رمزگشایی از پیچیدگی های مدیریت ولایی؛ تدبیر امام خامنه ای در مساله هسته ای و فلسفه
فرق ولیّ فقیه که فردی مهربانتر از پدر برای مدیران کشور و مردم است با رؤسای احزاب و حاکمان سیاسی جهان این است که او سعی می کند همانند الگوی برخورد خداوند با خلق، با اشتباهات و فرصت ها و تهدیدهای جامعه تحت ولایت خود برخورد کند؛ نه اینکه بزند و ببندد و رسوا کند.
سخنانی که در زیر می آید به قدری مظلومیت در مدیریت ولایی امام خامنه ای را نشان می دهد که بوی خون می پراکند. ایشان از سویی می گویند که مدیریت هسته ای در دوران حسن روحانی و دولت خاتمی تحت نظر ایشان بوده است و عقب نشینی و فرار نبوده است و در واقع یک تدبیر بوده است و از سویی در 13 دی ماه 86 می فرمایند که این کار درست نبود و بنده با آن موافق نبودم. بالاخره موضع امام خامنه ای چه بوده است؟
نظر ولیّ امر، باید با توجه به ظرفیت مدیران و مجریان برنامه تنظیم شود؛ اگر به کسی که به دلایل باورهای غلط و ضعف روانی مفرط، نتواند اهداف تراز را انجام دهد و در برابر فشارهای دشمن مقاومت کند، فرمان مقاومت و عملکرد تراز را صادر کنی، نتیجه اش شکستن چرخه مدیریت کشور و شکست در برنامه هسته ای هر دو است! در این حالت، بیان آرمانهای نظام در مدیریت هسته ای، خطرناکترین کار است. در اینجا باید با توجه به توان مجریان، مساله را به گونه کج دار و مریز مدیریت کرد. در این حالت، سخن از تدبیر و مواضع آرمانی زدن بسیار خطرناک است؛ چنانکه روزنامه کیهان در آن ایام به روند اتفاقات پرونده هسته ای ایران در دولت ضعیف النفس خاتمی اعتراض کرد و امام خامنه ای فرمودند بنده خودم حواسم هست؛ یعنی دیگران دخالت نکنند و کیهان هم ساکت شد. در حالی که حق خام، با کیهان بود، اما حق بلیغ و به جایی نبود؛ یعنی باطل بود.
اما هنگامی که مجریان دولت نهم که مرد شجاعت و عمل بودند بر سر کار آمدند، امام خامنه ای اشاره ظریفی به گله مندی خود از دولت هشتم کرد و ضعف بینش و منش آنان را نشان داد تا هم هزینه شکسته شدن مدیران در دولت هشتم را ندهد و هم تراز اسلامی تدبیر در پرونده هسته ای مغفول نماند. به نظر بنده، رویکرد امام خامنه ای در مساله مدیریت جریانی به اسم فلسفه و عرفان هم همین است. مسلما بیان تدبیر تراز جمهوری اسلامی ایران به شکل مستقیم و آشکار، موجب شکسته شدن چرخه نخبگان فکری و آسیب دیدن نظام خواهد شد؛ در این حالت، تدبیر درست آن است که متناسب با زمان و مکان و ظرفیت ها، راهکاری ارائه شود و این راهکار همان است که امام خامنه ای ضمن تایید فلسفه و ملاصدرا، سعی می کند مسیر فلسفه را از حالتی که بوده است، به سمتی بکشاند که دیگر حقیقتا در تعریف فلسفه نمی گنجد. یعنی با یک شیب ملایم، فلسفه را از حالت لاطائل به سمت تولید ارزش درآورد. به این عبارات امام خامنه ای در دفاع جانانه و اصولی از عملکرد هسته ای تیم ترسوی حسن روحانی نگاه کنید تا یقین کنید که آقا هرگز دفاعی به این سفت و سختی و تفصیل و دقت از فلسفه نداشته اند:
امام خامنه ای در 18 مهر سال 85 که هنوز دشمنان داخلی و خارجی نظام گوش خوابانده بودند تا نسبت به نظام، ولایت و امام راحل عقده گشایی کنند و زمینه سوء استفاده از مواضع دولت خاتمی و تیم حسن روحانی بود، امام خامنه ای در توجیه ضعف عملکرد دولت خاتمی فرمودند:
«در جنگ، عقبنشينى يك تاكتيك است؛ عقبنشينى فرار نيست - اين را آدمهايى كه جنگ را ديدهاند، خوب ميدانند، مىفهمند - همچنانى كه پيشروى تاكتيك است، عقبنشينى هم تاكتيك است. يك جا فرمانده لازم ميداند عقبنشينىِ تاكتيكى بكند، كه اگر نكند، خيانت است؛ همچنانى كه اگر آنجايى كه بايد پيشروى كند، پيشروى نكند، خيانت است. فرق عقبنشينى تاكتيكى با فرار چيست؟ تفاوتش اين است كه تحت انتظام فرماندهى و يك عمل منضبط است. فرار، يك عمل غيرمنضبط است و ناشى از رها شدنِ آن ريسمان محكمى است كه انسان به آن چنگ زده و ناشى از خالى شدن و تهى شدن است. آنجايى كه لازم است، به جلو حركت ميكنيم؛ آنجايى كه لازم است، با تندى؛ آنجايى كه لازم است، با كندى؛ آنجايى كه لازم است، يك قدم به عقب، دو قدم به جلو. خداى متعال هم كمك ميكند. در قضيهى هستهاى هم همين كار شده و بعد از اين هم خواهد شد. ما آن دو سال، دو سال و نيم، آن مشىاى كه داشتيم، اگر آن مشى را نمي كرديم، امروز ممكن بود خودمان را ملامت كنيم، بگوييم چرا آن راه را تجربه نكرديم؟ حالا نه، با دلِ قرص و با ديد روشن، مي دانيم داريم چه كار مي كنيم. آن راه را هم تجربه كرديم و ديديم؛ هيچكس احتجاجى بر عليه دستگاه و نظام، نسبت به اين ممشايى كه آقاى رييسجمهور در باب مسئلهى هستهاى تشريح كردند، ندارد. راه همين است. ما آن راه ديگر را هم تجربه كرديم؛ روشن شد. البته روشن بود، حالا سندهاى اينها هم يك روزى انشاءاللَّه منتشر خواهد شد. كلمهكلمهى حوادث اين روزهاى گوناگون ثبت و يادداشت و ضبط شده است؛ يك روزى در اختيار افكار اين ملت قرار خواهد گرفت و انشاءاللَّه روشن خواهد شد كه در اين مدت چه گذشته است. آن روز هم معلوم بود، منتها خوب، لازم بود. آن حركت، حركتِ لازمى بود و آن انجام گرفت. امروز هم اين حركت، حركتِ درستى است. سياست ما در مورد مسئلهى هستهاى، سياست روشنى است: پيشرفت، پافشارى برحق ملت ايران بدون عقبنشينى؛ البته با منطق روشنى كه داريم. هدف هم هدفِ انسانى و روشنى است. در آن زمينهى بگومگوها، اين را عرض بكنم كه مراقب باشيد كسانى گوش خواباندهاند كه نسبت به انقلاب و نظام، و نسبت به شخص امام، عقدهگشايى كنند و براى آن بهانه پيدا كنند. نبايد بهانه به دست آنها داد. اين را همه توجه داشته باشند.»
مسلما آن حرکت لازم بود، اما نه به آن جهت که ما برای دشمنی که مطلقا به ما بی اعتماد است، اعتماد سازی کنیم؛ یعنی برای آمریکا، بلکه لازم بود چون باید حسن روحانی و خاتمی و هاشمی می فهمیدند که دشمن هرگز در پی کسب اعتماد نیست، در پی ضربه زدن است. پس آن کار لازم بود برای اینکه دولت مردان ما این درک و فهم را نداشتند. عبارتهای امام خامنه ای هم گویای همین است؛ مانند «البته روشن بود ... آن روز هم معلوم بود و ...
امام خامنه ای در 13 دی 86: «هى فشار آوردند كه بايد اين را تعطيل كنيد، بايد آن را تعطيل كنيد، بايد آن را تعطيل كنيد. رسيدند به كارخانه يو.سى.اف اصفهان، گفتند: اين را هم بايد تعطيل كنيد. آن مقدمات اوّلى است. بنده آن وقت به مسئولين گفتم كه اگر اين حرف را گوش كرديد، فردا خواهند گفت بايد معادن اورانيوم را هم كه توى اين كشور هست، كلاً يك جا جمع كنيد بدهيد به ما، تا خاطرجمع شويم كه شما نميخواهيد بمب اتم بسازيد! اين فرايند عقب نشينى البته براى ما يك فايده اى داشت - بى فايده نبود اين عقب نشينى ها - فايده اش اين بود كه هم خودمان وعده ها و حرفهاى رقباى اروپائى و غربى را تجربه كرديم، هم افكار عمومى دنيا تجربه كرد. امروز هر كس به ما ميگويد آقا تعليق موقت بكنيد، ما ميگوئيم تعليق موقت را كه يك بار كرديم؛ دو سال! دو سال تعليق موقت كرديم. فايده اش چه شد؟ اول گفتند موقت تعليق كنيد، گفتند تعليق داوطلبانه بكنيد؛ ما هم به خيال موقت و به خيال داوطلبانه، تعليق كرديم. بعد هر وقت اسم از برداشتن تعليق آمد، يك قرشمال بازى اى در سطح دنيا درست كردند - در سطح مطبوعات و رسانه ها و محافل سياسى - واى، داد، داد، ايران ميخواهد تعليق را بشكند! تعليق شد يك امر مقدس كه ايران اصلاً حق ندارد نزديكش برود! ما اين را تجربه كرده ايم؛ ديگر، تجربه جديدى نيست. آخرش هم گفتند: اين تعليق موقت كافى نيست؛ اصلاً بايد بكلى بساط اتمى را جمع كنيد. همين اروپائى ها كه مي گفتند شش ماه تعليق كنيد، وقتى اين كار را كرديم، گفتند بايستى جمع كنيد! اين فرايند عقب نشينى، اين فايده را براى ما داشت؛ هم براى خود ما تجربه شد، هم براى افكار عمومى دنيا تجربه شد. ليكن عقب نشينى بود ديگر؛ عقب نشينى كردند! من همان وقت هم در جلسه مسئولين - كه از تلويزيون پخش شد - گفتم اگر چنانچه بخواهند به اين روند مطالبه پى درپى ادامه بدهند، بنده خودم وارد ميدان ميشوم؛ همين كار را هم كردم. بنده گفتم كه بايستى اين روند عقب نشينى متوقف شود و تبديل بشود به روند پيشروى، و اولين قدمش هم بايد در همان دولتى انجام بگيرد كه اين عقب نشينى در آن دولت انجام گرفته بود؛ و همين كار هم شد. در زمان دولت قبل، اولين قدم به سمت پيشرفت برداشته شد؛ تصميم گرفته شد كه كارخانه يو.سى.اف اصفهان راه اندازى شود، و راه اندازى هم شد، و دنبالش هم بحمداللَّه اين پيشرفتهاى بعدى است تا امروز.»
آن کار دولت هشتم، یا عقب نشینی بوده است یا نبوده است نمی شود هم عقب نشینی باشد هم نباشد. آیا امام خامنه ای تناقض فرموده اند؟ نه! مساله این است که نسبت به ظرفیت مدیران ضعیف آن وقت، عقب نشینی نبوده است و تنها تدبیر درست همان بوده است؛ یعنی وقتی فرمانده ای نیروی کمی دارد، مجبور است بر اساس آن، آرایش ویژه ای به سربازان و امکاناتش بدهد؛ پس این کار بر اساس محاسبه دقیق بوده است و کاری رها شده نبوده است. اما هنگامی که آن مساله عقب نشینی تاکتیکی را بر اساس توانش حقیقی نظام ارزیابی کنیم، باید گفت که توانش نظام بیش از این بود و دولت و مجریان ترسو و فریب خورده، اجازه عملیاتی شدن تدبیری در تراز نظام به رهبری ندادند.
مرتبط: مدیریت تحسین برانگیز امام خامنه ای برای هدایت جریانی به اسم فلسفه؛ تحلیل استراتژیک انسان شناسی عرفانی و نقد حافظ؛ نقد استراتژیک منطق و فلسفه؛ ابرنقد ملاصدرا/۱: فقر ملاصدرا در ابردانش و درک استراتژیک؛ ابرنقد ملاصدرا ۲؛ مقایسه فقر استراتژیک ملاصدرا و غنای استراتژیک امام خمینی؛ نگاهی به جهان بینی حافظ در نگاه آیت الله خامنه ای