایه این تخریب های حرام و ناپسند، متن سخن ما باشد! که با کم تدبیری، دستمایه بی‌تقوایی برخی شده باشد؟

نقد 7. تقوا برای هر کسی سطحی دارد، ما شنیده ایم که وقتی آقای بهجت استخاره می‌کرد، اجازه نمی‌داد اطرافیانش، آیه استخاره را ببینند، مبادا حرفی برای طالب استخاره پیدا شود. این، تقوای تراز یک مرجع در استخاره کردن است. آیا آن بزرگوار که می‌گویند من رجل سیاسی هستم، چه بقیه قبول کنند و چه قبول نکنند، و برخی وی را ابصر و مرجع سیاسی گروههای اصولگرا معرفی می‌کنند، نمی‌داند که برخی ممکن است به قصد تخریب جلیلی یا حتی با نیت خیر، سوال بکند و جواب را ضبط و منتشر کنند؟ در عصر فراگیری ابزارهای ارتباطی، آیا فهم این مساله آن قدر سخت است که بزرگ اصولگرایی هم آن را متوجه نباشد؟ پس کیاست و فطانت و بهوشی ویژگی چه کسانی است؟ «قَالَ (ص): الْمُؤْمِنُ كَيِّسٌ فَطِنٌ حَذِرٌ» بحار، ج 64، ص 307. البته ممکن است ایمان ما آن قدر زیاد و ملکه نشده باشد که همواره بهوش و زیرک باشیم و اشتباهی از ما سر بزند، در این حال، باید از شخص مظلوم عذر خواهی شود و از خداوند نیز طلب استغفار کنیم. البته معلوم نیست در اموری که سرنوشت دهها بلکه صدها سال کشور در گرو آن است، چگونه امکان جبران آسیبها هست؟

نقد 8. اگر «انتشار» آن سخن آن بزرگوار، بی‌تقوایی بوده است، چرا عدم مدیریت و واکنش مناسب در قبال این بی‌تقوایی تفرقه برانگیز و تخریبگر، قابل پرسش نباشد؟ مگر نمی‌شد در موضعی کلی گفت که «انتشار چنین پیامک‌هایی، مصداق بی‌تقوایی است». در این حال، هم آن بزرگوار حرف خود را تکذیب نکرده بود، و هم جلوی یک حرام الهی و بازی با حرمت یک مومن و نامزد محبوب میلیونها نفر برای ریاست جمهوری و چه بسا تغییر سرنوشت کشور، گرفته شده بود. ظاهراً در آن شرایط، تنها آن بزرگوار می‌توانست جلوی آن را گرفته، یا اثرات منفی آن فعل حرام را کم کند.

نقد 9. البته ذیل عجیب سخنان آقای میرلوحی که ان شاء الله مورد قبول آن بزرگوار نیست، بستر این توهم را فراهم می‌کند که انگار برخی راضی به این کار بوده‌اند. زیرا اگر کسی راضی به کاری با این وسعت تخریب و حرمت نباشد، منطق اسلام می‌گوید که باید جلوی آن را گرفت. البته ما این احتمال را با حسن ظن هم‌خوانتر می‌بینیم که آقایان راضی به این بی‌تقوایی نبوده‌اند، ولی از پس مدیریت بحران و تدبیر مواجهه با آن برنیامده‌اند. به هر حال، آقای میرلوحی در پاسخ به عدم تکذیب این بداخلاقی انتخاباتی می‌گوید که البته برخی طرفداران آقای جلیلی گفته‌اند که وی نامزد دانشگاه امام صادق (ع) و بیت است و کسی آن را تکذیب نکرده است و اینها از تلخ شیرین های این انتخابات است!

الف. براستی اگر آنان بنابر فرض، اشتباهی مرتکب شدند، مجوز آن است که ما هم جلوی یک ظلم آشکار را نگیری؟

ب. اگر هم برخی طرفداران جلیلی گفته باشند که وی نامزد دانشگاه یا بیت است، که البته بسیاری از مردم هم از آن مطلع نشدند، باید دانست که ادعای نامزد بیت بودن از طرف رسانه های بیگانه ترویج می‌شد؛ و البته رهبری

ج. فرض کنید که حامیان جلیلی چنین نسبتی داند، آیا این نسبت را خود جلیلی در یک جلسه به دانشجویان گفت و آنان، دست به انتشار آن زدند؟ یا اینکه یک ادعای سر خود بوده است؟ بنابراین، چرا شما در برابر تخریبی سکوت کردید که دستاویز آن سخنان آن بزرگوار بوده است؟

د. فرض کنید که جلیلی هم مثل فلان بزرگی، که ناخواسته چنین دستمایه تخریبی را در اختیار برخی گذاشته، ادعای نامزد دانشگاه بودن کرده بود، آیا گستره انتشار آن دهها میلیون پیامک بود؟ که شما در برابر این تخریب عظیم دهها میلیونی سکوت کردید؟

ه. فرض کنید که گستره انتشار نامزد دانشگاه بودن جلیلی، همگستره پیامک تخریب جلیلی بود، آیا اثر این دو ادعا یکسان بود؟ یعنی ادعای نامزد دانشگاه امام صادق بودن همان قدر رأی آور بود که ادعای آن بزرگوار رأی شکن بود؟

و. مگر شما که شاهد این ادعای نامزد دانشگاه بودن جلیلی بودید، آن را تکذیب نکردید؟ مگر شما مسوولین این دانشگاه و دفتر فلان بزرگوار نبودید؟

ه. خیلی عجیب است که در قبال ظلم بزرگ به نامزد یک گروه عظیمی از مردم و بداخلاقی انتخاباتی که ذائقه نظام را تلخ می‌کند، حتی به یک سرتکان دادن و اظهار تأسف هم رشد نشان ندهیم! بلکه با ادبیات ژورنال، آن را به تلخ و شیرین انتخابات فروکاست دهیم! راستی چه کسی تلخی کرد؟ چه کسی تلخی دیدی؟ سعید جلیلی با سعه صدرتر برخورد کرد یا فریادگران میانه‌روی و اخلاق و وحدتگرایی؟ گناه سعید جلیلی چه بود؟ گناه جلیلی و مردمی که ایشان را اصلح می دانستند چه بود که با این همه بداخلاقی و تخریب مواجه شدند؟ اتفاقاً فضای انتخابات و مناظره‌ها نشان داد که مطالب منتسب به آن بزرگ در عدم شرح سعید جلیلی، آشکارا جای تأمل دارد. آقای میرلوحی! فکر کرده‌اید تلخ و شیرینی بود و تمام شد؟ آری انتخابات تمام شد، ولی یوم الحساب هنوز شروع هم نشده است، و اگر سنت الهی بر بازخورد این جهانی بخشی از اعمال ما باشد، تلخ و شیرینهایی که شما اینگونه از کنار آن می گذرید و در قالب در مسیر خوارج خواندن امثال علامه مصباح از زبان همقطاران انتخاباتی شما ادامه می‌یابد، در حال تبدیل شدن به ترور فجیع جریان بصیر اصولگرایی از سوی مدعیان اخلاق است. کم مانده است که دیوار خانه شخصیت علامه مصباح را با کلنگ قلم، خراب کنند و وی را به میدان محله شارلاتانیزم رسانه‌ای آورده، آن قدر زیر مشت و لگد و چماق و ناسزا بگیرند که نعش وی نیز مانند شیخ حسن شحاته، در این کوچه و آن سایت میانه‌رو اخلاقگرای حدت‌ور، به تفرج بگردانند؛ باشد که افترای افراط، به درستی مصداق خود را برای تاریخ روشن کند. بدانید که بداخلاقی‌های مفرط همنظران انتخاباتی شما، دامن خودتان را هم خواهد گرفت. آنان که سخن وسکوت و قلم و قدم شان در معرض اتهام یکدستی در حمله به علامه مصباح تحت عنوان خارجیگری است، بدانند که رسول الله (ص) فرموده‌است: السَّاکِتُ شَرِیکُ المُغتَاب» مجموعه ورام، ج 1، ص 119. و نیز امیرالمومنین فرموده اند: «السَّاكِتُ أَخُو الرَّاضِي» الارشاد، ج 1، ص 303.

وضعیت این روزهای فضاسازی سنگین بر ضد علامه مصباح بی شباهت با جوسازیها بر ضد شیخ حسن شحاته در ماه های اخیر نیست. بعد از شکل گیری فضای سهمگین بر ضد علامه مصباح، دیگر شاید اگر فردا ساکتان امرز هم لب به اعتراض بگشایند، کار در دست آنان نباشد، و مبادا کار به جایی برسد که این فکر مطرح شود که خوب است قبر مصباح هم مخفی باشد تا از گزند اهانتهای جماعت مدعی اخلاق و وحدت و میانه روی در امان باشد.

------------------------------------------------------

[1]. البته تا اکنون که ۶ روز از انتشار مصاحبه مسئول دفتر آن استاد اخلاق در یک خبرگزاری رسمی و برخی سایتهای خبری می‌گذرد، آن استاد محترم، هنوز موضعی رسانه‌ای در تکذیب یا اصلاح موارد اعتراف‌گونه در این مصاحبه نکرده‌است؛ لذا ما به آن استناد می‌کنیم.

[2]. شاید کلمه خصوصی که در این جا به کار رفته، نوعی به نوعی القاء کننده تلطیف وضعیت گوینده آن سخنان باشد و به ذهن مخاطب برساند که انگار این مطلب برای یک نفر و به قید خصوصی بودن بیان شده است. اما ظاهراً یک جمع غیر گزینش شده، شنونده این سخنان بوده‌اند، زیرا: الف. جواب آن بزرگ، به صیغه جمع است: ندهید، می‌شوید؛ ب. آقای میرلوحی می‌گوید، طبق روال همیشه، ... دور استاد جمع می‌شوند؛ و نیز: یکی از دانشجویان صدا را ضبط کرده. پس جمع در میان بوده‌اند، نه اینکه گوینده، سخن را خصوصی به کسی گفته باشد. و البته آقای میرلوحی ادعا نکرده که آن بزرگوار، گفته باشند که این صحبت خصوصی است و مبادا عمومی شود که حیثیت یک فرد و نماینده یک جمع چند میلیونی، از سوی ما که مدعی اخلاق و وحدت و میانه‌روی هستیم،  تخریب می‌شود.

[3]. ما نمی‌دانیم سطح سواد کلامی آقای میرلوحی یا تدبیر وی در کاربست آن چقدر است، ولی می‌دانیم که دروغ قبح ذاتی ندارد و یکی از موارد استثناء آن، «اصلاح» است: «يَا عَلِيُّ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَحَبَّ الْكَذِبَ فِي الصَّلَاحِ وَ أَبْغَضَ الصِّدْقَ فِي الْفَسَاد». من‏لايحضره‏الفقيه، ج 4، ص 352. و نیز «الْمُصْلِحُ لَيْسَ بِكَاذِبٍ» كافي، ج 2، ص 210؛ و نیز كافي، ج 2، ص 342) البته مقدس‌مأبی ممکن است ما را از عمل به این حکم وحدتگرا و محبوب الهی باز بدارد و کسی را به حکم مبغوض الهی دچار کند. به هر حال، برای جلوگیری از آن بی‌تقوایی و تخریب وسیع، حتی به کذب مصلحتی هم نیازی نبود، فقط مقداری تدبیر و فطانت لازم داشت که در متن به آن اشاره شده است.