گزارشی از برخی جوانب طراحی ابردانش + تصاویر
به نام خدا؛ این مطلب در پاسخ به نظر یکی از کاربران نوشته شده است. در این مطلب، عکسهایی از یک سفر تبلیغی بنده در سال ۹۰ منتشر می شود:

بنده گاهی به دلیل گناهانم احساس می کنم که نعمت از من گرفته می شود و نقمت بر من نازل می شود و مثلا دچار ترور اولویت می شود؛ امیدوارم برایم دعا کنید.
1. هدف این مقالات: هدف این بوده است که در مقالات، به صورت همزمان، مطالبی ارائه کنم که هم ارزش بینادین داشته باشد و هم ارزش کاربردی.
2. جهت گیری کلی مقالات: در راستی طراحی دانش جدیدی به اسم «ابردانش» یا فقه استراتژیک است؛ علت آن هم این است که تنها دوره ای در طور تاریخ است که امام جامعه اسلامی، بسط ید و یاران وفاداری دارد و لذا پیوند حیاتی «امام و امت» به بهترین نحو شکل گرفته است؛ این پیوند با عظمت، فرزندانی دارد که در ساختار تفکر استراتژیک (العقول ائمه الافکار و الافکار ائمه القلوب و القلوب ائمة ... الاعضاء) در حوزه های مختلف قابل بررسی است.
الف. فرزندان (عقلی) استراتژیک در حوزه فردی مثل علامه مصباح، سیدحسن نصر الله و بسیجیان؛ در حوزه اجتماعی مثل حزب الله لبنان و دیگر انقلابهای پیش آمده و پیش خواهد آمده.
ب. فرزندان ذهنی، مثل افقهای جدید فکری که در حوزه علمیه و دانشگاه ایجاد شده است و نیز آنچه بنده دوست دارم طراحی کنم: دانش استراتژیک اسلامی؛ زیرا حقایق استراتزیک امام و امتش در دانشهای رایج نمی گنجد. تا بتوان به تکامل آنها اندیشید.
ج. فرزندان قلبی و معنوی؛ مثل الگو شدن امام برای برخی در حوزه عرفان و نه عقل و امامت و سعی بر اقتدا به امام در حوزه «آرامش قلبی».
د. فرزندان بدنی و مادی: یعنی رشد و پیشرفت مادی کشور و جوامع وفادار به روش امام و ولیّ امر شیعه.

3. روند کارهای انجام شده: در راستای طراحی فقه استراتژیک و ابردانش، مقالاتی کار شده است که زیر عنوان ابردانش در بخش موضوعات مقالات وبلاگ آمده است.

الف. برای تحقق توحید استراتژیک، اول باید لااله را گفت و سپس الا الله را؛ برای نفی طاغوتها، باید شناخت اجمالی از انواع و اقسام آنها داشت؛ بر این اساس، ابتدا به تبیین اجمالی طرح کلی «ابردانش» در ذیل اولین مقاله مرتبط یعنی «ابرانسان شناسی؛ تحلیل فتنه ۸۸» پرداختم و سپس مقاله «تحلیل استراتژیک فتنه بزرگتر ».
ب. آنگاه شروع به تیین عقل اجتماع (ولیّ الهی) کردم و حدود ده بیست مقاله در این راستا نوشتم؛ از جمله «سه جنگ استراتژیک ابلیس و پیروانش با خدا»، «تحلیل استراتژیک امامت و تبیین مدیریت ضد استراتژیک دانشمندان» و یا «نقش اکثریت در مشروعیت امام و مشروعیت امامت» و نیز «ترور شاخصهای نظام اسلامی در دوره هاشمی».
ج. سپس مقالاتی در تبیین نقش استراتژیک مردم کار شد، مثلا مقالات طولانی و سنگین «بازخوانی ابرجنگ تاریخ» یا «تحلیل استراتژیک روانشناسی اجتماعی مردم ایران».

د. پس از این پرداخت اجمالی نسبت به جریان حق و باطل؛ نوبت به نفی تفصیلی تر طواغیت؛ یعنی «لا اله» ها رسید که در گام اول به نفی طاغوت ذهنی در حدود شش هفت مقاله از جمله «تعلیم و تربیت استراتژیک۳؛ جدل برهانی، مخوفترین اسلحه ابلیس»پرداختم؛ سپس به طاغوت قلبی یا معنوی محوری به جای وظیفه محوری رسیدم که یک مقاله آن همین «تحلیل استراتژیک انسان شناسی عرفانی و نقد حافظ» است و به احتمال زیاد دست کم یک مقاله دیگر کار خواهد شد با محور بررسی ترور شاخصهای استراتژیک در طاغوت قلب محوری؛ و مقایسه آن با شاخصهای استراتژیک در عقلمحوری و عبودیت. مثلا بررسی شاخص امر به معروف و نهی از منکر در طاغوت معنویت گرایی، یا بررسی شاخص مردم داری در معنویت حافظ و کسانی که مبتلا به عرفان طاغوتی بوده اند و مقایسه آن با نقش امر به معروف و مردم داری در عقل محوری و اندیشه امامت و امت: «التودد الی الناس نصف العقل».

در نهایت هم به طاغوت بدنمحور یا آسایش محور خواهیم پرداخت که بخشی از آن متوجه نقد ماتریالیزم و مدرنیزم است و بخشی هم توجه به نگاه اسلام به ثروت و نقش مثبت و منفی مال و دنیا است.
4. منبع اصلی ابردانش: در طراحی ابردانش، بیشترین بهره و استفاده نویسنده، از بیانات امام خامنه ای بوده است؛ و بدون ذره ای تعارف یا اغماض، یا خودشیفتگی، حقیقتا ایشان را استاد خودم می دانم؛ اما نه اینکه خودم را شاگرد حقیقی ایشان بدانم؛ هر چند در تمام زندگیم، با احدی به اندازه ایشان، ارتباط عقلی، فکری، و قلبی نداشته ام و حتی بارها اشکالاتی که لای زخم ذهنم مانده بود را به نحوی، از ایشان پرسیده ام. شاگرد حقیقی ایشان، شهید راشل کوری و شهید احمدی روشن بوده اند.

این به آن معنا نیست که هر چه من نوشته ام، املاء ایشان بوده است؛ بلکه من مطالب را از بیانات عمومی ایشان گرفته ام؛ ولی متاسفانه آلوده به وجود خودم کرده ام و هر اشکالی در آن است، از من است.
احساس کرده ام که نوعی عنایت در طراحی ابردانش بوده است. و از سویی در فرایند تنظیم مقالات آن، با تمام وجود، فشار طاقت فرسایی را از سوی شیطان احساس کرده ام؛ به نحوی که بارها تا مرز فروپاشی رفته ام و با دعای دوستان برگشته ام.