ابلیس به خالقیت و ربوبیت تکوینی الله باور داشت. جنگ ابلیس با الله، بر سر ربوبیت تشریعی و حق حاکمیت بوده است. ابلیس خدا را قبول داشت، اما جانشین خدا را نه! برخی پیامبر خاتم را قبول داشتند ولی جانشین وی را نه! و برخی امام خاتم را قبول دارند ولی جانشین امام را نه! تعیین خلیفه برای خداوند، خارج از صلاحیت بشر و حتی فرشتگان است. غدیر؛ یعنی حتی پیامبر هم بدون فرمان خدا، کسی را به جانشینی خود معرفی نمی کند!

  مبانی ولایت فقیه با رویکرد فلسفه حقوق

تصرف تنها در صورتی ظلم نیست، که ناشی از «حق» باشد؛ حق ناشی از مالیکت است؛ مالکیت ناشی از خالقیت است. .:. خالق همه هستی خداوند است؛ پس مالک همه هستی خداوند است؛ پس همه حق های عالم از جمله حق تعیین جانشین برای خودش، از آن ایشان است و حتی فرشتگان هم حق دخالت ندارند چه رسد به منطق اومانیزم که نه تنها دخالت، بلکه حق تعیین جانشین برای خدا را برای انسان قائل است!

سه ابرنبرد شیطان با الله

نصاب توحید پنج چیز است: هر کس برای آنکه موحد باشد، باید دارای پنج مرتبه از توحید باشد، وگرنه مشرک یا کافر است: ۱. توحید در ذات؛ ۲. توحید در خالقیت؛ ۳. توحید در الوهیت (معبودیت) ۴. توحید در ربوبیت تکوینی عالم (نفی مدیریت بتها)؛ ۵. توحید در ربوبیت تشریعی (نفی حق حاکمیت غیر خدا؛ دموکراسی و ...)

رد ربوبیت تشریعی (حق حاکمیت الله)؛ گناه استراتژیک شیطان و پیروانش: کسی که چهار مورد از نصاب توحید را پذیرفته است ولی یک مورد آن (ربوبیت تشریعی) را نپذیرفته است بدتر است یا کسی که هیج مورد از آن را نپذیرفته است؟ در نگاه اول وضعیت فردی که چهار مورد را پذیرفته است بهتر است، اما حقیقت این است که این فرد بدتر و خطرناکتر است، زیرا علت پذیرش آن موارد، حقانیت آنها نبوده است؛ اگر علت پذیرش این چهار مورد، حقانیت آن بود، باید مورد پنجم را هم می پذیرفت. بنابراین، هدف شیطان از پذیرش ۴جزء از توحید و رد جزء پنجم (حق حاکمیت الله) این است که بتواند از بخش های پذیرفته شده، برای مقاصد شیطانی خود استفاده کند. باید دانست که نصاب پنجم یعنی، حق حاکمیت و ربوبیت تشریعی الله جل جلاله، نصابی است که دقیقا معیار تشخیص منافق از غیر منافق است.

اولین جنگ استراتژیک عالم، آغاز سلسله نبوت و ردّ جانشین خدا: شیطان با ادعای قبول داشتن خدا و قبول نکردن جانشین خدا، نخستین فاجعه استراتژیک عالم را از رهگذر ردّ ربوبیت تشریعی الله، و دادن حق حاکمیت به غیر خدا ایجاد کرد.

دومین ابرنبرد عالم، پایان سلسله نبوت و آغاز سلسله امامت؛ رد جانشین خاتم پیامبران: زمانی رخ داد که شیاطین اعلام کردند که ما خاتم انبیاء را قبول داریم اما جانشین وی را قبول نداریم؛ این جریان دقیقا بر پایه فلسفه حقوق و سیاست ابلیس تنظیم شد، زیرا حق حاکمیت را به غیر خدا دادند.

سومین ابرنبرد عالم، پایان سلسله امامت و آغاز سلسله ولایت فقیه تا ظهور حضرت حجت؛ رد ولایت فقیه: فلسفه سیاسی ابلیس، در سومین مرحله، بر زبان کسانی جاری شد که می گویند، امام زمان را قبول داریم اما ولیّ فقیه و جانشین امام زمان را قبول نداریم؛ به این ترتیب، مانند ابلیس و اهل سقیفه، حق حاکمیت و ربوبیت تشریعی الله را به دیگران می دهند.

نفی حاکمیت فقیه؛ سفاهت یا کفر: الف. نیاز به حکومت بدیهی است؛ ب. تمام حقوق و به ویژه حق حاکمیت از آن خداوند است؛ در این حالت، نفی حاکمیت فقیه یا به معنای نفی «حاکمیت» است که عین سفاهت است یا به معنای نفی حاکمیت الهی و کفر است. علت تحقق هر سه فاجعه استراتژیک، یک چیز است: نفی ربوبیت و مدیریت تشریعی خداوند بر عالم؛ کفر در ربوبیت تشریعی!